دکتر محمدعلی اسلامیندوشن
اکنون چه بسا فرزندان همان تماشاگران، به عنوان مجاهدان طالبان، شلّاق سیمی به دست، توی کوچههای کابل بگردند و هر زنی که تاری از مویش بیرون زده، و یا مردی که ریشش از یک «مشت» کمتر باشد، بگیرند و شلّاق بزنند.
مدرسه دخترانه در زمان اماناللهخان در کابل پایهگذاری شد، و اکنون پس از هشتاد سال دختر بیش از هشت ساله حق ندارد که پا از خانه بیرون بگذارد.
میبینید که افغانستان در طیّ مدّتی کوتاه از کجا به کجا افتاده. زمانی نه چندان دور، در دوره «خلق و پرچم» اگر کسی دم از خدا میزد، مجازات میشد، و اکنون اگر تعبّد تحمیلی به سبک طالبان را در معرض دید نگهدارد، با جان خود بازی کرده است.
2- طیّ سالهای دراز مافیا را تنها محصول ایتالیا میدانستند، که شاخهای از آن از آمریکا هم سر در آورد. اکنون به تعداد کشورها مافیا یا شبهمافیا هست، و بسرعت در جهان پخش میشود. مافیا پدیده بارز بی تعادلی، پولپرستی و بیحسابی زمان است. یک گروه متشکّل سازمانیافته، با مقرّرات و رسوم خاص خود، که برخلاف مقرّرات کشور است، با روشی که خود آن را مجاز میداند، به کسب مال میپردازد. گاه در جناحی از حکومت ریشه میدواند و در هر حال، وجود پول آنقدر برایش ارزش دارد که از خریدن خطر و بر کف نهادن جان گریزان نیست. ماجراجوئی برای طبایع خاصّی چنان نشئه دارد که میشود از سر امنیّت دائمی و آب باریک گذشت، و تجمّل دولتمندی را دریافت. همان چند ماه یا چند سال زندگی سرشار کردن، بر قواعد زمان مسلّط و بر محیط چیره بودن، دست و دل باز زیستن، میتواند از زندگی آرام بیرنگ برتر شناخته شود.
بعد از فروپاشی شوروی، جریان مافیائی بناگهان رونق گرفت و بُعد تازهای یافت. منظور ورود نوخاستههای روسیّه و اروپای شرقی به دنیای مافیائی است. مجلّه اکسپرس، چاپ پاریس (شماره 22 ژوئیه 1998) گزارش مفصّلی در این باره انتشار داده که براستی حیرتانگیز است. مینویسد:
«این مجرمان نه تنها خود را خارج از قانون، بلکه مافوق قانون حساب میکنند، و با ثروت هنگفت خود هرکس را بخواهند میخرند.»
عدّهای از آنها یهودیانی هستند که پس از آزادی مهاجرت از روسیّه، به جانب اسرائیل سرازیر شدند. در آنجا بساط خود را چنان پهن کردهاند که رئیس پلیس اسرائیل گفته است که «امنیّت داخلی ما را تهدید میکنند و با وزارت کشور زد و بند برقرار کردهاند».
یکی از آنان به نام لرنر در فرودگاه تلآویز با چمدانی دستگیر میشود که یک میلیارد دلار در آن بوده است. پایگاهشان «حمّام ماساژ» است که در آنجا در میان افراد متنفّذ همدست پیدا کنند. همین گروه روسی در فرانسه حدود 200 میلیارد فرانک فرانسه (35 میلیارد دلار) سرمایهگذاری کردهاند. این سرمایه اکثراً در ساختمانسازی تجمّلی منطقه «کوتدازور» به کار افتاده. دولت فرانسه از عهده بر نیامده است که بداند کی به کی هست، یعنی چه کسانی خارجی و چه کسانی فرانسوی در آن مخلوط شدهاند.
وجه مشترک، که همه را بر گرد یک اجاق جمع کرده، نفع است، فرق نمیکند که پایهگذار از کجا بوده و با چه نیّتی به کار پرداخته. فعالیت این دسته از مافیا معمولاً در سه رشته است: سرمایهگذاری، قاچاق مواد مخدّر، فاحشگی.
برآورد شده است که هر ساله یک میلیارد و سیصد میلیون دلار از روسیّه وارد فرانکفورت میگردد و از پول مشکوک به پول مشروع تبدیل میشود. 25000 دختر خودفروش روسی در آلمان به سر میبرند که چون زبان نمیدانند، نرخ خود را روی مچ راست خود نوشتهاند و این تکلیف را روشن میکند. اکسپرس اطلاع پیدا کرده که عدّهای از نمایندگان دوما با این گروه مافیا همدست هستند.
هماکنون 350 شرکت روسی در آلمان به ثبت رسیده است. در وین یک شرکت عظیم به مالکیّت مافیای روس مشغول کار است که 8000 کارمند دارد و به کارهای بانکی، نفتی و ارزی میپردازد. شهر ماربلا در اسپانیا نیز یکی از پایگاههاست که در آن امور جهانگردی و هتلسازی از جانب آنان به جریان افتاده.
خانم هلن بلان، پژوهشگر مرکز تحقیق علمی فرانسه CNRS گفته است: «مافیای روسیّه 85 درصد اقتصاد و منابع طبیعی روسیّه را تحت کنترل دارد.»
این، البتّه یک سابقه قدیمی داشته. در زمان استالین نخبگان (نومانکلاتورا) در این صحنه بودند. در زمان خروشچف و برژنف نیز. داماد برژنف، به نام کنستانتین تسنیگون TSNIGOUN یک ژنرال وابسته به کا.گ.ب، مقدار هنگفتی طلا و دلار در خانهاش کشف شد که ناچار به خودکشی گردید. در دوران پروسترویکا روزانه به طور متوسّط 20 قطار در روسیّه گم میشد.
یکی دیگر از این حضرات روسی در فرودگاه آتن توقیف شد که 87 میلیون دلار زیر و رو کرده بود. او از نزدیکان نخستوزیر وقت روسیّه بود و انحصار فروش الماس روس در اختیارش بود. پنج تُن طلا و سنگهای قیمتی که مربوط به دوران تزار در ذخیره بود به دست او جابجا شده است (اکسپرس، 22 ژوئیه 98)
و امّا در آمریکا، رئیس اف.بی.ای (پلیس داخلی) گفته است: «مافیای روس، مافیای ایتالیا را پشت سر نهاده است. 30 گروه از 8000 گروه بزهکار متشکّل، روسی هستند که اکنون در آمریکا فعّال هستند. آنچه بیشتر مایه نگرانی است آن است که اکثر افراد این گروه مافیایی از اعضاء پیشین کا.گ.ب میباشند.»
3- هنگامی که در سال 1988 خانم بینظیر بوتو، دختر ذوالفقار علیبوتو، (که نیمه ایرانی است) نخستوزیر پاکستان شد، دنیا نتوانست از بازی روزگار تعجب نکند و رویهمرفته آن را به فال نیک گرفت. کسی که پدرش را به دار کشیده بودند، بیآنکه آب از آب تکان بخورد، اکنون دختر جوانش، با همه تجدّدی که داشت و در آکسفرد درس میخواند بود، در راس یکی از واپسگراترین کشورهای دنیا قرار میگرفت. هیچکس نمیتوانست رابطه مشهودی میان غربیمآبی خانم بینظیر، با قشر پابرهنه غرقه در خرافه پاکستانی برقرار کند، ولی این کار شد.
فرانسوا میتران که در سال 1990 از پاکستان دیدار کرد گفت که: «خانم بوتو بطرز زیبائی با حجاب اسلامی خود بازی میکند.»
ELLEJOUEJOLIMENTAVECSONVOILE
در واقع تنها وجه ارتباط او با عامّه پاکستانی همین روسری نازک بود که گوئی هر لحظه میخواست از سرش بلغزد.
به هر حال او بر سر کار آمد و پس از چندی فرو افتاد. و از نو بار دیگر بر سر کار آمد. و باز هم رفت، و این نشانه برخورد دو موج عظیم است: جوانانی که میخواهند جلو آیند و سنتورانی که آنان را عقب میزنند. ولی حرف بر سر چیز دیگر بود. مجلّه اکسپرس در شماره 12 اوت 98 خود نوشت. و البتّه کسان دیگر هم نوشته بودند. که خانم بوتو و شوهرش در کشور خود به سوءاستفاده هنگفت متّهم شدهاند. رقمی که از آن اسم برده شده است 10 میلیارد فرانک است (معادل یک میلیارد و سیصد میلیون دلار)، حاصل حق و حساب گرفتن از دو شرکت سوییسی. هماکنون در دادگستری سویس موضوع تحت رسیدگی است. سیزده حساب او در بانکهای سویس بسته شده است که مبلغ آنها بر 80 میلیون فرانک بالغ میشود. البتّه چون هنوز چیزی به اثبات نرسیده است، نمیشود اظهار نظر قطعی کرد. ولی اگر راست باشد، و خانم مترقّیای که مورد امید و اعتماد جوانان پاکستان بوده، چنین از آب درآید، وای به دیگران. آنگاه باید گفت که دمدمه مفیستوفلسپول، فوق دمدمههاست.
3- از قضای اتّفاق در همین شماره اکسپرس، گزارشی از یکی دیگر از کشورهای «در حال توسعه» درج شده و آن سودان است. عنوانش «گروگان گرفتهشدههای گرسنگی است».
در کنار هم نهاده شدن سرگذشت گرسنگان سودان، رویداد پاکستان و داستان مافیای روسیه، گوشهای از چگونگی دنیای امروز را نشان میدهد.
سودان البته تنها نیست. یکی از چند کشور همپایه آفریقایی است که در آسیا هم نظیر دارند. در همین شماره مجلّه عکسهای وحشتناکی چاپ شده که بدنهائی نشان میدهد مانند نیقلیان، شکمهای کودکان آماس کرده در حال احتضار، چشمها نیمبسته و کلاپلیسه از گرسنگی، و شرحی که درباره آنها آمده براستی جانسوز است.
سودان پانزده سال است که در جنگ داخلی به سر میبرد، و این فقر نه ناشی از خشکسالی، بلکه نتیجه جنگ است. و جنگ، ناشی از جاهطلبی یا تعصّب کسانی که «زبان کسان از پی سود خویش» میخواهند. دنیای بیقلب معاصر هم تماشا میکند و دم بر نمیآورد.
طیّ پانزده سال اخیر یک میلیون سودانی از گرسنگی مردهاند. همین چند ساله نرخ مرگ و میر در این کشور چهار برابر شده است. برهنگی، بیپناهی، بیفردائی، سرگذشت مردمی است که خود دستی در ایجاد آن نداشتهاند.1
4- قضیّه تمام نیست. در گوشهای دیگر از دنیا جریان دیگری برقرار است و آن مطلبی است که از زبان زنان فرانسه در مجلّه اکسپرس عنوان شده است. (شماره 12 اوت 98). چون گویا همه موضوعها حل شده، آنها برای یک نهضت جنسی تمامعیار مبارزه میکنند. میگویند وقت آن رسیده است که سامان تازهای در امر رابطه جنسی ایجاد گردد، به قسمی که حساب همخوابگی از «احساس» جدا شود. و در رابطه زن و مرد همه وزنهها بر رضایت جنسی متمرکز گردد، احساس هرچه هست گوباش!
دگر جزئیّات در مقاله بنحوی است که آن را پربار کرده است، ولی، در این جا به همین اشاره اکتفا میورزیم. اکسپرس که مجلّه جدّیای است، نه آن است که خواسته باشد یک موضوع هیجانی را عنوان کرده باشد، بلکه منویّات لااقل قشری از زنان فرانسه را منعکس کرده است.
فرانسه همواره در طرح آنچه به کامورزی انسانی مربوط بشود، پیشقدم بوده است، و این نیز یکی از آنهاست. از زمانی که تمدّن ایجاد شده، یعنی از چند هزار سال پیش، همیشه قدرس سهم احساس و کشش عاطفی در روابط انسانی مداخله داشته است. ماجراهای عاشقانه به کنار، در مناسبتهای عادی زن و مرد هم نه آن بوده است که اندکی ملاطفت غایب باشد. کلمات «مهر» و «انس» در ادب جهانی بیشترین کاربُرد را داشتهاند.
اکنون این عدّه از زنان میگویند که میشود از آنها چشم پوشید. آنچه مهمّ است آن است که جسم «سرشار» شود.
در دورانهای گذشته، بخصوص در نظام کنیزبارگی، رضایت خاطر زن مورد نظر نبود. مرد، سرور و اختیاردار بود و زن «متاع». اکنون زنان فرانسه این مدّعا را جلو آوردهاند که باید حق از دست رفته را احیاء کرد، و حتّی خسارت دیرکرد را هم گرفت. زنان گرسنه سودانی را در نظر آورید، و زنان پاریس را، ما کجائیم در این بحر تفکّر تو کجائی؟
5- نمونه بارز دیگر در ارتباط با رنگارنگی دنیای امروز را ببینیم. مجلّه اکسپرس (شماره 19 اوت 98) سرگذشت دختری را آورده است به نام کلودیا شیفر که میگوید سراسر دنیای غرب او را میشناسند. آلمانیالاصل است، ولی اکنون میدان عملش را بیشتر فرانسه و آمریکا قرار داده است. یکی از صدها دخترانی است که بر اثر موهبت طبیعی بدن خود و ادا و ندائی که دارند، به اوج اقتدار میرسند. این خانم هم مانکن است، هم ستاره سینما، هم نمایشگر و هم مبلّغ تجارتی. همین اواخر کارخانه اتومبیلسازی سیتروئن، برای تبلیغ نوع تازهای از محصول خود او را به کار گرفت.
«رولون» آمریکا (سازنده مواد آرایشی) به مدّت یک سال تبلیغ کار خود را به او واگذار کرد، در ازای 18 میلیون فرانک فرانسه (1800 میلیون تومان). درآمد این خانم، آفتاب به آفتاب، روزانه، 200 هزار فرانک فرانسه (20 میلیون تومان) برآورد شده است، و هماکنون کلّ ثروت او را 1800 میلیون فرانک تخمین زدهاند (معادل 1800 میلیارد تومان). اکسپرس نوشته است اگر رقم واقعی را بخواهند باید آن را سه برابر کنند.
از همه عجیبتر آن است که همین چندی پیش، کارخانهدارهای اشیاء لوکس لبنان، برای یک هفته او را به بیروت دعوت کردند، در ازای حقالقدم 2160000 فرانک (216 میلیون تومان). تصوّرش را بکنید، لبنان جنگ زده، با حزبالله، بقاع و در اشغال بودن جنوبش.
شرکتهای بزرگ برای در استخدام گرفتن او از سر و کول هم بالا میروند، به منظور جلب مشتری، فقط برای آنکه مردم فریفته تبلیغ هستند، و هر پولی که خرج او شود میدانند که چند برابرش را برمیگرداند. همه اینها بازمیگردد به مردم، و آن جنبه هوسناکی که بشر را به راه میبرد.
6- ژاپن پس از آنکه با یک جهش معجزهآسا در ردیف کشورهای بزرگ صنعتی قرار گرفت و طلسم عقبماندگی آسیا را شکست، و از بسیاری از کشورهای غربی هم جلو زد و بعد از آمریکا دومین قدرت اقتصادی جهان قلمداد گردید، بناگهان با فتور اقتصادی روبرو شده است، ولی این فتور بیشتر جنبه اجتماعی دارد تا اقتصادی.
لوموند هفتگی نوشته است که مردمش برای نخستین بار آینده را تاریک میبینند، اعتماد از رهبران خود بازگرفتهاند و تنها 30 درصد آنان میاندیشند که طی 10 سال آینده زندگی آنها بهبود خواهد یافت. بیخانمانی و خودکشی در این کشور افزایش یافته. طبق آمار در سال 1997 هفده و سه دهم درصد بر تعداد خودکشیها افزوده گردیده و در همین سال، 860300 نفر ناپدید شدهاند. (لوموند هفتگی 18 اوت 98). گسیختگی خانوادگی با ورشکستگی هردو جلو میروند. رسوائی مالی سران حکومت بر بیاعتمادی افزوده است. هرکسی به فکر امروز خود است. حکومت به علت بیاعتبار شدن، دیگر آن نفوذ کلام را ندارد که به مردم بگوید به فردا بیندیشند.
نمیخواهم با سعدی همآواز شوم و بگویم: جهان بر آب نهاده است و زندگی بر باد...
ولی میخواهم بگویم که توسعه یک کشور اگر همه جوانب مردمش و نیازهای طبیعی آنان را در بر نگیرد، از نوع عاطفی، اجتماعی، احساسی و حتّی غریزه خودخواهانه، سرانجام بارش به منزل نمیرسد. بیایجاد یک جریان هماهنگ، کار لنگی پیدا میکند. وابستگی تام و تمام به اقتصاد کار ژاپن را به اختلال کشاند.
7- شاید در طیّ تاریخ هیچ کشوری به اندازه روسیّه، دنیا را به شگفتی و سردرگمی نیفکنده است و سستی تمهیدات بشر را در برابر نیروی روزگار به نمایش نگذارده. همین چند ساله را ببینیم که امپراطوری سرخ، با آنهمه قدرت که زمین زیر پایش میلرزید، به چه روزی افتاد.
شبانگه سر تخت و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
این روزها خبرهای پیاپی راجع به افت کامل اقتصاد روسیّه میرسد که این ساعتش گفته میشود دریغ از ساعت پیش. آشفتگی اجتماعی هم جای خود دارد. بهای روبل به یک دوازده هزارم دلار رسیده، یعنی هیچ، یعنی معادل یک شاهی ایرانی، در حالی که بیست و پنج سال پیش، زمانی که من سفری به شوروی داشتم یک روبل 25 درصد بیشتر از دلار ارزش داشت، معنیش یک افت پانزده هزار واحدی است.
سقوطهای بزرگ در تاریخ بوده است: سقوط ساسانی، سقوط امپراتوری روم، سقوط صفویه به دست عدّهای قندهاری، ولی هیچ یک با فروپاشی شوروی برابری نمیکند. این در حالی بود که نه تنها مردم روسیّه، طی سالها تصور میکردند که بزرگترین کشور را دارند، بلکه روشنفکرانی چون برناردشا، رومن رولان، آندره مالر و آندره ژید، چون به شوروی میرفتند غرق تحسین میشدند، و نیمی از مردم دنیا چشم امید به آن دوخته بودند.
استالین وقتی مرد، چنین وانمود گردید که گیتی یتیم گردید، بیشترین ماتمزدگی تاریخ به نمایش آمد، عدهای زیر دست و پا له شدند و بعضی از اندوه جان سپردند. اما بعد که پرده برافتاد – امان از زمانی که پرده برافتد- و کتابهائی منتشر گردید، معلوم شد که بزرگترین فاجعه تاریخ در زیر این پوشش خز پنهان بوده است. همین یک مورد خود کافی است نشان دهد که تبلیغ چه میکند، آنگاه که مردمی آماده باشند که آن را بپذیرند.
انسان چون آماده شد که گول بخورد، گول خورنده تمام عیاری است. خاصّه آنکه زور هم به کمکش بیاید. کسی نمیگوید که دوران اهمیّت روسیّه، با این وسعت، این منابع و این فرهنگ، به سر رسیده است، ولی سالها باید بگذرد، تا غفلتها و کژرویهای گذشته جبران گردد. بهای این غفلت که بشر موجود کثیرالاضلاع است، نه یک ضلعی، گران پرداخته میشود.
کجا شد آن دورانی که مولوتف و گرومیکو درازترین عمر وزارت خارجه را از آن خود میکردند، و برژنف تا دم مرگ بر سر کار بود. اکنون کرینکو دور سه ماههاش را به پایان نمیرساند.
تزارینکلا و خانوادهاش را مانند چند جانی کنار دیوار گذاشتند و تیرباران کردند. این اشکالی ندارد، شاهان زیادی این سرنوشت را یافتند. آنچه عجیب است این است که اکنون اخلاف همان مردمی که این کار را کردند، جنازهاش را با بیشترین احترام و تجلیل آوردند، غرق گل کردند و یلتسین – رئیس پیشین حزب کمونیست مسکو – در برابرش سر تعظیم فرود آورد و اعلام نمود که باید بکوشیم تا ننگ دوران استالینی را از صحنه تاریخی کشور خود بزدائیم.
آیا مردم روسیّه از خود نمیپرسند: چه شد آن هفتاد سال عمر تلف شده؟
از آن دردناکتر آن است که در یک کشور، کار به جائی بکشد که مردم مستأصل، حسرت دوران گذشته را بخورند، در حالی که مصائب امروزشان زائیده و میراث آن روزگار فروافتاده بوده است.