تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۱۰۴۷۲
داستان‌های هوشنگ گلشیری از نگاه یک منتقد آلمانی

احضار ارواح خبیثه از راه قلم

اشاره‌: "مثل همیشه" اولین کتابی است که از هوشنگ گلشیری در دهه چهل منتشر شد و دربردارنده تعدادی از داستان‌های کوتاه او بود. گلشیری اما با رمان کوتاه "شازده احتجاب" به شهرت رسید و اغلب منتقدان هنوز آن را بهترین کار او می‌دانند. با آن که مجموعه داستان‌های "نمازخانه کوچک من" ، "جبه خانه"، "دست تاریک، دست روشن" و رمان‌های "کریستین و کید"، "بره گمشده راعی"، "معصوم پنجم" و بالاخره رمان "جن‌نامه" (که امسال در خارج از کشور منتشر شده) هر کدام تجربه‌های تازه‌ای در داستان‌نویسی ایران بوده‌اند. از گلشیری کتاب‌های "در ستایش شعر سکوت" و "نقد و بررسی آثار سیمین دانشور" نیز در زمینه نقد ادبی به چاپ رسیده. امسال انتشارات Beck آلمان رمان کوتاه شازده احتجاب را به همراه چند داستان کوتاه گلشیری با ترجمه آنه لیزه قهرمان (بک) به زبان آلمانی و با نام "مردی با کراوات سرخ" منتشر کرد. انتشار این کتاب نقدهایی را در مطبوعات آلمان به همراه داشته، که نقد اشتفان و ایدنر از آن جمله است. این نقد به انگیزه نشان دادن نوع نگاه منتقدین خارجی به داستان‌های ایرانی و احیانا تفاوت‌های آن با نگاه منتقدین ایرانی از نظرتان می‌گذرد.

از: اشتفان وایدنر
ترجمه: روشنک داریوش

نوعی ادبیات شرقی وجود دارد که تنها به عنوان شرقی قابل فروش است. برای ارج نهادن به آن یا باید تمایلات خاصی داشت و یا باید حداقل علاقه وافری به آموختن داشت. اما هم در ادبیات جدید و هم در ادبیات کلاسیک شرقی آثاری وجود دارند که سؤال درباره منشاء آنها پس از خواندن یکی دو جمله اهمیت خود را از دست می‌دهد. و ادبیات خوب را تنها به این صورت می‌توان خواند. نثر نویسنده ایرانی، هوشنگ گلشیری، که متولد 1316 است جزو این دسته به شمار می‌رود.
اگر بنا باشد مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نمونه تهیه شود، هوشنگ گلشیری نباید در آن از قلم بیفتد. او استاد این نمونه ادبی است حتی با وجود سبک شدیدا صیقل یافته فارسی‌اش که حتی در ترجمه هم محسوس است. در نظر اول چنین می‌نماید که این نویسنده بیشتر به فن داستان‌نویسی توجه دارد تا به موضوع داستان. و یا این برداشت ایجاد می‌شود که می‌توان همه‌چیز را تعریف کرد و تنها دیدگاه باید درست باشد، که این هم به همان معناست. گلشیری برای این دیدگاه یک حس روایی مطلق دارد.
رمان کوتاه "شازده احتجاب" که گلشیری در سال 1348 با آن به یک‌باره مشهور شد و اکنون به عنوان مفصل‌ترین متن سرآغاز اولین گزیده آثار گلشیری به زبان آلمانی است، نمونه این مهارت نویسنده است. گرچه زمینه رمان تاریخ سلسله منحط و خشن قاجار است که از سال 1175 تا 1304 بر ایران حاکم بودند و حراج کشور را به ابرقدرتهای غربی آغاز کردند، وقایع تاریخی که در صحنه‌های گوناگون بازنگری به خاطرات برق‌آسا می‌درخشند، در پس بازی استادانه پرسپکتیو داستان محو می‌شوند.
تازه به این باور رسیده‌ای که دیدی کلی از ترکیب شخصیت‌ها به دست آورده‌ای که هویت اشخاص محو می‌گردد و سطوح مختلف زمان در هم می‌پیچند. بی‌دلیل نبوده که نویسنده با "فاکنر" و "رب گریه" مقایسه شده است.
حرکت ماهرانه
داستان‌های کوتاه گلشیری ارتباطی منحصر به فرد و در عین حال بلاواسطه ایجاد می‌کنند. داستان کوتاه "عروسک چینی من" توصیف دستگیری پدر خانواده توسط پلیس مخفی است. واقعه‌ای که به نظر می‌رسد با تراژدی خصوصی نهفته در آن بدون رقت‌انگیز بودن قابل بیان نباشد. آن هم از دید یک بچه .
اما گلشیری درست موفق به همین کار می‌شود، آن هم با حرکتی نبوغ‌آمیز و در عین حال حیرت‌انگیز: ‌دختر کوچک مرد دستگیر شده با عروسکش تک‌تک صحنه‌ها را دوباره اجرا می‌کند و با نقش‌های گوناگون عروسک که به سرعت جا عوض می‌کنند، دشواری‌های نمایش این واقعه را تبدیل به موضوع داستان می‌سازد. قدرت هولناک این متن که در سال 1352 منتشر شد و از اشاره‌های مشخص سیاسی اجتناب داشت، از دید مفتش‌های شاه دور نماند. گلشیری به شش ماه زندان محکوم شد.
اما گزیده آثار گلشیری از سالهای 1373 - 1347 مطالب غیرمنتظره دیگری را نیز دربرمی‌گیرد. داستان اصلی کتاب "مردی با کراوات سرخ" ‌(1347) طنزی پرنشاط و در عین حال پر از معانی نهفته درباره خبرچینی است و به صورت بسیار مطبوعی از لحن شکوه‌آمیزی که درباره این موضوع در نوشته بعضی از نویسندگان آلمانی به آن عادت کرده‌ایم، متمایز است. این بیانگر سطح ادبی گلشیری است که داستانهای او تنها به علت مهارت فنی و جنجال‌برانگیز بودن موضوع جلب‌توجه نمی‌کند.
ویژگی اساسی آنها در محیط موحش و خردگریزی لاینحلی نهفته است که بر دنیای تصورات و اعمال اکثر شخصیت‌های او حاکم‌اند. ادبیات برای گلشیری وسیله‌ای است جهت شناخت غریزه‌های پنهان، مثل خرافات، خشونت، و مسائل جنسی، گویا گلشیری به همین مفهوم درباره نوشتن خود از "احضار ارواح خبیثه از راه قلم" صحبت کرده است.
این برنامه را می‌توان کاملا بلاواسطه در داستان "معصوم اول" نشان داد. مترسکی با چسباندن سبیلی بر آن مورد بی‌حرمتی قرار می‌گیرد - حداقل بسیاری از اهالی ده که شایعات بسیاری درباره ارواح و انتقام شبانه مترسک برای یکدیگر بازگو می‌کنند چنین احساسی دارند.
ناگهان مسبب این شوخی که به ظاهر تحت‌تأثیر این ماجراها قرار نگرفته، در اثر نقص عضو ناخواسته خود می‌میرد و نویسنده هم که تا آن موقع خود را روشن‌بین می‌نمایاند، صدای پای شبانه مترسک را می‌شنود - و یا همان‌گونه که حدس می‌زند، صدای قلب خودش را، که البته دیگر از دست آن کمتر می‌توان گریخت تا از دست روحی انتقام‌جو.
رئالیسم جادوئی
داستان "گرگ" به همین صورت مرموز و هولناک است. زن شوهردار جوانی که بدون بچه مانده، مقهور جذبه گرگهای گرسنه‌ای می‌شود که در زمستان در اطراف ده آهسته و بی‌صدا می‌خرامند. زن روزی در توفان برف به سوی حیوانات می‌رود و از نظر ناپدید می‌شود. کاهش مطلق ابزار قصه‌نویسی در این داستان جلب‌توجه می‌کند. اصلا هیچ‌چیز توضیح داده نمی‌شود و تفسیر نمی‌شود.
تنها یک قصه‌گوی بی‌طرف و بدون تفاهم که مایل است ناشناس باقی بماند، واقعه را بازگو می‌کند. انگیزه‌های زن جوان هم بیشتر قابل حدس است تا قابل کشف، اما جذبه توحش، حرص و طمع و آزادی که گرگها تجسم آنند، با خشکی بیان با وضوح بیشتری نمایان می‌گردد. گلشیری در این‌گونه داستانها نوعی رئالیسم جادویی خاص نوع ایرانی آن را ایجاد می‌کند.
بدین‌ترتیب گلشیری هم بالاخره در ردیف نویسندگان مهم ایرانی زمان حال قرار می‌گیرد که آثارشان به زبان آلمانی در دسترس قرار می‌گیرد. علاوه بر آن گلشیری با آنه لیزه قهرمان بک مترجم با تجربه‌ای پیدا کرده است و در ردیف "کتابهای شرقی جدید"‌ انتشارات C.H.Beck در مجموعه فوق‌العاده زیبایی حضور می‌یابد. و اگر آن‌گونه که امید می‌رود، خوانندگان آن زیاد باشند، شاید تنها آرزویی که پس از خواندن این کتاب باقی می‌ماند، برآورده شود و بتوان در آینده نزدیک آثار بیشتری از گلشیری را به زبان آلمانی خواند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات