بسماللهالرحمنالرحیم
«بیتردید سخنان پرزیدنت مبارک بعنوان رهبر مصر که رهبر بیچون و چرای جهان عرب نیز محسوب میشود، دائر بر اینکه نتانیاهو مرد صلح است و با دولت جدید اسرائیل نیز میتوان به توافق رسید، در آرام ساختن جهان عرب تسکین خاطر رهبران بسیاری از حکومتهای عربی مؤثر بوده است». رادیو دولتی اسرائیل ضمن بیان این تفسیر دربارۀ تحولات اخیر منطقه و پیامدهای روی کار آمدن دولت جنگطلب «لیکود» در فلسطین اشغالی، مدعی شد که گویا «اکنون دیگر برای هیچکس جای تردیدی باقی نمانده که کشورهای عرب نه تنها خواهان صلح با اسرائیل هستند بلکه مایلند هرچه زودتر با این کشور روابط گستردۀ بازرگانی و اقتصادی برقرار سازند و از تجربیات اسرائیل در راه سازندگی و رفاه برخوردار گردند.»
آنچه این روزها رادیو دولتی اسرائیل و سایر رسانههای صهیونیستی در گوشه و کنار جهان بعنوان جمعبندی تحولات یکماه و نیمۀ اخیر در خاورمیانه ارائه میکنند، دقیقاً با همین محتوی لکن با جملات و عبارت متفاوتی بیان میشود و هدف واحدی را تعقیب میکند که عبارتست از چانه زدن هرچه بیشتر با اعراب برای دستیابی به سازش با قیمت کمتری برای اسرائیل.
امروزه با روشن شدن اهداف و برنامههای «نتانیاهو» کمتر جای تردید باقی مانده است که احزاب رقیب و مؤثر در ساختار رژیم صهیونیستی، در استراتژی با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارند بلکه فقط به تاکتیکهای متفاوتی برای دستیابی سریعتر یا ارزانتر به صلح با اعراب معتقدند و نتانیاهو آشکارا میگوید:
1- دولت لیکود به سیاست زمین در ازای صلح کمترین اعتقادی ندارد بلکه به صلح در ازای صلح میاندیشد. وی و دستیاران و همفکرانش توضیح میدهند که «این فقط اسرائیل نیست که به امنیت احتیاج دارد بلکه اعراب نیز همانند اسرائیل و نه کمتر از این کشور به صلح و امنیت احتیاج دارند و میتوانند از ثمرات آن بهرهمند شوند. و از این پس اسرائیل به این رفتار طلبکارانه اعراب بیاعتنا خواهد بود که صددرصد زمین را از اسرائیل مطالبه کنند و صفر درصد امنیت به آن بدهند»
معنی صریح این عبارات که در تبیین سیاست جدید رژیم تلآویو مطرح شده، اینست که صهیونیستها با احساس اطمینان از اینکه دیگر مشکل صلح و امنیت ندارند و خطری از جانب کشورهای عربی آنها را تهدید نمیکند، حتی اصل صورت مسئله را هم تغییر دادهاند و چنین وانمود میکنند که گویا «مشکل موجودیت مشروعیت اسرائیل حل شده و اعراب نیازمند آنند تا از تجربیات اسرائیل در راه سازندگی و رفاه برخوردار گردند.»
2- رکن اصلی سیاست نتانیاهو بر محور تاکید بر ادعای رهبریت مبارک بر جهان عرب استوار است. بدینترتیب صحت همۀ پیشبینیهای قبلی دربارۀ ارتباط پشت پرده مبارک و نتانیاهو برای کشاندن اعراب به پای میز مذاکره با «نتانیاهو»، عملاً ثابت شده است. رسانههای صهیونیستی این روزها از مبارک بعنوان «رهبر بلامنازع جهان عرب» سخن بمیان میآورند و آشکارا از نقش وی در آرام کردن و مهار احساسات ضداسرائیلی دنیای عرب و برطرف کردن تردیدها نسبت به دولت جنگطلب لیکود، تجلیل میکنند.
حال آنکه این اقدام شتابزدۀ مبارک دقیقاً در چارچوب مأموریت جدیدی صورت گرفته که دولت لیکود برای رژیم کمپ دیویدی مصر تعیین کرده است. فراموش نکنیم که در ماههای اخیر و بویژه پس از روی کار آمدن حزب لیکود، این نظریه مطرح گردید که گویا مصر در سیاستهای خود تجدیدنظر کرده است و حتی تشکیل اجلاس سران عرب در قاهره اینگونه مورد تفسیر قرار گرفت که گویا مصر به اعراب نزدیک شده است و این نزدیکی بمنزله فاصله گرفتن از اسرائیل تلقی شد. حال آنکه امروزه بهتر از آن روزهای نخست شکلگیری سیاست جدید اسرائیل در منطقه میتوان ثابت کرد که نه تنها در سیاست کمپ دیویدی رژیم قاهره کمترین تجدید نظری صورت نگرفته بلکه حتی مبارک به صهیونیستها وابستهتر شده و مأموریت جدیدی برای فرونشاندن شعلههای خشم اعراب در برابر سیاستهای اسرائیل و کشاندن مجدد آنها به پای میز مذاکره به مبارک و رژیمش محول شده است.
شاید لازم باشد که در اینجا، یک نکتۀ ظریف و در عین حال پیچیده را مورد توجه قرار دهیم و آن اینکه اگر گفته شود رژیم قاهره هرچه از اسرائیل فاصله بگیرد به اعراب و جهان اسلام نزدیکتر شده است، نمیتوان تلاش قاهره برای نزدیکی مصر به اعراب و جهان اسلام را نشانۀ فاصله گرفتن مصر از صهیونیستها تلقی کرد و برآن صحه گذاشت. چرا که رژیم قاهره مأموریت دارد تا با تلاش برای نزدیکی با اعراب و جهان اسلام، در واقع بعنوان «کاتالیزور» و واسطه عمل کند و زمینۀ نزدیکی اعراب و جهان اسلام به اشغالگران صهیونیست را فراهم سازد و در درجۀ اول، قبح نزدیکی با صهیونیستها را از میان ببرد.
درک ظرفیتها و پیچیدگیهای این پدیده به اعراب و جهان اسلام کمک میکند تا از تجریه و تحلیل سطحی و سادهاندیشانۀ ابعاد ماموریت جدید رژیم کمپ دیویدی مصر، بپرهیزند و این نکتۀ جدی، حساس و تعیینکننده را در نظر بگیرند که هر دستی که دستهای سران رژیم قاهره را بفشارد، با یک واسطه، در واقع دست صهیونیستها را فشرده است و از این پس قبح ارتباط با صهیونیستها از میان خواهد رفت و به اشغالگران فرصت خواهد داد تا اصل صورت مسئله را هم تغییر دهند و مدعی شوند که گویا این اعراب هستند که به صلح با اسرائیل احتیاج دارند و نیاز آنها کمتر از نیاز اشغالگران به صلح نیست.
اما آیا واقعیت امر این چنین است؟ شاید صهیونیستها بخواهند باز هم بر روی رژیم کمپ دیویدی قاهره و چند تن از سران بیافتخار عرب سرمایهگذاری کنند ولی در میدان عمل و با ارزیابی نتایج سفر شتابزدۀ «نتانیاهو» به قاهره و مشاهدۀ پیامدهای آن بخوبی دریافتهاند که سازش با اشغالگران صهیونیست، حتی در مصر هم ریشه ندارد و رژیم کمپ دیویدی قاهره، فاقد هرگونه پایگاه مردمی در مصر و جهان عرب است که بتواند سازش با اشغالگران وحشی را بعنوان «استراتژی منطقه»، جا بیندازد و با تلاش برای نزدیک شدن به اعراب و جهان اسلام، بخواهد برای نزدیک ساختن آنها به اسرائیل اقدام کند و قبح سازش با صهیونیستهای تروریست را از میان ببرد. حال آنکه هم رژیم قاهره و هم صهیونیستها دقیقاً آگاهند که سازش با صهیونیستهای اشغالگر هیچگاه مقبولیت مردمی نداشته، ندارد و نخواهد داشت.
این جدیترین تأثیری است که نهضت جهانی اسلام در مرحلۀ عقیم ساختن سیاست توسعهطلبانۀ صهیونیستها و مهار آثار و تبعات خیانت رژیمهای مرعوب عرب از خود نشان داده و همچنان زمینه را برای نقشآفرینی مؤثرتر در این صحنۀ عظیم رویاروئی با اشغالگران وحشی، فراهمتر میسازد.