توسعه سیاسی در غرب
توسعه سیاسی در غرب به گونههای مختلفی مورد تعریف و تبیین قرار گرفته بگونهای که باعث ایجاد نوعی پراکندگی و تعدد آراء گردیده است. لوسین پای ضمن بیان برخی تعابیر و تفاسیر در باب توسعه سیاسی، عنوان میکند که توسعه سیاسی بعنوان پیششرط توسعه اقتصادی شامل جامعه سیاسی صنعتی، کارکردی بودن دولت - ملت، توسعه اداری و حقوقی، بسیج و مشارکت تودهای، ایجاد دمکراسی، ثبات، و تحولات منظم قدرت میباشد که روندی چندبعدی در تحول اجتماعی است پس مهمترین شاخصههای توسعه سیاسی در غرب مشارکت سیاسی و بسیج تودهها میباشد که اینان باعث توسعه اقتصادی و درنهایت باعث ایجاد یک جامعه صنعتی میشوند. در اغلب موارد رابطه نزدیکی بین توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی وجود دارد.
طی اولین دهههای توسعه، یعنی از دهه 1940 تا 1950، این مسئله بطور عمومی پذیرفته شده بود که گذار از اقتصاد کند و راکد به اقتصاد پویا و پایدار تنها از طریق بسیج اجتماعی و توسعه سیاسی امکانپذیر است. اینگونه تئوریپردازی براساس الگوی لیبرال از توسعه ارائه گردیده است. یکی از اصلیترین فرضیات الگوی لیبرال توسعه این میباشد که فقر اصلیترین دشمن است و میباید بوسیله توسعه اقتصادی ریشهکن شود.
بدینترتیب محو فقر، نابرابری و وابستگی باعث توسعه و ثبات سیاسی میشود. الگوی لیبرال در نظریههای طرح شده بوسیله کارل دویچ، دانیل لرنر، سیریل بلک در باب مفهوم نوگرایی وجود دارد. اینان عقیده دارند که تحول در یک بعد، تحول در ابعاد دیگر را هم موجب میشود و بدینترتیب میان تحولات ارتباط موزونی وجود دارد.
این تئوریها در دهههای 1970، 1980 به چالش طلبیده شدند. بحث نزاع میان ثبات سیاسی و رشد اقتصادی در اندیشههای اودانل، اولسن و دانلی و دیگران بیان شده است. اینان عقیده دارند توسعه اقتصادی و اجتماعی با خود بیثباتی سیاسی و خشونتهای مدنی را به همراه دارند. رشد سریع اقتصادی باعث پدید آمدن دشواریهای در فرآیند دمکراتیزه شدن یک نظام سیاسی غیردمکراتیک میشود.
در چنین وضعیتی ضروری بنظر میرسد که اندیشمندان سیاسی تئوریهای مبتنی بر تلفیق و سازش ارائه دهند. بنابراین میباید به جای تاکید بر اهداف مختلف توسعه سیاسی، سازش میان این اهداف را بیان نمود. در اینجا لازم است 5 هدف مهمی را که ساموئل هانتینگتون برای توسعه عنوان میکند بیان داریم که عبارتند از: ثروت، برابری، دمکراسی، خودگردانی و ملیگرایی.
با وجود اینکه کسب همه این اهداف با هم مشکل و شاید هم دستنیافتنی باشد، اما حداقل میتوان به 2 یا 3 هدف از این اهداف رسید. بعبارت دیگر کسب این اهداف میباید در قالب یک فرآیند منظم و مستمر صورت گیرد. مدل و الگوی مرحلهای سیدنی و ربا بعنوان چارچوبهای برای توسعه موردنظر است که وقایع را به صورت مرحلهای مورد بحث قرار داده است.
مطالب بالا خود گواه این مطلب است که عامل انتقاد بعنوان هدف نهایی توسعه مورد تاکید فراوان قرار گرفته است. البته هیچ فرقی نمیکند اگر توسعه سیاسی باعث توسعه اقتصادی شود و یا توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی را موجب شود. آنچه که مطلوبیت مطلق دارد، استقلال است، هم استقلال سیاسی و هم اقتصادی.
بعلاوه، مذهبزدایی هم عامل دیگری است که در امر توسعه سیاسی غرب مورد تاکید فراوان قرار گرفته است. گابریل آلموند که خود یکی از رهروان مسائل توسعه میباشد، در یکی از اولین کارهای خود بنام «بسوی توسعه سیاسی» که آن را به همراه جی بنگهام پاول نوشته، به صراحت عنوان میدارد که فرهنگ سیاسی و جامعهپذیری میباید با مذهبزدایی سنجیده شود. آنان عنوان میدادند:
مفهوم و ایده توسعه در این مطالعه بیان شده، در سلوک ما از ساختار سیاسی، تمایز نقشها و استقلال زیرمجموعهها بعنوان معیارهای توسعه سنجیده میشوند. این در حالی است که در سلوک ما از فرهنگ سیاسی و جامعهپذیری، مفهوم مذهبزدایی بعنوان معیار تلقی میگردد. درواقع تئوریهای توسعه و نوسازی خاستگاه خود را از مذهبزدایی میدانند که عبارتست از «روند کاهش فعالیتها، اعتقادات، روشهای فکری و نهادهای مذهبی».
مذهبزدایی بعنوان روند کنار گذاشتن اعتقادات مذهبی، ریشه در فلسفه روشنگری ـ به معنای پیروزی خرد و خردگرایی بر مذهب در غرب ـ دارد و نوسازی عموماً با مذهبزدایی همراه است.
توسعه سیاسی بعنوان یکی از جنبههای نوسازی نمیتواند از این مقوله به دور باشد. هانتینگتون عنوان میکند:
« توسعه سیاسی به عنوان یک عنصر مرتبط و یا یک جنبه از فرآیند وسیع نوسازی در کل جامعه محسوب میگردد. نوسازی تمامی ابعاد جامعه را تحتتاثیر خود قرار میدهد و جنبههای سیاسی آن اساس توسعه سیاسی میباشد»، دایان اتایر عنوان میکند که بدین دلیل است که تئوریهای سیاسی مرتبا سعی دارند تا تاثیر نوسازی بر نهادهای سیاسی و فرهنگی را بگونهای منطقی و مبتنی بر فرد نمایش دهند. بدینترتیب رابطهای بین نوسازی جامعه و توسعه سیاسی وجود دارد. نوسازی میتواند بوسیله چند فرآیند مستقل و جدا از هم مشخص گردد؛ صنعتی شدن، بسیج، متمایز شدن و مذهبزدایی.
فرهنگ و مشکل الگوها
همانگونه که در بالا هم عنوان نمودیم، توسعه سیاسی در غرب با فرهنگ خاص خود مشخص میگردد. تقسیم و تفکیک زندگی به زندگی مذهبی و غیرمذهبی مشخصه فرهنگ غربی است. پس زمانی که مذهب از زندگی عمومی و بخصوص بعد سیاسی آن خارج شود، طبیعی است که از تئوریهای توسعه سیاسی هم خارج میشود.
بنابراین الگوهای توسعه سیاسی لیبرال، مارکسیست و یا طرفدار وابستگی و یا هر نوع دیگر آن برای اسلام مناسب نمیباشد و این بدلیل تفاوتهای فرهنگی میان اسلام و غرب میباشد. در مقابل اسلام زندگی را بعنوان یک کل در نظر میگیرد. بدینترتیب از آنجائی که سیاست بخشی از اسلام است، توسعه سیاسی هم جزئی از توسعه اسلامی میباشد. به همین دلیل اسلام نمیتواند خود را از توسعه سیاسی غرب جدا سازد.
«اگر بخواهیم مسئله را صرفاً از جهت معیارهای غربی بررسی کنیم، توسعه سیاسی با مذهب در سیاست مرتبط نمیباشد، زیرا گرایش به مذهبزدایی معیار اصلی توسعه سیاسی است.»
اما مشاهده میشود که جوامع مسلمان بوسیله مفهوم غربی توسعه و نوسازی مورد سنجش و قضاوت قرار میگیرند. اخیراً هانتینگتون و مایرون وینر عنوان کردهاند که به فرهنگ میباید بعنوان یک متغیر مهم نگریسته شود و بر همین اساس الگوها و روشهای جدیدی برای دنیای غیرغربی اسلامی، کنفوسیوسی و هندویی مورد نیاز است.
هانتینگتون حتی ادعا کرده که به عوض اجبار یک فرد برای مشاهده تحول در جوامع غیرغربی در قالب روشها و الگوهای غربی، مناسبتر است اگر الگوها را از حالت غربی آن به غیرغربی، اسلامی، کنفوسیوسی و یا هندویی متحول کرده و تحولات را در این جوامع بر این اساس مشاهده کرد. او عنوان میکند:
«شاید زمان آن رسیده که تلاش برای متحول کردن این جوامع را متوقف کنیم و به تغییر در الگوها و ایجاد الگوهای جامعه نوین اسلامی، کنفوسیوسی و هندوی دست بزنیم. الگوهایی که با جوامعی که آن فرهنگها در آنان غلبه دارند مناسبت بیشتری دارند.»
هانتینگتون در باب اهمیت این نکته عنوان میکند که تعارض در رابطه میان نوگرایی و غربگرایی در جهان اسلام لزوم الگوهای متفاوت را آشکار میسازد.
او عقیده دارد بعوض غربگرایی، ضدغربگرایی با نوگرایی در جهان غیرغربی همراه میشود. بدینترتیب فرهنگ، بعنوان مقدمه اساسی برای هانتینگتون متغیر مستقل و اصلی برای تشریح تفاوت الگوهای توسعه میشود.
اینگونه تاکید بر فرهنگ، مربوط به اسلام معاصر در برخی جوامع مسلمان است که در غرب و دیدگاه غربی از آن بعنوان ظهور بنیادگرایی یاد میشود و نیز عنوان میکند:
«این انتظار که مذهب تحت فشارهای مذهبزدایی کنار زده میشود و یا حداقل نقشی را در قدرت سیاسی بازی نمیکند، همگی با تحولات ایران و ظهور مذهب در بسیاری از نقاط جهان اسلام در دهه اخیر نقش بر آب شد...»
ولی آنچه درباره بنیادگرایی اسلامی در ایران حائز اهمیت است موفقیت سیاسی آن میباشد. در دوران معاصر هیچگاه دیده نشده بود که روحانیون بعنوان طبقه حاکم ایفای نقش کنند.
دو برداشت بسیار مهم در رابطه با وینر مطرح است اول اینکه او عنوان میکند اهمیت ظهور اسلام کنار زدن تصوراتی است که بعنوان لزوم نوگرایی، یعنی مذهبزدایی، ملیگرایی و دمکراسی. در مقایسه با سایر تمایلات اصلاحطلبانه، مورد توجه قرار میگرفتند. دوم اینکه او همانند هانتینگتون ادعا میکند اندیشمندان میباید توجه جدیتری به جامعه، فرهنگ و عوامل روانی رفتار سیاسی در مطالعه تحول و توسعه داشته باشند.
اینان مشخص میسازند که یک فرهنگ اساس هر الگو و یا روشی برای توسعه است. در فرهنگ غربی عوامل اقتصادی عامل تعیینکننده میباشند که ریشه در طبیعت دارند. بدینترتیب خودگردانی سیاسی و اقتصادی اهداف نهایی توسعه در غرب میباشند. و دیگر اینکه مذهبزدایی پدیدآورنده توسعه است زیرا فرهنگ غربی ماهیتاً یک فرهنگ بدون مذهب است.
توسعه سیاسی در اسلام
نقیبالعطاس عقیده دارد که تحول، توسعه و پویش از دیدگاه اسلام بیانگر بازگشت به ماهیت اسلام اصیل است که توسط پیغمبر اسلام حضرت محمد(ص) اعمال میشد. او همچنین عنوان میکند که وضعیت فعلی جوامع مسلمان بیانگر روح و خصوصیات جامعه اسلامی ابتدایی نمیباشد. بدینترتیب لازم است تا به جایگاه اولیه باز گردیم تا بتوانیم درباره آن بحث کنیم. العطاس میگوید:
«بدینترتیب توسعه در اسلام به معنای پویش و حرکت به سمت اسلام حقیقی است که بسیاری از مسلمانان تاکنون از آن دور بودهاند، یک چنین توسعهای حقیقتاً در حکم پیشرفت است.»
اگر کمی در این گفته تامل کنیم، توسعه سیاسی از دیدگاه اسلام به عنوان تعیین مجدد، مفهومسازی و حرکت به سمت خلافت بوسیله مسلمانان و به منظور ایجاد تمدن اسلامی میباشد.
البته در اینجا لازم به ذکر است که بازگشت به اسلام حقیقی یا خلافت واقعی نباید در معنای ادبی آن سنجیده شود. بازگشت در اینجا به معنای حرکت به سمت گذشته نمیباشد، بلکه به معنی پویشی در روح دوران خلافت پیامبر با توجه به زمان و مکان است.
از آنجائی که زمان و شرایط فعلی با دوران خلافت اولیه تفاوتهای بسیاری دارد نیاز به اینکه همان ساختار دقیقاً احیاء شود نمیباشد. آنچه مهم و ضروری است احیاء روح نظام خلافت در محتوای جدید میباشد.
بنابراین توسعه سیاسی در اسلام روندی است در قالب نهادی که خلافت و تمامی ماهیت آن بنیان نهاده، یعنی بعبارت دیگر آنچه پیامبر و رهروان پس از او بنیان نهادهاند که در ظرف زمان و مکان قرار میگیرد.
درباره لفظ خلافت این نکته باید عنوان شود که لفظ مشابهی هم میتوان در مورد آن بکار رود و این لفظ میتواند با توجه به زمینه توسعه ساختاری معاصر آن معین شود.
خصوصیات و ویژگیهای برجسته توسعه سیاسی
- اهداف توسعه سیاسی
با توجه به شواهد مختلف، به سادگی و وضوح میتوان درک کرد که اهداف توسعه سیاسی در اسلام با هدف خلق انسان در ارتباط است. قرآن کریم بیان میدارد:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
من جن و انس را تنها برای عبادت کردن آفریدم
(سوره الذاریات، آیه 56)
بنابراین ستایش پروردگار هدف نهایی انسان و هدف اساسی خلق انسان و حیات در جهان میباشد. ولی عبادت تنها به معنی نمازهای پنجگانه نمیباشد، بلکه به معنی کلیه اعمالی است که انسان در کلیه جنبههای فردی و جمعی زندگی برای خداوند انجام میدهد.
اگر کمی در این هدف تامل کنیم، ممکن است چهار هدف مهم توسعه سیاسی در اسلام را دریابیم:
1- حاکمیت خداوند و نیابت انسان
2- ایجاد عدالت
3- گسترش حقیقت و مبارزه با شیطان
4- ایجاد صلح و آرامش
در ادامه به تعریف هر یک از این اهداف خواهیم پرداخت.
1- حاکمیت خداوند و نیابت انسان
یکی از اولین اهداف توسعه سیاسی، ایجاد حاکمیت خداوند توسط انسان که نیابت خداوند را بر روی زمین دارد میباشد. بدون ایجاد نهاد خلافت، هدف نهایی عبادت نمیتواند بدرستی ایجاد شود. نمایندگی انسان از طرف خداوند بطور سیاسی بیانگر ایجاد نهاد خلافت است که در آن خداوند حاکم و انسان براساس وظیفهای که برعهدهاش نهاده شده میباید جامعه را در تمامی جنبههایش بازسازی نماید. قرآن کریم میفرماید:
«و خداوند به کسانی از شما بندگان که ایمان آوردند وعده خلافت در زمین را داد...»
(سوره نور بخشی از آیه 5)
2- ایجاد عدل
ماموریت تمامی پیامبران ایجاد عدل در جهان بوده و خداوند اختیار و قدرت را در جهت عدل به انسان عطا فرموده است. قرآن کریم بیان میدارد:
«همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات به سوی خلق فرستادیم با ایشان کتاب و میزان عدل همراه کردیم تا مردم براستی و عدالت گروند»
(سوره حدید آیه 25)
عدل در اسلام دارای مفهوم جامعی است که جامعه، سیاست و اقتصاد را دربرمیگیرد. بنابراین ایجاد عدل، توسعه سیاسی و اجتماعی را دربرمیگیرد و همه میباید از عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بهرهمند باشند.
3- گسترش حقیقت و مبارزه با شیطان
از اهداف اولیه ایجاد امت اسلامی، ریشهکنی انواع بدیها و تشویق به انواع خوبیها است. قرآن کریم میفرماید:
«شما بهترین امتی هستید که برای اصلاح بشر و نیکوکاری و بازداشتن از بدی قیام کردید و در عالم چیزی بهتر نیست از ایمان به خداوند» (سوره آلعمران ـ آیه 110)
بدینترتیب اصلاح معنوی انسانها هدف نهاد سیاسی اسلام است. در حقیقت برای ایجاد عدل، جلوگیری از انواع بدیها در جامعه ضروری است و این امر تحقق نمییابد مگر با اقتدار سیاسی.
4- ایجاد و بهرهمندی از زندگی مناسب برای حال و آینده
این هدف یکی از اهداف عقلی توسعه سیاسی است که زندگی این جهان و جهان آخرت را با هم مرتبط میسازد و خوشبختی ابدی را تضمین مینماید. این یکی از خصوصیات مهم توسعه سیاسی در اسلام است و بکلی با غرب متفاوت میباشد. در غرب توسعه سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی براساس لذت مادی از جهان است. ولی هدف توسعه سیاسی در اسلام «نیکی و خوبی» در زمان حال و آینده است. این مسئله تنها در صورتی قابل دسترسی است که توسعه سیاسی به سمت این سه هدف متمایل شود:
1- حاکمیت خداوند و نیابت انسان 2- ایجاد عدل 3- گسترش حقیقت و مبارزه با شیطان
اگر تمامی تلاشها برای توسعه سیاسی این اهداف را مدنظر خود داشته باشند، خداوند هم خیر ابدی را برای انسان به ارمغان میآورد و انسان نه تنها از یک زندگی مناسب در این جهان بهرهمند میشود، بلکه حیات اخروی او هم تضمین میگردد. این رهیافت اسلام از زندگی در مقابل مادیگرایی است که براساس مذهبزدایی شکل گرفته است.
قرآن کریم میفرماید:
«ای خداوند متعال بهترین زندگی در دنیا و آخرت را نصیب ما گردان»
(سوره بقره آیه 201)
سازگاری و هماهنگی اهداف و نظم حاصل
سازگاری و هماهنگی را در هر 4 هدف توسعه سیاسی در اسلام میتوان مشاهده کرد. بدینترتیب نیازی به بحث درباره اهداف توسعه سیاسی و در باب اینکه آیا با یکدیگر سازگار هستند یا متعارض و چه راهحلی برای مشکلات آن میباید مورد استفاده قرار گیرد، همانند غرب، وجود ندارد. نیابت خداوند تضمینکننده عدل در جهان است. بعلاوه برای ایجاد عدل، گسترش حقیقت و زدودن بدی مانند یک نیروی محرکه زمینه را برای ایجاد عدالت اجتماعی در تمامی جنبههایش همواره میسازد.
تمامی اینان در نهایت زندگی مناسبی را برای دنیا و آخرت فراهم میسازد. بنابراین ما میبینیم نه تنها سازگاری و هماهنگی میان اهداف وجود دارد، بلکه نوعی نظم اساسی در اهداف میباشد و هر هدف با هدف دیگر مرتبط و این زنجیره تا هدف نهایی ادامه دارد: ارتباط این سه هدف با یکدیگر پدیدآورنده خوشبختی ابدی است که همانا هدف نهایی میباشد.
البته در این میان میباید یک سوءتفاهم را مشخص نمود. از آنجائی که در اسلام نظام اقتصادی از نظام زندگی اسلام جدا نمیباشد، برخی اوقات این سوءتفاهم پیش میآید که اسلام طرفدار یک سیاست ریاضتکشی جهانی است و این برای توسعه امر مناسبی نمیباشد.
بعنوان مثال، فرد آروندر مهدن (Fred R.Vonder Mehden) عنوان میکند که عقبماندگی مالاییها زمانی در مالزی اتفاق افتاد که اینان با چینیها مقایسه شدند، زیرا اینان دارای اعتقادات و اعمال اسلامی هستند.
توسعه اقتصادی در اسلام، همانند توسعه سیاسی و اجتماعی، از پویش حرکت به سمت جامعه اسلامی جدا نمیباشد. برخی اوقات عنوان میشود که توسعه اقتصادی در اسلام به خودی خود جایگاهی ندارد. البته این به معنای بیاهمیتی توسعه اقتصادی نمیباشد.
تمامی این موارد ثابت میکند که چهار هدف اساسی و گسترده بالا از توسعه سیاسی پدیدآورنده یک زندگی موفق در این جهان و آخرت است، و باعث پیشرفت روحی و معنوی، و به همان میزان مادی شود.
ماهیت توسعه سیاسی
الف) حاکمیت خداوند و اقتدار شریعت
ماهیت توسعه سیاسی در اسلام کاملا با غرب متفاوت است. ماهیت توسعه سیاسی در اسلام، برقراری حاکمیت خداوند بر روی زمین توسط نایب او یعنی انسان میباشد و این در حالی است که در غرب هدف ایجاد اقتدار مردم در جهان است. قرآن کریم میفرماید:
«...ای امت من خدای یکتا را بپرستید که جز او خدایی نیست...»
(سوره اعراف آیه 59)
«بگو به مردم که من تنها رسولی ناصح هستم و جز خدای قهار خدایی نیست. او آفریننده زمین و آسمانها و هر چیزی است که میان آندو قرار دارد.» (سوره ص آیات 65 و 66)
پس توسعه سیاسی در اسلام براساس استقرار حاکمیت خداوند بر روی زمین توسط نایباش یعنی انسان میباشد. انسان بعنوان نماینده خداوند، حاکمیت وی را براساس شریعت بر روی زمین میگسترانند. شریعت مجموعهایی از قوانین زندگی است که براساس قرآن کریم و سنت پیامبر میباشد.
در اسلام کسی که مشروعیتدهنده و مجری قانون است، قرآن و سنت را منبع اصلی کار خود میداند. البته انسان در جایی که منابع شریعت سکوت کردهاند، حق تلاش عقلانی را دارد (اجتهاد) که میباید براساس قرآن و سنت صورت گیرد. هدف اجتهاد جایگزینی قوانین الهی بوسیله قوانین انسانی نمیباشد، بلکه پویایی بخشیدن به نظام حقوقی اسلام براساس تحولات و شرایط جهانی است.
ب) مشارکت سیاسی و شورا
در اسلام، تمامی امت اسلامی حق ایجاد حاکمیت خداوند را بر روی زمین دارا هستند. نیابت خداوند از آن کسانی است که افکاری روشن دارند. قرآن کریم میفرماید:
«خداوند، به کسانی از شما بندگان که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد وعده فرمود که در زمین خلافت کنند...»
(سوره نور آیه 55)
بنابراین تمامی ایمانآورندگان حق مساوی در خلافت دارند و هیچ تبعیض از جهت رنگ، نژاد، زبان، ملیت، قومیت و یا هر تفاوت دیگری وجود ندارد.
بعلاوه مردم برای مشارکت در نظام خلافت بیش از پیش تشویق میشوند. اینان مردمانی هستند که به قرآن و شریعت عمل میکنند، قانونگذاری میکنند و قوانین را متعادل میسازند. این مردم، مردمانی با فهم هستند که نه تنها دید گستردهای از اسلام دارند، بلکه شرایطی ممتاز را هم تشخیص میدهند، اینان بعنوان اهل عمل و پیمان شناخته میشوند، شورا را با هم پدید میآورند، با هم کار و مشورت میکنند. قرآن کریم میفرماید:
«و آنان امر خدا را اطاعت و اجابت کردند و نماز بپا داشتند و در کارهایشان مشورت بپا داشتند...»
(سوره شورا آیه 38)
و این بیانگر آن است که مشورت براساس ارادت به قصد و هدف رفاه برای مردم، اجزاء نظام خلافت است.
پس مردم از فرصت قابلملاحظهای برای مشارکت سیاسی در نظام برخوردارند. ولی اینان مردمانی عادی نیستند که تنها به خاطر دلایل خاص انتخاب شوند. آنان افرادی آگاه در رفتار و زندگی میباشند که در میان مردم از اعتماد، اعتبار و احترام بالایی برخوردارند. اینان علماء، فقها و مجتهدین میباشند. بر همین اساس کسانی که در مسند قضاوت هستند افرادی توانا، دانشآموخته و قدرتمند، و افرادی که در مبارزه هستند افرادی مجاهد میباشند که برای خداوند مبارزه میکنند.
کوتاه سخن اینکه مشارکت در روابط سیاسی نظام خلافت نیازمند علما، فقها، مجتهدین، مجاهدین وفادار به نظام خلافت در هر سطحی از اقلیت یا اکثریت در اجتماع است. نکته مهم در این میان، این واقعیت است که همه از حاکم تا حکمشونده بندگان خدا هستند که وظایف خود را انجام میدهند و همگی در برابر خداوند یکسان میباشند.
زنان در این نظام از حقوق مشارکت سیاسی برخوردارند. در اینجا توضیح یک مطلب ضروری میباشد. برخی اوقات ماهیت این «نیابت مردمی» در نظام خلافت بعنوان دمکراسی اسلامی تعبیر میشود که مفهوم درستی نمیباشد. تشابهات موجود میان حاکمیت مردم در دولتهای دمکراتیک و نیابت مردم در نظام خلافت نباید موجب گمراهی ما شود.
دمکراسی نباید منحصراً بعنوان گونهای از دولت که در آن مرد از آزادی ایجاد حکومتی از آن خودشان برخوردارند تعبیر شود، بلکه دمکراسی گونهای ایدئولوژی است که تمامی جنبههای زندگی انسان را دربرمیگیرد. دمکراسی، انقیاد و سلطه گروهی از مردم را میطلبد که لزوماً دانشآموخته و برجسته نیستند. دانشآموختگان هم در این نظام تحت سلطه نظام هستند و بیشتر براساس هیجانات است تا عقلانیت.
برخی اوقات دمکراسی بعنوان حکومتی تفسیر میشود که آزادی بیان و مشارکت سیاسی را برای مردم در مقابل دیکتاتوری فراهم میآورد. برخی از رهبران و اندیشمندان مسلمان معاصر اغلب اصطلاح دمکراسی را برای فعالیتهایشان انتخاب میکنند. ما عقیده داریم این واژه نباید استفاده شود و بجای آن از واژه اختیار برای بیان آزادیهایی که اسلام به همگان داده باید استفاده شود.
در اختیار واژههایی از خوبی و جوانمردی و به عبارت کلی جنبههای آزادی وجود دارد. در مفهوم وسیعتر و در باب شکل دولت که نظام سیاسی اسلام در شرایط فعلی مدنظر دارد، مفاهیم متعددی نظیر دولت اسلامی، دولت خلافت، اسلامیه، نظام اسلامی و غیره مورد استفاده است. زمان زیادی برای اندیشمندان اسلامی است که بیاندیشند و واژههایی را به کار برند که بیانگر نظام سیاسی اسلام همگام با زمان معاصر باشد.
در اینجا باید این نکته را مشخص کرد که گونه ساختار نهاد نظام سیاسی اسلام کاملاً متفاوت از دولت ملت نوین است. نظام دولت ـ ملت معاصر که محصول ملیگرایی است، با تمامی جنبههای اسلام متفاوت است. دولت - ملت نوین اسلامی محصول توسعه سیاسی اسلام نمیباشد، بلکه نتیجه توسعه سیاسی غرب است. بدینترتیب توسعه سیاسی در اسلام، تخریب دولت ملت و ایجاد امت اسلامی بعنوان سازمان اقتصادی ـ اجتماعی با رهبری جهانی را ضروری میسازد.
این مسئله بیانکننده آن است که ظهور امت اسلامی و سازمان سیاسی و اجتماعی آن پیشزمینهایی است برای ظهور خلافت. بدینترتیب جایی برای دولت ملت در توسعه سیاسی اسلامی وجود ندارد. بعبارت دیگر خلافت جهانی است و پایه قومی و یا ملی خاصی ندارد. در عین حال به این معنا هم نیست که اسلام هیچگونه تفاوتی بین مردم و ملت قائل نمیباشد. قرآن کریم میفرماید:
«ای مردم ما همه شما را نخست از مرد و زن آفریدیم و آنگاه شعبههای بسیار و مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید و بزرگوارترین شما نزد خداوند با تقواترین مردمند و خداوند از حال شما کاملاً آگاه است.»
(سوره حجرات آیه 13)
بنابراین اسلام تنوع میان قومیتها و ملیتها را تنها بصورت اسمی قبول دارد نه رسمی. اسلام مخالف هرگونه ملیگرایی و یا قومگرایی است.
بنابراین در اسلام مشارکت سیاسی در توسعه سیاسی اسلامی وجود دارد، ولی از لحاظ صوری و یا ماهوی، با الگوی غربی متفاوت است.
ج) بسیج تودهای و احساس مسئولیت
بسیج تودهها در اسلام به معنای احساس مسئولیت در برابر خداوند است. بسیج تودهای برای مشارکت سیاسی شامل آموزش، مدنیت، اعمال سیاسی، وسایل ارتباط جمعی و.. میشود. در اسلام هر عملی، کوچک، بزرگ، با دو چیز در ارتباط است:
هدف زندگی و احساس مسئولیت در برابر خداوند. بدینترتیب همه این راهها یعنی آموزش و یا ارتباط براساس این دو مسئله عمل میکند. پس در مدل اسلام از توسعه، نیابت و مسئولیت بزرگترین و مهمترین محرک برای انسجام و همبستگی مردم برای مشارکت در روابط سیاسی و توسعه آنان بصورت سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی است.
توسعه پایدار و ایمان
آنچه که به الگوی اسلام از توسعه سیاسی استمرار میدهد ایمان به خداوند است. ایمان به خداوند روح استمرار و پایداری را در اعمال مختلف میدمد. بدینترتیب زمانی که الگوی توسعه اسلامی در قالب ایمان به خدا و تحت فرآمین او جلو میرود، دارای حیاتی پایدار و مستمر خواهد بود و از فواید زندگی خوب در دنیا و آخرت بهره خواهد برد و شکستش عبرتی خواهد بود برای دیگران.
بنابراین شالوده توسعه سیاسی در اسلام ایمان به خداوند، دستوراتش و آموزههای پیامبران بعنوان منبع راهنمای عالی و عملی در تمام زمانها خواهد بود. زمانی که این شالوده کنار گذاشته شود، سقوط خواهد کرد و از بین میرود.
مراحل توسعه
مراحل توسعه در اسلام عبارتند از:
1) مرحله اول: آموزش: ضرورت اسلامی کردن دانش. هیچچیز بدون آموزش صحیح ممکن نخواهد بود. آموزش اولین گام در جهت هرگونه توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. آموزش نه تنها ضروری است، بلکه آموزش براساس فلسفه اسلامی کردن دانش، ضرورتی اساسی در جهت توسعه سیاسی است. تمامی مراکز آموزشی، کالجها، دانشگاهها در سراسر دنیا میباید براساس فلسفه اسلامی کردن دانش، جوانان مسلمان را که از لحاظ فکری با غرب متفاوت هستند در راه ایجاد صلح و عدالت برای خداوند فعال سازند.
آموزش مناسب باعث میشود تا آنان از لحاظ علمی، فنی و معنوی ساخته شوند. امت مسلمان بشدت نیاز به نسلی از افراد ماهر در همه حوزههای دانش دارند که شامل متخصصین و استادانی باشد، که دارای تقوا و اعتماد بنفس هستند. امت نیازمند رهبرانی است که، به خوبی تعلیم دیده و آداب و اخلاق اسلامی را آموخته و انسانها را به راه صلح و عدالت هدایت کنند.
امت مسلمان به رهبرانی نیاز دارد که دارای آگاهی سیاسی از دنیا باشند و دستورالعملها و راهبردهایی در رابطه با تحول اجتماعی ـ سیاسی در دنیا براساس دیدگاه اسلامی بدهند. تمامی اینان طی آموزش و تعلیم مناسب امکانپذیر است. بنابراین جنبش اسلامی کردن دانش میباید شبکهای در جهان باز کند و جوانان را برای رهبری آینده آموزش دهند. جوان مسلمان نیاز به فهم جایگزینی رهبری غیرمذهبی در تمام سطوح آن با رهبری اسلامی دارند.
2) آمادهسازی امت اسلامی برای سازمان سیاسی اجتماعی و رهبری امت فعلی اسلامی یک جامعه منفک است، از لحاظ ملیت و قومیت و غیره. اگرچه این امت از لحاظ ایمان یکی است، اما در عمل نیازمند ورود به زندگی عملی براساس واقعیات تجربی است. آنانکه تعلیم یافته و آموزشهای مناسب دیدهاند (که در بالا عنوان شد)، بعنوان مراکز تحول و گذار به امت اسلامی در قالب عملگرایی و رهبری پویا کار میکنند. بدینترتیب آنان ایمان را به عمل تبدیل کرده و راهنماییهای لازم برای امت را در تمامی جنبههای آن بسط میدهند.
3) ایجاد خلافت در ظرف زمان و مکان، مقدمهای برای ایجاد تمدن اسلامی. و نهایتاً این که رهبران و اندیشمندان امت، در جهت برنامه موثری برای ایجاد نهادهای خلافت کار میکنند. آنان نیاز دارند تا مذاکرات موثری را با رهبران سیاسی برای ایجاد امکانات نظامی و دیگر ضرورتهای ایجاد نظام سیاسی اسلام در جهان معاصر پدید آورند.
بعد از تاسیس آن اندیشمندان و رهبران میباید کار خود را برای حفظ و پایداری آن ادامه دهند و تمامی ایمان به خدا را حفظ کنند. اینان تماماً برای رضایت خداوند انجام میشود. این امر باعث ایجاد تمدنی براساس عدالت اجتماعی، صلح، اقتصاد مناسب و صحیح و ثبات سیاسی است.
نتیجهگیری از بحث
ما در بالا دیدگاههایمان را در باب توسعه سیاسی ارائه کردیم. اینان تنها دیدگاههای اولیه و ابتدایی هستند و تنها برای جلب توجه اندیشمندان مسلمان برای بسط این عقاید و دیدگاههای نقادانه است.