دکتر سیدرسول موسوی
یکی از دستاوردهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر بهبود روابط با مجموعه کشورهای حوزه جنوبی خلیجفارس، به خصوص با عربستان سعودی است که این موضوع موجب شده است تا نخبگان و سیاستمداران این کشورها تا حدودی یا واقعیتی به نام جمهوری اسلامی ایران و نقش سازنده آن در امنیت منطقه رویکردی منطقیتر داشته باشند. عبدالعزیز مهنا سردبیر بخش اقتصادی خبرگزاری رسمی عربستان سعودی در دوازدهمین همایش بینالمللی خلیجفارس که در اسفندماه 1380 در دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه برگزار شد در مقالهای با عنوان «ایران: عضویت در شورای همکاری خلیج(فارس)» ضمن شرحی تاریخی بر روابط ایران و اعراب ساکن در دو کرانه شمالی و جنوبی خلیج فارس این موضوع را مطرح ساخت که اختلافات ایران و اعراب، از جمله اختلافات قومی و مذهبی باعث تسلط یافتن بیگانگان بر این منطقه و منابع و ذخائر عظیم نفت آن شده است و غرب برای ادامه یافتن تسلط خود و غارت ثروتهای منطقه با ترویج بیهویتی، بیاعتمادی و فتنهگری در منطقه، جو ترس و وحشت دروغین را در دو کرانه خلیجفارس گسترش داده است.
مهنا در ادامه مقاله خود ضمن برشمردن حمایتهای نامحدودی که از رژیم صدام حسین در طول جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت و با اشاره به تهاجم عراق به کویت، این گونه استدلال میکند که همه این رخدادها ناشی از توطئه خارجی علیه کشورهای منطقه بوده است و راهحل برونرفت از این شرایط سخت، نزدیک شدن ایران و اعراب به یکدیگر و سرانجام عضویت ایران در شورای همکاری خلیجفارس است. وی این گونه استدلال میکند که:
مهندسی نظام جدید منطقهای با مشارکت ایران، منطقه را از هرگونه مداخله نیروهای نظامی خارجی بینیاز میکند، جمعیت شورای همکاری در صورت پیوستن ایران به شورا از رقم چهل میلیون به رقم یکصد و ده میلیون افزایش مییابد. ظرفیتها و توانمندیهای این مجموعه در همه بخشهای نظامی و امنیتی افزایش مییابد، تولید و توزیع کالا و گردش سرماییه در سطح منطقه گسترش مییابد، برطرف شدن بحران منطقه و ظهور امنیت پایدار، نظام مهندس خاصی را در امنیت منطقه پایدار میسازد، مشترکات همزیستی مسالمتآمیز موجب آن میشود که نسلهای آینده با روحیهای وحدتبخش تربیت شوند و با پایان یافتن تعصبات قومی و مذهبی گرایشهای عرفی و منطقهای وحدتبخش با حفظ ارزشهای اسلامی، عربی و پارسی تقویت میگردد.
دیدگاههای مهنا درباره عضویت ایران در شورای همکاری خلیجفارس نمونهای از طیف گستردهای از دیدگاههای واقعگرایانهای است که درباره ضرورت بهبود روابط ایران و کشورهای عربی و عضویت ایران در شورای همکاری مطرح شده است. این طیف گسترده از دیدگاهها که هم در بین نخبگان کشورهای عربی و هم بین صاحبنظران ایران وجود دارد راهحل نهایی امنیت خلیجفارس را عضویت ایران در یک ساختار کلی منطقهای اعم از عضویت در شورا یا همکاری با شورا میداند.
مروری بر مجموعه مطالب مطرح شده در کنفرانس گفتگو در خلیج(فارس) که از تاریخ 13 تا 15 آذرماه سال جاری در بحرین برگزار شد خود مؤید این روند است که در مجموع، ضرورت همگرایی ایران با کشورهای عربی برای امنیت خلیجفارس در حال تبدیل شدن به یک گفتمان غالب است. واقعگرایان منطقه برای رسیدن به این اصل، راه طولانی پیمودهاند. هر چند هنوز برخی از قومگرایان و جزماندیشان را میتوان یافت که همچنان در قرون گذشته سیر میکنند اما واقعیتهای منطقه ان چنان شفاف و روشن خود را به نمایش گذاشته است که اگر افرادی خود را به عمده به کوری یا کری نزنند به خوبی میدانند واقعیتها را درک کنند.
بدون یادآوری عملکردهای یک سویه شورای همکاری در طرفداری از رژیم صدام حسین علیه جمهوری اسلامی ایران و اقدامات خصمانه این شورا علیه منافع ملی کشورمان در منطقه و سپردن خاطرات تلخ به تاریخ و با نگاهی خوشبینانه به آینده میتوان گفت، آن دسته از سیاستمداران و صاحبنظران جهان عرب و کشورهای خلیجفارس که به این واقعیت رسیدهاند که بدون مشارکت ایران هرگونه سازوکار امنیتی منطقه محکوم به شکست است سیاستمداران و صاحبنظران واقعگرا و واقعبین هستند و منافع ملی کشورهای منطقه را درک کردهاند، ولی همزمان باید این نکته را یادآوری کرد که هر چند امنیت خلیجفارس فقط با مشارکت ایران میسر است اما امنیت خلیجفارس به معنی امنیت جمهوری اسلامی ایران نیست و امنیت جمهوری اسلامی ایران از مولفههای متعددی تشکیل میشود که خلیجفارس فقط یکی از مولفههای آن است. به عبارت دیگر، هر چند با حضور ایران در ترتیبات امنیتی خلیجفارس، امنیت این کشور تأمین میگردد اما تأمین امنیت خلیجفارس به معنی امنیت ایران نیست و جمهوری اسلامی ایران باید مولفههای امنیت ملی خود را مستقل از تحولات امنیتی خلیجفارس دنبال کند و خلیجفارس را به عنوان یک زیر منطقه از منطقه بزرگتری که ایران در آن واقع شده است در نظر بگیرد. درگیر شدن ایران در ساختار امنیتی شورای همکاری خلیجفارس ایران را درگیر منازعات خرد منطقهای میکند و موجب کاهش اعتبار کشور میگردد و به سود منافع ملی ایران نیست که درگیر مسائل خرد کشورهای منطقه گردد.
ایران کشور پهناوری است که حلقه واسط مناطق مختلفی چون آسیای مرکزی، دریای خزر، قفقاز، آسیای جنوب غربی، آسیای صغیر و خاورمیانه است و درگیریهای ژئوپلتیکی گستردهای دارد و حضور آمریکا در خلیجفارس، عراق و افغانستان وضعیت ژئوپلیتیکی خاصی را برای ایران به وجود آورده است. بنابراین ضروری است جمهوری اسلامی ایران ضمن استقبال از بهبود روابط با کشورهای خلیجفارس به خصوص برقراری بالاترین سطح از روابط با عربستان سعودی و عراق، امنیت ملی خود را در یک فضای گستردهتری چون «امنیت آسیایی» جستجو کند و امنیت خلیجفارس را به عنوان زیرمنطقهای از امنیت آسیایی بداند.
اگر قرن 20 قرن اروپا بودن قرن 21 قرن آسیا خواهد شد. نگاهی به تحولات سیاسی و رشد اقتصادی آسیا به خصوص کشورهایی چون ژاپن، چین، هند، کرهجنوبی و مجموعه کشورهای آسهآن موید این نکته است که در قرن 21 «امنیت آسیا» از مهمترین مباحث بینالمللی خواهد بد و اگر خلیجفارس را کانون انرژی بدانیم و نیازمندی رو به رشد کشورهای آسیایی را به منابع انرژی خلیجفارس در نظر بگیریم به اهمیت خاص «امنیت آسیایی خلیجفارس» پی خواهیم برد.
جهان غرب (اروپا و آمریکا) ضمن آگاهی از اهمیت آسیا و کانون انرژی خلیج فارس تلاش میکند از طریق تمرکز بر خاورمیانه، آسیا و خلیج فارس را از طریق گسترش جغرافیایی خاورمیانه در اختیار بگیرد و این موضوع باید هشداری برای آسیا باشد که به آینده امنیت و منافع خود فکر کند.
پیوند زدن امنیت خلیج فارس به امنیت خاورمیانه یک اشتباه استراتژیک برای کشورهای منطقه محسوب میشود و منافع آنان را تأمین نخواهد کرد بلکه در نهایت به سود اسرائیل تمام خواهد شد اما اگر امنیت خلیجفارس را امنیت آسیایی قرار دهیم وضعیت شکل دیگری به خود خواهد گرفت.
حضور قدرتهای آسیایی مانند هند، چین، ژاپن و حتی به نوعی روسیه میتواند مولفههای متعددی را در امنیت آسیایی به وجود آورد و موازنه قوایی در قالب چند جانبهگرایی برای تضمین امنیت ایجاد کند، در حالی که گسترش امنیت از طریق خاورمیانه بزرگ تسلط ساختارهای آتلانتیکی را بر منطقه تحمیل خواهد کرد.
احیا یا حتی خلق هویت آسیایی که میتواند سرآغازی برای طرح امنیت آسیایی باشد راهی است که در مقابل کشورهای آسیایی از جمله جمهوری اسلامی ایران گشوده است و گشوده شدن این راه به معنی فراموش کردن هویت اسلامی که پیونددهنده آسیا به آفریقا و اروپا از طریق خاورمیانه است، نیست و باید خاورمیانه را در یک مجموعه به نام جهان اسلام دید و در آن چارچوب با مسائل آن مواجه شد.