تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۱۰۸۶۸

اندیشه سیاسى انقلاب اسلامى (بخش اول)

نویسنده: محسن اراکى اشاره: در این مقاله براى آشنایى با کلیات فلسفه سیاسى انقلاب اسلامى برخى از مهمترین اصول اندیشه سیاسى انقلاب اسلامى تشریح خواهند شد.

هنگامى که عنوان "انقلاب اسلامى " به کار مى‏رود و از آن به عنوان واقعیتى انکارناپذیر در جهان کنونى یاد مى‏شود، در حقیقت به سه اصل اشاره شده است:
الف) اسلام، دست کم اسلامى که این انقلاب از آن برخاسته است، از سیاست تفکیک‏پذیر نیست. اسلام دینى است که با اندیشه سیاسى در آمیخته، و حذف سیاست از قاموس آن به معناى الغاى آن و تهى ساختن آن از محتواى اصلى است.
ب) انقلاب اسلامى، انقلابى است که از اندیشه سیاسى اسلام نشأت گرفته است.
پ) اندیشه سیاسى اسلام، اندیشه‏اى کارآمد و داراى اصول و چارچوب مشخّص و مستحکمى است که مى‏توان بر مبناى آن انقلابى براه انداخت و حکومتى بر پا کرد.
براى آشنایى با کلیات فلسفه سیاسى انقلاب اسلامى برخى از مهمترین اصول اندیشه سیاسى انقلاب اسلامى به ترتیب زیر، تشریح خواهند شد.
مبحث اول: آمیختگى اسلام با سیاست
منابع اسلامى بر این حقیقت تأکید زیادى کرده‏اند که سیاست، اصلى‏ترین پیام ادیان الهى است و رسولان و فرستادگان خدا براى تأسیس حکومت الهى مبعوث شده‏اند و نخستین هدف آنان در جامعه بشرى، برپایى حکومت بوده است.
اضافه بر این، اساس شکل‏گیرى تشیع، اختلاف نظرى است که در اندیشه سیاسى با سایرِ فرق اسلامى دارد. در نتیجه، اسلامى که شیعیان بدان معتقدند، اسلامى است که پایه و اساسش امامت الهى است که از آن به ولایت تعبیر شده است. براى روشن شدن بیشتر این موضوع، لازم است دو عنوان سیاست و نبوت و نیز سیاست و امامت تبیین شوند.
1ـ سیاست و نبوت
از قرآن کریم و نیز آنچه از رسول خدا روایت شده است و سایر امامان معصوم بر آن تأکید کرده‏اند، استفاده مى‏شود که اساسا پیام اصلى فرستادگان خدا براى بشریت در طول تاریخ دو مطلب است:
الف) اطاعت از خداى متعال؛
ب) پیروى از رهبران الهى.
اصول دین و نیز فروع آن همگى در همین دو اصل مهم بنیادین خلاصه مى‏شوند. توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد، نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات، امر به معروف و نهى از منکر و تولّى و تبرى و سایر احکام و مفاهیم و ارزش‏هاى دینى، همه در اطاعت از خدا و پیروى از رهبران الهى خلاصه مى‏شوند. خداى متعال در سوره شعراء مى‏فرماید:
"کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ "(2)
یعنى: قوم‏نوح فرستادگان‏خدا را تکذیب‏کردند، آن‏گاه که برادرشان نوح به آنان گفت: چرا تقواى خدا را پیشه‏نمى‏کنید، من‏براى شما فرستاده‏اى امین‏هستم، پس‏تقواى خدا را پیشه‏سازید و از من‏اطاعت‏کنید.
مشابه همین پیام از سایر انبیا، نظیر هود، صالح، لوط و شعیب علیهم‏السلام نقل شده است که نشان‏دهنده آن است که این پیام، پیام عمومى فرستادگان خدا در طول تاریخ بوده است. در این آیات به روشنى بر حقیقتى که در بالا اشاره شد؛ یعنى اطاعت خدا و پیروى از رهبران الهى، به عنوان بنیاد اصلى و خلاصه پیام انبیا تأکید شده است. این مطلب در آیات دیگرى نیز به صورتهاى گوناگون مورد تأکید قرار گرفته است. در برخى آیات، مأموریت اصلى فرستادگان خدا در طول تاریخ، اقامه عدل و قسط در جامعه عنوان شده است:
"لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ "(3)
یعنى: همانا فرستادگانمان را با دلایل و براهین روشن فرستادیم، و به همراه آنان کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا مردم حکومت قسط را بر پا دارند.
در جاى دیگر، تنها هدف از فرستادگان رسولان‏الهى، اطاعت و پیروى مردم از آنان عنوان شده است: "وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ "(4)
یعنى: هیچ رسولى را نفرستادیم مگر براى آن که اطاعت شود به اذن خداى.
در آیات فراوان قرآن مجید، خلاصه و چکیده دین و رسالت انبیا، رهبرى انبیا و برپایى حکومت عدل توسط آنان عنوان شده است. به آیات زیر توجه فرمایید:
"کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ "(5)
یعنى: مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ آن گاه خداوند، پیامبران را فرستاد تا آنان را به نیکى‏ها فرا خوانند و از بدى‏ها بر حذر دارند، و با آنان کتاب را بحق فرستاد تا در میان مردم در آنچه مورد اختلاف است، داورى کنند.
"إِنّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبّانِیُّونَ وَ الأَْحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ "(6)
یعنى: ما تورات را که در آن هدایت و روشنایى است، فرو فرستادیم تا پیامبرانى که تسلیم فرمان بودند و نیز خداشناسان و دانشمندان بنابر آن، حکم کنند به سبب آن که نگاهدارندگان کتاب خدا و گواهان بر آن بودند.
همچنین در آیات دیگر، در خصوص رسالت نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر این مطلب تأکید شده است که رسالت اصلى او بر پایه داشتن حکومت عدل و ایجاد جامعه قسط است.
"وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ "(7)
یعنى: و فرو فرستادیم بر تو کتاب را بحق، کتابى که کتاب‏هاى پیشین را تأیید و تصدیق مى‏کند، و بر آن کتابها غالب و ناظر است. پس در میان مردم حکم کن به آنچه خدا فرو فرستاده است، و از هواى نفسانى آنان پیروى مکن.
"وَ أُمِرْتُ لأَِعْدِلَ بَیْنَکُمُ "(8)
یعنى: مأمور شدم که در میان شما عدل را بر پا کنم.
از بررسى آیاتى که اشاره شد، مى‏توان نتیجه گرفت که از دیدگاه قرآن و اسلام، پیام فرستادگان خدا در طول تاریخ بشر، بر پا داشتن حکومت عدل و قسط ـ که همان حکومت قانون خدا و کتاب اوست ـ به رهبرى انبیا و فرستادگان خدا بوده است و تبیین این موضوع که سعادت بشر در گرو اجراى برنامه‏هاى عادلانه‏اى است که از سوى خدا به وسیله پیامبران الهى براى بشریت تبیین شده است. بنابراین، پیروى مردم از رهبران الهى، لازم است. بدین ترتیب، سیاست و حکومت، گوهر و عصاره پیام انبیا و فرستادگان خدا بویژه رسالت رسول خدا بوده است و در حقیقت، پیام انبیا و رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چیزى جز سیاست عدل و حکومت حق نبوده است.
این موضوع، بارها توسط امام خمینى در گفته‏ها و نوشته‏هایشان مورد تأکید قرار گرفته است. ایشان مى‏فرمایند:
بلکه مى‏توان گفت، اسلام همان حکومت است با شؤون و مقتضیاتى که دارد و احکام، قوانین اسلامند که از شؤون حکومت است؛ بلکه احکام، مطلوب بالعرضند و ابزار و وسیله‏اى براى اعمال حکومت و گسترش عدالتند.(9)
2ـ سیاست و امامت
امامت شیعى از سه جنبه قابل بحث است:
الف) جنبه فلسفى که جایگاه امام و امامت را در نظام هستى تبیین مى‏کند؛
ب) جنبه کلامى که جایگاه امام و امامت را در نظام عقیدتى اسلام تبیین مى‏کند؛
ج) جنبه حقوقى که جایگاه امام و امامت را در نظام حقوقى اسلام تبیین مى‏کند.
آنچه مورد بحث در این جاست، جنبه سوم امامت شیعى است. در نظام حقوق سیاسى اسلام، از دیدگاه تفکر شیعى، "امامت " به معناى مرجعیت در تفسیر و تبیین احکام نظام اسلامى و اجراى آن در همه زمینه‏هاست. بنابراین، از دیدگاه اسلام شیعى، یا به تعبیر حضرت امام "اسلام ناب محمدى " همانگونه که در زمان حیات رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مرجع تبیین احکام الهى و نیز مرجع اجراى آن، چه در بخش اداره امور اجرایى، چه در بخش امور قضایى، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده است، پس از رسول خدا، مرجعیت در تمام آنچه رسول خدا در آن مرجعیت داشته است ـ که شامل تبیین و تفسیر قوانین و تعالیم اسلامى و اجراى آنهاست ـ مخصوص امامان است.
ملاک این مرجعیت، عدل و علم است. از آنجایى که امامان از نظر عدل در عالیترین مرتبه یعنى عصمت قرار دارند و دانش تمام آنچه مربوط به تبیین و تفسیر تعالیم و قوانین اسلامى است توسط رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به آنان منتقل شده است و از سوى خداى متعال نیز تحت عنایت و توجه خاصى قرار دارند، تنها کسانى اند که صالح و شایسته امامت و مرجعیت، پس از رسول خدایند.
مرجعیت امامان، پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در قرآن کریم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. خداى تعالى در قرآن کریم مى‏فرماید:
"أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَْمْرِ مِنْکُمْ "(10)
یعنى: اطاعت کنید خدا و رسول و صاحبان امر از میان خود را.
و نیز مى‏فرماید:
"إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُوءْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ "(11)
یعنى: خدا و رسولش و آنان که ایمان آوردند، آنان که نماز را بر پا مى‏دارند و زکات را در حال رکوع مى‏پردازند، ولى و رهبر و صاحب امر شمایند.
و در جایى مى‏فرماید:
"وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الأَْمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِی الأَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ "(12)
یعنى: و هرگاه به مطلبى از مسائل امنیتى دست مى‏یابند آن را پخش مى‏کنند و از کتمان آن خوددارى مى‏کنند، در صورتى که اگر آن را به خدا و رسول و آنان که صاحب امرند برگردانند، آنان که قدرت فهم و تحلیل دارند، حقیقت آن را خواهند دانست.
از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روایت است که فرمود:
من در میان شما دو چیز گرانبها به جانشینى خود مى‏گذارم، یکى کتاب خدا و دیگرى خاندانم؛ اگر به این دو چنگ بزنید و از آنها پیروى کند هیچ گاه گمراه نخواهید شد و این دو، هیچ‏گاه تا روزى که در کنار حوض کوثر به سوى من باز آیند، از یکدیگر جدا نخواهند شد.(13)
این اسناد، همگى بر این حقیقت که امامت و مرجعیت، پس از رسول خدا، بر عهده امامان است، تأکید دارند؛ یعنى پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مسؤولیت تبیین و اجراى اسلام به عهده امامان است؛ همان اسلامى که سیاست، اساس و روح آن است. به تعبیرى دیگر، مسؤولیت برپایى عدل و قسط در جامعه و رهبرى حکومت عدل پس از رسول خدا، بر عهده امامان است که جانشینى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در همه آنچه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر عهده داشت؛ یعنى تبیین عدل و قسط و نیز اجراى آن، بر عهده دارند.
با عنایت به مطالب بالا، مشخص مى‏شود که جانشینى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله توسط امامان، به دلیل صلاحیتى است که در تبیین اسلام از یکسو و در اجراى آن از سوى دیگر دارند. صلاحیت تبیین اسلام، به دلیل دانایى و علمى که از سوى خدا و رسول او در اختیار آنان قرار گرفته و صلاحیت اجراى آن به دلیل عصمت و مرتبه نهایى عدالتى است که با تأیید خداى متعال، نصیب آنان شده است.
در شرایطى که امامان معصوم به دلیل غیبت مکانى یا زمانى، دور از دسترس جامعه اسلامى باشند، مسؤولیت جانشینى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم در تبیین اسلام و نیز اجراى آن بر عهده کسانى خواهد بود که از نظر علمى و عملى بیشترین شباهت را با امامان داشته و بالاترین میزان توانایى علمى را در تبیین اسلام دارا باشند؛ اینان عالمان عادل یا فقیهان وارسته‏اند.
امامان معصوم در روایات معتبرى که از آنان در دست است، جانشینى و مرجعیّت فقهاى عادل را در تبیین و تفسیر اسلام و نیز اجراى احکام عادلانه آن مورد تأکید قرار داده‏اند. در روایت مقبوله عمر بن حنظله از امام صادق آمده است:
بنگرند، آنان را که از میان شما سخنان ما را روایت کرده‏اند و در حلال و حرام ما به تحقیق و نظر پرداخته‏اند و با احکام ما آشنا شده‏اند، آنان را داور قرار دهند زیرا من آنان را حاکم قرار داده‏ام.(14)
و نیز در پاسخ به سؤالى که اسحاق بن یعقوب از امام دوازدهم در همین باره مى‏پرسد، امام مى‏فرماید:
اما در حوادثى که در پیش مى‏آید، به دانایان سخن ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدایم.(15)
در روایات فراوان دیگرى، به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر رهبرى و مرجعیت فقهاى عادل، پس از امامان معصوم تأکید شده است. بسیارى از فقها، اثبات مرجعیت سیاسى و حکومت فقیه عادل را در دوران غیبت معصوم، بى‏نیاز از دلیل نقلى مى‏دانند و معتقدند اصل بدیهى و مسلّم ضرورت وجود حکومت از یکسو، و اصل اسلامى مسلّم وجوب اسلامى بودن حکومت؛ یعنى حکومتى که احکام اسلام را در همه شؤون اجرا کند از سوى دیگر، از نظر عقلى و منطقى این نتیجه را اثبات مى‏کند که در دوران غیبت معصوم، حکومت را کسى باید عهده‏دار گردد که نسبت به احکام اسلام ـ در همه شؤون زندگى و اداره امور جامعه ـ اطلاع کافى داشته باشد و از طرف دیگر، در اجراى آن، امین و ثابت قدم باشد؛ طبیعى است که روشن‏ترین و مسلم‏ترین مصداق چنین کسى، فقیه عادل داراى کفایت سیاسى و ادارى است.
با توجه به این مباحث، این مطلب روشن شد که آمیختگى اسلام با سیاست و تصوّر روشنى که اسلام ناب محمّدى با استناد به منابع اسلامى از تفکیک‏ناپذیرى سیاست از اسلام ارائه مى‏دهد، از اصول تفکر اسلامى و یکى از مهمترین مبانى اندیشه سیاسى انقلاب اسلامى است. ضمنا تذکر این نکته نیز مفید است که حکومت فقیه عادل که محور اصلى اندیشه سیاسى انقلاب است، نظریه‏اى است که با اصول تفکر همه گروه‏ها و گرایش‏هاى فکرى معتقد به اسلام سازگار است و گروه‏ها یا جریاناتى که به عنوان غیرمعتقد به نظریه حکومت فقیه عادل مطرح مى‏شوند براى صلاحیت تصدى حکومت و اداره جامعه اسلامى، شرایط کمترى قائلند، نه این که صلاحیّت فقیه عادل داراى شرایط رهبرى را مخدوش بدانند.
بر اساس اصول اسلامى و نیز اصول عقلى، حکومت فقیه عادل با کفایت، به معناى حکومت بهترین است و حکومت بهترین، نه تنها با هیچ عقل و نقلى در تعارض نیست که مورد اتفاق اهل شرع و عقل است. آنچه میان معتقدین به این نظریه و مخالفین آن مورد نزاع و اختلاف است، این است که آیا رعایت شرط فقاهت و احیانا عدالت در حاکم، ضرورى است یا مشروعیّت حکومت، بستگى به این دو شرط ندارد و حاکمى که از دو شرط مذکور یا یکى از آنها برخوردار نباشد نیز مى‏تواند از مشروعیت برخوردار باشد. کوتاه سخن آن که مشروعیت حکومت فقیه عادل با کفایت، مورد نزاع بین اهل شرع و عقل نیست. آنچه مورد نزاع است، مشروعیت حکومت غیرفقیه عادل است.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات