تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۱۰۵۷۷

پلورالیزم دینی از منظر امام خمینی«ره» (بخش دوم و پایانی)

اشاره: به دلیل آنکه بحث پلورالیزم دینی در عصر امام‏خمینی(ره) پیش و پس از انقلاب، به صورت یک مسئله مطرح نبوده، ایشان نیز به صورت جدّی و اصلی آن را مطرح نکرده و تنها به صورت ضمنی و اجمالی در بعض آثار ایشان، اعم از مکتوب و سخنرانی، آورده شده است که به آن‏ها اشاره می‏شود.

نویسنده: محمدحسن قدردان قراملکی

دسته اول انسان‏های ابتدایی هستند که به دلیل زندگی در مناطق محروم و دور دست، اصلا اسم خدا و دین را نشنیده‏اند. از این‏رو، پیرو هیچ دینی نیز نیستند. این انسان‏ها می‏توانند نیکوکار، با اخلاق حسنه و به تعبیری، پیرو عقل و فطرت درونی باشند. وضعیت چنین انسان‏هایی در قیامت از منظر حکمت و فلسفه اسلامی، سعادت و خوش‏بختی مادی و حیوانی است؛ به این معنا که چون از معارف عقلی و کمالی اطلاع نداشتند، نمی‏توانند به سعادت عقلی و مجرد در قیامت نایل آیند، بلکه سعادت آن‏ها سعادت مادی خواهد بود که زندگانی دلخواه از حیث امکانات معیشتی مادی و درخور خود در قیامت را خواهند داشت. این زندگانی نیز محصول بروز و ظهور ملکات اخلاق نیکوی آن‏هاست.

دسته دوم همان انسان‏های دسته اول هستند، با این فرض که به جای اخلاق نیکو، دارای اخلاق ناروا و زشت هستند و منقاد احکام عقل و فطرت خویش نیستند؛ آن‏ها در دنیا انسان‏هایی ضد اخلاق و ظالم و پست بوده‏اند. چنین انسان‏هایی در آخرت، در پرتو ظهور ملکات اخلاقی خویش به عذاب مادی گرفتار خواهند شد.

دسته سوم انسان‏هایی هستند که اسم دین و خدا را شنیده و به یکی از ادیان منسوخ مانند یهودیت یا مسیحیت ملتزم شده‏اند، ولی با این فرض که دست‏کم به حکم فطرت خویش و همچنین احکام دین خود، پای‏بند و عامل باشند. این انسان‏ها نیز در پرتو تجلّی ملکات اخلاقی خویش، در آخرت از سعادت مادی متنّعم خواهند بود.

دسته چهارم انسان‏های دسته سوم هستند، با این تفاوت که تنها اسم دین و آیین را حفظ کرده، اما به حکم فطرت و احکام دین خود نیز ملتزم نیستند. این انسان‏ها نیز به دلیل ظهور ملکات نفسانی خویش در شقاوت حسی و مادی گرفتار خواهند آمد.

پس از چهار قسم از منکران دین حق، دو قسم از اول در سعادت مادی خواهند بود، دو قسم دیگر نیز به مرور زمان و زوال ملکات پست، بعضی از آن‏ها می‏توانند به تناسب ملکاتشان از عذاب نجات یابند، که این خود سهم بزرگی از نجات‏یافتگان را تشکیل می‏دهد. علاوه بر آن، اگر پیروان دین حق را بر آن ضمیمه کنیم، شمار نجات‏یافتگان بالا خواهد رفت.

این اصل و مبنا ـ یعنی کثرت نجات‏یافتگان از سده‏های پیش مورد توجه و اهتمام فلاسفه اسلامی مانند بوعلی‏سینا19 و صدرالمتألّهین20 و از معاصران، شهید مطهّری21 قرار گرفته است.

حضرت امام(ره) نیز در درس‏های اسفار خود به صورت مفصّل به این اصل و موضوع پرداخته‏اند که به دلیل اهمیت آن، آراء ایشان تنها گزارش می‏شوند:

امام خمینی(ره) با نگرش عرفانی که داشتند، معتقد به سعادت عقلی و حقیقی (قرب الهی) هستند که انسان‏های اندکی بدان نایل می‏آیند. به جهنم نیز انسان‏های کمی وارد می‏شوند. اکثریت مردم در آخرت، دور از جهنم و در سعادت مادی و حیوانی ـ نه عقلی ـ ماندگار می‏شوند. «این طور نیست که در جهنم را باز کنند و مدام انسان را به جهنم بریزند؛ خیلی کم هستند که به جهنم بروند؛ چنان‏که خیلی کم هستند که به بهشت بروند، بلکه نوع مردم مثل بهایم‏اند که به دنیا آمدند و چریدند و رفتند و در آخرت هم به آن‏ها یک مرتع وسیعی می‏دهند که آنجا هم بچرند. نوع مردم این طورند؛ یعنی بُله‏اند.»22

حضرت امام(ره) ‌درباره انسان‏های دسته اول (جاهل به خدا، اما نیکوکار) می‏گویند: «یک دسته از نوع بشر شبیه حیوانات هستند؛ مثل آمریکایی‏های اصلی قدیم یا وحشی‏های آفریقا؛ چون این‏ها از مبدأ و معاد خبری ندارند و از امور اعتقادی محروم‏بوده و متوجه معانی نبوده‏اند و آن چیزهایی که به قلوب ما خطور می‏کند، اصلا به اذهان آن‏ها خطور نکرده است و در غفلت بحت مانده‏اند. لذا، این‏ها هم از سعادت اعتقادی حق و هم از شقاوت اعتقادی باطل محروم هستند. این‏ها مثل حیواناتند که فقط جهات حیوانیتشان مثل غضب و کینه و سبعیت تکمیل می‏شود. پس این‏هایی که مثل حیوانات بوده و قوای حیوانیشان کامل شده و ملکات حیوانی تحصیل کرده‏اند، در آخرت فقط تجرّد برزخی حیوانی دارند و ملکاتشان طبق نفوس برزخیه آن‏ها فعالیت خواهد کرد. بالجمله، این دسته مثل دسته‏ای از حیوانات هستند که جهنم موعود را ندارند و بهشت موعود هم ندارند، فقط ملکات این‏هاست. تا ملکاتشان چه باشد!»23

ایشان در جای دیگر در تقریر آن می‏گویند: «آن‏هایی که نامی از خدا و رسول و حکمی از احکام دینی را ندانسته‏اند، به چه نحو هستند؟ بلی، چون این افراد اخلاقیاتی دارند، اگر اخلاق حسنه‏ای که مربوط به قوانین بوده و مکتسب از دستورات الهیّه تشریعیه می‏باشد، نداشته باشند، ولی خُلق حسن و ملکه‏ای از قبیل رحم و سخاوت و انصاف و اطمینان قلب و غیره داشته باشند، سعادت حسی دارند.»24

حضرت امام(ره) درباره انسان‏های دسته دوم (جاهل به خدا با اعمال زشت) معتقدند که چون آن‏ها فاقد هرگونه صورت اعتقادی توحیدی هرچند به صورت نهان هستند، به جنت و بهشت موعود نایل نخواهند آمد. از سوی دیگر، به دلیل جهالت، به جهنم موعود نیز وارد نخواهد شد. عذاب چنین انسان‏هایی تنها از سوی ملکات اعمال زشت خود خواهد بود؛ می‏گویند: «از این جهت، در شقاوت خواهند بود که از درون نفس، طبق ملکات، موجبات الم تشکیل خواهند داد و از این جهات که انشاءات نفس، طبق ملکات خواهد بود، چنین کسانی معذّب خواهند بود؛ چون هیچ صورت اعتقادی نداشتند و نور توحیدی در قلوبشان اکتساب نشده که بعد از چندی ظهور و بروز نماید. و خلاصه نور توحیدی به صورت اعتقادی، حتی به طور کمون و اضمار حاصل نبوده و کسب نشده تا از این راه، بعد از مدت متمادی نجاتی پیدا شود... گرچه آنان طبق ملکات خود، در نار و جهنم داخلی خود خواهند ماند، ولی برای این‏ها نار خارجی که در مقابل عصیان و خلاف و تمرّد باشد، نیست.»25

امام خمینی(ره) در مقام دیگر، به نظریه عرفا نزدیک می‏شوند که معتقدند: کفّار به دلیل وجود فطرت توحیدی از عذاب جاودانه نجات خواهند یافت. نحوه نجات آنان از جهنم نه با خروج از آن، بلکه با بی‏تأثیری آتش بر آنان خواهد بود و چه‏بسا در جهنم با آتش نیز بازی کنند. ایشان می‏گویند:

«چون اصل توحید فطری ـ یعنی همان عشق به کمال که در همه است ـ در این‏ها نیز هست و در این معنا، بین متمدن و غیرمتمدن، آفریقایی و اروپایی و آسیایی و سیاه و سفید فرقی نیست، در نتیجه، احتمال دارد که همین نور توحید فطری جلوه کند، گرچه آنان طبق ملکات خود در نار وجهنم داخلی خود خالد خواهند بود، ولی برای این‏ها نار خارجی که در مقابل عصیان و خلاف و تمرّد باشد، نیست و محتمل است که آن نور توحید فطری ظهور کند و در اثر ظهور آن، نارهای داخلی اثری نداشته باشند و گرچه داخل نار ملکات خواهند بود، ولی نور توحید فطری غلبه کرده و آن‏ها را از تأثیر بیندازد و شاید آنچه که در بعضی اخبار است. "یتلاعبون فیها بالنار" همین اشخاص باشند.»26

اما انسان‏های دسته سوم (جاهل قاصر به دین حق و پیرو دین منسوخ) امام(ره) به صراحت، به عدم دخول آن‏ها به جهنم حکم می‏کنند و در توضیح آن می‏گویند: »دسته دیگر که کثیری از نوع انسان را تشکیل می‏دهند، گرچه در مراکز تمدن علمی و عملی بوده‏اند، ولکن چون ابا عن جدٍّ بر دین منسوخ سابق بوده‏اند و به دین لاحق مشرف نشده‏اند، ولی نه از باب عناد و نفاق، بلکه از باب قطع به خلاف، یعنی آن‏ها اصلا و ابدا حتی احتمال صحّت اسلام را هم نمی‏دهند ـ همان‏طوری که ما اصلا احتمال نمی‏دهیم که مسلک بهایی‏ها صحیح بوده و آن‏ها درست گفته باشند ـ و چون آن را همین‏طور می‏دانند و یا اینکه در جایی هستند که اسمی از اسلام به گوششان نخورده است، مثل بودایی‏ها که در فلان ده، فلان جزیره قرار گرفته‏اند، ولکن این دسته به دین خودشان که از سابق بوده معتقدند و فرض این است که براساس آن دینشان مستقیما راه یافته و در عقایدشان هم همان‏طور که آن پیغمبر فرموده، معتقدند؛ مثل راهبی که از اول عمر تا آخر در دیر خود زندگی کرده و حضرت عیسی را می‏شناخته و همین‏طور که ایشان فرموده است، به قضایای مبدأ و معاد معتقد بوده و عملش هم عمل صالح و بر میزان آن طریقه بوده است و چون از اول علم به خلاف داشته، به دین اسلام هم توجه نکرده است؛ البته نمی‏توان گفت این چنین شخصی به جهنم خواهد رفت.»27

ایشان تصریح می‏کنند پیروان ادیان دیگر با این فرض مسلما به جهنم، همچنین بهشت موعود و جایگاه خاص مؤمنان نخواهند رفت، بلکه در مقامی پایین‏تر از بهشت موعود، به دلیل ملکات اعمال نیکوی خودشان در لذت و سعادت متناسب با خودشان، خواهند بود: «ممکن است فریقی هم باشد لا فی‏الجنة و لا فی‏النار و جایی باشد که آنجا بمانند و یا در مرتبه پایین‏تر از جنت بروند؛ چون مغفور خواهند بود و هیچ عیبی هم ندارد... آن عمل صالح که برای خدا انجام شده از قبیل احسان و برّ به والدین و غیره صورت و ملکه‏ای دارد.»28

ایشان در جای دیگر، نوع سعادت آنان در آخرت را چنین تبیین می‏کنند: «این‏ها گرچه از پیغمبران تبعیت می‏کنند، ولی به همان جنبه حیوانی نظر دارند و می‏خواهند از آتش برهند و به لذات برسند. این دسته گرچه به‏واسطه عمل به دستور شریعت، به سعادتی که ظاهر شریعت خبر داده، یعنی (جناتٍ تجری مِن تَحتِها الأنهار) (آل عمران: 198) به گلابی، سیب، قصور و حور می‏رسند، ولی این موجب نمی‏شود که آن‏ها بالاتر از سعادت برزخی حیوانی داشته باشند».29

اما انسان‏های دسته چهارم یعنی انسان‏های پیرو دین منسوخ، که از روی علم و عناد به آیین حق، در شریعت پیشین خود باقی مانده‏اند، ایشان چنین انسان‏هایی را در گرفتاری و شقاوت همیشگی و خسران توصیف می‏کنند: «این‏چنین کسانی که اعتقاد کج و معوج داشته و به شاه‏راه حقیقت بغض دارند، به‏تدریج شقاوت این‏ها زیادتر گردیده و باطن آن‏ها صورت جحود و نفاق بوده و روح و نفس، کج و معوج از حقیقت بار آمده و صورت واقعی‏اش صورت باطل و عقیده‏اش عقیده فاسد ظلمانی است. این چنین شخصی گرفتار وبال دایمی بوده و شقاوت همیشگی عظمی و خسران به تمام معنا خواهد داشت.»30

حضرت امام(ره) در جای دیگر، شقاوت و عذاب انسان‏های عالم و آگاه، اما معاند را شدیدترین عذاب و از نوع عذاب و آتش عقلی غیرقابل نجات توصیف می‏کنند: »اگر در قلب کسی اعتقادات به‏طور کج وارد شود و در این جهت به واسطه استکبار بر خدا، مقصّر باشد ـ نعوذ بالله ـ و پیوسته نظرش این باشد که از روی عناد، بر ابطال مطالب حق، دلیل درست کند و از روی معاندت بر قرآن و انبیا، شبهات تأسیس کند، این‏چنین شخصی دارای کل‏الشقاوة می‏باشد که در مقابل سعادت عقلی است، نعوذ بالله که این چنین شقاوت در مرتبه عقلانیت حاصل باشد!... این انتقاشات، مبدأ حیّات و سموم و عقارب و منشأ نار عقلانی است که شاید مثل (نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ) (همزه: 6و 7) بوده باشد، و برای چنین کسی زمینه نجات نخواهد بود؛ چون بذر در حد بذریت مانده و صورت عقلانی اباطیل تولید شده است. و البته این‏چنین فعلیت در مرتبه تجرّد تام، مبدأ حیّات و عقارب و نیران خواهد شد، ای بسا مبدأ نار عقلی هم باشد.»31

دلایل نجات اکثریت

حاصل نظریه امام این است که اکثریت مردم انسان‏های متوسط هستند که از روی جهل و قصور، جاهل به خدا یا دین حق هستند. چنین انسان‏هایی اکثریت مردم را تشکیل داده و از نجات‏یافتگان از عذاب و چه‏بسا متنّعم به نعمت‏های حسی در آخرت خواهند بود. به‏دیگر سخن، عذاب چنین انسان‏هایی برای خداوند قبیح است و ناپذیرفتنی.

از لابه‏لای مطالب حضرت امام 1می‏توان دلایل نظریه مزبور را به شرح ذیل استنباط کرد:

1. قرآن کریم: ایشان در دو موضوع، به آیات قرآنی استدلال کرده‏اند:

الف. (وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولا) (اسراء: 15) آیه شریفه صراحت دارد که هرگونه عذاب و کیفر بر بعثت رسول ـ یعنی ابلاغ پیام الهی ـ متوقف است. از این‏رو، کسی که متوجه هیچ معرفتی از خدا و نبوّت نبوده برایش عذابی نیست. به دیگر سخن، عذاب پیش از بیان از طریق رسول آسمانی به حکم عقل، خلاف عدل است. ایشان در این‏باره با نقد دیدگاه بعضی از اصولیان می‏گویند: «اگر کسی مثل اصولیین قایل باشد که هرکس مُرد، باید او را آورده و میزانی بگذارند و حسابش را بسنجند، بنابراین قول، چون این دسته سعادتی تحصیل نکرده‏اند، باید مثل ایشان گفت که آن را می‏برند و به جهنم می‏ریزند. ولی چنین چیزی ممکن نیست؛ چون آقایان گمان کرده‏اند که آیه شریفه (مَا کُنَّا مُعَذِّبینَ...) یک امر تعارفی است و ممکن بود قبل از بعث رسل به جهنم بریزد، منتها این کار را نکرد و از روی تعارف قول داد که بعد از رسل این کار را خواهم کرد؛ این‏طور نیست؛ چون قضیه عقلی است که خداوند متعال عادل است و براساس عدل هم عمل می‏نماید.»32

ب. انصراف: شاید این اشکال مطرح شود که آیات عذاب بر کفّار مطلق هستند و شامل همه کفّار، اعمِ از جاهل قاصر یا باقی‏مانده بر شرایع پیشین، می‏شوند. امام راحل در نقد این شبهه، دو گونه پاسخ می‏دهند:

پاسخ اول ادعای انصراف کافر جاهل قاصر از آیات عذاب است؛ چنان‏که می‏گویند: «آن کفّاری که خدا در قرآن به آن وعده عذاب و جهنم داده است، مسلّما این دسته از کفار نیستند».33 به دیگر سخن، خطاب آیات عذاب کفّار به کفّار معاند است و از اول اطلاق ندارد. اما پاسخ دوم امام چنین است: «اگر انسان به قرآن خوب نگاه کند، می‏فهمد قرآن با کفّاری که حرف زده و به آن‏ها وعید می‏دهد، کفّار قریش و معاندین پیغمبر بوده‏اند که در اصطلاح قرآن، بر این‏ها فسّاق و فاسق اطلاق می‏شود، در اصطلاح قرآن به این معناست».34

2. روایات: رویکرد دوم حضرت امام در نظریه خود مبنی بر نجات اکثریت و تنعّم حسی اکثریت مردم، رویکرد روایی است؛ به این معنا که ایشان با نگاه به روایات، نظریه خویش را مستدل می‏کنند. در جست‏وجو در آثار ایشان دو روایت ذیل به دست آمدند:

الف. در بعضی از روایات گزارش شده است که از یک در بهشت غیرمسلمانان وارد خواهند شد. ایشان در توضیح آن می‏گویند: «در روایات ما آمده است که خداوند متعال برای بهشت، هفت در قرار داده است؛ از شش در آن مسلمین و از یک در دیگر آن غیرمسلمین وارد خواهند شد».35

ب. در روایات وارد شده است که اهل جهنم پس از مدت‏های مدید در آتش، به آن عادت کرده و چه بسا به لعب نیز می‏پردازند: «یتلاعبونَ فیها بالنارِ».36

حضرت امام حدیث مزبور را به زوال فطرت عارضی کفر و ظهور دوباره فطرت توحیدی معنا می‏کنند و می‏گویند: «محتمل است که آن نور توحید فطری ظهور کند و در اثر آن، نارهای داخلی اثری نداشته باشند، و گرچه داخل نار ملکات خواهند بود، ولی نور توحیدی غلبه کرده و آن‏ها را از تأثیر بیندازد. و شاید آنچه که در بعضی اخبار است "یتلاعبون فیها بالنار" همین اشخاص باشند.»37

3. دلیل عقلی: امام خمینی(ره) برای اثبات نجات اکثریت به‏دلیل عقل نیز استدلال نموده است و عذاب اکثریت و کفّار جاهل قاصر را متعارض با حکم عقل توصیف می‏کنند.

الف. عارضی بودن کفر: دلیل عقلی بر زوال آتش و عذاب از کفّار، عارضی بودن ملکات زشت کفر و به تبع آن، امکان زوال ملکات است که رهاورد آن نیز انقطاع عذاب و نجات خواهد بود. ایشان در تبیین عذاب کفّار جاهل به خدا و امکان زوال عذاب آنان می‏گویند: «گرچه در این‏ها صورت اعتقادی توحیدی نمی‏باشد، ولی چون اصل توحید فطری یعنی همان عشق به کمال، که در همه است، در این‏ها نیز هست و در این معنا بین متمدن و غیرمتمدن، آفریقایی و اروپایی و آسیایی و سیاه و سفید فرقی نیست، در نتیجه، احتمال دارد که همین نور فطری جلوه کند... نور توحید فطری غلبه کرده و آن‏ها را از تأثیر بیندازد.»38

ب. قبح عقاب بلابیان: عقل و عقلا شرط عقاب بر نافرمانی از تکلیف مولی را «بیان و ابلاغ آن بر بنده» می‏دانند و اگر بیانی از تکلیف نباشد یا بیان به هر عاملی که شده به بنده به‏صورت متعارف نرسیده باشد، نمی‏توان عبد را به اتهام مخالفت با تکلیف و وظیفه مورد بازجویی و کیفر قرار داد.

در مسئله مورد بحث نیز فرض بر این است که بیان خداوند به انسان کافر جاهل نرسیده است، وی اصلا خدا را نمی‏شناسد تا در مقابل وی کرنش نماید، یا خدا را می‏شناسد اما پیامبر و دین حق و مورد خواست الهی برای او بیان و روشن نشده است. در این صورت، عقاب کافر جاهل به دلیل عدم پای‏بندی به دین خاص، مشمول اصل «عقاب بلابیان» می‏شود که انجام آن بر خداوند قبیح و محال است.

امام راحل ملاک عقاب را بیان و ابلاغ حکم الهی بر انسان به صورت متعارف از طریق پیامبران و تدوین احکام الهی در کتب آسمانی و نشر آن توسط علما می‏دانند، به گونه‏ای که انسان آن را بشنود و در مقام فحص و جست‏وجو برآید. در این صورت، اگر در دین حق تحقیق ننماید، عقاب وی بدون بیان نمی‏شود. اما اگر اصلا به اصل پیام یا وجود دین حق دیگر جهل مطلق داشته باشد، عقاب وی عقاب بدون بیان خواهد بود: «فلو لم یصل البیانُ مِن قبلِ المولی او وصَلَ الی الرسولِ و لم یَبلّغ او یَبلّغ دونَ المتعارفِ یکونُ العقابُ علی المخالفةِ بلابیانٍ. امّا معَ ایصالِ اللّه تعالی و تبلیغ الرسول والائمّةِ و حفظِ الاحکامِ فی‏الکتبِ والصُحفِ و تَرَکَ العبدُ وظیفَته مِن الفحصِ والتفتیشِ فلم یکن عقابُه بلابیانٍ و لیس عِندَ العقلاءِ مَعذورا، فالعقلُ یحکُم بِوجوب الفحصِ لدی الشبهةِ.»39

ج. خلاف عدل: کیفر کفّار جاهل بر خلاف عدل الهی و ظلم محسوب می‏شود و از این‏رو، از خداوند چنین فعلی صادر نمی‏شود. پذیرفتن این اصل بر قبول اصل حسن و قبح عقلی استوار است. امام راحل در این‏باره می‏گویند: «نمی‏توان گفت این‏چنین شخصی به جهنم خواهد رفت؛ زیرا محال است حضرت احدیت با بندگان خود خلاف عدل رفتار کند».40

د. ظلم بودن عذاب کافر جاهل: در تقریر دیگر امام عذاب کافر جاهل را ظلم، و آن را مبرّا از مقام الهی می‏دانند: «ممکن نیست چون اگر عبدی هیچ‏چیزی به گوشش نخورده و ابدا رسالت و نبوّت و کتابی را نشنیده و در گوشه‏ای از زمین، مثل حیوانات زندگی کرده، وقتی که روح از بدنش بیرون رفت، او را بیاورند و به داخل آتش بیندازند و الی‏الابد بماند و بسوزد؛ البته چنین چیزی در هیچ عقلی نمی‏گنجد و از مصادیق روشن ظلم است.»41

پلورالیزم اجتماعی

در ابتدا گفته شد که پلورالیزم به‏معنای «کثرت‏گرایی» است و وقتی به دین مضاف شود، مقصود «کثرت‏گرایی دینی» و حق‏انگاری ادیان متعدد است. این معنا از «پلورالیزم» با مبانی اسلام و امام خمینی ناسازگار است.

معنای دیگر «پلورالیزم» پذیرفتن تکثّر و تنوّع در عرصه اجتماع و زندگانی جمعی است؛ به این معنا که با قطع‏نظر از اینکه کدام دین و آیین حق است، پیروان ادیان متکثّر در یک جامعه در کنار هم و با تفاهم همزیستی کنند. این قرائت از پلورالیزم با اسلام همخوانی دارد و خود قرآن چهارده سده پیش اهل کتاب را به گفت‏وگو و زندگی مسالمت‏آمیز دعوت کرده است.

امام خمینی(ره) نیز این شکل از پلورالیزم را پذیرفته و در جاهای متعدد به زندگی مسالمت‏آمیز با پیروان ادیان دیگر تأکید داشته‏اند که در اینجا به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:

ایشان با اشاره به وحدت مسلمانان و اهل کتاب در اصل مبدأ و معاد می‏گویند: «ما همه در تحت لوای توحید مجتمع هستیم. ایران مال همه است و توحید مذهب همه است، و مبدأ و معاد ایده همه است و ما این مشترکات را داریم و ملت واحده هستیم».42

و در جای دیگر می‏فرمایند: «دولت اسلامی اگر به وظیفه اسلامی عمل کند، برای همه قشرها، برای همه دین‏هایی که رسمی هستند در ایران، برای همه این‏ها احترام قایل است... و این نیست جز اینکه اسلام این‏طور است.»43

ایشان به برابری حقوق اقشار ملت‏ها در حکومت اسلامی تأکید می‏کنند: «در اسلام، مابین اقشار ملت‏ها هیچ فرقی نیست. در اسلام، حقوق همه ملت‏ها مراعات شده است؛ حقوق مسیحیین مراعات شده است. حقوق یهود و زرتشتیین مراعات شده است. تمام افراد عالم را بشر می‏داند و حق بشری برای آن‏ها قایل است. تمام عالم را به نظر محبت نگاه می‏کند، می‏خواهد عالم مستضعفین نجات پیدا کنند».44

امام راحل ضمن اعتراف به حقوق هر ایرانی، دولت اسلامی را متعهد و ملزم به دفاع از آن می‏داند: «اقلّیت‏های مذهبی نه‏تنها آزادند، بلکه دولت اسلامی موظف است از حقوق آنان دفاع کند و دیگر اینکه هر ایرانی حق دارد که مانند همه افراد از حقوق اجتماعی برخوردار باشد. مسلمان یا مسیحی و یا یهودی و یا مذهب دیگر، فرقی ندارد.»45

ایشان در آثار بیانی و قلمی خود، به صورت‏های متعدد بر مسئله «همزیستی مسالمت‏آمیز طرفداران ادیان و مکاتب گوناگون با شهروندان مسلمان» تأکید داشته‏اند که به دلیل ضیق مقال ما به همین مختصر بسنده می‏شود.46

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات