برگزاری تظاهرات از سوی مخالفان سیاستهای پوتین در مسکو شرایط دشواری را فراروی کرملیننشینان قرار داده است. در روزهای گذشته مخالفان پوتین با انجام راهپیمایی در مسکو از فقدان دموکراسی و آزادی در روسیه انتقاد کردند و خواستار ایجاد فضای باز سیاسی برای گروههای مخالف شدند. مخالفان که شعار «روسیه دیگر» را مطرح میکنند، بیش از آن که دارای جایگاه در میان تودهها باشند، در میان روشنفکران، نخبگان و سازمانهای طرفدار آزادیهای مدنی از مقبولیت برخوردارند. گفتگوی جامجم با دکتر جهانگیر کرمی، کارشناس مسائل روسیه و استاد دانشگاه در خصوص تحولات اخیر این کشور و جایگاه اپوزیسیون در لایههای مختلف جامعه روس را از نظر میگذرانیم.
* علت اصلی مخالفتها با سیاستهای پوتین را باید در چه موضوعاتی جستجو کرد؟
** عمده مخالفتها با سیاستهای پوتین از سوی جریاناتی صورت میگیرد که به نوعی مدعی فقدان دموکراسی و آزادی در روسیه هستند و از اقدامات پوتین در خصوص تمرکز قدرت در روسیه، کنترل اولیگارشیها و سرمایهداران روسی، محدود کردن اختیارات جمهوریها و مناطق و همچنین کنترل امنیتی سازمانهای غیردولتی (NGO)ها نگرانی دارند. از نگاه آنان این اقدامات پوتین اگرچه به انتظام امور روسیه و سامانیابی مسائل اقتصادی و سیاسی و حل برخی از مشکلات مانند شورشها و اقدامات گروههای مافیایی انجامیده، اما با قدرتمند شدن دولت روسیه، نظام بازار اقتصادی و دموکراسی متضرر شده است.
* مخالفت با سیاستهای حاکم بر روسیه تا چه اندازه در جامعه عمق دارد و مخالفان تا چه میزان از آن را شامل میشوند؟
** گرایش به دموکراسی و آزادی در اواخر دوره شوروی و اوایل دوره پس از فروپاشی بسیار جدی و عمیق بود. اما مشکلاتی که در داخل روسیه ایجاد شد و همچنین بحرانهای اقتصادی، مشکلات اجتماعی و شورشهای سیاسی از یک سو و تنزل موقعیت بینالمللی روسیه از طریق سیاستهای ناتو، سازمان امنیت و همکاری اروپا و اتحادیه اروپا، افکار عمومی به تدریج به سمت جریانات کمونیستی و گروههای افراطی سوق پیدا کردند که در این رهگذر باید تحقیر روسیه در مسائل بوسنی و کوزوو را نیز بر آن افزود.
اما به تدریج از درون تعامل این جریانات تند و غربگرا نوعی عملگرایی به ظهور رسید که عمدتا در شخص پوتین متجلی شد. پوتین بعد از به قدرت رسیدن ضمن این که روسیه را به دوره شوروی بازگشت نداد، تلاشهای زیادی نیز برای کنترل سیاست غربگرایی و حل مشکلات داخلی و خارجی روسیه به عمل آورد. این اقدامات مورد حمایت بخش وسیعی از مردم روسیه واقع شد و امروزه پوتین از معدود مقامات سیاسی جهان است که در اواخر دوره ریاست جمهوری، محبوبیت بیشتری نسبت به اوائل ورود به این حیطه دارد.
لذا ادعا کرد دغدغه جریانات مخالف پوتین صرفا در بخشی از مجامع و محافل روشنفکری، نهادهای مدنی و مقامات پیشین سیاسی جذابیت دارد و تودههای مردم که مشکلات دهه نود را چشیدهاند از وضعیت موجود که به خاطر درآمدهای نفتی و فروش تکنولوژی نظامی رفاه بیشتری را به همراه آورده، خرسند هستند که این امر در کنار افزایش حضور روسیه در مناطق پیرامونی همچون خاورمیانه و پررنگ شدن پرستیژ ضدآمریکایی روسیه به تقویت موقعیت پوتین در میان تودهها انجامیده است. در این جا نقش کنترل کرملین در خصوص رسانهها برای جریانسازی فکری را نیز نباید از نگاه دور داشت.
* با عنایت به توضیحات قبلی، توان تاثیرگذاری و تغییر در ساختارهای قدرت در روسیه از سوی مخالفان تا چه میزان است؟
** به نظر میرسید از ماههای گذشته تلاشهای بسیاری برای ابقاء پوتین در دوره سوم ریاست جمهوری شروع شده بود؛ اما مخالفتهای فعلی میتواند این وضعیت را نقض کند. روسیه بشدت نیاز به بهبود چهره سیاسی خود در سطح نظام بینالملل خصوصا در غرب و رسانههای آنان برای حضور در WTO یا سازمان تجارت جهانی، داشتن روابط تجاری با اروپا، افزایش موقعیت در نهادهای بینالملل بویژه در شورای امنیت و گروه هشت را دارد. از سوی دیگر تداوم این مخالفتها میتواند در بخشی از افکار عمومی روسیه موثر باشد و موقعیت جانشینان پوتین را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 دشوار کند.
با عنایت به رضایت بخشهای زیادی از جامعه روسیه از پوتین بعید به نظر میرسد که مخالفان بتوانند در شکنندگی ساختارهای فعلی گامهای عملی بردارند.