تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۱۰۷۰۳

انقلاب علیه تحقیر


عباس عبدی
چرا مردم انقلاب کرده‌اند؟ جوانان امروز ما از دلایل بروز انقلاب چه می‌دانند؟ در پاسخ به این پرسش نظرات و دیدگاههای متعددی ارائه شده است. ولی یک موضوع را می‌توان قدر مشترک تمامی نظرات دانست و آن نیز انسداد سیاسی بود.
به عبارت دیگر رژیم شاه با تکیه بر دلارهای نفتی و به دست آوردن رشد اقتصادی بالا (مثلاً در سال 1355 رشد اقتصادی به تنهایی به اندازه سه سال 68،  69، 70 اقتصادی کشور بود) دچار چنان نخوت و غروری شد که تمامی راهها و حتی روزنه‌های سیاسی را برای مشارکت مردم، روشنفکران و روحانیون بست، و با تمام توان خود اقدام به تحقیر و توهین آنان نمود.
شخص شاه در توهین نسبت به روحانیت از هیچ کوششی فروگذار نکرد، نسبت به دانشگاهیان و روشنفکران چنان با تحقیر و تبختر سخن می‌گفت،‌ که گویا اینان جماعتی بی‌مسئولیت و بی‌فکر هستند که حتی لحظه‌ای هم زحمت فکر کردن را به خود نمی‌دهند. در مقابل ملت نیز از زبانی سود می‌جست که گویی ملت چون رعیتی است که باید شکرگزار مخدوم و ارباب خویش باشد، اربابی که قصد آن دارد که ملت را به دروازه تمدن بزرگ برساند.
در این مسیر شاه چنان پیش رفت که خود را وارث کورش کبیر و شاه شاهان معرفی نمود، و در پشت تلویزیون با غرور و نخوت هرچه تمامتر و با لحنی توهین‌آمیز به مخالفان برنامه‌های خویش دستور داد که هرکس برنامه‌های ما را نمی‌پذیرد، گذرنامه خود را گرفته و ایران را ترک کند.
شاه مخالفان خود را با تمام قدرت تحقیر می‌نمود و با اعداد و ارقام بر سر ملت منت می‌گذاشت. و اگر ملت و مردم هم شکرگزار و شپاسگزار وی نبودند، آنان را فریب‌خوردگان اردوگاه‌های سرخ و سیاه معرفی می‌نمود. به دلیل همین تصورات واهی بود که شاه و طرفدارانش فکر نمی‌کردند در اثر یک خیزش سیاسی و اجتماعی قدرتمند در کمتر از یک سال بساط 25 ساله کودتا برچیده شود. شاه با استناد به آمار و ارقام مردم را متهم به ناسپاسی می‌کرد. اشتباه شاه این بود که فرق میان انسان توسعه‌یافته و مدرن را با حیوان نمی‌دانست.
او از انسان جدید خواهان توسعه و مشارکت، تصوری حیوان‌گونه داشت که شاه به عنوان مالک و ارباب این حیوانات اگر خوراک و لباس آنان را تهیه کند، تمامی آنان باید رهین منت او باشند، در حالی که انسان جدید از حاکم و شاه تصور دیگری دارد، او را ارباب خود نمی‌داند، او را نماینده خود در حکومت می‌داند، نماینده‌ای که می‌باید احترام موکل را داشته باشد و مشروعیت حضور او به واسطه مردم است.
او موظف به اجرای برنامه‌هایی است که مردم خواهان اجرایش هستند، مردم خواهان حرمت، عزت و مشارکت هستند، چنین مردمی خود می‌توانند رأساً نیازهای ریز و درشت را تأمین کنند.
متأسفانه شاه تا پایان عمر هم این حقیقت را درنیافت، ولی خوشبختانه دیگر حکام و پادشاهان منطقه از این موضوع درس گرفتند و راه جدیدی را در مواجهه با مردم خود انتخاب کردند. اما حیف و صد حیف که برخی از اصحاب قدرت در ایران مدتهاست که زبان تحقیر و توهین را نسبت به دیگران به عنوان الگوی غالب بر گفتمان سیاسی خویش برگزیده‌اند و نگاهی ارباب‌گونه به مردم و دانشگاهیان و روشنفکران دارند.
دیر یا زود چنین گفتمانی با واکنش مناسب جامعه و مردم مواجه خواهد شد. این افراد حتی اگر اندکی از حق هم همراه آنان باشد، باید این سخن امیرالمؤمنین علی‌ع را آویزه گوش قرار دهند، که در غیر این صورت عاقبت خوشی را شاهد نخواهند بود، آنجا که امیرالمؤمنین‌ع می‌فرماید: «روزگار را دو چهره است، روزی به نفع تو و روزی علیه تو، پس هنگامی که روزگار به سود توست خودسری و غرور نورز، و هنگامی که روزگار علیه توست، صبر و شکیبایی پیشه کن».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات