نویسنده: آیت قنبرى
1. تعریف
هرمنوتیک ( Hermeneutics ) در تعریفى ابتدایى, علم تعبیر, تفسیر و تإویل, نام گرفته است. هرمنوتیک به معناى تعبیر و تفسیر براى دستیابى به معناست.((1)) این واژه در فارسى ((زندآگاهى)) نیز ترجمه شده است.((2)) پل ریکور, هرمنوتیک را فن تشریح و توضیح نمادها بخصوص نمادهایى که معنى صریح دارند مى شناسد.((3)) او در مقاله ((رسالت هرمنوتیک)) تعریف زیر را تعریف کارآمدى از هرمنوتیک تلقى مى کند: هرمنوتیک نظریه عمل فهم است در جریان روابطش با تفسیر متون.((4))
2. اهمیت
1 ـ 1. فهمیدن, گونه اى از شناخت است. خواندن یک متن یا شنیدن یک گفتار غیر از فهمیدن آن است. ممکن است شخصى سخنى را بشنود یا متنى را بخواند ولى آن را نفهمد. با عمل تفسیر, متن یا گفتار شفاف مى شود.((5))
2 ـ 1. تفسیر یا تإویل, خود نوعى قرائت و روایت است. قرائت و روایت, ماهیت و هویت مى سازد و چه بسا خود به گفتمانى از حقیقت تبدیل گردد که ما در درون آن زندگى مى کنیم و یا این که در صدد تغییر جامعه بر اساس آن گفتمان برآییم. مارکس مى گفت که فلاسفه در پى تفسیر جهان هستند, ولى سخن بر سر تغییر آن است و اینک از دیدگاه هرمنوتیکى باید گفت که تفسیر و تإویل, خود تغییرند و زمینه ساز تغییر.
3 ـ 1. هرمنوتیک به همراه نظریه انتقادى(Critical Theory) دو پارادایم مجزا, اما مرتبط به هم, از نقد را فراهم کرده اند که به سه دلیل, مهمند. هر کدام از این دو روش, تاریخى از انتقاد را در 50 سال گذشته توسعه بخشیده اند. نظریه انتقادى در تئورىهاى سیاسى ـ اجتماعى و زیبایى شناسانه, و هرمنوتیک در ادبیات انتقادى, و فلسفه به طور عام. بنابر این, دو روش مذکور مى توانند تجربه ارزشمندى براى مشکلات حاضر از نقد اخلاقى و سیاسى در اختیار ما بگذارند. دیگر این که هر کدام از این ها, یک نوع انعکاس فلسفى از شرایط تاریخى شان را که از آن آگاهند, بیان مى کنند و این شرایط را براى نقد, ضرورى نشان مى دهند. سوم این که نقد اخلاقى و سیاسى در جو فلسفى زمان ما هنوز از این دو ملهم است.((6))
4 ـ 1. از لحاظ روش شناسى, روش تإویل یا هرمنوتیک در برابر تجربه گرایى (Empircism), مکانیک گرایى(Mechanicism) , طبیعت گرایى(Naturalism) و بویژه اثبات گرایى(Positivism) و حتى رفتارگرایى قرار دارد و در مقابل نظریه وحدت روش در علوم (طبیعى و انسانى) به تمایز روش در علوم معتقد است که امرى است بسیار مهم و بنیادین.
3. تاریخچه
هرمنوتیک در اصل از واژهHermes به معناى خداى بالدار گرفته شده است. وظیفه هرمس انتقال پیام هاى خداوندى براى بشر است. او را در اساطیر, پیام بر خدایان مى دانند. او به عنوان فرزند زئوس, باید آنچه را که در وراى فکر و اندیشه بشر جاى دارد به حوزه فکر و اندیشه انسان ها انتقال دهد, موجبات کشف رموز و معانى را فراهم سازد, انسان ها را از آنچه در محیط پیرامونشان مى گذرد آگاه سازد و بالاخره دنیاى نهان و آشکار را به هم بپیوندد و معانى یا معناى هر علامت یا شاخص را بشناساند. همان طور که ملاحظه مى شود در روش تإویل, ورود به دنیایى نهان, پیچیده و ناآشکار مطرح است که بر وراى پدیده هاى عینى, ملموس و مادى جاى دارند.((7))
این اصطلاح تا چند قرن پیش صرفا در عرصه متون قدسى بویژه کتاب مقدس به کار مى رفت, ولى سپس هرمنوتیک از متون قدسى به متون عام راه یافت و امروزه خود هستى را نیز فرا گرفته است. در ابتداى قرن نوزدهم شلایرماخر و دیلتاى هرمنوتیک را به عنوان یک روش در علوم انسانى طراحى و معمارى نمودند و سپس در قرن بیستم اندیشمندانى چون مارتین هایدگر و گادامر از ((فهم)) به عنوان نوعى ((وجود)) یاد کردند. بنابراین, در باره سیر تحول هرمنوتیک باید گفت که از نوعى معرفت شناسى به گونه اى روش شناسى, و سپس نوعى هستى شناسى یا ((نظریه هرمنوتیک)) تحول یافته است.
4. مبانى هرمنوتیک
1 ـ 4. علوم طبیعى و علوم انسانى, به دلایل زیر, از لحاظ روش شناسى دو دانش متمایزند:
الف: ارادى بودن جهان انسانى و غیر ارادى بودن جهان طبیعى ;
ب: موجبیت علوم طبیعى بر خلاف علوم انسانى;
ج: تجانس محقق ـ موضوع تحقیق در علوم انسانى بر خلاف علوم طبیعى ;
د: آگاهى انسان به عنوان خصیصه ممتاز.
2 ـ 4. پدیده هاى اجتماعى داراى ابعاد ذهنى خاصى هستند و با دنیاى خاص ارزش ها پیوند دارند و بدون اطلاع از این ارزش ها قابل فهم نیستند.
3 ـ 4. ادراک که در روش هایى چون رفتارگرایى, اساس شناخت است با مشکلاتى چند مواجه است. از جمله:
الف: ادراک, تفاضلى یا تفاوتى است. یعنى هر کس با توجه به دنیاى خاص ضمیر خویش, جهان و پدیده هاى پیرامون خود را ادراک مى کند, هر انسان کتابى خاص, ممتاز و منحصر به فرد است.
ب: ادراک, گزینشى(selective) است.
ج: ادراک, انسانى ـ ارزشى است ; یعنى بر ارزش هاى مثبت یا منفى متکى است.
4 ـ 4. شناخت واقعیت حیات انسانى بدون در نظر گرفتن متن یا مجموعه(Ensemble) امکان پذیر نیست.((8))
5. مفاهیم هرمنوتیک
این مفاهیم عبارتند از:
1 ـ 5. تجربه زنده(Lived experience). ازنظر دیلتاى, عمل انسانى مبین تجربه زیسته است و تحلیلى خاص را طلب مى کند. مفسر مى کوشد تا خود را به جاى موجد یا پدیدآورنده اثر قرار دهد تا علت فعل و عملش را بفهمد.
2 ـ 5. منظومه هاى نهان(Lantent constellations). به معنى در نظر گرفتن امور مفروض یا بدیهیات, یعنى تمامى آن داشته هایى که در راه فهم رفتار یا عمل دیگرى لازمند و انسان ها بدان توجه ندارند, در هنگام تفسیر.
3 ـ 5. فهم(verstehen). کوشش اساسى پیروان مکتب تإویل, فهم مجموعه هاى به هم پیوسته و سیال انسانى است. دیلتاى مى گوید: ما طبیعت را تبیین مى کنیم, اما انسان را مى فهمیم.
4 ـ 5. شاخص ـ نماد(Indexical). یعنى هر فعل یا عمل و یا حرکت انسانى, بعدى شاخص ـ نمادى دارد و آن این که هر نماد (فعل یا عمل انسانى) در هر متن یا مجموعه اى معنایى ویژه دارد.
5 ـ 5. شرح(Glossing). براى شناخت معناى هر عمل باید به متن یا مجموعه اى توجه کرد که در آن اتفاق افتاده است (شاخص ـ نماد) چون احصاى کل اطلاعات (منظومه یا شبکه اى که رفتار در آن جاى گرفته) معنایى ویژه مى یابد و در یک آن ممکن نیست, پس فرد ناچار است خطوط اصلى آن را در ذهن نگاه دارد و با مراجعه سریع بدان, فهم رفتار دیگرى صورت مى پذیرد. این جریان ظریف و عجیب فکر را شرح مى خوانند.
6 ـ 5. کلى نگرىHolism) ). بینش هرمنوتیک بیش از هر بینش دیگرى تامیت (Totality) را هدف قرار مى دهد. شناخت تامیت در مکتب تإویل متکى بر مفاهیم زیر است:
1 ـ 6 ـ 5. دایره هرمنوتیک یا حلقه تإویل(Hermeneutic circle) ; شناخت اجزإ تشکیل دهنده یک مجموعه ممکن نیست, مگر با توجه و با در نظر گرفتن محل یا مجموعه و یا منظومه اى(constellation) که در آن جاى دارد. در عین حال, شناخت کل نیز بدون توجه به اجزإ صورت پذیر نخواهد بود. پس حرکت دیالکتیکى از کل به جزء و از جزء به کل, فرآیندى طبیعى در کار پژوهش انسانى است.
2 ـ 6 ـ 5. بعد تاریخى ; در شناخت کلیت علاوه بر دور هرمنوتیکى باید هر پدیده را در مجموعه اى وسیع که با امتداد تاریخى آن مرتبط است دید و شناخت. از این دیدگاه تامیت بعد طولى مى یابد و توالى پدیده مورد نظر را به صورت پیوستار (continum) از گذشته تا زمان حال مد نظر دارد.
3 ـ 6 ـ 5. روح عینى; منظور نمودهاى حیات انسانى است, از زبان گرفته تا دین. بدین ترتیب, آثار سیاسى, هنرى, اقتصادى و خود علم و خلاصه, همه موضوعات علوم روحى (انسانى) در آن دخیلند.
4 ـ 6 ـ 5. معناى اسنادى; مثلا معناى اسنادى یک نقاشى زمانى فهمیده مى شود که در چارچوب جهان بینى جامعه یا گروهى که در آن تولید و تهیه شده است مورد توجه قرار گیرد.
7 ـ 5. انتقال ذهنى(Mental transfer). هدف غایى در تإویل, بازسازى کلیت ذهنى نویسنده توسط مفسر و تإویلگر است. مفسر باید بتواند شرایط روحى, ذهنى و به طور کلى جهان درون صاحب اثر (نقاشى, نوشته و ...) را دقیقا درک کند تا هر کلام یا پیام را به طور عمیق بفهمد و روش خاص در تحقق این هدف, همدلى(Empathy) یا درک دیگرى و یا به تعبیر دیگر, خود را به جاى دیگرى نهادن است.((9))
6. جایگاه محقق یا مفسر در هرمنوتیک
با بیان این نکته که روان شناسى در روش تإویل جایگاه والایى دارد و با توجه به مطالب گذشته, روشن مى گردد که محقق یا مفسر نیز جایگاه والایى دارد. او وراى زمان است و جایگاهى برین دارد. دلایل و جهات این امر عبارتند از:
1 ـ 6. مفسر هم بر محیط پیرامون خویش واقف است و هم با کوشش خاص خود دنیاى خاص فرد مورد تحقیق (نویسنده, نقاش و به طور کلى صاحب اثر) را درک مى کند.
2 ـ 6. از جانبى دیگر, مفسر نویسنده یا نقاش یا هر صاحب اثرى را در مجموعه اى وسیع مى نگرد. مفسر همانند ستاره شناسى است که در رصدخانه خود منظومه اى وسیع را مى بیند که صاحب اثر یا پیام در محدوده آن جاى دارد. پس او نه تنها صاحب اثر را مى بیند, بلکه تمامیت دنیاى او را مشاهده مى کند.
3 ـ 6. با گذشت زمان و توالى حوادث, مفسر از نتیجه نهایى کار نیز آگاهى دارد.
4 ـ 6. با این همه کار او بس دشوار است. او باید بتواند على رغم فاصله وسیع زمانى, ارزش هاى حاکم بر زمان نویسنده را دریابد, دنیاى نفسانى نویسنده را بشکافد و بشناسد, و در نهایت, باید بتواند خود را به جاى او نهد, با پدیده مورد مطالعه او (نویسنده یا نقاش) به نوعى تجربه زیسته دست یابد, خلإ تاریخى یعنى قسمت هایى از محیط ذهنى یا پیرامون نویسنده را که بر اثر فقدان اسناد مستقل تاریک مانده است با قدرت همدلى تکمیل نماید, واقعیت تاریخى (اثر نویسنده, تابلو نقاشى و ...) را در کل محیطش جاى دهد و معناى آن را مستفاد دارد.
از این روست که به زعم شلایر ماخر, تحقیق از دیدگاهى بازتولید است و بر بازسازى گذشته تاریخى, ذوب روانى با آن و در نهایت, درک معناى نهان عمل متکى است.((10))
7. انواع هرمنوتیک
1 ـ 7. هرمنوتیک مذهبى: مراد از آن, تإویل متون مقدس و کتاب هاى آموزگاران اخلاق است. در این دیدگاه, متنى که خداوند فرمان به نوشتن آن داده است معنایى باطنى دارد. بنابر این, در مباحث دینى, مفاهیمى چون ((علم باطن)), ((علم باطن باطن)), ((علم ظاهر باطن)) و ... مطرح شده است ; مفاهیمى که به معضلات و پرابلماتیک هاى پیچیده اى منجر شده است. در دنیاى مسیحیت, با کتاب ((آیین مسیحیت)) اگوستین قدیس, برداشت جدید از مفاهیم کتاب مقدس به گستره فلسفه نیز راه یافت. به نظر اگوستین تإویل متن یک علم است و مى توان قاعده هاى این علم را تدوین کرد. با وجود این, نقطه عطف تاریخ تإویل هاى مسیحى, پیدایش مذهب پروتستان بود.((11))
در دنیاى اسلام با توجه به تمایز بین تفسیر (بیان معناى ظاهرى قرآن مجید) و تإویل (بازگرداندن به اصل یا سرچشمه هر چیز), تإویل داراى جایگاه بس مهمى است. قرآن از دو زاویه با بحث هرمنوتیک ارتباط مى یابد: نخست آن که قرآن یک متن قدسى است و هرمنوتیک عهده دار تإویل و گشایش رموز و اسرار متون قدسى مى باشد; دوم آن که در قرآن نکات ظریف و هرمنوتیک گونه اى تحت عنوان ((تإویل)) آمده است.((12)) در قرآن هفده بار کلمه تإویل در سه شکل ((تإویل)), ((تإویلا)) و ((تإویله)) به کار رفته است.((13))
همچون دنیاى مسیحیت, در اسلام نیز ((جنبش باطنى)) تمامى رموز هستى را در حروف و شماره هاى ویژه آنان مى جست. اخوان الصفا, صوفیان, اسماعیلیان و بالاخره حروفیه ـ که بنا به نظر آنان هر حرف, نماد یا رمزى است بیانگر ارزشى ویژه ـ در این زمینه قابل طرح هستند.((14)) تإویل علاوه بر اسلام و مسیحیت در سایر ادیان نیز دیده مى شود.
در بین عرفاى اسلام, روش ابوبکر محمد بن عربى (م 1165) به دلیل به کارگیرى روش سمبلیک براى تعریف هستى به هرمنوتیک مدرن تشبیه شده است. ابن عربى از تمام اشکال سمبلیسم, از شاعرانه گرفته تا هندسى و ریاضى, در نظریه خود استفاده کرده است. بر اساس نظر ابن عربى, روند تإویل مى تواند بر تمام پدیده هاى طبیعت و تمام آن هایى که انسان را در زندگى اش در برمى گیرد اعمال شود.((15))
2 ـ 7. هرمنوتیک کلاسیک: به دلیل گشوده شدن افق جدیدى براى مغرب زمینیان, بعد از رنسانس و در نتیجه مبهم شدن متون قدیم براى آنان, در قرن نوزدهم اندیشمندانى چون شلایرماخر و ویلهلم دیلتاى با تکیه بر تإویل روان شناختى و سعى در روان شناسانه کردن فهم و کار بر روى هرمنوتیک, سوژه روش هرمنوتیک را در علوم انسانى بنیان نهادند.
شلایر ماخر دو نوع تإویل 1. دستورى, 2. فنى یا روان شناسانه را مطرح کرد. ماخر به وجود معانى نهایى متن باور داشت و فرض متن چند معنایى را رد مى کرد. به نظر ماخر, براى شناخت سخن انسان باید او را شناخت, اما براى شناخت او باید سخنش را شناخت (دایره هرمنوتیک). ماخر نشان داد که جایگاه اصلى هرمنوتیک, زبان و به گونه اى خاص, زبان نوشتارى است. ماخر حتى هرمنوتیک را ((روش)) ندانست, بلکه آن را ((هنر تإویل)) خواند.((16))
دیلتاى کارش را بر شناخت رابطه میان معناى اثر و نیت مولف متمرکز کرد. او حلقه رابط میان قرن نوزدهم و قرن بیستم بود. دیلتاى تمایز میان ((توصیف [در علوم طبیعى])) و ((ادراک [در علوم انسانى])) را برجسته کرد. دیلتاى هرمنوتیک را روش شناسى کامل, همگانى و اساسى علوم انسانى نامید و سرانجام, معناى متن را با ((نیت ذهنى مولف)) یکى دانست.((17)) در بین اندیشمندان هرمنوتیک کلاسیک باید از فریدریش آست, اگوست ولف , اگوست بکت و درویزن نیز نام برد ; هر چند که اینان به اندازه ماخر و دیلتاى مطرح نیستند. ادامه دارد...