تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۱۰۶۳۳

منازعات نژادی، پایان‌پذیر یا قابل کنترل؟


ترجمه: م _ ویسی
طی سالیان گذشته، منازعات نژادی و قومی رایجترین نوع از کاربرد خشونت جمعی و از سوی دیگر مهمترین دلیل توسعه و گسترش مشکل «پناهندگی» و «پناهندگان» در سطح جهان بوده‌اند. منازعه نژادی معمولاً نوعی از برخورد خشونت‌بار در درون یا بین گروههای مختلفی است که از لحاظ فرهنگ، مذهب، ویژگی‌های فیزیکی یا نوع زبان با یکدیگر تفاوت دارند.
در سال 1988 از بین 111 منازعه خشونت‌باری که در سطح جهان رخ داد، اکثر منازعات را منازعه بین گروههای اقلیت و اکثریت در درون کشورها تشکیل می‌داد. تنها در ماه جولای 1993، بیش از 25 منازعه قومی در سطح جهان در حال جریان بود که گروههای درگیر در آنها برای دستیابی به اهدافشان به طور منظم به اعمال خشونت‌باری همچون کشتار دسته‌ جمعی، اعدام، بمب‌گذاری، ترور، چپاول اموال، تجاوز به عنف، اخراج اجباری، پاکسازی نژادی و... توسل می‌جستند.
علاوه بر این، منازعات قومی و نژادی دیگری نیز در سطح جهان وجود دارند که ممکن است غیرخشونت‌بار باشند. صدها مورد از معضلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی دیگر نیز که ممکن است سرانجام روزی به شروع منازعه و درگیری خشونت‌بار بین گروههای قومی و نژادی منجر شوند، کره‌ خاکی را فرا گرفته‌اند. بنابراین اگرچه توجه اصلی به منازعات خونین و طولانی در سطح جهان معطوف است (مانند منازعات بین کاتولیک‌ها و پروتستانها در ایرلند شمالی، بین صربها، مسلمانها و کرواتها در منطقه بالکان، بین تامیل‌ها و سینهالی‌ها در سریلانکا، بین ارامنه و آذری‌ها در منطقه ناگورنو قره‌باغ و منازعات کردها در خاورمیانه) اما توجه به این منازعات دیرینه نباید موجب غفلت جهانیان از منازعات غیرخشونت‌بار دیگری باشد که به‌طور بالقوه منبع منازعات خشونت‌بار آینده به شمار می‌روند.
منازعات قومی و نژادی غیرخشونت‌بار اغلب به شکل ایجاد محدودیت‌های سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی برای اقلیت‌های قومی نمایان می‌شوند و به‌طور مشخص شامل محدودیت‌هایی از قبیل ممنوعیت رای دادن، تحمیل مالیات مضاعف، جلوگیری از تصدی برخی مشاغل خاص، سکونت اجباری، وضع سهمیه‌های آموزشی، جلوگیری از استفاده از زبان محلی و نژادی و ایجاد موانعی بر سر راه انجام مراسم عبادی و مذهبی اقلیت‌های مزبور می‌شود. نتایج یک تحقیق انجام شده در سال 1989 نشان می‌دهد، در 99 کشور از 126 کشوری که دارای گروههای اقلیت می‌باشند، 261 گروه اقلیت (که اکثر آنها اقلیت قومی هستند) قربانی چنین فشارها و سرکوب‌هایی بوده‌اند. چنین آماری به تنهایی برای نشان دادن وضعیت نگران‌کننده روابط نژادی در سراسر جهان کافی به نظر می‌رسد.
از طرف دیگر منازعه نژادی یک مفهومی است که منازعه بین گروهها تنها بخشی از آن به شمار می‌رود. بعضی اوقات منازعات نژادی با منازعه بین دو فرقه و گروه آغاز می‌شود و ممکن است در مراحل بعدی دیگر گروهها و حتی ملت‌ها را نیز گرفتار کند. برای مثال در سریلانکا منازعه بین سینهالی‌ها و تامیلی‌ها در سریلانکا همواره با ترور، آشوب و خشونت بین هواداران و اعضای دو گروه مزبور همراه بوده و در مواردی نیز موجب تعدیات و آزارهایی نسبت به مسلمانان این کشور شده است. شبیه به این وضعیت در ایرلند شمالی، جمهوری آذربایجان و مناطق دیگر نیز درگیری بین گروههای رقیب برای کسب قدرت وجود دارد.
در سطح بین‌المللی، منازعات نژادی معمولاً به سایر ملت‌ها و شهروندان کشورهایی نیز که مستقیماً در منازعات نژادی درگیر نیستند، آسیب می‌رسانند. برای مثال منازعات نژادی یکی از منابع عمده پناهندگی و بی‌خانمان شدن افرادی است که برای رساندن خود به مناطق امن به کشورهای دیگری که مستقیماً در منازعات مزبور دخیل نیستند، عزیمت می‌کنند. البته در چنین وضعیتی، کشور میزبان ممکن است حامی منافع مهاجران و آوارگان مزبور باشد و مهاجران مزبور با شهروندان کشور میزبان هم‌نژاد باشند.
اما شکی نیست که مهاجرت گروهای بزرگی از پناهندگان به یک کشور خاص، فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سنگینی را بر دولت و ملت میزبان آنها وارد خواهد ساخت. در مقابل، پناهندگان و مهاجران نیز با محدودیت‌ها و مضیقه‌هایی در کشور میزبان روبرو خواهند بود. اعمال این فشارها بر پناهندگان و مردم کشور میزبان ممکن است در شرایطی موجب پیدایش یک منازعه جدید در کشور میزبان شود و نوعی از احساس تنفر از بیگانگان و خارجی‌ها را در بین مردم کشور میزبان دامن زند. دقیقاً به خاطر وجود مشکلاتی از این قبیل است که بسیاری از کشورهای پذیرنده مهاجران و آوارگان منازعات نژادی، ترجیح می‌دهند که به حل منازعات مزبور کمک کنند.
از سوی دیگر در حالی که اغلب کسانی که مجبور به فرار از مناطق درگیری هستند، متعلق به یکی از گروههای نژادی درگیر در منازعه هستند، مردم غیردرگیر در منازعات نیز ممکن است از اثرات و نتایج منازعات مزبور متأثر شوند. به عنوان مثال در کشور جنگزده سریلانکا، صدها هزار مسلمانی که در جنگ بین تامیلی‌ها و سینهالی‌ها شرکت نداشته‌اند، مجبور شده‌اند با ترک خانه و کاشانه خود از مناطق تامیلی‌نشین در شرق کشور به مناطق امن‌تر در غرب کشور نقل مکان کنند. این در حالی است که هزاران تامیلی نیز شمال و شرق کشور را ترک کرده‌اند و به مناطق امن‌تر در داخل کشور و یا حتی خارج از کشور رفته‌اند و هزاران سینهالی نیز به همین ترتیب مناطق مسکونی خود را در جنوب کشور ترک کرده‌اند.
کشورهایی که منافع خاصی در منازعات نژادی به وقوع پیوسته در مناطق همجوار خود دارند و یا دارای علائق و دلبستگی‌هایی به یکی از گروههای درگیر در منازعات فوق هستند، ممکن است علاوه بر پذیرش پناهندگان و آوارگان، به صورت مستقیم نیز وارد منازعات مذکور شده و به نفع یکی از گروهها و علیه گروه یا گروههای دیگر وارد کارزار شوند. چنین کشورهایی می‌توانند این هدف خود را با کمک به یک گروه نژادی درگیر در منازعه و موضع‌گیری علیه سایر گروههای نژادی تحقق بخشند. یعنی همان اقداماتی که انگلیس در ایرلند شمالی، ترکیه و یونان در قبرس با هند در سریلانکا انجام می‌دهند.
گذشته از این، حتی اگر چنین دولت‌هایی رسماً بیطرف باقی بمانند و سیاست عدم مداخله را در منازعات مزبور انتخاب کنند، شهروندانشان اغلب خود را مقید به رعایت چنین سیاستی نمی‌دانند و می‌توانند از گروه نژادی مورد علاقه خود در کشور دیگر حمایت کنند. حمایت یهودیان آمریکا از اسرائیل و حمایت آمریکایی‌های ایرلندی‌تبار از کاتولیک‌ها در ایرلند شمالی نمونه چنین اقداماتی به شمار می‌روند. انجام چنین حمایت‌هایی قابل درک است، زیرا تجربه نشان داده است که بسیاری از مردم جهان، حتی هنگامی که کشور مادری خود را ترک می‌کنند، احساساتشان نسبت به سرزمین مادری، قوی و نیرومند باقی می‌ماند و هنگامی که امنیت سرزمین مادریشان و یا گروه نژادی که به آن وابسته هستند به خطر می‌افتد، واکنش لازم را از خود نشان می‌دهند و حمایت‌های سیاسی و اقتصادی لازم را از کشور مادری یا گروه نژادی مربوط به خود به عمل می‌آورند.
موضوع مهم دیگر آن است که تمامی منازعات نژادی یکسان، شبیه و همگون نیستند و اشکال متنوعی دارند.
یک وجه تمایز و افتراق کلیدی منازعات نژادی با یکدیگر، وضعیت گروههای درگیر در آنها است. در برخی از منازعات نژادی گروههای رقیب تقریباً دارای قدرت و توان اجتماعی برابری با یکدیگر هستند و در مقابل، در برخی منازعات دیگر نوعی از سلسله مراتب قدرت و توانایی اجتماعی بین گروههای درگیر وجود دارد و برخی از گروهها دارای برتریهای آشکاری بر سایر گروهها هستند. تجربه نشان داده است در جوامعی که گروههای در حال نزاع از قدرت کافی برای سرکوب همدیگر برخوردار نیستند، منازعات طولانی‌تر بوده و کمتر قابل کنترل هستند.
وجه افتراق دیگر منازعات نژادی، محل وقوع این منازعات است. معمولاً ماهیت منازعات نژادی در کشورهای در حال توسعه با منازعات نژادی در کشورهای توسعه‌یافته تاحدودی متفاوت است. در کشورهای در حال توسعه، معمولاً منازعات نژادی نتیجه تلاش خشونت‌بار گروههای نژادی برای بدست آوردن تسلط سیاسی بر اداره امور کشور است، در حالی که در کشورهای توسعه‌یافته اغلب منازعات مربوط به منازعه جنبش‌های جدایی‌طلب با دولت‌ها و تلاش دولت‌ها برای سرکوب این جنبش‌ها است.
وجه افتراق سوم، تفاوت بین انواع منازعات نژادی خشونت‌بار براساس اهداف مشارکت‌کنندگان در منازعه می‌باشد. از این دیدگاه منازعات خشونت‌بار در جهان امروز به چهار دسته تقسیم می‌شوند.
1_ جدایی‌طلب
2_ تلاش برای خودمختاری، کسب قدرت سیاسی و کنترل اراضی
3_ تلاش برای استیلاجویی
4- تلاش برای بقاء
- جنبش‌های جدایی‌طلب: ظهور جنبش‌های جدایی‌طلب به دو دلیل موجب بروز خشونت در جوامع محل ظهور آنها می‌شود. این خشونت یا به دلیل اقدام قهرآمیز یک گروه نژادی برای بدست آوردن استقلال سیاسی به وجود می‌آید و یا به دلیل اقدام متقابل دولت محل ظهور این جنبش‌ها برای جلوگیری از تحقق اهداف گروههای مذکور. ارامنه جدایی‌طلب در جمهوری آذربایجان و در منطقه ناگورنو قره‌باغ، باسک‌ها در فرانسه و اسپانیا، کاتولیک‌ها در ایرلند شمالی، آبخازها و اوستی‌ها در گرجستان، فلسطینی‌ها در اسرائیل و اراضی اشغالی، کشمیری‌ها در کشمیر تحت کنترل هند، کردها در عراق و ترکیه، سیک‌ها در هند، تبتی‌ها در چین، تی‌موریها در اندونزی و تامیل‌ها در سریلانکا نمونه‌هایی از این جنبش‌های جدایی‌طلب را سازماندهی کرده‌اند.
- تلاش برای خودمختاری، کسب قدرت سیاسی یا کنترل اراضی: در این نوع، خشونت هنگامی رخ می‌دهد که منازعه‌ای بین گروههای نژادی یک کشور یا بین گروههای نژادی مزبور و دولت آن کشور خاص به دلایل چهارگانه زیر رخ دهد. چنین منازعه‌ای معمولاً برای دستیابی، حفظ و کنترل منابع اقتصادی، قدرت سیاسی، اراضی و یا خودمختاری سیاسی رخ می‌دهد. هنگامی که هدف گروههای نژادی مزبور دستیابی به خودمختاری کامل باشد و امکان دستیابی آنها به این هدف مشکل باشد، گروههای مزبور ممکن است به سمت جدایی‌طلبی کامل از آن کشور خاص حرکت کنند. آلبانیایی تبارها در صربستان، مجارستانی‌ها در رومانی، چچن‌ها و اینگوش‌ها در روسیه، ایبوها، هایوساها و یوروباها در نیجریه، هوتوها و توتسی‌ها در رواندا، لیویها در کنیا، زولوها در آفریقای جنوبی، بودوها در هند و چاکماها در بنگلادش نمونه‌هایی از این نوع گروههای نژادی هستند.
- تلاش برای استیلاجویی و کشورگشایی: این نوع از خشونت هنگامی رخ می‌دهد که تعدادی از کشورها در یک منطقه جغرافیایی چندنژادی با هم وارد جنگ می‌شوند. هدف جنگ در چنین مناطقی ممکن است کشورگشایی، تلاش برای غلبه بر گروه نژادی رقیب در سایر کشورهای منطقه یا پاکسازی نژادی و کوچاندن افراد گروه رقیب از مناطق تحت کنترلشان باشد. نزاع بین مسلمانان و صربها، کرواتها و صربها و مسلمانان و کرواتها در بوسنی نمونه‌ای از این نوع منازعات به شمار می‌روند.
- تلاش برای بقاء : تلاش یک دولت یا گروههای نژادی حاکم بر یک کشور برای یکسان‌سازی نژادی بین اتباع خود و اذیت و آزار گروههای نژادی اقلیت به قصد اخراج افراد وابسته به این گروهها از یک سو و تلاش‌های متقابل افراد وابسته به گروههای اقلیت برای بقاء ممکن است به بروز نوعی از خشونت اجتماعی بینجامد که نمونه‌های آن عبارتند از: اذیت و آزار ترک‌ها و سایر غیرآلمانی‌ها در آلمان، مسلمانان شیعه در عراق، قبطی‌ها در مصر، نپالی‌ها در بوتان، مسلمانها در میانمار، ویتنامی‌ها در کامبوج و آمازونی‌ها در برزیل.
با وجود چنین تقسیم‌بندیهای هنوز یک پاسخ قانع‌کننده و کامل برای پاسخگویی به علل ظهور و پیدایش منازعات نژادی در جهان ارائه نشده است.
برای درک علل پیدایش منازعات مزبور، ما باید به علل دوام و پایداری پیوندهای نژادی بین افراد وابسته به یک گروه نژادی توجه کنیم و از سوی دیگر برخی از عوامل محیطی که این پیوندها را تقویت می‌کنند، شناسایی کنیم.
«دونالد هورویتز» نظریه‌پرداز علوم سیاسی معتقد است که پیوستگی‌ها و پیوندهای نژادی بین افراد وابسته به یک گروه نژادی، قابلیت انتشار، گسترش و نیز نیرومند شدن را داراست. علاوه بر «هورویتز» برخی از بیولوژیست‌ها معتقدند که عمیق بودن احساسات و پیوندهای نژادی بین افراد یک گروه نژادی، ریشه در تکامل بیولوژیکی آنها دارد. از سوی دیگر امروزه یک‌سری دیگر از عوامل ویژه به عنوان دلیل پیدایش منازعات نژادی معرفی می‌شوند. فروپاشی حکومت‌های متمرکز در کشورهای کمونیست اروپای شرقی، تلاش برای خاتمه استعمارگری یا شیوه حکومت استعماری در آفریقا و آسیا و ایده‌آل بودن دموکراسی و نابرابری اقتصادی بین گروههای نژادی در درون و خارج از کشورها در سالهای اخیر باعث پیدایش برخی منازعات نژادی در سطح جهان شده‌اند.
آیا منازعات نژادی پایان‌پذیر هستند؟
بعضی از کارشناسان روابط بین‌المللی معتقدند که اکثر منازعات نژادی به سختی پایان می‌پذیرند و مجامع بین‌المللی و دولت‌ها به جای تلاش برای پایان دادن به این منازعات باید توان و امکانات خود را برای مدیریت و کنترل آنها بکار بگیرند. تجربیات بدست آمده طی سالهای اخیر نشان می‌دهد که اکثر تلاش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به عمل آمده برای حل منازعات نژادی اگرچه در برخی موارد به امضای برخی توافقنامه برای پایان دادن به بحران‌های مزبور منتهی شده‌اند، اما چنین تلاش‌هایی به ندرت صلح طولانی و پایدار را برای ملل مزبور به ارمغان آورده است و منازعات پس از مدتی دوباره از سر گرفته شده‌اند.
منازعات نژادی در قبرس، ایرلند شمالی، بوسنی، سریلانکا و شمال غربی هند همگی امضای توافقنامه‌های صلح را تجربه کرده‌اند اما منازعات مزبور پس از مدت زمانی نه چندان طولانی دوباره شعله کشیده‌اند و خشونت از سر گرفته شده است. در موارد نادری که گفته می‌شود یک منازعه نژادی پایان یافته است، ما معمولاً شاهد آن هستیم که پایان یافتن منازعه مزبور به معنای اخراج، محو، مطیع کردن و مقهور کردن یک گروه نژادی به وسیله گروه دیگر بوده است. طبیعی است که چنین منازعاتی در واقع خاتمه نیافته‌اند و در فرصت‌های متقضی آتش زیر خاکستر بار دیگر شعله‌ور خواهد شد.
بنابراین حل منازعات نژادی به برخی دلایل مشکل است. علل عمده‌ای که برای ادامه این منازعات وجود دارد عبارتند از:
1_ پیوندهای نژادی همانطور که «هورویتز» اشاره می‌کند معمولاً بسیار قوی هستند و به آسانی تضعیف نمی‌شوند
2_ گروه محوری در منازعات نژادی، جنگجویان و نه سیاستمدارها هستند. جنگجویان اغلب علاقمند هستند که سطح منازعه را به بالاترین میزان ممکن برسانند تا بدین‌وسیله یا بر گروه رقیب تسلط یا آن را نابود کنند.
3_ تمامی منازعات نژادی بر سر مسائل قابل لمسی چون کنترل اراضی و یا دستیابی به قدرت رخ نمی‌دهند. بیگانه‌ترسی، نفرت از بیگانگان و احساس برتری نژادی معمولاً نوعی از منازعات نژادی را شکل می‌دهند که راه‌حل‌های سنتی نیز قادر به حل آنها نیست.
4_ تجارب بین‌المللی نشان می‌دهد منازعاتی که در کشورها یا مناطق چندنژادی رخ می‌دهند معمولاً یک راه‌حل دائمی ندارند. به عنوان مثال در کانادا یک منازعه نژادی دیرینه وجود دارد و این کشور گرفتار منازعه بین انگلیسی زبانها و فرانسوی زبانها می‌باشد و جنبش جدایی‌طلب فرانسوی‌ها در این کشور بسیار قوی و نیرومند است.
5_ حقوق نژادی و منازعه نژادی به‌طور قانونی تعریف نشده‌اند و به دلیل اینکه در سطح بین‌المللی تعریف واحدی از این مفاهیم وجود ندارد، معمولاً تلاش‌های بین‌المللی برای حل منازعات نژادی نیز با مشکل مواجه می‌شود. در درون خود کشورها نیز هنوز تعریف نسبتاً واحدی از این مفاهیم صورت نگرفته است این در حالی است که بدبختانه معمولاً خود دولت‌ها یک طرف از دعوا و منازعات را تشکیل می‌دهند یا در پیروزی و برتری یکی از گروههای نژادی درگیر ذی‌نفع هستند. در چنین وضعیتی که خود دولت‌ها در منازعات نژادی ذی‌نفع هستند، معمولاً کاربرد زور برای حل منازعات مزبور مشکل می‌شود.
علاوه بر این از آنجا که منازعات نژادی، معمولاً در حیطه حاکمیت ملی کشورها و به عنوان یک مساله داخلی تعریف می‌شوند، سازمان ملل و ائتلاف‌ها و اتحادیه‌های چندملیتی برای ورود به بحران به منظور حل آن با محدودیت‌های بسیاری روبرو هستند. نظیر همین وضعیت در مورد فعالیت سازمانهای غیردولتی نیز صادق است. سازمانهای مزبور که اغلب در امور بشردوستانه و انسانی فعال هستند و از پناهندگان و بی‌خانمانها حمایت می‌کنند، در چنین مواردی برای جلب رضایت دولتها برای انجام فعالیت در محدوده سرزمینی آنها بسیار مشکل دارند.
آینده این نقاط بحرانی چه خواهد شد؟
شرایط فعلی خود بهترین معیار برای پیش‌بینی وضعیت آینده است. بنابراین ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که منازعات خشونت‌بار در سراسر جهان کماکان ادامه یافته و حتی در مناطقی چون جمهوریهای تازه استقلال‌یافته اتحاد شوروی سابق، جنوب آسیا و کشورهای در حال توسعه آفریقا و اروپا گسترش یابند. در جمهوریهای پیشین شوروی، منازعات نژادی ممکن است به دو شکل ظهور کرده و یا گسترش یابند. نخستین نمونه این منازعات می‌تواند منازعه اقلیت‌های نژادی علیه گروههای اکثریت نظیر آنچه که در جمهوریهای آذربایجان و گرجستان رخ داد باشد. دومین نوع این منازعات می‌تواند منازعه گروههای ملی و نژادی علیه روسهایی باشد که از قرن هیجدهم به این‌سو در این کشورها اقامت داشته‌اند و موقعیت‌ها و مناصب کلیدی سیاسی و اقتصادی این جمهوریها را طی دوره شوروی و در دوره کنونی (با برخی تعدیلات) اشغال کرده‌اند. انتظار می‌رود که روس‌تبارها در جمهوریهای مذکور تحت فشار قرار بگیرند تا قدرت و اختیارات خود را به غیرروسها واگذار کنند و یا با مردم آن جوامع همگون شوند و یا به روسیه بازگردند. در مقابل پیش‌بینی می‌شود که روس‌تبارهای مذکور نیز برای حفظ امتیازات و موقعیت خود دست به مبارزه بزنند. چنین وضعیتی احتمال پیدایش منازعه در هر یک از جمهوریهای سابق شوروی را افزایش می‌دهد.
جنوب آسیا نیز منطقه مساعد دیگری برای ظهور و پیدایش منازعات نژادی است. تامیل‌ها و سینهالی‌ها در سریلانکا، آسامی‌ها و بودوها در شمال شرقی هند، چاکماها و دیگر مردمان قبایل‌نشین در بنگلادش، سیک‌ها در هند و پاکستان، کشمیریها در منطقه مورد اختلاف کشمیر، مسلمانها و هندوها در هند و برمه و کارن‌ها و مون‌ها در میانمار می‌توانند بانی و عامل پیدایش منازعات نژادی در این منطقه استراتژیک باشند. بنابراین وجود مجموعه مختلطی از نژادها، ادیان و زبانها و نیز روند سریع تغییرات اجتماعی و اقتصادی، باعث شده که افزایش منازعات نژادی در این منطقه مورد انتظار باشد.
در آفریقا و در بین 40 کشور این قاره، حدود 70 گروه نژادی وجود دارد. وجود جمعیت‌های بزرگی از مردمان مسیحی و مسلمان در غرب این قاره و گروههای نژادی رقیب در تعدادی از این کشورها که قصد کنترل قدرت سیاسی را در کشورهایشان دارند، آفریقا را به یکی از مساعدترین مناطق جهان برای پیدایش منازعات نژادی و گسترش دامنه این نوع منازعات تبدیل کرده است.
در اروپا، ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم که منازعات کنونی ادامه یابند. نوع منازعات نژادی در این قاره یا منازعه بین اقلیت‌های نژادی (منجمله اقلیت‌های زبانی) و دولت‌ها برای کسب خودمختاری و استقلال سیاسی است و یا منازعه بین مهاجران غیراروپایی و اروپایی‌هاست. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات