ایدئولوژی سیاسی
شکل کلاسیک ایدئولوژی سیاسی لیبرال همواره بعنوان تئوری دمکراسی توجیه شده است این ایدئولوژی اصول فردگرایانه آزادی و برابری را بعنوان هدف و وسیله نائل شدن به آن معرفی کرده و بها داده است. در پی این دو اصل اساسی، ایدئولوژی سیاسی لیبرال مجموعهای ویژه از روابط فرد و دولت را تایید و تصدیق کرده که در داخل این مجموعه فرد حق مشخص کردن منافعش و تحقق بخشیدن به آنها را برای خود محفوظ میدارد.
دولت، در این سیستم، بعنوان مجموعهای حکومتی فعالیتهای فرد را در جستجوی منافعش اداره میکند. بشکلی که دنبال کردن این منافع را در رقابت بین افراد، سادهتر کند. این امر بنوبه خود حاکمیت قواعد و مقررات و صلح اجتماعی را ایجاب میکند. در این مجموعه هدف و ابزار دسترسی به آن، ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارد. آزادی فردی و برابری شانسها بهمان اندازه که اهداف این سیستماند، ابزار نیل به آن نیز میباشند. بنابراین نقش دولت به حفظ شرایط مناسبی که در آن فرد بتواند سیاست و استراتژی خود را اعمال نماید، محدود میشود.
بدیهی است که این سیستم در جهت حفظ سرمایه و بویژه حفظ منافع سرمایهدار عمل میکند و دولت جز سوپاپ اطمینان سرمایهداری ظیفهی دیگری نمیتواند داشته باشد. نقش دولت نسبت به نقش سرمایه، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد و هنگامی که قدرت سرمایه افزون شود فاصله دولت با قدرت، بسیار بیشتر میشود. از اینرو اساس نظام سیاسی سرمایهداری مبتنی بر سرمایه است و نه دولت. لذا اتقاد از دولت و دولتمردان و حتی تظاهرات و خشونت تا آنجا که مربوط به دولت و دولتمردان میشود اعتراضی به سیستم سیاسی محسوب نمیشود، چرا که این اعتراض نه بر سیستم که در سیستم است. در اینجاست که تصور دموکراسی و آزادی سیاسی مفهوم ویژهای مییابد. آنچه که در شرق مرسوم است این است که هر گاه اعتراضی میشود عموما به سیستم باز میگردد، ولی در غرب بدینگونه نیست. اگر اعتراض علیه سیستم سیاسی در غرب صورت گیرد، شکل آن چگونه خواهد بود؟ و عکسالعمل این سیستم چیست؟ آیا سیستم دمکراسی غرب آن را به سان باقی اعتراضات اساسا غیرسیاسی، خواهد پذیرفت یا به سرکوب نظامی متوسل خواهد شد؟ بهر حال آن ویژگیهای اجتماعی که ایدئولوژی سیاسی لیبرال بعنوان ارزشهای انسانی فراگیر معرفی میکند، تنها در روابط سرمایهداری رقابتی لیبرال متناسب است. «این ایدئولوژی علیرغم ادعایش مبنی بر داشتن اعتبار جهانی چیزی نیست مگر توجیه منافع طبقه بورژووازی».(2)
براساس شکل نئولیبرال تئوری دمکراسی، جوهر دمکراسی تنها در اصول آزادی و برابری که بصورت فردی مشخص شده و بصورت رقابتی دنبال می شود، نیست. بلکه در قواعد و مقررات و آئینی است که بر اساس آزادی انتخاب بنا شده باشند و فرد بوسیله آئین به انتخاب رهبران سیاسی خود بپردازد. این قواعد و مقررات سیری را مشخص میکند که بوسیله آن یک کاندیدا یا مجموعه کاندیداها برای بدستگیری زمام امور انتخاب میشوند. در واقع این قواعد به موتلفین، در بطن برگزیدگان، اجازه میدهد که خود را به شکل احزاب سیاسی نشان دهند. بدینسان دمکراسی نئولیبرال بشکل سیستم تدبیر عمومی جامعه در میآید و اساسا بوسیله آن، یک گروه کوچک رهبران برای اداره امور حکومت انتخاب و مشخص میشوند.(3) از اینجاست که انتخاب بعنوان پایه مشروعیت دمکراسی نئولیبرال، و رای بعنوان رابط مردم و دولت خود را نشان میدهند. لذا تئوری دمکراسی نئولیبرال خود بخود گرایشی به جمع و جامعهگرایی پیدا میکند که این امر اساس تفاوتش را با تئوری کلاسیک لیبرال، که بر پایه فردگرایی استوار است، تشکیل میدهد از اینروست که میتوان از یک دمکراسی نئولیبرال به عنوان سوسیال دمکراسی نیز یاد کرد .
بدینسان مطالعات انتخاباتی توسط اندیشمندان دمکراسی نئولیبرال اهمیت و جایگاه خود را باز مییابد.
تاریخ جامعهشناسی انتخاباتی و شروع مطالعات انتخاباتی به انتشار کتاب، «تابلوی سیاسی غرب، فرانسه تحت جمهوری سوم»(4) نوشته آندره سیگنرر ،منتشره به سال 1913، باز میگردد. او نخستین کسی است که مطالعات منظم انتخابات را براساس دادههای آماری انجام داده است. از آن پس بتدریج شاهد بیش از صدها مطالعه مختلف جهت دستیابی به قواعد و قوانین انتخابات، رفتار سیاسی رای دهندگان، روابط حاکم بر انتخاب کننده و انتخاب شونده، کمپانیهای انتخاباتی، نقش زنان و بسیاری دیگر از موضوعات مرتبط با انتخابات هستیم. نگارنده سعی کرده است که چکیدهای از این مباحث را در این مقاله ارائه کند که در این میان با توضیح مختصر، روش «داون» را بعنوان یکی از روشهای قابل توجه مطالعات انتخاباتی شروع میکنیم.
ب- روش داون(5)
بنظر «داون» در نظام دمکراسی مبتنی بر نمایندگان دولت و موسسهای عمومی را تشکیل میدهد که سیاستها را با رای معاوضه میکند. «داون» سیستم عرضه و تقاضا در اقتصاد را به سیاست تعمیم داده و تاکید میکند که در این سیستم، سیاستها نقش کالا و آراء نقش پول را بازی میکنند. از آنجا که «داون» سعی میکند تحولات انتخاباتی را در قالب معادلات ریاضی نشان داده و آنرا فرموله کند، لذا در جستجوی بدیهیات اولیه برای تشکیل فرمولهای ریاضی انتخاباتی است. از اینروبدیهی اولیه خود را عقلایی عمل کرده رای دهنده فرض میکند. به بیان دیگر یک انتخاب کننده همیشه در پی بهره بیشتر و بالطبع سودمندترین کاندیدای بازی انتخابات است با این فرض وی معادلهای را ترتیب میدهد:Uc1)= pi vi A) فرد عاقل دارای ارزشهای vi است که آنها را بر روی یک ترتیب ترجیحی قرار میدهد. این فرد دارای pi یعنی اطلاعات مربوط به احتمال دستیابی به منفعتها در شرایط c میباشد. بهره قابل انتظار یعنی Uc1)A ) منتج از جمع ارزشها و احتمالا دستیابی به آنهاست. در این معادله t مشخص و شناخته شده است. در چنین شرایطی او از نقاشی برای کمک به روح و جسمش استفاده میکند، او هدفش از نقاشی زندگی است و هنر برای تکیه گاهی برای بودن است. قسمت عمده آثار حاضر در نمایشگاه مربوط به دوره دوم زندگی اوست.
بعضی از آثار او کنکاشهائیست در فرم ترکیببندی و بعضی دیگر نمایانگر دلمشغولیهای وی و نوع نگرش او نسبت به طبیعت و برخوردش با مسائلی چون مرگ و زندگی
گذر کند کفشهایی نه آنچنان آماده رفتن و بقول آرش «گذر» - دو پرنده زیبا و آزاد - شاخهای و آماده پرواز بدون هیچ مانعی جز یک نگاه مجسمه چوبی قدیمی و ستونهای فرو افتاده، سگی با قلاده و گویی بر پیشانی که سخت القاء کننده هدفی باشد، و تنفر با همان ایده عمومی؛ که گل زرد علامت تنفر است. حداقل چیزی که در فرهنگ عامه و در حد رد و بدل «عاشقانهها» مورد توجه است. چرا که گل زرد به همان میزان زیباست که گل سرخ.
ازدست چپ که وارد میشوی 6 اثر تحت عنوان «ترکیببندی» با زمینههایی ناهمرنگ از آبی، آجری، سبز سیر گرفته تا سبز روشن ختم میشود، در ترکیببندیها که در عین جامد بودن لطافت بیشتری دارند، مداد رنگی است که نقش میآفریند و هدیه همدرد و با گلدانی از گلی، حد فاصلی است بین ترکیببندی و مضامینی که با مرگ و زندگی شروع و با پروانهای برجمجمه گاو، گلی به جمجمه پروانههایی بر شاخهایی پوسیده و باز پرندهای زیبا بر جمجمه قوچی که روزگاری سم بر زمین حیات میکوبیده و با کمی تغییر در بافت و ایجاد پسزمینههای هندسی استخوان جمجمه انسان نیز به سناریوی تکراری مرگ و زندگی وارد میشود. و اینبار نیز جمجه انسان است که چون - تکراری مشابه - گلی نماینده حیات است، در حالی که گل بریده از شاخه و پرونده و پردانهای در کویر، خود نشانهای از مرگ است. مرگ و زندگی آرش همچنان با کبوتر و جمجه و باز گل سرخ و جمجه ادامه دارد در 9 تابلوی مرگ و زندگی هنرمند، تنها قورباغهای نه حتی سبز، بلکه نارنجی بر جمجه گوزنی سازی جداگانهای برای خودش مینوازد.
تنها «جدال و زندگی» است که با عنوانش همخوانی دارد و خدنگی و ماری را در جدال برای حیات نشان میدهد در صورتی که خدنگ سیبی را به نشانه حیات بر پشت خویش حمل میکند.
بعد از «جدال و زندگی»، تابلوی «خزان» با گلهایی نه چندان خزان دیده، بلکه شادابتر از هدیه یک همدرد طراوت دارد. و معلوم نیست که چرا بعد از مرگ و زندگی و جدال و زندگی که رؤیای زندگی را به دنبال خود دارد، تابلوی خزان جای گرفته است؟ تابلویی که پوستر نمایشگاه را نیز به خود اختصاص داده مرگ و زندگی نام دارد که با توجه به پرهیز از پرداختن به چیزی بنام مرگ، آنچنان که مسول برگزاری نمایشگاه نیز به آن تأکید داشت، در کنار 4 تابلوی رؤیای زندگی قرار داشت. اگر چه حبابهای آرش از لحاظ تعدد کمتر از دیگر تابلوها است، ولی رؤیای زندگی و حیات چنان جذبه و قدرتی دارد که حتی مرگ را نیز در دل خود میگیرد و زیبا میکند.
اگر چه آرش رؤیای زندگی را در هیأت حبابهایی کوچک و بزرگ و پراکنده میبیند، و اگر چه حبابها به تعبیر عامه حیاتی کوتاه و زودگذر دارند، ولی همینقدر که در میان این همه وسائل و حوادث هنوز ادامه حیات میدهند، دیگر نمی توان آنها را رؤیای زندگی، بلکه باید خود زندگی نامید.
حبابهای برآمده از دهان ماهی که باز در دل خود، ماهی قرمز دیگری را دارد، حبابهای بر سیب و کتاب و طناب، حبابهایی بر شاخههای گندم و ساعت، حبابهایی بر تارعنکبوت که پروانهای را در دل خود دارد.
اگر چه وجه غالب آثار نمایشگاه را ترکیببندی و مرگ و زندگی به خود اختصاص داده، ولی این نمایشگاه را باید نمایشگاه «حبابهای آرش» نام گذارد.
حبابهایی که از ورای شفافیت خود، امید و زندگی را مهمان چشمها میکنند.