تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۱۰۴۹۸

پیوند ترکیه و اسرائیل پیامدهای منطقه‌ای

سیدعلیرضا قندریز مقدمه: پایان دوران جنگ سرد و خاتمه استیلای نظام دو قطبی بر مناسبات جهانی، عصری تازه را رقم زده است. در این دوره نوین، به خصوص در شرایط ملتهب انتقال از نظام قدیم به پارادایم جدید، دگرگونی‌های سریع در روابط واحدهای سیاسی یا ارتباطات و تعاملات منطقه‌ای در حال رخ نمودن است. نیروهای جدید با مناسبات پیچیده وارد معادلات جغرافیای سیاسی می‌شوند و چالش‌هایی بی‌سابقه در جای جای جهان روی می‌نماید. مجموعه تحولات فوق توجه به چارچوب‌های کوتاه مدت و رهیافت‌های استراتژیک (strategic Approach) را تبدیل به امری ناگریز و اجتناب‌ناپذیر در طراحی سیاسی خارجی کشورهای مختلف کرده است. در این میان مطالعه و تعمیق روی مناسبات منطقه‌ای از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. گفتار حاضر با توجه به اهمیت موقعیت ترکیه در رقابت منطقه‌ای با جمهوری اسلامی ایران، با نگاه به اصول سیاست خارجی ترکیه و علایق تازه آن در گسترش نفوذ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود، به بررسی تاثیر استراتژیک نزدیکی روزافزون آنکارا به رژیم صهونیستی می‌پردازد و با تحلیل علل مبنایی این نزدیکی، عوارض آن در بوته مطالعه مورد نقد قرار می‌دهد.

موقعیت ژئوپلتیکی ترکیه
ترکیه با مساحتی حدود نصف ایران، در غربی‌ترین نقطه آسیا واقع شده است. برخلاف اصراری که سیاستمداران لائیک ترکیه دارند، به رغم مختصر فرورفتگی ارضی این کشور در قاره اروپا، ترکیه از هر لحاظ یک کشور آسیایی به حساب می‌آید. از مجموع 779452 کیلومتر مربع مساحت ترکیه فقط 24378 کیلومتر مربع آن یعنی کمتر از 3 درصد خاکش در اروپا قرار گرفته است. ترکیه با ایران، عراق، سوریه، ارمنستان، گرجستان، جمهوری خود مختار نخجوان (از جمهوری آذربایجان)، یونان و بلغارستان مرز مشترک دارد.
سیاست‌های ترکیه در دوران جنگ سرد
با توجه به مرز مشترک وسیعی که ترکیه با اتحاد جماهیر شوروی داشت، در دوران جنگ سرد، عمدتا نگرانی از تهدیدهای شوروی، نقش موثری در جهت‌گیری سیاست خارجی و امنیتی آن کشور ایفا می‌کرد. در آن دوران، شوروی برای تضمین عبور کشتی‌های تجاری و ناوگان جنگی‌اش از دریای سیاه به مدیترانه، حساسیت ویژه‌ای قائل بود و غربی‌ها هم به ناحیه آناتولی به عنوان منطقه‌ای مشرف بر شوروی علاقه خاصی داشتند. این علاقه موجب تبدیل کوهستان‌های آناتولی به جا پای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) شد. ترکیه که در سال 1952به ناتو پیوست کوشید تا در طول جنگ سرد موقعیت ویژه خود را همچنان حفظ کند.
به لحاظ سیاست‌های منطقه‌ای، اساس برنامه‌های ترکیه در خاورمیانه در خلال جنگ سرد، بر پرهیز از شرکت در منازعات و مسایل خاص خاورمیانه استوار است. سیاست سنتی آن کشور همیشه بر اصل دور بودن از درگیری‌های رایج در منطقه متکی بود. به عنوان نمونه، ترکیه در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران کوشید تا بی‌طرفی خود را حفظ کند. از لحاظ دایره نفوذ سیاسی هم باید اذعان داشت که زمینه نفوذ و تاثیرگذاری ترکیه در دوران جنگ سرد بسیار بسته و محدود بود. چرا که به لحاظ دیواره آهنین و غیرقابل نفوذ اتحاد جماهیر شوروی امکانی برای تاثیرگذاری بر کشورهای همجوار خود در آسیای میانه را نداشت و مناسبتش با دیگر همسایگان هم در چارچوب تنگ ارتباطات و تعلقات هر کدام به یکی از دو قطب بزرگ جهانی، تعریف می‌شد. تنها زمینه‌ای که به ترکیه مجال داد تا میدانی برای عرض اندام دستگاه دیپلماتیکش بیابد، جنگ طولانی ایران و عراق بود. در آن زمینه مهیا، ترکیه کوشید تا با حفظ بی طرفی از هر دو طرف منازعه حداکثر امتیازات ممکن را در قالب میانجی دریافت کند. ولی صرف نظر از این بخت استثنایی، فرصت قابل ملاحظه دیگر برای ابزار وجود به سیاست خارجی ترکیه روی نکرد.
پایان جنگ سرد، آغاز دوران نوین در سیاست خارجی ترکیه
با فروپاشی شوروی، نقش ترکیه به عنوان سنگر مقدم مهار کمونیسم کم رنگ و بی‌رونق شد. از ابتدای دهه 90 سیاستمداران، ترک که به خوبی متوجه کاهش اهمیت ژئواستراتژیک کشورشان شده بودند، کوشیدند تا با ایفای نقش فعال در صحنه بین‌المللی و منطقه‌ای موقعیتی ژئوپلتیک برای خود دست و پا کنند. تورگوت اوزال از اولین سیاستمدارانی بود که قدم در این راه نهاد. او با تکیه بر تحولات جهانی در سخنانی آینده سیاست خارجی ترکیه را چنین تعریف کرد:
«نظر من این است که ترکیه باید سیاست‌های انفعالی و متزلزل گذشته را فراموش کند و خود را درگیر یک سیاست خارجی فعال نماید. دلیل این امر آن است که ما کشوری قدرتمند در سطح منطقه هستیم. ترجیح داده‌ام در جهت موقعیت ویژه‌مان، سیاستی پویا و تحول‌آفرین را برای جمهوری ترکیه رقم بزنم».
از آن پس همواره ترکیه در منطقه خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز، اهداف ویژه‌ای را دنبال کرده است در چارچوب آن ارائه تصویری جدید به عنوان یک قدرت منطقه‌ای، مقصود اصلی بوده است. آن کشور بعد از بحران کویت به شکلی فعال و جدی به دنبال گسترش روابط است استراتژیکی در خارج از مرزهای خود و در قالب همکاری با ناتو و کشورهای هم‌پیمان غربی بوده است. نفوذطلبی دیپلماسی ترکیه نه تنها در خاورمیانه که حتی در بحران بالکان و تحولات قفقاز و دریای سیاه هم خود را با رنگی واضح به نمایش گذاشته است. ترکیه کوشیده تا با دامن زدن به اندیشه‌های قوم‌گرایانه «پان‌ترکیسم» قلمرو نفوذ خود را «از دریای آدریاتیک تا دیوار بزرگ چین» گسترش دهد. تلاش برای ارائه یک «سرمشق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» به کشورهای آسیای مرکزی از جمله برنامه‌های ترک‌های پس از جنگ سرد است که با هدف ایفای نقش فعال منطقه‌ای صورت گرفته است. در این میان توجه به تعمیق و گسترش روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی جایگاه ویژه‌ای دارد.
صهیونیسم و آتاتورکیسم، پیوندهای کهنه، هدف‌های تازه
دولت ترکیه به رغم این که در سال 1947 مخالفت خود را با تقسیم فلسطین اعلام کرده بود اما در اقدامی مغایر با جهت‌گیری کلی کشور‌های مسلمان در 28 مارس 1948 به عنوان نخستین کشور اسلامی موجودیت اسرائیل رابه رسمیت شناخت. پس از شناسایی رژیم اسرائیل، دولت آنکارا به انعقاد قرارداد بازرگانی در سال 1950 و قرارداد حمل و نقل هوایی در سال 1951 با آن رژیم اقدام کرد.
در آن مقطع نخبگان سیاسی و نظامیان ترک، اعراب را دارای دیدگاه‌های دوستانه‌ای نسبت به خود نمی‌دیدند و معتقد بودند با نزدیکی به اسرائیل و رژیم سلطنتی ایران می‌توانند و می‌بایست به ایجاد موازنه در قبال اعراب بپردازند. در آن زمان، سوریه در منطقه اسکندرون ادعای ارضی داشت، عراق جاه‌طلبی‌های توسعه‌جویانه‌اش را دنبال می‌کرد و ترک‌ها متقابلا به سرزمین‌های نفت‌خیز آن کشور چشم داشتند. عربستان به دلایل عقیدتی از حکومت لائیک در ترکیه خشنود نبود. مصر از دیرباز ترکیه را به چشم رقیب خود می‌دید و مردم عرب در همه کشو‌رهای عربی هنوز کینه و عداوت و نفرت خود را از دوران حکومت عثمانیان بر سرزمین‌هایشان حفظ کرده بودند. بنابراین بی‌دلیل نبود که ترکیه به کشورهای غیر عربی مانند ایران، پاکستان و رژیم صهیونیستی نزدیک شود. تشکیل پیمان سنتو و پاره‌ای از دلایل پیوستن ترکیه با ناتو را باید در این چارچوب نگریست.
پس پایان جنگ سرد ترکیه که جایگاه خود را در برنامه‌ریزی‌های استراتژیک واشنگتن در مخاطره می‌دید، همان گونه که اشاره شد درصدد تغییر در برنامه‌ریزی سیاست خارجی خود بر آمد. در همین جهت به بسط و توسعه هر چه بیشتر مناسبات خود با اسرائیل پرداخت. این روند که با انعقاد قرارداد همکاری‌های نظامی امنیتی با اسرائیل به اوج رسید تایید ایالات متحده هم بود زیرا فشار و بارئ تبلیغاتی حمایت همه جانبه از اسرائیل را از دوش کاخ سفید می‌کاست و توجه بین‌المللی به نفوذ صهیونیسم در ساختار قدرت آمریکا را به نمونه‌ای کوچک‌تر و واضح‌تر چون ترکیه معطوف می‌ساخت.
اهداف ترکیه و اسرائیل از انعقاد قرارداد همکاری‌های نظامی امنیتی
صرف نظر از تاثیرات روانی و تبلیغات این پیمان، طرفین در تحکیم پیوند بین خود، اهداف خاصی را دنبال می‌کنند. شاید مهم‌ترین اهداف هر یک را به طور مستقل به شکل زیر بتوان تقسیم‌بندی کرد:
الف- اهداف ترکیه
1- تلاش برای تقویت نقش خود به عنوان قدرت منطقه‌ای و بسط نفوذش در کشورهای آسیای میانه و قفقاز.
2- تقویت بنیه نظامی و استفاده از توان اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل برای مقابله با چالش‌های داخلی از جمله مقابله با کردها.
3- مقابله با تهدید یونان و سوریه این کشور در پاییز سال 1996 یک پیمان همکاری دو جانبه امضا کرده‌اند که بر پایه آن در صورت پیش آمدن جنگ میان ترکیه و یونان، هواپیماهای یونانی می‌توانند از فضای سوریه استفاده کنند. ترکیه از دو مشکل اساسی در روابط خود با سوریه رنج می‌برد. اول مساله کردها و دوم اختلافات در زمینه‌های هیدروپلتیک (آب) علاوه بر آن روابط با یونان هم سال‌ها است که بسیار تیره بوده است (به خصوص پس از حمله ترکیه به جزیره قبرس در سال 1974).
4- بهره‌گیری از توان سرمایه‌گذاران صاحبان سرمایه اسرائیل و استفاده از آن در زمینه‌های صنعتی، کشاورزی و نظامی ترکیه با مشکلات عمیق اقتصادی روبه‌رو است، طی نیمه اول سال میلادی 98 مجموع بدهی‌های آن کشور به 97/2 میلیارد دلار رسید در حالی که بدهی داخلی نیز بالغ بر 32 میلیارد دلار بود.
5- مقابله با بحران‌های ترکیه علاوه بر درگیری تمام‌عیار با کردها در صفحات جنوبی کشورش دچار نوعی آشفتگی در داخل ساختار قدرت هم می‌باشد. خشم سرکوب شده و فرو خورده توده‌های عظیم مسلمان، خطر گروهای افراطی چپ‌گرا و... دولت ترکیه را درگیر بی‌ثباتی شدید داخلی ساخته است. پس از چند سال بی‌ثباتی محرز سیاسی عاقبت دولتی عجیب، توسط بولنت اجویت تشکیل شد که از ائتلاف گروه‌های رقیب حاصل آمده است. گروه‌های کاملا راست و شدیدا چپ! مانند«حزب حرکت ملی» دولت باغچلی از یک سو و حزب خود اجویت یعنی «دموکرایتک چپ» از سوی دیگر. این احزاب که اکنون بر سر میز کابینه همراه با حزب مسعود دییلماز به طور مشترک گرد هم آمده‌اند، یک بار در دوره دوم نخست‌وزیر 21 ماهه اجویت که از سال 1978 شروع شد، چنان درگیری‌های خونینی علیه یکدیگر به راه انداختند که حاصل آن بیش از 2200 جسد افتاده بر سنگ فرش خیابان‌های «استانبول» و «آنکارا» بود. اینک با وجود نفوذ بعضی از رجال سیاسی در دولت ترکیه، که علی‌رغم محبوبیت فوق‌العاده کم مردمی دارای پیوند‌های بسیار قوی با محافل صهیونیستی هستند و نیز نقش ویژه نظامیان ترک - که خود مطالعه‌ای مستقل را می‌طلبد- نزدیکی جمهوری ترکیه با چنان کابینه‌ای به تل‌آویو طبیعی می‌نماید.
ب- اهداف اسرائیل
1- ایجاد پایگاهی در مقابل علایق ضد صهیونیستی و اسلام‌گرایی در منطقه؛ به خصوص در شرایطی که تدابیر آقای خاتمی چهره‌ای مقبول و معتدل از ایران را در صحنه جهانی رقم زده و تبلیغات ضد ایرانی و اسلامی صهیونیزم را از سکه انداخته است اسرائیل نیازمند به کانونی است که بتواند با تحریک آن بحران‌های مطلوبش را در منطقه ایجاد نماید. اسرائیلی‌ها چشم همکاری در این زمینه را به بخشی از ساختار قدرت ترکیه دوخته‌اند.
2- استفاده از موقعیت ژئوپلتیکی ترکیه به عنوان پل ارتباطی با مناطق استراتژیکی و سفره گسترده آسیای مرکزی و قفقاز.
3- تامین منافع امنیتی و ایجاد جو روانی علیه دشمنان اسرائیل و مخالفان روند صلح.
4- دستیابی به منابع آب ترکیه در صورت بروز بحران در سطح خاورمیانه.
5- تقویت طرح «خاورمیانه جدید» و گسترش نفوذ اسرائیل در منطقه دگرگون شده خاورمیانه پس از تحقیق احتمالی صلح؛ شاید این مساله مهم‌ترین دلیل استراتژیک توجه اسرائیل به ترکیه باشد. منطقه خاورمیانه در حال تجربه تغییراتی بنیادین می‌باشد. طراحان عمده استراتژی در آمریکا از یک سو و استراتژیست‌های اسرائیل (مانند پرز) از سوی دیگر چهره‌ای را در آینده منطقه تصویر می‌کنند که در آن اتحادی بین فلسطین، اردن و اسرائیل خودنمایی می‌کند. در آن اتحاد احتمالی اسرائیل نقش سازماندهندگی اصلی و برنامه‌ریزی سیستم را بر عهده می‌گیرد و کشورهای عربی منابع ارزان انسانی و مواد اولیه را تامین می‌کنند. در آن برنامه، نفوذ هر چه بیشتر اسرائیل بر کشورهای حاشیه دریای سرخ تا دریای مدیترانه به عنوان یک فراز مهم استراتژیک تعریف شده است. از این رو نضج و رشد ارتباطات ترکیه و اسرائیل می‌تواند به بسط این تئوری و تحکیم زیرساخت‌های آن یاری قابل ملاحظه‌ای برساند.
در این میان دستگاه سیاست‌گذاری جمهوری اسلامی، به خصوص می‌بایست به تحولات جاری در سطح منطقه‌ای به شکل اعم و روابط اسرائیل و ترکیه به صورت اخص توجه نماید و تهدیدها و تاثیرات حاصل از آن را در راس تصمیم‌گیری‌های امنیت ملی خود مورد برسی و دقت قرار دهد تا بر مبنای تعیین «احتمالی وقوع» (Contingency) به ارائه «توصیه‌های راهبردی» (Strategic Recommendation) در مورد آن‌ها بپردازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات