حضرت آیتالله منتظری
اولا: چه شد که منافقین پس از ده سال، دوباره مجاهدین شدند که اگر منطقشان را تصحیح کنند، بر نظام اسلامی امام رجحان داشته باشند.
ثانیا: مجاهدین خلق، با منطق، ائمه جمعه شهدای محراب را کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، حزب را منفجر کرده و 72 تن از یاران باوفای امام را کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، در خیابانها و ادارات بمبگذاری کردند؟
مجاهدین خلق با منطق، رئیسجمهور و نخستوزیر بقیه را کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، تعداد کثیری از عزیزان این نظام را، مانند: شهید قدوسی، هاشمینژاد و... کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، نمازهای جمعه را به آتش کشیدند؟
مجاهدین خلق با منطق، این همه وکیل و وزیر را از این جمهوری کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، شبها به شکار حزبالله می رفتند و صدها نفر افراد معمولی کوچه و بازار را کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، هواپیماهای این مردم را دزدیدند و به عراق فروختند؟
مجاهدین خلق با منطق، در ایران جاسوسی میکنند؟
مجاهدین خلق با منطق، با صدام همکاری کرده، بچههای حزبالله را در جبهههای جنگ در عملیات مختلف کشتند؟
مجاهدین خلق با منطق، میخواستند تا تهران بیایند؟
مجاهدین خلق با منطق، هواپیمای حامل شهید محلاتی و بقیه افراد از هیاتهای قضائی و نظامی و مردم عادی را شناسایی کردند و به دولت عراق اطلاع دادند تا سرنگون کنند؟
مجاهدین خلق با منطق...؟؟؟
تنها، مجاهدین خلق با منطق خود، افراد بیت شما را از خودشان کردند، به صورتی که به تائبین آنان اجازه رفتوآمد در منزلتان را دادید.
مجاهدین خلق با منطق خود شما را به آنجا کشاندند که امام را کشنده زنهای بچهدار معرفی کردید.
مجاهدین خلق با منطق خود، شما را به آنجا کشاندند که بچههای اطلاعات فرزندان امام زمان - علیهالسلام- را، از ساواکیهای شاه بدتر دانستید.
مجاهدین خلق با منطق خود، شما را به آنجا کشاندند که نامههایی، در دفاع از آنان نوشتند. و صدها کار دیگری که شرم از بازگو کردنش دارم.
این نامه به پایان رسید و ما همچنان در اول وصف خیانتهای آشکار و پنهان اطرافیان جنابعالی ماندهایم. باور بفرمایید که همیشه با فکر و ذکر شما روز و شبم را میگذرانم. آخر شما، امید همه ما بودید. بار دیگر از جنابعالی عاجزانه میخواهم که با یک حرکت انقلابی، خود را از طیف سیدمهدی هاشمی رها کرده و در دریای محبت بیکران دوستداران امام شناور سازید. به امید آن روز. از خداوند متعال سلامت و شادابی و پیروزی شما را بر عفریت ظلم و خیانت اطرافیان خواستارم و نکاتی را میآورم:
1- در خاتمه نیز همچو مقدمه از تکرار مکررات، در این نامه عذرخواهی میکنم.
2- از اینکه بعضی از جملات تند است، معذرت میخواهم، چرا که ما صراحت لهجه را از شما آموختهایم.
3- اگر تندی نامه متاثرتان ساخته است، خود را جای امام بگذارید و آن وقت کمی فکر کنید که خدا را خوش میآمد، تا شما برای دلخوشی چند لیبرال و منافق، پیرمردی زندهدل و الهی که همه عمرش را صرف اعتلای کلمهالله کرده است، آدمکش و مخصوصا زنان بچهدارکش معرفی کرده باشید و با این حرکت غیر اسلامی - انسانی، دل دشمنان قسم خورده اسلام و نظام و ایران را شاد کرده باشید. کمی فکر کنید که چگونه حضرت امام ماهها و سالها، در زیر شلاق اتهامات واهی لیبرالها و منافقین، تنهای تنها، صبر کردند و برای مصلحت نظام و اسلام با قلبی شکسته خون دل خوردند.
4- سهنامه از آقای مهدی هاشمی را که یکی به جنابعالی و دو نامه برای آقا هادی هاشمی نوشته است به جهت محتوای تکان دهندهاش، در آخر [ضمایم] آوردم.
5- تذکر این موضوع را هم لازم میدانم که اصولا این نامه بر مکاتبات جنابعالی و حضرت امام پایهریزی شده است، که در بین آن از وقایع تلخی هم سخن رفته است.
حضرت آیتالله
اگر از منافقین و لیبرالها و طیف مهدی هاشمی، جدا نشوید، مطمئن باشید، تمامی حزباللهیها در آخرت در مقابل پیامبر اکرم(ص)، جلوی شما را خواهند گرفت.
* والسلام علی من اتبعالهدی