اردلان رضایی
گروه سیاسی
تاکنون دربارۀ شخصیتهای اصلاحطلب دنیا مطالب فراوانی نوشته شده است، گاهی اصلاحطلب به منظور نیل به اهداف خود در زمانی خاص وارد میدان میشود، زمانی هم برای اصلاح جامعه تا پیش از دوم خرداد هم دیدگاههای بیگانگان و حتی جامعه داخل کشور این بود که ملت خسته شدهاند، اما دوم خرداد نقطه عطفی در تاریخ به حساب میآید، چرا که همان ملت خسته ناگهان جوشیدند و با شور و حال جوانی نشاط را در سطح جامعه حاکم کردند، پس از مدتی مخالفان خط و مشی خاتمی و گاهی شخص خاتمی در فرصتهای مختلف به مخالفت با روند اصلاحات پرداختهاند و با خشونتطلبی سعی در بدستگیری امور نمودهاند تا جایی که به از طرح تئوریهای «شهروند درجه یک و دو»، طرح «توطئه» و طرح «عدم کفایت» هیچ پروا نکردند اما آگاهی ناظران به ویژه دانشجویان پیشرو و برخی مطبوعات این تئوریها را نگذاشتند به مرحلۀ اجراء درآیند یا اگر درآمدند در نیمه راه متوقف ماندند، شاید به جرأت بتوان ابراز کرد که طراحی قتلهای «محفلی» و متعاقب این امر هتک حرمت روحانیون با نفوذ و دارای محبوبیت «انتحار سیاسی» طراحان بود و به راستی مصداق این ضربالمثل فارسی است که میگوید «از دل برود هر آنکه از دیده رود» خشم و انزجار عمومی در قضایای اخیر چنان بود که عدهای تلاش کردند از آن خشم فراگیر علیه صهیونیستها استفاده کنند و این در خلال مصاحبهای متعددشان نهفته است، اما خاتمی در این رهگذر چه سیاستی اتخاذ کرد؟
1- مهار خشم جوانان با برگزاری جلسات پرسش و پاسخ 2- ابداع شیوه تشکیل هیأتهای پیگیری با نظر مقام رهبری برای کنترل اوضاع و حفظ همۀ گرایشها و جناحها 3- برخورد ویژه و محترمانه با وزیر مستعفی اطلاعات و تلاش برای معرفی وزیر جدید 4- خودداری از ارائه هرگونه تحلیل یا موضعگیری جناحی در قبال حوادث 5- تحمل کارشکنیها و هتک حرمتهای افراد سرخود و خارج از شبکههای فرمانبری 6- گسترش دیپلماسی تنشزدایی داخلی و خارجی 7- حفظ حرمت مخالفان و سعی در تبدیل دشمنان به مخالفان و تحمل آنان و موارد جزیی دیگر که در این مقال نمیگنجد براستی هر اصلاحطلبی در رسیدن به اهداف خود باید آنقدر بینش و آگاهی داشته باشد که موانع موجود در راه گذر از مراحل مختلف رسیدن به جامعه مدنی را طی نماید، اما در راه رسیدن به جامعه مدنی تنها کارشکنی مخالفان نیست بلکه واقعیتهای موجود در اقتصاد کشور است که مهمترین مشکل خاتمی محسوب میشود.
در این رهگذر آن دسته از مخالفان سلیقهای که معتقد به مردمسالاری و اندیشهسالاری هستند اما در دنیای اقتصاد صاحب امکانات هستند باید به این نکته توجه داشته باشند که برای کاهش فاصله با کشورهای پیشرفته، بهرهگیری از تکنولوژی و زمینههای جذب سرمایههای خارجی، خاتمی را یاری دهند، چرا که استراتژی خاتمی و هوادارانش چنان است که امنیت اقتصادی آنان را فراهم خواهد ساخت، اما شکست خاتمی در برنامه اصلاحاتش دقیقاً پایان خیلی از گرایشها و خطوط فکری خواهد بود و افکار دیگری در جامعه فرمانروایی خواهند کرد برخی از صاحبنظران در کشور خاتمی را آخرین تیر ترکش خواندهاند اما این یک دیدگاه است که نسبی است و نمیتواند مطلق انگاشته شود، چرا که جهانیان امروزه افکار خاتمی را بهتر از برخی دوستان و حتی مخالفانش میفهمند وگرنه استاد یک دانشگاه در ویرجینیا یا اتریش یا ایتالیا و یا صاحبنظری در اروپا و آمریکای لاتین چگونه است که دیدگاههای خاتمی را بهتر درک میکند اما دوستان مخالف سلیقه وی آنقدر انحصارطلب و یکسونگری میکنند که همین مقدار هم از خاتمی و برنامههایش درک نمیکنند، به هر حال خاتمی مصلحی اجتماعی است که در قالب دین و ایدئولوژی دینی میتواند با جهانیان حرف بزند، بگذارید قوه جاذبه دین هم چند سالی فعال باشد.