تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۱۰۶۶۷

مفاهیم بنیادین صهیونیسم


مترجم: رضا ناظمیان
در پاسخ به این پرسش که آیا جایی برای سخن گفتن درباره مفاهیم بنیادین صهیونیسم باقی مانده است، باید گفت که هنوز صهیونیسم و مفاهیم نظری شکل‌دهنده آن در بوته نقد ژرف‌نگرانه و مطالعه عمیق، قرار نگرفته است. پژوهشگران مسلمان در بررسی نقّادانه صهیونیسم، تنها به موارد زیر پرداخته‏‏اند:
الف) تاریخچه و بنیانگذاران و احزاب و جریانهای صهیونیسم
ب) روابط بین‏المللی صهیونیسم
ج) خطر صهیونیستها برای کشورهای مسلمان به ویژه عربی
وانگهی، بخش عمده این پژوهش‏ها، شتابزده بوده و به هیچ روی قابل مقایسه با مطالعات غربی‏ها در زمینه‏های مورد نظر نیست.
صهیونیسم که در نیمه دوّم قرن گذشته، از مرز اندیشه، فراتر نرفته بود در طول سالهای 1897 تا 1917 میلادی به یک طرح جامع تبدیل شد و در سال 1917 با صدور«اعلامیه بالفور»، رنگ و لعاب بین‏المللی به خود گرفت و با فرو غلتیدن فلسطین در چنگال‏‏های استعمارگر انگلستان، به لباس برنامه‏ای مدوّن و جهانی درآمد و دیری نپایید که در سال 1948 در قالب یک کشور و رژیم، پدیدار شد و تلاش کرد تا به سرزمین‏های مجاور عربی هجوم آورده و آنها را به اشغال خود درآورد.
از این روی، پرداختن به اندیشه‌های بنیادین صهیونیسم که هم‌اکنون بیش از هر زمان دیگری کشورهای عربی و مسلمان را تهدید می‏کند، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به حساب می‏آید.
از آنجا که صهیونیسم، آمیزه‏ای از افسانه و واقعیّت، اسطوره و قدرت، دین و دنیا، اندیشه‏های دینی تورات و ابزارهای معرفت‌شناسی علم جدید می‏باشد، بر ماست که با بررسی موشکافانه این عناصر تلفیق یافته، اهداف و آرمان‏های صهیونیست‏ها را بازشناسیم. زیرا شناخت ماهیّت این اندیشه سلطه‌جویانه و شیوه‏‏‏های برخورد و مبارزه با آن، تنها از همین طریق، امکان‌پذیر است.
پژوهش حاضر به ژرف‏بینی اصول و اندیشه‏ها و مفاهیمی می‏‏پردازد که صهیونیسم در بستر آنها، تولد یافته و در طول سده گذشته، متبلور گشته و مواضع سیاسی و برنامه‏های عملی خود را بر پایه آنها استوار ساخته است.
اندیشه صهیونیسم بر چهار مفهوم بنیادین استوار است که عبارتند از:
1ـ یهودی‌ها، یک ملّت واحد هستند
از رهگذر این مفهوم، همه یهودیان در سراسر جهان، خواه عرب باشند یا اروپایی یا روسی یا آمریکایی یا آفریقایی، در زیر پرچم دیانت یهود، گرد می‏آیند و وجه مشترک یهودی بودن، آنان را به یکدیگر می‏‏پیوندد، هرچند به زبان‏های متفاوتی سخن بگویند و گونه‏های فرهنگی مختلف، آنان را از یکدیگر متمایز کرده باشد.
صهیونیسم با ترفندی سیاسی، همه یهودیان را متعلق به ملت یهود می‏داند و خاخام یهودی، «یهوذا قالی» (1798 ـ 1878 م) به صراحت ادعا می‏کند که: «ما یک ملت واحد هستیم » «موسی هس» دیگر یهودی بنیانگذار این مفهوم می‏گوید:
«پس از بیست سال دوری و بی‌هویتی، اکنون به ملت خویش، پیوسته‏ام»
وی معتقد است که یهودیان پراکنده در گوشه و کنار جهان، یک قومیّت را تشکیل می‏دهند و نه تنها آگاهی یهودیان پراکنده را نسبت به قومیّت خویش، انکار نمی‏کند، بلکه بر این باور است که چیزی جز نهضت تمام‌عیار ملی و قومی نمی‏تواند نبوغ دینی را به یهودیان بازگرداند و دوباره روح دیانت را در پیکر آنها بازگرداند.
«هس» می‏افزاید:
«در میان یهودیان، حتی آنانکه در دوردست‏ترین مناطق جهان زندگی می‏کردند، نوعی یکدلی و اتحاد وجود داشت و آنان در هر کجای دنیا، رابطه خویش را با مراکز و نهادهای دینی حفظ کردند. هیچ ملتی همانند یهود، به نهضت دینی و معنوی، وفادار نبوده است.»
«تئودور هرتزل»(1860 ـ 1904) در کنفرانس «بال»، همین یهودیان پراکنده را فراخواند تا «حکومت یهودی» را برپا دارند و این فراخوان، همچنان در گوش یهودیان جهان، طنین‌انداز می‏شود.
مفهوم «ملت یهود» که یهودیان متفرق در کشورهای مختلف را اقلیت‏‏های دینی دارای بستگی‏های نژادی و قومی متفاوت نمی‏داند بلکه، آنان را امت واحدی قلمداد می‏کند که از میهن اصلی خویش یعنی «سرزمین موعود» یا «صهیون» یا به عبارت دیگر «فلسطین» دور افتاده‏اند، به دستاویز مناسبی برای گرایش‏ها و جریان‏های مختلف صهیونیستی مبدل شده و همگی به آن استناد می‏کنند. شایان ذکر است که این مفهوم، به هیچ روی، علمی نبوده و با تعریف علمی «ملّت» تفاوتی فاحش دارد. زیرا «ملّت» به گروهی از انسانها اطلاق می‏شود که در بستر تاریخ شکل گرفته باشند. اشتراک سرزمین، زبان و روابط اقتصادی، علائم و نشانه‏های اصلی ملت به شمار می‏آیند.
جنبش صهیونیسم، همانگونه که به هیچ‌یک از مفاهیم علمی، احترام نمی‏گذارد، واژه ملت را نیز از مفاهیم اصلی آن نهی کرده و تعریفی ویژه و تازه و ناقص برای این واژه، ارائه نموده است که تنها بر پایه اشتراک دینی استوار می‏باشد. از سوی دیگر بر این موضوع پافشاری می‏کند که به دیانت، رنگ و لعاب قومی ببخشد و البته عامل زبان را نیز از قومیت جدا کند و آنگاه که سخن از عامل سرزمین مشترک به میان می‏آید به سرزمین فلسطین اشاره می‏کند که دو هزار سال است برای رسیدن آنان انتظار می‏کشد.
در نتیجه، برای اثبات مفهوم «ملت واحد بودن یهودیان» این اقدامات ضروری است:
الف ـ زیر پا گذاشتن مفهوم «ملت» و اطلاق این مفهوم به یهودیانی که در داشتن زبان واحد و سرزمین واحد و روابط اجتماعی و اقتصادی اشتراک ندارند.
ب ـ تلاش برای جدا کردن همه یهودیان جهان از محیط اجتماعی و تعلقات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی زادگاهشان و انتقال آن به «سرزمین موعود»
ج ـ اخراج ساکنان «سرزمین موعود» و برپایی «کشور اسراییل» در آن.
بدینسان، یهودیان به سرزمین جدیدی منتقل شدند که زادگاه و میهن آنان نبود و تبعیدگاه به شمار می‏آمد. همچنانکه دست فلسطینی‏ها از مرز و بوم خویش، کوتاه شده و به کشورهای مختلف، پناهنده شدند. پس اگر جنبش صهیونیسم، بر آن بود تا به تبعید یهودیان سرگردان جهان پایان دهد و آنان را زیر سلطه ظلم و ستم، نجات بخشد، برپایی یک حکومت صهیونیستی در فلسطین، خط پایانی بر تبعید یهودیان نبود، بلکه تبعیدگاه جدیدی دایر شد که آنان می‏بایست علاوه بر مقاومت در برابر فلسطینی‏های وطن‌پرست، در زیر یوغ رژیم صهیونیستی بوده و پای در درون معادله‏ها و سیاست‏های این رژیم نهند. رژیم نیز از آنان می‏خواست تا امکانات مالی خود را در اختیار صهیونیسم قرار داده و از آن دفاع کرده و برای صهیونیسم جاسوسی کنند و همچون سربازانی جان برکف در میدان جنگ و مبارزه، حاضر باشند.
پس آیا می‏توان گفت که برپایی حکومت اسراییل، برپایی ملت یهود است؟!
یک نویسنده انگلیسی، این پرسش را اینگونه پاسخ می‌دهد:
«صهیونیستها، امت یا ملت جدیدی به وجود نیاوردند بلکه، با آفرینش فرهنگ جدید و زبان جدید، به یک موفقیت فرهنگی، دست یافتند.»
آیا می‏توان این سخن را پذیرفت که صهیونیسم به یک توفیق فرهنگی رسیده است؟!‍‍
میلاد یک ملت با اقدام نظامی یا سیاسی یا اشغال سرزمین دیگران، حاصل نمی‏شود. شکل‌گیری ملت، روندی تاریخی است که طی سالهای طولانی در بستر تاریخ، امکان‌پذیر است. همه ملت‏های جهان، اینگونه شکل گرفته‏اند. اگر تجربه پیدایش ایالات متحده آمریکا را استثناء بدانیم که گروهی از اروپاییان، اکثریت ساکنان اصلی این قاره یعنی سرخ‌پوستان را نابود کردند و با مهاجرپذیری پیوسته، ملت جدیدی را شکل دادند، هیچ ملتی از این قاعده، مستثنی نیست.
حال باید دید که آیا تجربه صهیونیسم، استثناء دیگری بر این قاعده محسوب می‏شود؟ پاسخ این پرسش به سه دلیل، منفی است:
الف ـ تجربه صهیونیسم، براساس اندیشه استعمارگرانه اشغالگری است و همانند همه تجربیات اشغالگرانه استعمار کهنه، ناگزیر از شکست بوده و ماندگار نخواهد بود. همچنانکه پیش از میلاد مسیح، کنعانی‏ها نتوانستند در اسپانیا و ایتالیا، باقی بمانند و عربها در اسپانیا ماندگار نبودند و رومی‏ها و یونانی‏ها چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام در کشورهای عربی، دوام نیافتند و همانگونه که اروپایی‏ها از اشغال آسیا و آفریقا، طرفی نبستند، صهیونیست‏ها نیز در فلسطین، ماندگار نخواهند بود، چرا که این تجربه، محکوم به شکست است.
ب ـ یهودیانی که بر پایه اندیشه استعمارگرانه صهیونیسم در فلسطین سکنی گزیده‏اند، همه یهودیان جهان نیستند و هنوز هم اقلیت‏های مختلف یهودی، در گوشه و کنار دنیا، زندگی می‏کنند. به عنوان مثال، تعداد یهودیان ساکن در آمریکا، بیش از یهودیان فلسطین اشغالی است. پس چگونه ممکن است یهودیان اسکان یافته در فلسطین را «ملت یهود» بدانیم؟
البته با عنایت به این نکته که بخش عمده‏ای از یهودیان ساکن در خارج از فلسطین اشغالی، از نخبگان یهود هستند و همچنانکه در آمریکا، شاهد هستیم، مناصب عالی حکومتی را در دست دارند، این چگونه ملتی است که بخشی از آن در فلسطین، اسکان داده شده‏اند و اکثریت آن در سرزمین‏های دیگر زندگی می‏کنند.
به هر روی، ما شاهد شکل جدید و مصداق تازه‏ای از ملت هستیم که بر پایه اقدامات سیاسی ـ نظامی، استوار شده و قسمت عمده‏ای از پیکره آن در سرتاسر دنیا، پراکنده هستند و بخش کوچک و محدودی از این ملت ادعایی، حکومت یهودیان را در سرزمین اشغالی فلسطین، برپا داشته‏اند. براساس همین مدعاست که صهیونیسم به تک تک یهودیان دنیا، هر کجا که می‏خواهند باشند، «شناسنامه اسراییلی» اعطا می‏کند و از سایر کشورهای جهان می‏خواهد تا به ملت بودن یهودیان، اعتراف کند.
شاید یهودیان، این قاعده را بپذیرند و یک یهودی با آنکه در کشورهای اروپایی یا آمریکا، وکیل یا وزیر یا افسر است، خود را اسراییلی بداند و شناسنامه اسراییلی در جیب داشته باشد، اما با همه اینها، نمی‏توان یهودیان را یک ملت واحد دانست.
ج ـ همان کسانی که یهودیان را ملت می‏دانند به این نکته اذعان دارند که شمار ساکنان غیر یهودی فلسطین اشغالی، پیش از سال 1967 م به دو میلیون و نیم می‏رسیده که یک میلیون آنها عرب فلسطینی ـ در قالب مسلمان، مسیحی و دروزی بوده‏اند و بقیه آنها عربهای غیر فلسطینی به شمار می‏آمده‏اند. آمار گسترده ساکنان غیر یهودی فلسطین اشغالی، اثبات مفهوم ملت بودن یهودیان را خدشه‌دار می‏سازد. «هرتزل» و بسیاری از جانشینان وی، تلاش کردند این موضوع را نادیده انگارند یا اذهان افکار عمومی را در این زمینه، منحرف سازند.
صهیونیست‏ها می‏کوشند تا وانمود کنند که اشغال خاک فلسطین و بلندی‏های جولان و جنوب لبنان، خطری برای جهان عرب و کشورهای مسلمان ندارد و ساکنان اصلی فلسطین، ملتی فراموش شده و کوچک هستند که ارتباطی با جهان عرب و مسلمانان ندارند. همچنانکه تلاش می‏کنند موضع‌گیری عربها و مسلمانان در برابر حکومت صهیونیست‏ها یعنی رژیم اشغالگر قدس را نادیده بگیرند.
بدینسان، بر پایه استدلالهای غیر علمی و مخالف با مبانی جامعه‌شناسی سیاسی،  یهودیان پراکنده در گوشه و کنار دنیا، «ملت واحد» هستند که «تورات» آنان را «امت برگزیده خداوند» نامیده است.
نکته جالب توجه اینکه رژیم‏های لاییک که با سلطه و سیطره کلیسا مبارزه کرده و مفاهیم کلیسایی را تحریف نموده و جامعه را از ارزشهای دینی تهی ساخته‏اند، مبانی صهیونیستی را که رژیم اسراییل بر پایه آنها شکل گرفته، می‏پذیرند و چون «تورات» گفته است که کنعانیان و ساکنان فلسطین و همه عربها، نابود خواهند شد، پس همه جهانیان باید تصدیق کنند که ملت فلسطین و قوم عرب، نابود شدنی هستند.
2ـ سرزمین موعود
دومین اصل بنیادین شکل‌دهنده صهیونیسم این است که کشور ملت یهود، همان سرزمین موعود است و خداوند آن را به یهودیان، اعطا کرده است. تورات [تورات تحریف شده] در این زمینه، سخاوتمندانه، سرزمین پهناوری را در اختیار یهود قرار می‏دهد‍!! در سفر تکوین آیه‌های 13 تا 18 می‏خوانیم:
«با دقت به اطراف خود نگاه کن! تمام این سرزمین را که می‏بینی تا ابد به تو و نسل تو می‏بخشم و نسل تو را مانند غبار زمین، بی‏شمار می‏گردانم.»
«آن روز خداوند با ابرام عهد بست و فرمود: من این سرزمین را از نهر مصر تا رود فرات به نسل تو می‏بخشم»
«تمام سرزمین کنعان را که اکنون در آن غریب هستی، تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشید.»
خاخام یهودی «یهوذا قالی» می‏گوید:
«ما به عنوان یک ملت، سزاوار هستیم که فقط به ما اسراییلی بگویند. چون ما در سرزمین اسراییل بوده‏ایم»
«خداوند بنی‌اسراییل را که تحت فرمان یوشع بودند برای سرزمینی که مخصوص آنان آماده کرده بود، گرد آورد. خانه‏های این سرزمین، مالامال از اجناس مفید و چاههای آن آکنده از آب و تاکستان‏ها و جنگلهای زیتون آن، سرشار از میوه بود.»
یهوذا، سرزمین کنعانیان را که فلسطین قسمتی از آن می‏باشد، «ارث پدری» یهودیان می‏داند. بنابراین، قلمرو رود نیل تا رود فرات، متعلق به همۀ یهودیان ـ در هر کجای دنیا که باشند ـ می‏باشد و سند مالکیت آن، کتاب تورات است و آنان حق دارند هر وقت که بخواهند به سرزمین خویش بازگردند و ساکنان آن را اخراج کرده و خانه‏های مالامال از اسباب و اثاثیه و جنگلهای زیتون و انگورستان‏های آن را صاحب شوند!!
یهودیان براساس تورات، از سرزمین ابراهیم(ع) یعنی «اور» به مصر رفتند و حضرت موسی آنان را به سرزمین موعود منتقل کرد.
در سال 587 قبل از میلاد، بابلی‏ها آنان را اسیر کرده و به بابل بردند، ولی هنگامی که ایرانی‏ها بابل را فتح کردند، بنی‌اسراییل دوباره به فلسطین بازگشتند تا بنای هیکل سلیمان را دوباره بسازند، اما ساکنان فلسطین به آنان اجازه نداده و در برابر آنان مقاومت کردند.
مدعیان بازگشت یهودیان به فلسطین براساس تورات، تاریخ بنی‌اسراییل را اینگونه ترسیم کرده‏اند، اما دانش باستان‌شناسی و مردم‌شناسی باستانی، این سیر تاریخی را تایید نمی‏کند.
«توماس.ل.تامسن» باستان‌شناس شهیر آمریکایی، پایه و اساس این روایت تاریخی را ویران کرده و ثابت می‏کند که یهودیان هیچگاه از مصر، مهاجرت نکرده‏اند و پیش از هجوم ایرانی‏ها به بابل، یهودیان در فلسطین، ساکن نبوده‏اند و حکومت داوود و سلیمان، واقعیت نداشته و باستان‌شناسی و مردم‌شناسی باستانی، آثار زندگی و سکونت و یا حتی آثار زبانی عبری‏ها را در فلسطین تایید نمی‏کند.
«توماس تامسن» تاکید می‏کند که ایرانی‏ها عادت داشتند که گروههایی از مردم را به مناطقی که به اشغال خود درمی‏آورند، ببرند تا در حکمرانی بر مناطق اشغالی، به آنان کمک کنند. یهودی‏ها نیز این‌چنین بودند. اما در فلسطین، آثاری از وجود یهودیان به دست نیامده است.
با همه دلایل و استدلالها، براساس تورات، سرزمین موعود در مجموعه اسناد ملکی خداوند! به بنی‌اسراییل تعلق داشته و هنگامی که صهیونیسم در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی، توسط استعمارگران غیر یهودی، مبعوث شد، سند مالکیت سرزمین موعود، صادر شد و یهودیان حق داشتند با نشان دادن سند مالکیت صادر شده از سوی خداوند به ساکنان سرزمین موعود، آنان را از خانه و کاشانه خود، اخراج کرده و در این سرزمین سکونت کنند!!
موضوع مبعوث شدن صهیونیسم به زمان حمله ناپلئون به مصر و روانه شدن وی به سمت فلسطین، باز می‏گردد. «ارنست لاهاران» منشی سوم امپراتور ناپلئون در کتاب خود به نام «مسأله تازه مشرق‌زمین» که در سال 1890 میلادی چاپ شد، به نقش رهبران دینی و سیاسی غیر یهودی در شکل دادن به جنبش صهیونیسم، اشاره می‏کند. وی در این کتاب، اسلحه پادشاهی بریتانیای کبیر "Royal" را مهمترین عامل میلاد صهیونیسم می‏داند. جمله معروف «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین است.» نیز زاییدۀ فکر صهیونیست‏ها نمی‏باشد. «لُرد اَشلی» در نامه‏ای که به وزیر امور خارجه وقت بریتانیا «بالمرستون» که بعدها به نخست‌وزیری رسید، این جمله را به کار گرفت.
«لرد» در سال 1840 در این نامه می‏نویسد: در فلسطین، سرزمینی بدون ملت وجود دارد و خداوند براساس حکمت و رحمت خویش، ما را به ملتی بدون سرزمین، راهنمایی کرد. ملت برگزیده‏ای که زمانی آنها را دوست داشت و البته هم‌اکنون نیز دوست دارد. منظور من، فرزندان ابراهیم و اسحاق و یعقوب هستند.
صهیونیست‏های یهودی، توطئه کرده‏اند تا دو مطلب را به اثبات برسانند:
الف ـ سرزمینی به نام «سرزمین موعود» وجود دارد که خداوند آن را میراث یهودیان قرار داده است و این وعده الهی، افسانه و خیال نیست، بلکه واقعیتی انکارناپذیر است و جهانیان باید آن را بپذیرند.
ب ـ این سرزمین، بدون ملت است و یهودیان ملتی بدون سرزمین هستند، بنابراین یهودیان وارد سرزمینی می‌شوند که هیچکس در آنجا ساکن نیست.
نظریه‌پردازان صهیونیستی چشم دیدن ساکنان فلسطین را نداشته‏اند وگرنه پُرواضح است که این سرزمین مالامال از مسلمانان فلسطینی بوده و هست. نگاه استعمارگرانه اشغالگران برای اینکه ساکن کردن یهودیان در فلسطین را توجیه کند، این سرزمین را خالی و تهی از مردم، قلمداد کرده است. آیا هنوز انفجار انتفاضه و سنگهای کودکان فلسطینی و جوانانی که بدون اسلحه به جنگ سلاح‏های پیشرفته صهیونیست‏ها و اربابانشان، رفته‏اند و مشت‏های گره کرده‏شان، از فلسطین، تصویری خشمناک و خروشان، ترسیم نموده، نتوانسته است به نظریه‌پردازان صهیونیسم، اثبات کند که این سرزمین، هیچگاه از مردم مسلمان و انقلابی، خالی نبوده و نیست؟!
عجیب‏تر اینکه این دو مطلب را نه تنها کاهنان و خاخام‏های یهودی، بلکه سیاستمداران و دانشمندان لاییک غیر یهودی نیز تایید کرده‏اند.
بدینسان، اشغالگران استعمارگر، به اقدامات ضد انسانی خویش، رنگ و لعاب دینی بخشیده و تورات را توجیه‌گر اعمال خویش قرار داده‏اند تا فلسطین را همانند اشغال آمریکای شمالی توسط اروپاییان، به اشغال کامل خود درآورند. در راستای اجرای این هدف شوم، سرمایه‏های غربی‏ها، سخاوتمندانه در اختیار صهیونیسم قرار گرفته است.
نفوذ صهیونیست‏ها در ساختار سیاسی رژیم‏های قدرتمند دنیا آنقدر گسترده و کارآمد است که بیشتر سیاستمداران و دولتمردان مقتدر جهان امروز، که به عصر ارتباطات و کشف اتم نامیده شده، از این افسانه ساختگی توراتی حمایت می‏کنند. تا آنجا که اتحاد جماهیر شوروی سابق و حتی چین کمونیست نیز، رژیم صهیونیستی اسراییل را به رسمیت شناخته‏اند. بر این اساس، یادآوری دو نکته ضروری می‏نماید:
الف ـ رویدادهای صد ساله اخیر که در قالب صهیونیسم و تورات و سرزمین موعود، مطرح شده است، تنها یک طرح صهیونیستی نیست، بلکه بخشی از تجربه اشغالگری استعمار کهنه به شمار می‏آید که کاپیتالیسم اروپا از قرن شانزدهم میلادی، سنگ بنای آن را نهاد.
ب ـ جهانی که از اندیشه بنای اسراییل پشتیبانی می‏کند و اکنون نیز حامی و پشتیبان تداوم نظام صهیونیستی و قدرتمندی و برتری آن است، مسئولیت پیامدهای حضور این مولود نامشروع در گردونه موازنه حاکم بر جهان معاصر را می‏پذیرد.
سرزمین موعود را براساس اساطیر و افسانه‏های تورات، میهن و موطن یهودیان گرد آمده از چهارگوشه جهان دانستن، بزرگترین رسوایی سیاسی و نظری قرن بیستم است و نقض آشکار و جسورانه تمامی پیشرفت‏های انسانی در زمینه تحقق جامعه مدنی و حقوق بشری و حاکمیت قانون به شمار می‏آید.
جنایت حاکمیت بخشیدن به صهیونیست‏ها، از جنایت‏های نازی‏ها، به مراتب‏، وقیحانه‏تر و سنگین‏تر است، زیرا اندیشۀ استعمار و اشغالگری را به نام دین و دیانت، در جامعه انسانی محقق می‏سازند.
3ـ مسأله بازگشت قوم برگزیده به سرزمین موعود، جز با پایبندی و التزام امپریالیسم به آن، امکان‌پذیر نیست
اندیشه بازگشت قوم برگزیده به سرزمین موعود، تلاش مشترک نظریه‌پردازان صهیونیستی و استعمارگرانی است که بر آن بوده و هستند تا از یهودیان در طرح استعماری اشغالگری استفاده کنند.
یک خاخام یهودی به نام «زفی هرش کالشر» (1795 ـ 1874) در نوشته‏ای به نام «تلاش برای صهیون» (1862)، این نظریه را به روشنی بیان می‏کند:
«خواننده گرامی، آن اندیشه سنتی و کهنه که می‏گفت: مسیح موعود در شیپور بزرگ خواهد دمید و کره زمین به لرزه درخواهد آمد را رها کن و بدان که نجات و رهایی با یاری و مساعدت نیکوکاران و جلب موافقت کشورهای مختلف برای متحد ساختن و گردآوردن بنی‌اسراییل در سرزمین مقدس، امکان‌پذیر است.»
«موزیس هس» می‏گوید:
«فرانسه به عنوان دوست عزیز و مهربان و فداکار ما، مقام و منزلت واقعی بنی‌اسراییل در تاریخ ملل را به آنها باز خواهد گرداند.»
رهبران صهیونیسم به اشکال گوناگون، این نظریه را تبیین کرده‏اند. هرتزل در نامه‏اش به «سیسیل ردوس» می‏نویسد:
«اگر از من بپرسی که چرا چنین خواهشی از تو کرده‏ام، باید بگویم که طرح من یک طرح استعماری است.»
هرتزل در خاطراتش می‏نویسد:
«انگلستان، انگلستان بزرگ، انگلستان آزاد، انگلستانی که سلطان دریاهاست، به زودی اهداف و آرمانهای ما را درک خواهد کرد و ما باید اطمینان داشته باشیم که اندیشه صهیونیسم، از اینجا پرواز خواهد کرد و در افق‏هایی بالاتر و دورتر و گسترده‏تر، اوج خواهد گرفت.»
هرتزل دریافته بود که یهودیان برای شکل‌دهی به حکومت خویش، قدرت و توانایی لازم ندارند و در صورتی می‏توانند مسیر دشوار خود را آغاز کنند که مستعمره یکی از امپراتوری‏ها باشند. از این روی، رهبری جنبش صهیونیسم، اشتیاق زیادی برای تأمین حمایت جهانی و جلب توجه استعمار جهانی داشتند. در راستای همین هدف بود که در سال 1917 به «وعده بالفور» دست یافتند.
صهیونیسم، تلاش زیادی کرد تا با نیروهای امپریالیستی هم‌پیمان شده و با استفاده از قدرت امپریالیستی کشورهای انگلستان و فرانسه در سالهای پیش از 1967 و قدرت آمریکا از سال 1967 به بعد، توان سیاسی و نظامی خویش را تقویت کرده و قدرتمند گردد.
امروز، اسراییل از همه جهانیان، پول، اسلحه، تکنولوژی، حاکمیت بی‌حساب بر بازار جهانی، محاصره کشورهای عربی و ضربه زدن به آنان و حمایت کامل در برابر همه خطرات تهدیدکنندۀ رژیم صهیونیستی را خواستار است.
«آریل شارون» در یک سخنرانی گفته بود:
«ما حق داریم که از جهان، همه چیز بخواهیم. ما یهودیان به هیچکس، مدیون نیستیم، بلکه این دیگران هستند که به ما مدیونند!»
این ادعای به ظاهر گزاف یکی از پایه‏گذاران رژیم صهیونیستی اسراییل، مبنای سیاست همیشگی اسراییل در برابر جهانیان است.
مردم جهان، هم‌اکنون از میزان حمایت‏های سیاسی، نظامی تکنیکی و مالی و اقتصادی آمریکا از اسراییل، آگاهی دارند. ولی با این وجود، رژیم صهیونیستی، تلاش دارد تا در روند پیوند کامل با سرمایه‏داری جهانی و امپریالیسم بین‏المللی به سرکردگی آمریکا، گام بزرگتری بردارد و جهانیان را در یک نزاع و کشمکش دائمی با کشورهای عربی قرار دهد و سرزمین عرب‏ها را به ویرانه تبدیل کند و آنان را به زانو درآورد تا یهودیان بیشتری را به سرزمین‏های اشغالی، انتقال دهد و سلاحهای بیشتر و پیشرفته‏تری دریافت دارد و بیش از پیش به سلاح‏های هسته‏ای، شیمیایی و میکروبی... دست یابد.
4ـ مفهوم قدرت
دعوت و فراخوانی تورات که بر پایه کشتار و سوزاندن و به بندگی کشاندن، استوار گشته، سنگ بنا و عامل وجودی اسراییل به شمار می‏آید.
مفهوم قدرت و کشتار در بسیاری از مضامین تورات، یادآوری شده است:
ـ قربانی سوختنی و کباب شده بر آتش، مورد پسند خداوند است.(لاویان یک آیه‏های 4، 13، 17)
ـ همه شهرها و قلعه‏ها و خانه‏هایشان را در آتش سوزانیدند.(اعداد 31 آیه 10)
ـ همه فرزندان پسر و همه زنان شوهردار را بکشید.(اعداد 31 ـ آیه 17)
ـ حتی دختران و پسرانشان را در آتش می‏سوزانند.(تثنیه 12 آیه 21)
برای نشان دادن، اشتیاق و ترغیب تورات بر کشتن و ویران کردن و سوزاندن، نمونه‏های فراوانی را می‏توان از متن تورات یا به عبارت دقیق‌تر، «عهد عتیق» استخراج کرد، ولی در اینجا به ذکر دو نمونه، بسنده می‏شود:
الف‌ـ «در شهرهای داخل سرزمین موعود، هیچکس را نباید زنده بگذارید. هر موجود زنده‏ای را از بین ببرید، حیتی‏ها، اموری‏ها، کنعانی‏ها، فرزی‏ها، حوی‏ها، و یبوسی‏ها را به کلی نابود کنید. این حکمی است که خدایتان داده است.»(تثنیه 20 آیه 16)
ب‌ـ «اکنون برو و مردم عمالیق را قتل عام کن. بر آنها رحم نکن، بلکه زن و مرد و طفل شیرخواره، گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را نابود کن.»(اول سموئیل. 15 آیه 3)
با توجه و عنایت به این دستورات و فرامین توراتی که یهودیان به عنوان کتاب مقدس و وحی الهی، آن را می‏خوانند و با دل و جان می‏پذیرند، می‏توان عمق خشونت و بی‌رحمی صهیونیست‏ها را پیش و پس از برپایی رژیم صهیونیستی اسراییل، دریافت.
«روژه گارودی» در این باره می‏‏گوید:
«رژیم کنونی اسراییل دقیقأ همان اعمال خشونت‌آمیز و اقدامات وحشیانه و مقدسی!! را که بنی‌اسراییل با کنعانی‏ها و سایر اقوام داشتند، هم‌اکنون نسبت به فلسطینیان و سایر عربها انجام می‏دهد.»
تقدس یافتن قدرت و خشونت، آنچنانکه در تورات آمده است، دو امر خطیر را درپی دارد:
الف ـ هر آنچه مظهر قدرت و خشونت باشد، مقدس و خدایی! قلمداد می‏شود به طوری که یکی از نظریه‌پردازان صهیونیسم می‏گوید: نیروی دفاعی اسراییل و حتی سلاح‏های آن مقدس است. با وجود آنکه رژیم اشغالگر اسراییل، در دوره معاصر پا گرفته و مدعی دمکراسی و حقوق بشر است، ولی ساختار سیاسی و نظامی و فرهنگی آن بر اساس اصول ضد بشری و غیر انسانی تورات [تورات تحریف شده و جعلی] پایه‌ریزی شده است.
ب ـ پیدایش شیوه و اسلوبی برای زندگی در جهان معاصر که بر مبنای زورگویی و خشونت قرار دارد و بکارگیری خشونت و ستم را توجیه می‏کند. بر این پایه رژیم صهیونیستی اسراییل می‏تواند نمونه و الگویی برای کشورهای کوچک و محدود باشد که با توجه به داشتن ثروت زیاد، برای کشورگشایی و بسط عقاید خود تلاش کنند. زیرا می‏توانند با نیروی عظیم و شگرفی که تکنولوژی جدید در اختیار آنان قرار می‏دهد، به هر نوع جنگ و مبارزه‏ای دست یازند، و ضربه‏های وحشتناکی را به دشمنان خویش، وارد آورند.
رهبران صهیونیستی در صهیونیسم نوین، الگوسازی قدرت‌مداری اسراییل را یکی از اولویت‏های درجه اول خود به شمار می‏آورند و این نکته در نوشته‏های خاخام‏های یهودی، یادآوری می‏گردد و استفاده از خشونت و قدرت در برخورد با ساکنان سرزمین‏های اشغالی، توجیه می‏شود.
در مقاله‏ای تحت عنوان «فرمان کشتار در تورات» در مجله «دانشجو» وابسته به دانشگاه صهیونیستی «بارایلان»، نویسنده مقاله که یک نظریه‌پرداز صهیونیستی به نام «هِس» می‏باشد، می‏گوید: «روزی خواهد آمد که همه ما برای اجرای فرامین الهی مبنی بر کشتار عمالقه، فراخوانده شویم.»
صهیونیست دیگری به نام «شلومو آویزی» می‏گوید:
«ما باید در این سرزمین، زندگی کنیم. حتی اگر به بهای جنگیدن باشد و بالاتر از آن، حتی اگر در این سرزمین، صلح حاکم باشد، ما باید جنگ‏های آزادی‌بخش را به راه اندازیم تا آن را فتح کنیم.»
چکیده:
جان کلام اینکه، مبانی نظری و عملی صهیونیسم بر پایه همین مفاهیم چهارگانه، استوار گشته است. این مفاهیم در سطحی بسیار بالاتر از گرایش‏های حزبی و مکاتب عقیدتی مختلف یهودیت، قرار می‏گیرد و همانگونه که یک یهودی متدین، به قداست این مفاهیم، اعتقاد دارد، یهودیان لاییک و لیبرال که تعهد چندانی به دیانت ندارند نیز این مفاهیم را به کار می‏گیرند. زیرا بدون این مفاهیم، نمی‏توان طرح یا برنامه‏ای را عملی ساخت، همانطور که بدون تمسک یافتن به تورات، نمی‏توان آحاد یهودیان را گرد آورد.
نخستین مفهوم، همان مفهوم ملت یهود است که براساس استدلالهایی که گفتیم، با تعریف علمی ملت تناقض دارد. صهیونیست‏ها، برای بسیج کردن میلیونها یهود و جای دادن آنها در فلسطین اشغالی و سرزمین‏های عربی مجاور آن، به این مفهوم نیازمندند، همانگونه که این مفهوم برای مرتبط ساختن یهودیان جهان با شهرک‌نشینان یهودی فلسطین اشغالی، ضروری می‏باشد.
برای شکل‌گیری حکومت یهودیان، به‌کارگیری مفهوم «سرزمین موعود» که دومین مفهوم بنیادین صهیونیست‏ها می‏باشد، اجتناب‌ناپذیر می‏نماید. زیرا چنین حکومتی، ناگزیر باید در یک سرزمین، تحقق یابد. نکته جالب اینکه حتی مرزهای جغرافیایی سرزمین موعود نیز در تورات، ذکر شده است!!
سومین مفهوم آن است که رژیم صهیونیستی و حکومت یهودیان باید با کشورهای قدرتمند و ابرقدرت‏ها و به عبارت دیگر امپریالیسم جهانی، مرتبط باشد تا از نظر مالی و سیاسی و نظامی، تامین شود و اهداف و آرمان‏های خویش را به اجرا درآورد. این مفهوم نیز در تورات، به طور کامل، تشریح شده است. در آیه اول اصحاح یازدهم تورات آمده است:
«فرستاده آسمانی گفت: من همان کسی هستم که فرستاده شدم تا داریوش مادی را در سال اول سلطنتش، تقویت و حمایت کنم.»
یهودیان متدین و غیر متدین، این مفهوم را از مفاهیم اساسی و بنیادین و سنگ بنای ایجاد حکومت صهیونیستی می‏دانند. آخرین اصل بنیادین صهیونیست‏ها، مفهوم قدرت‌مداری و خشونت‌گرایی است که به وضوح و روشنی در تورات، بیان شده و در روایت‏های تاریخی تورات، می‏توان جای پای عمیق خشونت را یافت.
با وجود آنکه مفاهیم مبنایی صهیونیستی، کاملاً غیر عادی و عجیب و غیر انسانی هستند، اما پایه و اساس جنبش معاصر صهیونیسم قرار گرفته و کشورهای قدرتمند دنیا از جمله پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل از این جنبش نامشروع و غیر انسانی، حمایت می‏کنند و اکثر نویسندگان و فلاسفه و سیاستمداران و احزاب و مؤسسات و نهادهای مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جهان، میلاد کشور صهیونیستی در بستر تجاوز و خشونت و ستم را میمون و خجسته انگاشته و حامی آن هستند.
اگر بپرسید که چطور چنین چیزی ممکن است؟ در پاسخ خواهیم گفت که این موضوع، غرابت و شگفتی چندانی ندارند. زیرا استعمارگران سفیدپوستی که اشغالگری و جهانخواری را در سده‏های پیشین در دنیا، رواج داده‏اند، هم‌اکنون نیز سیاست اشغالگری و سلطه‌خواهی را تایید می‌کنند، سرکرده تاییدکنندگان اشغالگری در جهان معاصر، ایالات متحده آمریکاست که خودزاده خشونت و استعمار سفیدپوست‌ها قلمداد می‏شود.
از همین روست که خانم «آلبرایت»، وزیر خارجه آمریکا در نخستین دیدارش از فلسطین اشغالی، با افتخار از اشتراکات آمریکا و اسراییل سخن می‏گوید و اعلام می‏کند که مهاجر بودن و دفاع از آزادی! دو وجه مشترک آمریکایی‏ها و صهیونیست‏ها به شمار می‏آید.
هر چند که حمایت امپریالیسم جهانی از رشد صهیونیسم به برپایی حکومت صهیونیستی در فلسطین اشغالی، کمک زیادی کرد، اما نباید صبغه و رنگ و لعاب دینی طرح صهیونیسم را نادیده گرفت. زیرا پوشش دینی، باعث شد تا توده‌های زیادی از مسیحیان در اروپا و آمریکا و محافل یهودی جهان و نیز صهیونیسم مسیحی، به راحتی این طرح را بپذیرند. بدینسان، صهیونیسم، در جهت منافع و بهره‏مندی‏های سیاسی، از دین و دیانت، سوءاستفاده کرد و یهودیت را بهانه‏ای برای اجرای طرح استعماری اشغال فلسطین قرار داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات