تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۱۰۴۵۸

مختصری در باب یک سوءتفاهم


مقاله آقای امیر طیرانی را خواندم. در جواب پروفسور احمد خلیلی که پیش از هر چیز باعث خوشحالی‌ام شد. بخاطر این که پاسخ قابل قبولی بود به نوشته آقای خلیلی. اما تایید و همراهی این حقیر با آقای طیرانی و امثال ایشان در بست و کامل نیست؛ ایشان در بخش‌های پایانی مقاله خود با اشاره به اسناد و نقل اظهار نظر یکی دو نفر از مورخان خارجی، اصرار بر تایید مطلبی داشتند که تقریبا در آن اتفاق نظر وجود دارد. اگر بخواهیم حرف آخر را همین اول کار مطرح کنیم باید بگوییم این اتفاق نظر توهمی بیش نیست. مطلب از این قرار است که معتقدند دکتر مصدق اولا بر اساس یک جریان شعورمند، منطقی و با حمایت آگاهانه اقشار مختلف مردم به قدرت رسید و ثانیاً در ساقط کردن او تلاش بسیاری صورت گرفت. حال این تلاش می‌خواهد از سوی آمریکا و انگلیس باشد، با طراحی دقیق و حساب شده، مخارج بسیار و... یا می‌خواهد از سوی دشمنان و مخالفین داخلی‌اش باشد، با تلاش بسیار، مستمر و کاملاً تعیین‌کننده.
همانطور که گفتیم در واقع این یک توهم است. ظهور دکتر مصدق در متن سیاسی - اجتماعی آن روز ایران یک حادثه صرف بود و نیز سقوطش. که ساقط کردن یک حباب خیلی هم مشکل نیست. و مگر نه این که آمریکایی‌ها در هزینه کردن تمامی بودجه در نظر گرفته شده ناکام ماندند؟ و حتی می‌شود گفت که با توجه به شرایط پیش گفته همان مقداری هم که خرج شد از سخاوتمندی و ناشیگری و تازه‌کاری آمریکایی‌ها بود. و نیز رندی مضاعف آقایان بقایی و... که بازار گرمی کردند و خطر مصدق و توده‌یی‌ها را خیلی بزرگتر از حد واقع نشان دادند.
حکومت دکتر مصدق و همینطور جریان چپ، به هیچوجه نیروی عمده‌یی نبودند. (بگذریم که اینطور محسوب می‌شدند و می‌شوند). این را تا جایی که معلوم است فقط دکتر فاطمی آن هم در اواخر کار فهمیده بود: «آقای دکتر فاطمی قدرت حاکمه و مدیره مملکتی را به یک هرم تشبیه می‌کرد که دکتر مصدق و دستیاران نزدیکش به زحمت به راس هرم چسبیده‌اند و تلاششان این است که خود را همچنان در آن مکان حفظ کنند، بدون آن که هیچگونه پیوند و سنخیتی با ساختار هرم یا مجموعه عوامل تشکیل‌دهنده آن داشته باشند. به نظر او کافی بود که این هرم دچار تکانی بشود تا به قول او با سر به زمین بخوریم... دستگاه حاکمه در اختیار دکتر مصدق و همکارانش نیست و هر لحظه این خطر هست که این تکان به وجود آید و آقایان به بیرون از هرم پرتاب شوند»*. پایگاه اجتماعی اینان در میان قشرهای بسیار محدود بوروکرات‌ها، تحصیلکردگان، روشنفکران و دانشجویان بود. البته از مردم کوچه و بازار هم هوادارانی داشتند. اما چه کسی می‌تواند ادعا کند که تعدادشان قابل ملاحظه بود؟ و تمامی این‌ها - یا دست کم بیشترشان - فقط در تهران. و در شهرستان‌ها چه خبر بود؟ و از آنچه که لازم بود هیچ نشانی دیده می‌شد؟ یعنی حمایت وسیع و آگاهانه مردم در تمامی مدت زمان مورد بحث؟
1- حمایت وسیع: ادعای اساسی این نوشتار بر عدم چنین حمایت فراگیری بود. گفتیم که اولا بیشترین پایگاه حکومت مصدق در میان اقشاری بسیار محدود و کم جمعیت بود و ثانیا این پایگاه به مرزهای تهران محدود می‌شد. این که می‌گویند - و درست هم می‌گویند - که جبهه ملی در جریان انتخابات مجلس هفدهم تنها در تهران می‌توانست صحت انتخابات را تضمینی کند و در شهرستان‌ها حرفش را نمی‌خواندند، تنها یک نکته اداری نیست و نباید صرفا از نقطه نظر توانایی و ناتوانی اداری حکومت در سراسر کشور ارزیابی شود. و درست به همین خاطر است که وقایع‌نگاری ظهور و سقوط حکومت دکتر مصدق و اساسا سال‌های 20 تا 32 وقایع‌نگاری حوزه جغرافیایی تهران است و مطلب درخور توجهی راجع به شهرستان‌ها دیده نمی‌شود. و مگر نه این که در همین انتخابات، همان اقشار و گروه‌های حاکمه همیشگی تفوق یافتند (محافظه‌کاران و ملاکین و...).
2- آگاهانه: بسیاری از کنش و واکنش‌های مردم آن روزگار - بویژه تا قبل از دهه 40 - بر اساس شور و جذبه‌های احساسی بود. در این شور و حرارت‌های غریزی، یک بار هم قرعه فال به نام آن مرحوم افتاد و پیرمرد را از کنج آرامش دوران کهولت به کانون تلاطمات سیاسی کشاند و البته باز هم به گوشه آرامش احمدآباد برگرداند. همین. به همین سادگی و البته نکته‌یی که نباید ناگفته بماند این است که در سنجش کمی این آگاهی یا ناآگاهی، حمایت و... اشکالات و معضلات روش شناختی جدی و غیر قابل انکاری وجود دارد. لیکن آنچه که راقم این سطور را از دست زدن به چنین تخمین‌هایی و یا ذکر منابع و مآخذ، باز می‌دارد، این است که تماما به حقایق متعارف و شواهد و قرائن بدیهی و مورد اذعان همگی اشاره دارد. مثلا در همین مورد می‌توان به بهت و حیرت عوام و خواص از رویگردانی یکباره مردم از 30 تیر 1331 تا مرداد 1332 اشاره کرد؛ (که به قول یکی از مورخین شاغل در یکی از آرشیوهای کشور، این فاصله 29 روزه!) بویژه این که چنین آگاهی و ادراکی بالاخره می‌باید به مشکل یا اشکالی کانالیزه و هدایت شود. که غالبا می‌گویند فقدان چنین نهادهای مشارکتی‌یی - از این لحاظ - فرصت‌ها را زایل کرد. و ایرادی که به دکتر مصدق (مثلا همان جناب پروفسور مورد اشاره آقای طیرانی) می‌گیرند این است که آن مرحوم اجازه رشد این نهادها را نداد و زمینه‌های نضج گرفتنشان را فراهم نیاورد که در جواب باید گفت آخر باید بادکنکی باشد که بتوان بادش کرد. که متاسفانه سطح پایین آگاهی مردم در روزگار مورد نظر، اصلا اجازه ابتیاع بادکنکی را نمی‌داد!
3- در تمامی مدت زمان...: سستی و گذرا بودن حمایت مردم از جبهه ملی و دکتر مصدق، از رده همان حقایق متعارفی است که اشاره شد. اساسا با مشاهده وضعیت غریبانه دولتمردان حکومت مصدق در واپسین روزها و این که چگونه به یکباره پشت آنها را خالی کردند و پیرمرد در محاسبات و تخمین‌هایش دچار سوء تفاهم شده و گفت: «مستظهر به پشتیبانی ملت هستم» خیلی نباید شماتتش کرد، لیکن هر ناظری بی‌اختیار در برابر این پرسش قرار می‌گیرد که دوستان مورخ چرا چنین و هم زده‌اند؟
در این نوشتار تلاش نمی‌شود به پرسش‌هایی از این دست پاسخ داد که چرا حکومت دکتر مصدق فاقد پایگاه حمایتی مطلوب بود (ما همین را می‌گوییم) یا چنین حمایتی را از دست داد (بیشتر این را می‌گویند) بلکه در پی طرح متواضعانه این پرسشیم که اگر چنین پایگاهی وجود داشت، چرا در 28 مرداد - حمام خون که هیچ - دست کم تعداد تلفات طرفین یک عدد دو رقمی نبود؟ و چرا به این سادگی حکومت پذیرای هزیمت شد و سران نیروی چپ در فکر عزیمت به...؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات