تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۱۰۷۷۲

جامعه‌شناسی حزب حاکم اسرائیل


د) ایدئولوژیها و مکاتب فکری در اسرائیل
روی هم رفته اساس احزاب سیاسی امروزه در اسرائیل که علائق و منافع گروههای جمعیتی و قومی مشخص را نمایندگی کرده و در راستای تأمین آن علائق، سیاستها و جانبداریهای ویژه‌ای می‌کنند مبتنی بر چهار ایدئولوژی یا مکتب فکری است.
بر این اساس، در ابتدا ایدئولوژی‌های مذکور را طرح و به صورت خلاصه توضیح می‌دهیم تا جایگاه ایدئولوژی گروه ائتلافی لیکود مشخص شود. این چهار ایدئولوژی عبارتند از: 1- ایدئولوژی موعودیت 2- ایدئولوژی لیبرال 3- ایدئولوژی سوسیالیسم دموکراتیک 4- ایدئولوژی سکولار اسرائیل بزرگ.
مبنای این چهار ایدئولوژی که در پیوستار راست، میانه- چپ مذهبی و غیر مذهبی قرار می‌گیرند حفظ یا تغییر وضع موجود براساس علائق قومی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است که بنا به مقتضیات داخلی، منطقه‌ای، بین‌المللی و تاریخی در جامعه اسرائیل گرفته‌اند.
بنابراین، با تشریح ایدئولوژی‌ها بهتر می‌توان علائق موجود و متفاوت اسرائیل را تجزیه و تحلیل کرد. ایدئولوژی موعودیت مذهبی تاکید بر همبستگی قوم یهود دارد که در اقصی نقاط جهان پراکنده شده‌اند. این ایدئولوژی صحبت از امت واحده یهود فراتر از مرزهای ملی داشته و از هر گونه تبعیض نژادی، مذهبی علیه یهودیان حمایت می‌کند. بنابراین انترناسیونالیست یهود از ویژگیهای این مکتب بشمار می‌رود.
ایدئولوژی موعودیت لیبرال دارای صبعه‌های روشنفکری لیبرال می‌باشد که آن را صهیونیسم معنوی نیز نامیده‌اند. پیرامون این ایدئولوژی هم مذهبی و هم سکولار هستند و معتقدند که قوم یهود باید تمامی خصوصیات معنوی خود را به جوامعی که در آن زندگی می‌کنند انتقال دهند. صهیونیسم معنوی اولویت و مرجعیت را به کتاب مقدس یهود (تورات) می‌دهد. پیروان این مکتب معتقدند که ناسیونالیسم معنوی، نه ناسیونالیسمی که از راه شمشیر بدست آمده باشد قوم یهود را نگه داشته است.30
سومین مکتب فکری، سوسیالیسم دموکراتیک می‌باشد که توسط صهیونیسم کارگری نمایندگی می‌شود که همزمان با کمونیسم انقلابی، سوسیالیسم و آنارشیسم در اروپای نیمه دوم قرن نوزدهم شکل گرفت. تمرکز صهیونیستهای کارگری بر مردم یهود است. آنها در جستجوی رهائی و بهبود وضع مردم یهود از استثمار سرمایه‌داری و تبعیض‌های ضدیهودی در روسیه و اروپای شرقی هستند.
صهیونیسم‌های کارگری همانند صهیونیسم‌های معنوی، لیبرال و دارای دیدگاهی انترناسیونالیستی بوده و معتقدند که کارگران یهودی و جنبش‌های کارگری در اروپا باید به همبستگی برسند. صهیونیسم کارگری اردوگاه متحدی نبوده و چندین حزب مارکسیست و سوسیالیست رقیب آن را تشکیل می‌دهند که بزرگترین آن ماپای سوسیالیست دموکراتیک دیوید بن‌گورین بوده است. در سال 1948 ماپام با ترکیب چند حزب کوچکتر، ماپام را تشکیل داد (ترکیب ماپام با جنبش پاسدار جوان و حزب متحد کارگران.)
بدین ترتیب، همزمان با تشکیل دولت اسرائیل، دو حزب کارگری در صحنه سیاسی وجود داشت: حزب بزرگتر ماپای با گرایش سوسیالیستی پراگماتیک و حزب کوچکتر ماپام با گرایش سوسیالیستی مارکسیستی. در 1954، حزب ماپام بر اثر بروز اختلافات عقیدتی و تشکیلاتی دستخوش انشعاب شد و گروه «جنبش برای اتحاد کار» پس از جدا شدن از ماپام، حزب «اتحادیه کار - کارگران صهیون» را تشکیل داد. معراخ - 1 اولین گروه بندی ناشی از ائتلاف ماپام و حزب اتحادیه کار - کارگران صهیون می‌باشد. سه حزب ماپای، اتحاد کارو رافی در یکدیگر ادغام شده و «حزب کار اسرائیل» را به وجود آوردند. در سال 1969، حزب کار اسرائیل و حزب ماپام معراخ - 2 را به وجود آوردند که تاکنون پا برجاست.31
چهارمین مکتب فکری، ایدئولوژی سکولار اسرائیل بزرگتر می‌باشد که به دنبال عدم توافق بر سر تاکتیکها بوجود آمد، هر چند که به طور کامل ناشی از اختلاف تاکتیکی نبود بلکه بر اثر اصطکاک و برخورد شخصیتها و اختلاف بر سر شیوه رهبری بوجود آمد و حزبی را تشکیل داد که اقشار مختلفی را از کارگران گرفته تا صنعتگران و طبقات متوسط پائین به سوی خود جذب کرد.
منشاء اختلافات به سال 1922 بر می‌گردد یعنی زمانی که بریتانیا در واکنش به فشار اعراب تعهد خود در اعلامیه بالفور را پس گرفت، تعهدی که براساس آن می‌بایستی کل فلسطین و ماوراء اردن به عنوان خانه ملت یهود شناخته شود.
اقدام بریتانیا مورد اعتراض شدید یهودیان به ویژه ولادمیر ژابوتینسکی، رهبر پوپولیست قرار گرفت که معتقد بود بایستی تمامی سرزمین تحت قیومیت بریتانیا جهت اسکان یهودیان واگذار شود. در سال 1929 یعنی زمانی که بریتانیا محدودیتهایی را بر مهاجرین یهودی اعمال می‌کرد شکاف میان ژابوتینسکیها و سایر گروهها تشدید شد. با فراخوانی ژابوتینسکیها برای تجدید نظر در برنامه اتخاذ شده توسط کنگره به آنها تجدیدنظرطلب گفته شد.
تجدیدنظرطلبان تقاضای رسمی‌شان را به آژانس یهود دادند که باید اعلام کند هدف آنها تاسیس دولت و مخالفت مسلحانه با دولت بریتانیا می‌باشد. در این دوران واژه‌های بکار رفته در تشریح هویت صهیونیستها به «خانه ملت» و «خانه» اشاره داشت تا مخالفت اعراب را با تأسیس دولت یهود به حداقل برسانند.
تجدید نظر طلبان رسالت خود را در این نکته دانستند که با هر انحرافی از تأسیس دولت یهود در ارض موعود مخالفت ورزند. آنها گروههای چریکی زیرزمینی را تشکیل دادند و به اعمال تروریستی علیه بریتانیا، فلسطینیان و مهاجرت‌های منظم غیر قانونی پرداختند.32
در سال 1973 قبل از بیستمین کنگره صهیونیسم، بن گورین و سپس آلوسوردف به عنوان رئیس دپارتمان سیاسی آژانس یهود انتخاب شدند و اعلام کردند که هر گونه مذاکره علیه اصل تجزیه‌ناپذیری سرزمین اسرائیل ممنوع است و هیچ صهیونیستی نمی‌تواند کوچکترین بخش سرزمین اسرائیل را فراموش کند.
در سال 1947 هنگامی که سازمان ملل متحد طرح تفکیک را ارائه داد که بر اساس آن 55% سرزمین فلسطین را به اسرائیل می‌داد. اکثریت موافقت کردند اما اقلیت تجدید نظر طلب با آن مخالفت نمودند.
وارثان تجدید نظر طلب، جنبش حیروت را تشکیل دادند که هسته اصلی ائتلاف لیکود را تشکیل می‌دهد. بنابراین، جنبش صهیونیسم از بدو تشکیل، ائتلاف استراتژیک احزاب و گروههایی بود که آرمان مشترک اسکان یهودیان را در سرزمین فلسطین داشتند ضمن اینکه در مورد استقرار دولت یهود و نحوه سازماندهی آن چندان توافقی با یکدیگر نداشتند این گروهها عناوین مختلفی به خود گرفتند که از میان آنها می‌توان به صهیونیستها لیبرال، ضدمذهبی، تکاملی، انقلابی، عملگرا، رمانتیک، فرهنگی، سیاسی، موعودیت، دموکراتیک و تجدید نظر طلب اشاره کرد.
یکی از عواملی که بر تکوین این ایدئولوژیها تأثیر قاطعی داشته است مسئله مهاجران می‌باشد. با هر مهاجرتی ویژگی ساکنان رژیم صهیونیستی نیز دستخوش تغییر می‌شد. اولین مهاجران (1905-1882) صهیونیسم‌های فرهنگی و معنوی بودند. موج دوم(14-1906) دارای گرایشات سوسیالیستی و موج سوم گرایشات ضداقتدارگرائی داشتند. آموس الون در مورد تأثیر این مهاجرتها می‌نویسد: «مهاجرتها موجب به وجود آمدن الگوئی از ارزشها، هنجارها، عادات و رسوم، سیاست و جامعه گردید که امروزه تحت عنوان هویت ملی اسرائیل از آن یاد می‌شود.33
شکل‌گیری و تغییر و تحول نظام سیاسی و زد و بندهای درون تصمیم‌گیری نیز متأثر از ایدئولوژیهای سیاسی است. در سال 1948 که دولت اسرائیل تشکیل شد، صهیونیسم معنوی، موعودیت و سوسیالیست دموکراتیک کارگری در یک طرف و تجدید نظر طلبان سکولار در طرف دیگر قرار گرفتند. اما این وضعیت مدت زمان زیادی دوام نیاورد زیرا اولا با تغییر الگوی مهاجرت ناشی از ورود یهودیان شرقی از کشورهای عربی، توازن قومی درون جامعه تغییر یافت. ثانیا مهاجرین جدید به تدریج اردوگاه کارگری را رها کرده و به حمایت از تجدید نظر طلبان روی آوردند. در نتیجه با به قدرت رسیدن تجدید نظر طلبان در 1977، مکتب موعودیت مذهبی با تجدید نظر طلبان ائتلاف کردند بنابراین این دو اردوگاه باقی ماند: 1- تجدید نظر طلب و موعودیت (راست سکولار و راست مذهبی) 2- موعودیت معنوی لیبرال و کارگری (چپ مذهبی و چپ سکولار) با بازگشت تجدید نظر طلبان در سال 1981 و افزایش تنش سیاسی در جامعه، گروههای سیاسی کوچکتری حول این دو اردوگاه قرار گرفتند.
احزاب و گروههای سیاسی راستگرای غیر مذهبی در اسرائیل
شاید این عبارت مشهور ریمون آرون که گفته است:« احزاب فرزندان دمکراسی هستند» یا شاه کلید اندیشه سیاسی ریرت میخلز که از وجود گرایشهای الیگارشیک در احزاب سیاسی صحبت می‌کند. در مورد دول اروپای باختری یا اروپای شرقی مصداقی داشته باشد. اما، از آنجا که بررسی احزاب سیاسی به عنوان پدیداری سیاسی در رشته جامعه‌شناسی سیاسی از لحاظ متولوژیک مبتنی بر آمار و داده‌های تجربی است و از موردی به موردی به مورد دیگر فرق می‌کند، احزاب سیاسی اسرائیل از افراط و تفریط مندرج در آراء آرون و میخلر مستثنی باشند.
احزاب سیاسی اسرائیل مهر قومیت، مذهب، شکاف طبقاتی و رمانتیسم را بر پیشانی دارند. منتهی مراتب شدت وحدت متغیرهای مذکور از حزبی به حزبی دیگر فرقی می‌کند.
بر این اساس است که در اسرائیل حدود20 حزب سیاسی فعال وجود دارد که هر کدام دارای مرامنامه، برنامه سیاسی و پایگاه اجتماعی متفاوتی هستند. ضمن اینکه آنها دارای هدف مشترک مبنی بر اسکان یهودیان در ارض موعود و تشکیل دولت یهود می‌باشد.
این احزاب نقش بسیار مهمی در ساختار سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دولت اسرائیل و نوسازی آن دارند. از خدمات بهداشتی گرفته تا مبارزات انتخاباتی، مبارزات مسلحانه و... شامل حوزه فعالیتهای این احزاب می‌شود.
روی هم رفته احزاب موجود در اسرائیل به سه دسته چپ و راست و عربی تقسیم می‌شوند. احزاب چپ یا مذهبی هستند یا غیر مذهبی. احزاب راست نیز مذهبی یا غیر مذهبی می‌باشند.
این طیف شگفت‌انگیز احزاب سیاسی، قبل از هرچیز نمایانگر ناهمگونی اجتماعی در یک جامعه تصنعی است که اعضاء آن از سرزمینها مختلف با فرهنگها، زبانها و طرز فکرهای گوناگون تنها زیر چتر وابستگی دینی، در مکانی که آن را سرزمین موعود یا ارض موعود اسرائیل می‌خوانند گرد آمده‌اند.(34)
نماینده اصلی گروههای راستگرای غیرمذهبی، ائتلاف لیکود (وحدت) می‌باشد. این ائتلاف در سال 1977 طی انتخابات دوره نهم کنیست توانست برای اولین‌بار در تاریخ اسرائیل با پیروزی در انتخابات به جای بلوک کارگری مسلط قرار بگیرد. لیکود با شعارهای قومی توانست صهیونیسم پراگماتیک را شکست دهد و حزب کار را که از پیدایش اسرائیل (1948) پیوسته حکومت را در دست داشت، کنار بزند. لیکود از سال 1977 تا 1992 در حکومت باقی ماند و تنها برای چهار سال (88-1984) قدرت را با حزب کار تقسیم کرد. شعار اصلی لیکود در این مدت این بود: «حق ملت یهود در ارض اسرائیل ابدی و غیرقابل بحث است.»(35)
ائتلاف لیکود با ترکیبی از کانون آزاد، حیروت(حریت= آزادی)، لعام و گاهال (بلوک لیبرال- آزادی) در سال 1973 پایه‌گذاری شد. در یک مقیاس کلی‌تر، لیکود وارث مستقیم و ایدئولوژیک حزب تجدیدنظرطلب ژابوتینسکی در سال 1925 می‌باشد که از نظامی‌گری و ناسیونالیسم افراطی جانبداری می‌کرد.
نقش اصلی در ائتلاف لیکود را «حیروت» به رهبری مناخیم بگین و سپس اسحاق شامیر دارا می‌باشد. حیروت زمینه تاریخی به قدمت دولت اسرائیل دارد. در اوان تأسیس دولت اسرائیل، سازمانهای نظامی و تروریستی زیادی فعالیت می‌کردند. با تشکیل دولت اسرائیل و ایجاد ارتش ملی، بن‌گورین دستور داد که تمامی این سازمانها درون ارتش اسرائیل ادغام شوند. یکی از سازمانهای عمده نظامی مذکور هاگانا نام داشت که مناخیم بگین آن را رهبری می‌کرد. این سازمان پس از چندی نام خود را به اتسل یا سازمان نظامی قومی تغییر داده بود. چون سازمانهای نظامی‌اش را نداشت به جای آن «حیروت» را به وجود آورد. حیروت علیرغم داشتن چهره‌ای سیاسی، ماهیتاً ویژگی‌های نظامی هاگانا و بعداً اتسل را با خود به همراه آورده است؛ ویژگی که یکی از خصوصیات عمده احزاب دست راستی را به طور کلی تشکیل می‌دهد یعنی توسل به زور، ارعاب، خشونت، مبارزه مسلحانه و برخورداری از انضباط و دیسیپلین حزبی به سبک نظامهای حزبی فاشیستی.(36)
حزب تجدیدنظرطلب، اصولی را مطرح ساخت و در راه آن مبارزه نمود که تا به امروز سرلوحه کار گروههای راستگرای غیرمذهبی قرار گرفته‌اند. یکی از این اصول که تجدیدنظرطلبان بر آن تأکید داشتند این بود که سرزمینهای تاریخی فلسطین در کرانه‌های رود اردن و ماوراء اردن که تحت قیومیت بریتانیا بوده‌اند بایستی تبدیل به تأسیس دولت یهود با اکثریت یهودیان بشوند.
مقاصد تجدیدنظر‌طلبانبا سیاستهای مقامات بریتانیائی، صهیونیستهای کارگری و اعراب فلسطینی در اصطکاک بود.
حزب تجدیدنظرطلبان که در دوران مناخیم بگین نقش‌های مهمی را ایفا نمود بر این نکته تأکید داشت که بریتانیا باید اجازه مهاجرت بی‌حد و حصر یهودیان را به فلسطین بدهد و در خواست داشتند که لژیون یهودیان باید مجدداً تأسیس شده و جوانان یهود برای دفاع آموزش ببینند.
تجدیدنظرطلبان همچنین هیستادروت را مورد حمله قرار دادند، رهبری صهیونیست کارگری تحت نظر بن‌گورین که با رهبری از لحاظ سیاسی مسلط ماپای همزمان بود. بن‌گورین تجدید نظرطلبان را به فاشیست بودن متهم کرد.
در سال 1933 حزب تجدیدنظرطلب از سازمان جهانی صهیونیسم جدا شد و سازمان صهیونیستی جدید رقیبی را تشکیل داد. بعد از 1936 تجدیدنظرطلبان سیاستهای بریتانیا و مقامات صهیونیستی را دائر بر محدود کردن حمله به اعراب رد کرده و دو گروه چریکی ضدعرب و ضدبریتانیائی تشکیل دادند. یکی ایرگون زوای لئومی(37) (سازمان نظامی ملی) که در سال 1937 تشکیل شد، دیگری لهی(38) (برگرفته از هامی حیروت اسرائیل یا رزمندگان برای آزادی اسرائیل) که در سال 1940 تشکیل گردید.
این گروهها شبه نظامی تجدید نظرطلب مستقل از سازمان دفاعی صهیونیست، هاگانا عمل کرده و به ترور منظم و سابوتاژ علیه مقامات بریتانیائی و اعراب پرداختند. پس از مدتی، بن‌گوریون به انحلال ایرگون و دیگر سازمانهای شبه نظامی مانند لهی و پالماخ پرداخت. در سال 1948، بقایای ایرگون منحل شده، حیروت را به وجود آوردند.
در اواسط دهه 60 حیروت گامهایی به منظور گسترش پایگاه سیاسی و بدست آوردن مشروعیت بیشتر برداشت. از سال 1963 به بعد مبارزات حیروت از جنبه صرفاً نظامی و تروریستی و براندازی جنبه مبارزه درون رژیمی و قبضه کردن قدرت سیاسی با استفاده از مکانیسم‌های نمایندگی و انتخاباتی به خود گرفت.
بر این اساس، در سال 1965 حیروت و حزب لیبرال، گاهال را تشکیل دادند تا بتوانند انتخابات هیستادروت و کنیست را به دست بگیرند. گام نهائی در بدست آوردن مشروعیت سیاسی بیشتر، درست قبل از بروز جنگ 1967 یعنی زمانی که بگین و پیروان گاهالی‌اش توافق کردند که به حکومت ملحق شوند و وحدت داخلی را در اسرائیل به موجود بیاورند تا در مقابل تهدید خارجی واکنش نشان دهند، صورت گرفت.
گاهال توانست پس از انتخابات 1969، تعدادی از وزرای کابینه را به خود اختصاص دهد. اما وزرای گاهال در سال 1970 در اعتراض به سیاستهای آشتی‌جویانه دولت در مقابل مسائل سرزمین از کابینه بیرون آمدند. خروج این وزرا از کابینه نشانگر وجود روحیه توسعه‌گرائی درون ائتلاف لیکود می‌باشد. در تابستان 1973 گاهال به سازماندهی ائتلاف لیکود پرداخت که در آن حیروت نقش برجسته‌ای دارد.
در انتخابات نوامبر 1988، لیکود از 41 کرسی کنیست یک کرسی را از دست داد. علی رغم این، می‌توان گفت که شاخصهای جمعیت‌شناسی حاکی از طرفداری جوانان و یهودیان شرقی از لیکود و ائتلاف جناح راست می‌باشند. برجسته‌ترین رهبران لیکود در 1996، هماند سالهای سابق،‌اعضای گروه حیروت بودند که از میان آنها می‌توان به شامیر، آرتز، دیوید لوی، وزیر امور خارجه سابق، آریل شارون(وزیر امور زیر بنایی) و نتانیاهو(نخست‌وزیر) در این سال اشاره کرد.
نکته دیگر در مورد ائتلاف لیکود، مسئله دوگانگی در سطح تصمیم‌گیری و پیروان ائتلاف می‌باشد. شاید این نکته با این عبارت معروف میخلز مصداق داشته باشد که در تمامی احزاب سیاسی از جمله دمکرات‌ترین آنها یعنی حزب سوسیال دمکرات آلمان، رهبران و بلندپایگان حزبی دارای خاستگاه‌های اشرافی یا بوروژوائی هستند در حالی که پیروان آنها را حاشیه‌نشینان، کارگران و توده‌های شهری تشکیل می‌دهد. شاید علت این دوگانگی در نیاز توده‌ها به رهبری نهفته باشد.(39)
ائتلاف لیکود نیز از لحاظ اجتماعی بیشترین طرفدار را در میان جوانان و یقه‌آبی‌های یهودی آسیایی و آفریقایی دارد. علی‌رغم اینکه هواداران آنها افرادی از لحاظ اقتصادی و فرهنگی ضعیف هستند و قاعدتاً حزب باید سیاستهای اقتصادی مبتنی بر اقتصاد متمرکز عدالت اجتماعی و اقتصادی را اتخاذ کند، اما، در عمل قضیه برعکس است چون رهبران حزبی عمدتاً از یهودیان اروپایی می‌باشند و سیاستهای اتخاذ شده آنها در راستای سیستم اقتصادی سرمایه‌داری مبتین بر بازار و رقابت آزاد می‌باشد.
بنابراین، با وجود دوگانگی در سطح نگرش رهبران وپیروان لیکود (اقشار کم درآمد و پایین رای دهنده به لیکود و رهبران لیکود که نماینده طبقه متوسط و سرمایه‌دار هستند) تمامی احزاب تشکیل دهنده آن (حیروت، لعام، کانون آزاد، گاهال، جناح رسمی و جنبش سرزمین کامل اسرائیل) بر یک مسئله توافق نظر دارند و آن عبارت است از اینکه تمامی سرزمین فلسطین بدون ذره‌ای کاستی در اختیار یهودیان قرار بگیرد و روز به روز بر تعداد یهودیان مهاجر و تعداد شهرکهای یهودی نشین افزوده شود. اینان با هر گونه صلح و سازش که منجر به از دست دادن یا کم شدن ارض موعود شود به شدت مخالفت ورزیده، و به نحو بیرحمانه و فاشیست‌گونه‌ای با آن مقابله می‌کنند. از این جهت است که به آنان حافظان وضع موجود با نگرشی رئالیستی به منظور نیل به کسب، حفظ و اعمال قدرت سیاسی می‌گویند. نگرش رئالیسم سیاسی ائتلاف لیکود که بدون هیچ‌گونه تعهد اخلاقی، ارزشی و فرهنگی صرفاً برای نیل به قدرت سیاسی تلاش می‌کند به خوبی در مصاحبه آریل شارون با روزنامه یدیعوت آحرونوت نشان داده شده است:
« باید زد و بدون انقطاع هم زد! باید تروریستها(فلسطینی‌ها) را در هر جا سرکوب کرد، چه در اسرائیل، چه در کشورهای عرب و چه در جاهای دیگر. من می‌دانم چگونه آنها را می‌زنند، خودم زده‌ام، نباید فقط بعد از عملیات تروریست‌ها اقدام کرد، بلکه هر روز و در هر جا باید آنها را کشت. اگر بفهمی که بعضی از آنها در فلان کشور عرب هستند یا در اروپا، باید همانجا آنها را گیر آورد... اما نه در روز روشن، کسی به طور ناگهانی ناپدید می‌شود... یا او را مرده می‌یابند... و در جای دیگری، کسی در یک کلوپ شبانه اروپائی با کارد از پای در می‌آید.»(40)
بنابراین، ائتلاف لیکود در تحلیل نهائی مبتنی بر علائق قومی است تا مذهبی، از طرف دیگر این ائتلاف در چارچوبهای ویژه جوامع سرمایه‌داری و صنعتی نمی‌گنجد. علی رغم اینکه جامعه اسرائیل روی هم رفته جامعه پیشرفته صنعتی است و در آن بایستی تضادهای طبقاتی از اولویت بیشتری برخوردار باشند. چون پیروان لیکود عمدتاً از یهودیان شرقی و از لحاظ اقتصادی جزء اقشار پایین و کم درآمد هستند، قاعدتاً رهبران آنها نیز بایستی علائق آنها را نمایندگی کنند. اما در واقعیت امر این طور نیست در حالی که لیکود عمدتاً سیاستهایی را اتخاذ و علائقی را نمایندگی می‌کند که از لحاظ اقتصادی مبتنی بر علائق سرمایه‌داری و طبقات بالای جامعه می‌باشد و از لحاظ سیاسی بر اساس بهره‌گیری از ذهن جمعی و بسیج توده‌ها با استفاده از اسطوره‌های قوم یهود استوار است. ائتلاف لیکود مبتنی بر نوعی توسعه‌گرایی و فتح وتسخیر سرزمین اعراب به عنوان ارض موعود یا سرزمین مقدس با استفاده از قوه قهریه و نظامی‌گری از یک سو وقلعو قمع مخالفین از طریق توسل به زور، خشونت و ارعاب می‌باشد.
بر این اساس، این ائتلاف لیکود نوعی رسالت تاریخی برای خود قائل می‌باشد که مبتنی بر ملت‌سازی، یکپارچه سازی و وحدت قوم یهود در سرزمین اسرائیل می‌باشد. اهدافی که بی‌شباهت با اهداف احزاب فاشیستی در تاریخ اروپای بین دو جنگ جهانی نیست و مقایسه احزاب فاشیستی، نحوه عملکرد و موضعگیری‌های آنها با ائتلاف لکیود در خور تحقیق و بررسی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات