جهان در واپسین سالهای قرن بیستم، جهان شگفتانگیزی است. در این جهان شگفتانگیز، گاه برای مرگ هزاران تن، به اندازه یک تن نیز سوگواری نمیکنند. اما گاه مرگ یک تن کافی است تا همه تواناییها و ظرفیتها و نیروهای موجود را برای پیگیری چنین رخدادی چنان بسیج کنند که گویی هرگز کسی در زیر این آسمان کبود، مشکلی فراتر و عظیمتر از همین رخداد بینظیر را سراغ نگرفته و شهادت نداده است.
روزی روزگاری نه چندان دیر و دور، مقامات قضایی کشور آلمان، مرگ هولناک هزاران زن و مرد و کودک بیگناه را در کردستان عراق، چندان واجد اهمیت نمیدانستند که به خاطر آن در پی حراست از حریم استقلال و آزادی مورد ادعای خویش برآیند و علیه دولتی که در قتلعام کردهای حلبچه، با رژیم صدام حسین مشارکت و معاضدت داشته است کیفر خواست صادر کنند. اساساً دنیای متمدن ما دنیای دولتهای از هفت دولت آزاد است! «لایسئل عما یفعل»!
اما اکنون، چندی است که دستگاه قضایی آلمان به یاد حراست از آزادی و استقلال خویش افتاده، عالماً و عامداً به قاتل هزاران کرد بیگناه پشت کرده، در پی کشف یا بهتر است بگوییم خلق قاتل دلخواسته و خود ساختهای برآمده است که بتواند بار تهمت ترور یک یا دو تن از سران گروههای «مدافع خلق کرد» را بر دوش وی بگذارد. آنهم گروههای باصطلاح مدافعی که در طول زمان، خود آشکارا به روی یکدیگر شمشیر کشیده و آتش گشودهاند. آنچه امروز در کردستان عراق میگذرد، واقعیتی است تلخ، که در میان سران گروههای رقیب، چه در آنسوی مرز و چه در اینسوی مرز، همواره سابقه داشته است. درگیری متقابل گروههای قدرتطلب و متکی بر بیگانگان، خواه از کرد عراقی سخن گفته باشند و خواه برای کرد ایرانی سینه چاک کرده باشند، امری نیست که بیسابقه و پنهانی و قابل انکار تلقی شود.
براستی، این چگونه نظام قضایی مدعی و مستقل و حقیقتطلبی است که در کنار و بلکه در زیر سایه بلندپایه دهها قاتل و دهها شریک قاتل با خونسردی تمام ایستاده و تیر تهمت به سویی دیگر میافکند؟ اگر واقعاً دادستان و قیح و متفرعن و مجرم آلمان برای مردم کرد دل میسوزاند، چرا یکی از دهها مأمور و مقام امنیتی و نظامی و سیاسی و اقتصادی آلمان را صراحتاً مخاطب قرار نمیدهد تا به این پرسش ماندگار در تاریخ پاسخ دهند که با وجود علم و آگاهی نسبت به شیوه کار رژیم عراق، چرا با تجهیز ارتش بعث به سلاحهای ممنوع (سلاحهای ضدانسانی حتی با همان معیارهای جنگی) در قتلعام عمدی کردهای بیدفاع شهر حلبچه مشارکت کردهاند؟
البته دیری است که ایرانیان، به استماع هر نوع اتهامی از سوی مقامات کاخ سفید عادت کردهاند و دیگر کسی در این کشور از گفتار و رفتار هیستریک و نامتعادل بلندپایگان آمریکایی علیه ایران اسلامی، شگفتزده نمیشود. اما آلمان چرا؟ آیا سیاسی کردن مسائل قضایی که جز با عرضه اسناد و مدارک معتبر و مسلم و غیرمخدوش قابل پیگیری نیست، قابل انتظار است؟ آیا وقاحت و بیشرمی و ناسزاگویی را علیه ارکان هویت ملی و دینی ایرانیان بکار گرفتن، آنهم از سوی مقاماتی که علیالقاعده باید براساس تحصیلات و تجربیات خویش، بیشتر، از زبان حقوقی و منطق قضایی بهرهمند باشند تا از زبان سیاستبازی و تجارت پیشگی و منطق بیفرهنگی، براستی شگفتآور نیست؟ آیا «نازیها» بازگشتهاند؟
گویا آنان که در طول سالهای جنگ تحمیلی و ناجوانمردانهی عراق علیه ایران، توبره و آخور را، هر دو را، دوسره(!) مورد بهرهبرداری قرار دادند، امروز احساس بینیازی میکنند. البته در همسایگی ما نیز کسانی بودهاند که در سالهای طولانی جنگ تحمیلی، بار خود را بستهاند و همانند دولت آلمان فرصتطلبی را به اوج رساندهاند، اما در هنگام و هنگامهای دیگر تا آنجا که توانستهاند نمکدان شکستهاند. با این وجود هیچگاه هیچ فرصتطلب نمکدانشکن کار کشته بار بستهای را نیافتهایم که به اندازه مقامات آریایی آلمان(!) وقاحتی با این صراحت نشان داده باشد.
آلمانیها میدانند که ایران برای روابط حسنه خویش با اروپا جایگاه ویژهای قائل است و حفظ این وضعیت را وظیفه ملی و منطقهای و تاریخی خویش میداند، اما این اصل تا آنجا محترم است که اصل اساسیتری را پایمال نکرده باشند. حفظ شأن و شوکت ملی، حفظ عزت و کرامت کشور، حفظ ارکان هویت دینی، اصل اساسی و بنیادییی است که قطعاً بر اصل «حفظ روابط سیاسی و اقتصادی» در مناسبات بینالمللی، مقدم و حاکم است. این همان اصلی است که معمولاً هر کشور و هر ملت دیگری نیز، به زبانی دیگر و به گونهای دیگر، خود را پایبند و مشتاق و محتاج و وفادار به آن نشان میدهد.
ایران با پیگیری قضایی هیچ واقعهای در هیچ سوی عالم مخالف نبوده و نیست. اما تفاوت ماهوی پیگیری «قضایی» یا داستانپردازیهای «سیاسی» را به وضوح در مییابیم. روزی واقعه «ظهران»، روزی واقعه «آرژانتین» و روزهای دیگر وقایع دیگر را بهانه کردن و افکار عمومی را برای مقاصد سیاسی خاصی هدف بمباران تبلیغاتی قرار دادن، وضعیتی نیست که طبیعی قلمداد شود. آیا حق با ملت ایران نیست که مقامات ظاهراً قضایی آلمان را سفارش گیرنده از صهیونیستها و باجدهنده به آمریکاییها میدانند؟ آیا منافع ملی و مصالح منطقهای و موقعیت جهانی و حداقل هوشمندی سیاسی اقتضا نمیکند که آلمانیها در عرصه اقدام و عمل، به جبران این فرصت از دست رفته برخیزند و عملاً اثبات کنند که برای دستمالی قیصریه را به آتش نمیکشند؟!