«ریچارد هالبروک» معاون وزیر خارجه آمریکا در امور اروپایی که مامور پیشبرد طرح جدید کشورش درباره بحران بوسنی است، هقته گذشته پیش از آنکه «ناتو» عملیات هوایی و نیروهای واکنش سریع حملات توپخانهای خود را بر روی مواضع صربها آغاز کنند، به اروپا سفر کرد و اینچنین بنظر میرسد که وی موفق شده موافقت رهبران اروپایی موثر در سرنوشت بوسنی را با اقدامات تازه کاخ سفید کسب نماید.
«تروالدا شتولتنبرگ» فرستاده ویژه سازمان ملل در بوسنی درباره طره آمریکا و سفر هالبروگ به اروپا میگوید طبق توافقی که با آمریکائیها بعمل آمد، به آنان تا 24 شهریور ماه جاری مهلت داده شده تا برای موفقیت طرح خود تلاش نمایند.
اگرچه تاکنون هیچ گزارش رسمی از سوی آمریکائیها درباره مفاد طرح جدید این کشور اعلام نشده لیکن آنچه از طریق محافل مطبوعاتی آمریکا و اروپا منتشر شده حاکی از آنست که طرح جدید آمریکا مشتمل بر هفت بند میباشد که در پی کسب موافقت طرفین، ضمانت اجرایی آن را آمریکا عهدهدار شده است.
- در بند اول این طرح که بر اساس طرح گروه تماس بینالمللی استوار است از تعلق 51 درصد خاک بوسنی هرزگوین به فدراسیون مسلمانان و کرواتها و 49 درصد به صربهای بوسنی سخن به میان آورده شده است. این بند همچنین بر تمامیت ارضی کشور بوسنی هرزگوین در مرزهای بینالمللی شناخته شده، تأکید کرده است.
- در بند دوم، بر به رسمیت شناختن سه کشور بوسنی هرزگوین، کرواسی و اتحادیه صربستان و مونتهنگرو توسط یکدیگر تأکید شده است.
- در بند سوم، شهر سارایوو و پایتخت بوسنی هرزگوین در مقابل خروج مسلمانان از تمام شرق این کشور (تخلیه گوراژده) مجدداً یکپارچگی خود را بدست خواهد آورد و سازمان ملل نیز نظارت بر «همزیستی مسالمتآمیز همه شهروندان این شهر» با هر ملیتی را بر عهده خواهد گرفت.
- بند چهارم، بر تشکیل یک اتحادیه شامل دو دولت مستقل از فدراسیون کروات و مسلمان و صربهای بوسنی استوار است و دولت بوسنی و هرزگوین به عنوان محور و مرکز ثقل این دو عامل به ایفای نقش رسمی خود میپردازد. در این بند، باب بحث بر سر دادن نوعی خودمختاری به صربها برای ایجاد فدراسیون با صربستان باز گذارده شده است.
- بند پنجم به لغو تحریم اقتصادی صربستان پس از به اجرا درآمدن طرح مذکور اشاره میکند.
_ بند ششم از این طرح، به مسأله «اسلاونیای شرقی» و حاکمیت کرواسی بر آن پرداخته است که هنوز در اشغال صربهای این کشور قرار دارد.
_ و بند آخر به بازسازی و توسعه کشور بوسنیهرزگوین با استفاده از کمکهای بینالمللی اشاره دارد.
بر اساس این طرح در صورت موافقت طرفهای درگیر آمریکا قول داده است برای نظارت بر حسن اجرای طرح مذکور، نیروهای نظامی خود را با مأموریتی حداقل 9 ماه تا سه سال به بوسنی اعزام دارد.
درباره این طرح، روزنامه «ایندیپندنت» چاپ انگلیس مینویسد: شک و تردید بسیاری وجود دارد که این طرح بتواند برخلاف دیگر طرحهای پیشنهادی برای تقسیم بوسنی مورد قبول واقع شود.
بر اساس این طرح، مسلمانان باید از بسیاری از مناطقی که قبلا در آن زندگی میکردند خارج شده و آنها را در اختیار صربها بگذارند. در این طرح، آمریکا بنمایندگی از جانب غرب، جنایات و پاکسازی قومی اعمال شده از سوی صربها را غیرمستقیم برسمیت شناخته و مسلمانان بوسنی مجبورند وضعیت جدید را بپذیرند. به نظر میرسد هدف آمریکا از پیشنهاد چنین طرحی، متمرکز کردن مناطق تحت کنترل صربها در نزدیکی جمهوری صربستان و تمرکز مناطق تحت کنترل فدراسیون بوسنی _ کرواسی در نزدیکی مرزهای کرواسی باشد. به بیانی دیگر در عمل، طرح آمریکاییان آمادهسازی شرایط برای تقسیم کامل بوسنی است بویژه آنکه در بخشی از بند چهارم تأکید شده باب بحث بر سر دادن نوعی خودمختاری به صربها برای ایجاد فدراسیون با صربستان باز گذارده شده است، در صورتی که در طرحهای اولیه حداقل بر حفظ یکپارچگی این کشور و وجود یک دولت مرکزی در سارایوو تأکید میشد.
بنوشته «ایندیپندنت» در حالی که در این طرح پاداش کرواسی، بازگشت اسلاونیای شرقی به مناطق تحت کنترل آنها پیشبینی شده است و صربها نیز بخش وسیعی از شرق بوسنی را در اختیار خواهند گرفت، برای مسلمانان مورد تجاوز واقع شده تنها بخش مرکزی بوسنی بعلاوه سارایوو که هم از لحاظ جغرافیای سیاسی و هم از لحاظ دستیابی به دنیای خارج کاملا به کرواسی وابسته خواهد بود، در نظر گرفته شده است.
از سه سال پیش و زمانی که نخستین جرقه جنگی ناجوانمردانه و نابرابر علیه مردم مظلوم بوسنی در قلب اروپای باصطلاح متمدن زده شد برای اکثر تحلیلگران مسائل سیاسی مشخص بود که کشورهای غربی بطور اعم و آمریکائیها بطور اخص تا زمانیکه منافعشان ایجاب نکند در این بحران مداخله نخواهند کرد. این سیاست تنها معطوف به بحران بوسنی نیست بلکه نسبت به همه کانونهای بحرانی جهان صدق میکند. آمریکائیها بویژه دخالت خود در کانونهای متشنج جهان را همواره با تبلیغات بسیار، اما بیاساس توجیه میکنند در حالیکه حتی نمیتوان یک مورد از این مداخلات را یافت که ریشه در موازین انسانی و منطبق بر منشور سازمان ملل بوده باشد.
بعقیده برخی از تحلیلگران، بدنبال پیروزی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و بقدرت رسیدن «بیل کلینتون» خط مشی دراز مدت کاخ سفید درباره بحران بوسنی تبیین و به اجرا گذاشته شد. عملکرد سه سال دولت این کشور در قبال مصائب و حوادث بوسنی بوضوح نشان داد که این خط مشی چیزی جز فرصتطلبی نبوده است. اگر چه شقاوت و جنایات بیپرده صربها، افکار عمومی آمریکا را آزرده و پریشان ساخت و به اعتراض واداشت و این نارضایتی، کاخ سفید را مجبور ساخت با این موج همراه باشد لیکن آنچه در عمل، سیاست واشنگتن را تعریف میکرد، اجرای همان سیاست انفعالی و همراهی گام به گام با بحران بوسنی بود. سیاستمداران حاکم بر کاخ سفید از همان ابتدا برخلاف آنچه در برخورد با بحرانهایی چون کویت، هائیتی و سومالی انجام دادند، تا کنون در بوسنی از یک سیاست انفعالی مبتنی بر وقت گذارنی و «در انتظار فرصت مطلوب نشستن» پیروی کردهاند.
برغم تمامی تبلیغات داخلی و خارجی آمریکا، چه آنهایی که توسط کاخ سفید در حمایت از مسلمانان بوسنی رسماً اعلام میشود و چه آنهایی که از سوی محافل مطبوعاتی آن کشور در قالب تحلیل و تفسیر در «حل عادلانه» بحران این جمهوری اظهار میگردد، عملکرد آمریکا نشان میدهد که این کشور به هیچوجه علاقهای به حفظ استقلال، وحدت و حاکمیت ارضی بوسنیهرزگوین نداشته و ندارد و حمایتهای ظاهری آنان از بوسنیاییها را میتوان فقط یک حمایت مصلحتی بمنظور ایجاد جای پایی برای حضور پر رنگتر در این میدان جهانی ارزیابی نمود.
نکتهای که صحت نظر نگارنده را مورد تأیید قرار میدهد و عدم صداقت و نیات واقعی آمریکائیها را در صحنه بوسنی به وضوح آشکار میسازد، مسئله تحریم تسلیحاتی بوسنی است. در طول سه سال گذشته، کاخ سفید بارها مخالفت اروپائیها و عدم وجود خواست ملی در آمریکا را تنها موانع برای لغو یکجانبه تحریم بوسنی توسط این کشور عنوان میکرد لیکن مصوبات اخیر دو مجلس نمایندگان و سنای آمریکا در این باره وتوی آن توسط شخص رئیسجمهور، سیاستمداران کاخ سفید را غافلگیر نمود و چهره ریاکارانه و نیات شوم و منفعتطلبانه آنان را برملا ساخت.
در این زمینه اظهارات صریح و بیپرده «وارن کریستوفر» وزیر خارجه و پیش از آن «جرج بوش» رئیسجمهوری سابق آمریکا، جای هیچگونه شک و شبههای باقی نمیگذارد. بوش قبل از شکست در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از وی پرسیده بود چرا در مقابل جنایات صربها تحریکی جدی از جانب آمریکا دیده نمیشود، گفت: آمریکا منافع خاصی در بوسنی ندارد که لازم باشد از به مخاطره افتادن آن نگران باشد. کریستوفر نیز در اظهاراتی که همین مضمون را داراست، میگوید: بحران بوسنی مشکل اروپاست و آمریکا آنچه منافع ملیاش اقتضا نماید، انجام خواهد داد. همچنین سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در تاریخ 15/11/71 یعنی یکماه بعد از ورود «بیل کلینتون» به کاخ سفید، اعلام کرده بود واشنگتن از آن جهت برای مقابله با تجاوز صربها در بوسنی اقدام نمیکند که منافع آمریکا در ناحیه بالکان در معرض خطر قرار ندارد.
اظهارات صریح و بیپرده مقامات رسمی و درجه اول آمریکا در شرایطی منتشر میشد که روزنامههای اروپایی و آمریکایی به شرایط وحشتناک حاکم بر بوسنی اعتراف کرده و از واکنش سست و ضعیف دولتهای غربی در قبال جنایات صربها بشدت انتقاد کردهاند.
نگاهی گذرا به عملکرد رسمی و غیر رسمی آمریکا در صحنه بوسنی در طول سه سال گذشته نظرات مطرح شده فوق را مورد تأیید قرار میدهد.
_ در تاریخ 27/9/71 که هنوز جرج بوش رئیسجمهور آمریکا بود مجمع عمومی سازمان ملل در یک اقدام کم سابقه قطعنامهای را صادر کرد که بر اساس آن، سازمان ملل موظف به دخالت نظامی در بوسنی بمنظور خاتمه دادن به جنایات صربها شد لیکن این مصوبه با مخالفتهای رسمی آمریکا و انگلیس بعنوان دو عضو دائم شورای امنیت وتو گردید.
_ پس از پیروزی دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و ورود کلینتون به کاخ سفید که در تاریخ 30/10/71 صورت گرفت، جنایات صربها و کرواتها علیه شهروندان مسلمان در اوج خود قرار داشت و شهرهای بوسنی و هرزگوین یکی پس از دیگری در حضور نیروهای سازمان ملل با وضعیتی اسفناک به تصرف و محاصره صربها در میآمد. شرایط در شهرهای محاصره شده مسلماننشین بحدی دردآور و کشنده بود که قحطی، ناامنی و گرسنگی جان صدها هزار مسلمان محصور شده را تهدید میکرد. در پی وخامت اوضاع، سازمان ملل و آمریکا در مورخه 6/12/71 توافق کردند برای کمکرسانی به مناطق و شهرهای محاصره شده از طریق هوایی و با استفاده از چتر نجات موادغذایی و دارویی فرو ریخته شود. این طرح که از سوی آمریکا ارائه شد و با اشتیاق از جانب روسیه و اروپا مورد استقبال قرار گرفت، نخستین اقدام رسمی و جدی آمریکائیها محسوب میشود.
در این زمینه نکته حائز اهمیت این است در حالیکه صربها در جوی توأم با آرامش و با استفاده از تسلیحات ارسالی از سوی صربستان، در حضور دهها هزار نیروی پاسدار صلح سازمان ملل به کار پاکسازی قومی، افزودن متصرفات و قتل عام مسلمانان اشتغال داشتند، غرب و در رأس آن آمریکا که بانی تحریم تسلیحاتی مردم بوسنی و محروم ساختن آنان از حق دفاع مشروع بودند، بجای پرداختن به ریشه جنگ و ممانعت از کشتار، آوارگی و اسارت مسلمانان در ژستی بشردوستانه، کمکهای غذایی را بر سر آندسته از شهروندانی که از عملیات کشتار فجیع صربها جان سالم بدر برده بودند، فرو میریزند.
_ در پی شکست ابتکارات خائنانه اروپائیها در مذاکرات دورهای ژنو که طی آن مسلمانان بوسنی برای پذیرش تقسیم خاک این کشور بشدت از سوی اروپا و آمریکا تحت فشار قرار داشتند، طرح شش مادهای آمریکا در تاریخ 24/12/71 یعنی حدود دو ماه پس از روی کارآمدن «بیل کلینتون» مطرح و اعلام گردید. در این طرح آنچه بیشتر نمود داشت تلاش کاخ سفید برای بدست گرفتن ابتکار عمل در صحنه بوسنی بود. در بند اول این طرح، آمریکا خواستار شرکت فعال و تعیین نماینده ویژه در گفتگوهایی که با نظارت «ونس _ اوئن» انجام میگرفت، شده بود. در بند چهارم طرح، برای اولین بار آمریکا تشکیل دادگاه بینالمللی برای بررسی جنایات جنگی صربها را خواستار شده و در بند ششم تأکید گردیده بود که واشنگتن خواهان حضور همیشگی و نزدیکتر در بوسنی و در کنار همپیمانان اروپاییاش است.
نقطه قوت! طرح شش مادهای آمریکا که نخستین شکست دیپلماسی کاخ سفید در صحنه بوسنی بشمار میرود، این بود که در آن طرفهای متجاوز و مورد تجاوز واقع شده به یک چشم نگاه شده و نیز به طرفین تحکیم گردیده بود که بپای میز مذاکره بروند.
«برژینسکی» مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا در دوران ریاست جمهوری کارتر درباره طرح شش مادهای آمریکا میگوید اینکه طرح آمریکا برای بوسنی بتواند موجب یک تحرک جدی بشود، خیال واهی است. وی میافزاید مادامیکه مسیر ارسال تسلیحات برای صربها از طریق صربستان باز است و صربها از نظر تسلیحاتی بر بوسنیاییها برتری دارند، جنگ در این منطقه خاتمه نخواهد یافت. بنابراین آنچه در وهله اول، دیپلماسی آمریکا باید بر آن تاکید داشته باشد، توازن قوامیان طرفین درگیر در جنگ است.
_ عدم موفقیت طرح شش مادهای آمریکا که ضربه سهمگینی بر سیاست خارجی این کشور وارد ساخت، طرح مشترک اروپا و سازمان ملل تحت عنوان طرح صلح «ونس _ اوئن» را در پی داشت. این طرح که هفتههای متمادی محور مذاکرات نمایندگان بوسنی، کروات و صرب در ژنو بود، بر تجزیه بوسنی هرزگوین به 10 منطقه کانتونی به سبک سوئیس استوار بود. موضع آمریکا برای پذیرش این طرح از سوی مسلمانان جالب توجه است. کلینتون در تاریخ 10/8/72 رسما مسلمانان بوسنی را برای قبول طرح صلح «ونس _ اوئن» تحت فشار قرار داد. وی با بیان اینکه به عقیده او هر چند مسلمانان بوسنی سزاوار گرفتن امتیازات بیشتر هستند، اما آنها باید بدانند بهای رد پیشنهاد طرح صلح «ونس _ اوئن» ممکن است بسیار سنگین باشد.
_ در تاریخ 11/5/74 یک هفته پس از تصویب لغو یکجانبه تحریم تسلیحاتی بوسنی در مجلس سنای آمریکا، مجلس نمایندگان این کشور نیز با بیش از دو سوم آراء خواستار لغو تحریم تسلیحاتی بوسنیهرزگوین شد. کنگره نمایندگان آمریکا علیرغم تهدید «بیل کلینتون» رئیسجمهور برای وتوی این طرح، آن را با 298 رای موافق در برابر 120 رای مخالف به تصویب رساند.
_ بالاخره ده روز پس از اعلام مصوبات مجلسین سنا و نمایندگان آمریکا، بیل کلینتون پیشنهاد سناتورها و نمایندگان ایالتهای مختلف که بازتابی از «خواست افکار عمومی» آمریکا بود را وتو کرد و اعلام نمود که لغو تحریم تسلیحاتی بوسنی سبب خروج نیروهای سازمان ملل از این کشور خواهد شد. این اعلام، واضحترین پاسخ به همه کسانی بود که در اروپا و آسیا و حتی در داخل بوسنی به اقدامات آمریکائیها برای مداخله در بحران این جمهوری بخون نشسته، دلبسته بودند. همچنین روشنترین جواب به آنهایی است که فریب تبلیغات غرب و آمریکا در مورد استفاده از نیروی دریایی، زمینی و هوایی و یا وعدههای بیارزش دیگری از این دست را خوردهاند. براساس تصریح رئیسجمهور آمریکا باید پذیرفت که شعارهای حقوق بشر، دمکراسی، صلح، امنیت حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و دهها نمونه دیگر از این شعارها که آمریکائیها غالبا تلاش دارند در سایه آن بر دخالت خود در کانونهای بحرانی جهان سرپوش بگذارند، فریبی بیش نیست.
«هنری کیسینجر» وزیر خارجه اسبق آمریکا در تایید اظهارات کلینتون میگوید بزرگترین اشتباه آمریکا، اروپا و سازمان ملل، برسمیت شناختن اعلام استقلال بوسنی و هرزگوین بود.
وی سیاست انفعالی کشورش در قبال بوسنی را عاقلانه خواند و تاکید کرد مداخله قاطع در بوسنی منجر به تلفات گسترده انسانی میشود و دولتهای اروپا و آمریکا هیچگاه تن به چنین مصیبتی نخواهند داد.
استراتژی آمریکا در بحران بوسنی در تقابل با اروپا و خواست مردم این جمهوری را میتوان در پارامترهای زیر خلاصه نمود
حواله کردن حل بحران بوسنی به اتحادیه اروپا تا فرا رسیدن زمان مناسب و مطلوب
بحران بوسنی (بعد از اعلام استقلال این جمهوری و برسمیت شناخته شدن آن بعنوان یک عضو سازمان ملل) در زمانی آغاز شد که در اروپا اختلافات رهبران این قاره برای پایهگذاری اروپای متحد به اوج خود رسیده بود و این بحران زمینهای شد برای آزمودن صداقت در تلاشهای مربوط به اروپای متحد در صحنه جهانی. بدین لحاظ از همان ابتدا اروپائیها با این طرز تفکر با بحران بوسنی درگیر شده و بر این باور بودند که تب ایجاد اروپای متحد میتواند آنان را در حل موضعی بوسنی هدایت نماید. اروپائیان مدعیاند قادر هستند بدون کمک دیگران این بحران را که به زعم آنان یک مشکل اروپائی بشمار میرود در چارچوب اروپای متحد حل و فصل کنند.
با عنایت به این تفکرات ناسیونالیستی در اروپا، موضع آمریکائیها قابل تامل است. اکنون دریافتهایم که کاخ سفید حتی از گسترش بحران بوسنی به جمهوریهای دیگر بمنظور تحت فشار قرار دادن رهبران اروپا سود میبرد.
بنابر سیاستهای کاخ سفید، آمریکائیها میخواهند به اروپائیان بقبولانند که تضاد میان دولتهای اروپایی بحدی است که آنان به تنهایی قادر به حل آن نخواهند بود. دیگر اینکه تلاش آمریکا این است که به دولتهای اروپایی تفهیم کند بدون حضور واشنگتن در این قاره، آنان توانایی رسیدن به اهداف خود را نخواهند داشت و توانائی اروپای متحد برای حل موضوعات درون قارهای رویایی بیش نیست.
بطور کلی استراتژی آمریکا در صحنه بوسنی در مقابل اروپا را میتوان چنین عنوان کرد. تمام تلاش آمریکا اینست که حتیالمقدور از بحران بوسنی فاصله گرفته و تنها از دور دستی بر آتش داشته باشد. این خط مشی نا زمانی تداوم خواهد داشت که ضعف و ناتوانی اروپا در حل این بحران آشکارتر شده سپس آمریکائیها بعنوان ناجی ملت بوسنی و حلال مشکلات جهانی وارد میدان گردیده و ابتکار عمل را بدست بگیرند.
_ عدم تمایل به ایجاد یک دولت مستقل در اروپا
سیاست اروپایی آمریکا، دایر بر جلوگیری از ایجاد یک حکومت مستقل اسلامی در بوسنیهرزگوین است. برنامه درازمدت واشنگتن در این زمینه را میتوان اینگونه بیان کرد.
عمده نگرانیهای آمریکا در مورد آینده بوسنی و هرزگوین به موقعیت استراتژیک این جمهوری در بالکان بر میگردد. زیرا این جمهوری که در مرکز شبه جزیره بالکان و غرب صربستان واقع شده از شمال و غرب با کرواسی مرز مشترک طولانی دارد و از باریکهای در جنوب به دریای آدریاتیک میرسد 44 درصد از جمعیت 5/4 میلیونی آن «مسلمان، 30 درصد عرب و 16 درصد را کرواتها تشکیل میدهند. بوسنیهرزگوین همچنین به ایالت مسلماننشین «کوزوو» با 5/2 میلیون مسلمان در جنوب صربستان و کشورهای آلبانی با 90 درصد مسلمان، مقدونیه با 70 درصد مسلمان، بلغارستان، رومانی و مجارستان با اقلیت بزرگ مسلمان نزدیک است. بدلیل همین موقعیت خاص مذهبی، جغرافیایی و جمعیتی کاخ سفید بسیار اهمیت دارد که به هر طریق ممکن در دولت مسلمان بوسنی و هرزگوین نفوذ کرده و با برقراری ارتباط نزدیک در مواقع ضروری با تهدید به عدم حمایت و فشارهای اقتصادی از بوجود آمدن یک پایگاه مستقل اسلامی در این بخش از اروپا که طعم یک جنگ نابرابر را چشیده، جلوگیری بعمل آورد چرا که تاثیر این پایگاه اسلامی بر گروههای عظیم مسلمان در کشورهای فوقالذکر اجتنابناپذیر خواهد بود.
بنابراین غیر واقعی نخواهد بود اگر بگوییم اهمال و سکوتی که در طول سه سال جنگ بوسنی از طرف کشورهای غربی و در راس آن آمریکا در قبال جنایات صربها و آوارگی مسلمانان به کرات شاهد بودهایم، چراغ سبزهایی بوده که در راستای سیاست تصفیه قومی، مذهبی و جمعیتی مسلمانان در این جمهوری به اجرا درآمده است.
مصوبه مجلس جمهوری خود خوانده صربهای بوسنی که در ابتدای مناقشه بوسنی و نسلکشی مسلمانان صادر شده این واقعیت تلخ را گویاست. در این مصوبه که در اردیبهشت سال 71 منتشر گردید تاکید شده هدف صربها در جمهوری بوسنی، جلوگیری از شکلگیری یک دولت اسلامی در دوازههای اروپاست. «جان میجر» نخستوزیر انگلیس نیز چنین میگوید: مشکلاتی واقعی وجود دارد که امکان استفاده از نیروی زمینی و هوایی «ناتو» را برای متوقف کردن جنگ در یوگسلاوی سابق نمیدهد.
تحریم تسلیحاتی بوسنی نیز از قرائن دیگری است که دال بر همفکری غربیها بطور اعم و آمریکا بطور اخص با اهداف صربها دارد چرا که غربیها با علم به اینکه صربهای بوسنی از جانب صربستان و روسیه تامین تسلیحاتی میشوند آنها به تحریم تسلیحاتی طرفین جنگ مبادرت ورزیدهاند.
مواضع مغرضانه آمریکا در بحران بوسنی بحدی خائنانه و آشکار است که موجب شد تعدادی از مقامات بلندپایه وزارت خارجه آمریکا در اعتراض به نحوه عملکرد واشنگتن در قبال قتلعام مردم بوسنی، تحمل را از دست داده و استعفا کنند.
جورج کنی، مارشال فریمن هریس، جان وسترن و استفن واکر چهار دیپلمات آمریکایی بودند که بدلیل سلسله مراتب شغلی در وزارت خارجه این کشور، از اطلاعات کاملی درباره سیاست نامتعادل آمریکا در بوسنی برخوردار بودند.
روزنامه «واشنگتن تایمز» در تاریخ 20/6/72 در این باره مینویسد: «واکر» با وجود موقعیت ویژه شغلی خود دیگر تاب تحمل قطعه قطعه شدن خاک بوسنی با تائید ضمنی ایالات متحده را نداشت. همچنین مجله آمریکایی «تایم» نیز به نقل از «مارشال فریمن هریس» مینویسد: من باید استعفا میدادم. من ناگزیر به ترک وزارت خارجه بودم زیرا وجدانم اجازه نمیداد از سیاست «کلینتون» که به تجزیه بوسنی منجر خواهد شد، حمایت کنم. وی میگوید تصمیم اصلی را زمانی گرفتم که پی بردم مسلمانان بوسنی را تحت شدیدترین فشارها قرار دادهایم تا در مذاکرات، تجزیه بوسنی را بپذیرند. دولتی که عضو رسمی سازمان ملل است و ما از او خواستهایم برای برقراری صلح، تجزیه کشورش را بپذیرد.
نتیجه اینکه بنظر میرسد سیاست و اقدامات آمریکا در قبال بحران بوسنی تماما فرصتطلبانه بوده و بگونهای تنظیم و برنامهریزی شده که در نهایت، طرف پیروز در این میدان که جهان نظارهگر آن است نه طرفین درگیر در بالکان و نه اروپا بلکه تنها کاخ سفید باشد. اما اینکه چنین رویائی تحقق یافتنی است یا خیر، گذشت زمان باید پاسخ آن را روشن سازد. قدر مسلم این است که آمریکائیها در سیاست خارجی خود نه فقط در بحران بوسنی بلکه در سایر بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان صرفا اهداف و منافع خود را دنبال میکنند و آنچه که در این پیگیری برایشان فاقد ارزش است، حقوق بشر، امنیت، صلح، آرامش، ثبات، دموکراسی و واژههائی از این قبیل است. واژههائی که صرفا سرپوشهائی برای فریفتن افکار و عقائد ملل جهان است.