در زمانهای که کوچکترین اتفاقات در دور افتادهترین نقاط جهان، زندگی نوع بشر، روابط، تعاملات و مناسبات دو یا چند جانبه در سراسر جهان را متاثر میسازد و دولتها با بندهای پیدا و ناپیدای فراوان آن چنان به یکدیگر متصل شدهاند که تغییر و تحول در هر یک، باعث وقوع تحولات و انجام واکنشها از سوی دیگران میشود؛ شکلگیری وقایع اخیر خاورمیانه - منطقهای که به لحاظ ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک اهمیت زیادی دارد - زندگی و رفتارهای سیاسی، از پایینترین سطوح جوامع تا فرآیندهای کلان تصمیمسازی و رفتار سیاسی دولت مختلف را تحت تاثیر خود در آورده است و با توجه به این که سیاست خارجی قدرتهای بزرگ در هر دوره جزء عواملی است که قدر مسلم در شکلگیری نظام بینالمللی و نیز روابط منطقهای و حتی دو جانبه تاثیر دارد، به بررسی تصمیمات و عکسالعملهای روسیه در قبال این حوادث در قالب کلی جایگاه روسیه در منطقه خاورمیانه میپردازیم.
کشور روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان میراثدار آن پا به عرصه جهانی گذاشت. البته شایان ذکر است که این میراث منحصر به مشکلات و نارساییهای شوروی و نه جایگاه و موقعیت معتبر بینالمللی آن کشور در سطح جهانی میشد. روندی که در اواخر دوران شوروی شکل گرفته بود و آن ابرقدرت هر روز پای خود را از مسائل و مناقشات جهانی و منطقهای در عرصه رویارویی با آمریکا کنار میکشید در دوران پس از فروپاشی از سوی مقامات حکومت روسیه، با شدت بیشتری دنبال گردید. اقداماتی که نه به شکل خود خواسته بلکه به واسطه مشکلات و ضعفهای متعدد ساختاری بود که گریبانگیر آنها گردیده بود و آنها را از ایفای نقش یک ابرقدرت همه جانبه در عرصه رویارویی با آمریکا باز میداشت. مشکلات و ضعفهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فکری و... باعث شدند مسکو هر روز بیشتر از سابق، جایگاه تاثیرگذار خود را در عرصههای مختلف جهانی از دست دهد و به دنبال رفع نیازهای متعدد خود برای بازسازی و توسعه کشور و همچنین با روی کار آمدن نیروها و جریانات طرفدار غرب مجبور گردیدند که طی یک روند تصاعدی به عنوان یک زیرمجموعه در پی سیاستهای کلان آمریکا در عرصه جهانی (نظم نوین جهانی) به حرکت درآیند، تا بتوانند از تسهیلات و کمکهای مالی و تکنولوژیک غربیها بهرهمند شوند. غربیها در سالهای آغازین با خوشحالی از کنار رفتن دشمن دیرین از این روند پشتیبانی نمودند، تا ضمن حمایت از نیروهای غربگرا از امکان شکلگیری مجدد اتحاد سابق (شوروی) جلوگیری نمایند و در ادامه با اطمینان از این مطلب جهت ارائه هرگونه کمک به مسکو شرایط سختی را عنوان کردند که باعث قدرتیابی نیروهای ضدعربی و همچنین کسانی شد که خواهان احیای دوران اتحاد جماهیر شوروی بودند، کسانی که از نفوذ و قدرتیابی فوقالعاده غربیها و نیز یهودیان در کشورشان و افت مقام و موقعیت مسکو در معادلات جهانی سخت خشمگین بودند.
در ادامه و در پی کنار رفتن یلتسین و روی کار آمدن ولادیمیر پوتین، به عنوان رئیسجمهوری روسیه که دارای سیاستهای مستقلانهتری نسبت به سلف خود بود، زمزمههایی از تغییر سیاست خارجی روسیه به میان آمد که در پی آن روسیه با ترک راهبردهای غربگرایانه گذشته در پی ایجاد محورهایی جهانی با چین و هند و نزدیکی با سایر کشورها برآمد، تا بتواند پاسخی به درخواستها و دادههای سیستم سیاسی کشورشان در سطح جریانات و احزاب سیاسی بدهد. برونداد این تحول به شکل تصمیمات سیاسی مسکو در اتخاذ راهکارهایی برای بازگشت به جایگاه سابق خود ملاحظه میشود. اگرچه این جایگاه نه به صورت کامل و صد در صد و همانند سابق بلکه تا آن اندازه که به زعم دولتمردان مسکو شایسته مقام و موقعیت فعلی آن کشور باشد، تصور میشود.
البته لازم به ذکر است که سیاست نگاه به شرق و به خصوص حضور در مسائل خاورمیانه با وجود شخص یوگنی پریماکف جلوهگر گردیده که با تکیه به نگاه اوراسیایی به جای اورآتلانتیک، در پی بازگرداندن مسکو به جایگاه معتبر سابق خود بود. در ادامه این اقدامات بود که اسرائیلیها متوجه این مساله گشتند که روسها با اتخاذ یک تصمیم راهبردی برای بازگشت به وضعیت ابرقدرتی مبادرت نمودهاند و اولین مرحله از این حرکت را بازگشت به صحنه خاورمیانه میدانند.
اسرائیل به جهت خروج وضعیت منطقه از فضای دوران جنگ سرد و همچنین یکهتازی آمریکا در پی کنار کشیدن مسکو از ادامه حمایتهای استراتژیک مالی، نظامی و سیاسی از کشورهای مخالف اسرائیل، بسیار خشنود بود. این اتفاق باعث شکلگیری و سرعت مذاکرات صلح خاورمیانه و حذف بسیاری از مشکلات و خطرات نظامی، امنیتی و اقتصادی اسرائیل گردیده بود. به دلیل همین منافع و نگاه جدید روسیه به خاورمیانه است که تلآویو هرگز این امر برایش خوشایند نمیباشد و به انحای مختلف نیز کوشش مینماید که این مساله - حضور روسیه در منطقه - شکل نگیرد و روسیه روابط استراتژیک خود را با کشورهای مخالف اسرائیل احیا نکند. رژیم صهیونیستی در این راه روشها و راهکارهای مختلفی سود برده است، از جمله:
الف) گسترش همکاریها و روابط دو جانبه استراتژیکی: نظامی و امنیتی
ب) فشارهای اقتصادی (تعلیق خرید گاز از روسیه)
ج) حضور پررنگ و موثر لابیهای روسیه که به شکل مافیایی در ساختار حکومت روسیه جای گرفته و از آنها تحت عنوان «صهیونکراتها» (Zionacrats) یاد میکنند.
د) استفاده از عامل آمریکاییها و دول غربی برای فشار بر روسیه، (اخطار ناتان شارانسکی رهبر حزب مهاجرین روسی به مسکو در مورد اعمال تحریمهای آمریکا علیه روسیه طی سفرش به آن کشور)
و) استفاده از لابیهای قدرتمند یهودی در کنگره، شورای امنیت ملی و مراکز حساس دیگر آمریکا
ی) کمک به روند واگرایی جمهوریهای آسیای مرکزی از روسیه، به نفع نزدیکی هر چه بیشتر آنها به اسرائیل و ترکیه، توسعه پان ترکیسم و تبلیغ مدل حکومت ترکیه.
اما در پی وقایع اخیر و جنایات بی حد و حصر اسرائیلیها علیه ملت مظلوم فلسطین، مقامات آن کشور با اعتراضات وسیع ملل و دول مختلف روبهرو گردیدند و با اذعان به این مطلب که جنگ اطلاعاتی را در سطح رسانهها باختهاند؛ رو به اقدامات وسیع دیپلماتیک، جهت جبران وجهه خود آوردند و نمایندگان خود را به نقاط مختلف جهان رهسپار نمودند تا بتوانند موضعگیریهای خود را توجیه نمایند. در همین راستا و به واسطه آگاهی از نفوذ سنتی روسیه در میان برخی ملل و دول خاورمیانه و جهت استفاده از آن نفوذ، با اعزام کسانی چون بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر اسبق) و شیمون پرز (وزیر همکاریهای منطقهای) و رومن برونفمن (رهبر حزب انتخاب دموکراتیک) به عنوان سیاستمداران کهنهکار اسرائیلی از روسها خواستند که اقداماتی را در خصوص توقف خشونتها و نیز آغاز مجدد مذاکرات صلح به عمل آورند. مسکو این موقعیت را در راستای اهداف خود میدید و امیدوار بود که بتواند نقش کاملی را در این جریانات ایفا نماید، ولی غافل از این مطلب بود که اسرائیلیها با هر گونه اقدامی که ساز و کار نظم نوین آمریکایی را در منطقه خاورمیانه خدشهدار سازد، مخالفت مینمایند و اگر آنها احیانا در مواقعی خواستار دخالتی از سوی کشور به خصوصی میباشند، به این مساله فقط و فقط در راستای منافع خودشان مینگردند. آنها آشکارا و به طور علنی اعلام کردهاند که هر کشوری که بخواهد در منطقه خاورمیانه فعالیت کند باید سیاستهایش را با سیاستهای آمریکا هماهنگ نماید. درخواستهای روسیه که خواستار حل مسائل خاورمیانه با حضور تمام طرفهای درگیر از جمله آمریکا، اسرائیل، فلسطینیان، مصر، سوریه، لبنان، روسیه و اتحادیه اروپا و نیز اعزام نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (که پای روسیه را به منطقه باز میکند) به منطقه درگیریها بود، بانارضایتی اسرائیلیها مواجه گشت و آنان روسها را متهم به طرفداری از اعراب نمودند.
عدم پاسخ مثبت به اشتیاق وافر روسها جهت شرکت در اجلاس شرمالشیخ نیز که به نظر میرسد با هماهنگی آمریکا و اسرائیل انجام گرفته باشد، باعث سرخوردگی بیشتر روسها گردید. سفرهای ایوانف (وزیر خارجه روسیه) به کشورهای منطقه، تماسهای تلفنی پوتین و ایوانف با عرفات، باراک و کلینتون و برخی سران عرب و نیز ملاقات پوتین با ژاک شیراک (رئیس دورهای اتحادیه اروپا) در همین راستا بود که با موفقیتی همراه نبود.
هر چند روسها در اظهارات خود با ژستی خونسردانه، در صوص انجام تعهدات اجلاس شرمالشیخ اظهار امیدواری کردهاند، ولی بسیار روشن است که آنها طی این وقایع اخیر بسیار سرخورده و ناراحت شدهاند. شاید دعوت ولادیمیر پوتین از سید محمد خاتمی جهت دیدار و سفر به مسکو و همچنین ملاقاتهای اخیر وزیر امور خارجه ایران با مقامات عالی رتبه روسی، به نوعی عکسالعمل آنها در مقابل اقدامات آمریکا و اسرائیل باشد که به عنوان یک تهدید محور نزدیکی به ایران (به عنوان دشمن اسرائیل، مخالف آمریکا و روند صلح خاورمیانه) را جلوی چشمان دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی نمایان ساختهاند، تا آنها را متوجه جایگاه خود نمایند و با این کار خواستار بها دادن به نقش روسیه در خاورمیانه میباشند. هر چند روسیه هنوز زخم مشکلات داخلی و فقدان اهرمهای اقتصادی و نظامی را جهت فعالیت موثر در خاورمیانه، با خود همراه دارد، ولی هرگز نمیتوان از نقش راهبردی این کشور در منطقه خارومیانه در سالهای آتی چشمپوشی نمود.