رابرت هانتر- سفیر سابق آمریکا در ناتو
رئیسجمهور جدید آمریکا (که البته همان رئیسجمهور قبلی است) در سال، ۲۰۰۵ حتماً متحدان اروپایی را برای ارائه کمک بیشتر در مقابله با چالشهای سهگانه عراق، افغانستان و جنگ با تروریسم زیر فشار قرار میدهد و مخصوصاً برای کمک به سراغ ناتو میرود. اما آیا ناتو آماده و قادر است که چنین کاری انجام دهد؟ و آیا اصلاً کشورهای عضو آن «تمایلی» به این کار دارند؟
پاسخ به این سؤال و همچنین سیاست پیمان ناتو، مشخص میکند که آیا اروپایی ها به درخواست آمریکا پاسخ میدهند یا نه. اما گرفتن پاسخ مثبت تا حدی به میزان تعهدات آمریکا به ناتو بستگی دارد، این تعهدات شامل حمایت کاملتر از آرایش نیروهای ناتو، تقسیم فنآوری پیشرفته نظامی و پذیرفتن یک بازار واقعاً آزاد در دو سوی آتلانتیک برای کالاهای دفاعی است.
در دهه ۱۹۹۰ ناتو دستخوش دگرگونی عمدهای شد که آن را در موقعیت رسیدگی به موارد باقیمانده در برنامه امنیتی قرن بیستم اروپا قرار داد. ناتو حتی با انجام دادن عملیاتهای جنگی و صلحبانی در بوسنی و کوزوو در واقع فعالیت خارج از محدوده را آغاز کرد.
در این دهه، ناتو بار دیگر خود را متحول کرده است تا برای رویارویی با چالشهای دوران بعد از جنگ سرد و به ویژه ظهور تروریسم و بیثباتی در خاورمیانه آماده باشد. بخش انتقال فرماندهی جدید نیروهای متحد درحال انتقال تکنیکهای مدرن جنگی که موفقیت آمریکا در جنگ عراق و افغانستان را تضمین کرد، به اروپاست. ناتو یک نیروی واکنش تشکیل داده که قادر است در غالب نیروهای نظامی محدود اما توانا، تا فاصلههای بسیار دور اعزام شود.
این سازمان همچنین همکاریهای خود را برای برنامههای صلح و مذاکرات مدیترانهای با هفت کشور تقویت کرده است. ناتو در آخرین نشست خود در ماه ژوئن «ابتکار همکاری استانبول» را تصویب کرد که محتوای آن همکاری با کشورهای خلیجفارس است. و بالاخره اینکه این سازمان فرماندهی «نیروی بینالمللی کمک به امنیت» تحت نظارت سازمان ملل در کابل و گاهی در نقاط دیگر افغانستان را به عهده گرفته است.
اما این درجه از «آمادگی و توانایی» کافی نیست. بخشی از مشکل به بیمیلی اکثر دولتهای اروپایی به تأمین هزینه نیروهای ناتو برای ادامه کارآمدی آن به ویژه در خارج از مرزهای سنتی آن، باز میگردد.
دو سال پیش ناتو طرح «تعهد تواناییها» را در نشست پراگ تصویب کرد. محور این طرح تمرکز روی توانایی متحدان برای مبارزه کارآمد و نقل و انتقال نیروها از هوا به دریا و زمین و برعکس و حفظ آنها از جمله در افغانستان بود. اما پاسخی که داده شد با تعهد داده شده همخوانی نداشت. به همین دلیل در افغانستان، ناتو برای انجام کار با مشکل روبه روست، این حقیقتی است که «جاپ دهوپ شفر» دبیرکل ناتو درباره آن هشدار داده و گفته است که میتواند اولین شکست این سازمان باشد.
اما همه مشکلات مربوط به تواناییهای ناتو تقصیر اروپاییها نیست. اروپاییها هم نگران آن هستند که آمریکا ناتو را جدی نمیگیرد. علاوه بر اختلاف نظر درباره عراق، که میتواند با رهبری دو طرف (اروپا و آمریکا) به حداقل برسد، دو مانع دیگر در زمینه نیات آمریکا درباره ناتو و همکاریهای نظامی اروپا و آمریکا وجود دارد. یکی از آنها این حقیقت است که آمریکا فقط تعداد معدودی افسر و سرباز به نیروی واکنش ناتو اختصاص داده، اگر چه ایجاد چنین نیرویی، طرح آمریکا بوده است. آمریکا تقریباً در ایساف غایب است، اگر چه در تعیین آینده ناتو نقش زیادی دارد.
از آن مهمتر این که، همکاری دو سوی آتلانتیک در یک جنگ مدرن به توانایی تکتک متحدان حاضر در جنگ و استفاده از تجهیزات آنها بستگی دارد. بنابراین همکاری نزدیک صنایع دفاعی در دو سوی آتلانتیک لازم و ضروری است. اما اروپاییها درباره بیمیلی آمریکا به تقسیم فنآوریهای «جعبه سیاه» گلایه میکنند؛ واشنگتن هم نگران آن است که درز اطلاعات درباره چنین فنآوری به کشورهای نامطلوب، خطراتی به دنبال داشته باشد. نگرانی آمریکا مشروع است اما ایراداتی هم دارد. کفه ترازوی تجارت نظامی میان کشورهای دوسوی آتلانتیک به شدت به سوی آمریکا سنگینی میکند. این برای تراز تجاری آمریکا خوب است اما متقاعد کردن متحدان به کمک نظامی را دشوار میکند.
استثناهایی هم وجود دارد. مثلاً سیستمهای BAE انگلیس بیشترین خرید وزارت دفاع آمریکا را تشکیل میدهند و کنسرسیوم EADS قرار است شرکت تولید کننده قطعات الکترونیک نظامی آمریکا موسوم به راکال را خریداری کند. اما این استثناها بسیار اندک هستند.
آمریکا در برنامه بعدی خود درباره هلیکوپترها از همکاری با تولیدکنندگان با تجربه اروپایی سود میبرد. اما چون اولین واحدهای این طرح که قرار است یک خرید چشمگیر باشد، به ناوگان هلیکوپتر ریاست جمهوری اختصاص خواهد یافت، فشارهای سیاسی وجود دارد تا پای اروپاییها حتی از همکاری محدود در این زمینه قطع شود. رفتارهایی از این قبیل واکنش مشابه اروپاییها را هم به دنبال دارد. بنابراین دولت جدید آمریکا باید در مقابل این فشارهای انزواطلبانه در زمینههای نظامی مقاومت کند چون از این کار سود میبرد.
روندی که باید جریان آزاد علم، فنآوری و تولید مشترک نظامی میان متحدان باشد، مسدود شده است. اگر آمریکا با رویی گشاده با متحدان خود برخورد نکند با محدودیتهایی در فروش نظامی خود به اروپا و در مسیر انتقال مفید فنآوری روبهرو میشود.
آمریکا نمیتواند ظرفیت همکاری نظامی اروپاییها را سد کند و بعد از آنها مصرانه تقاضای کمک نظامی کند. این کار ناتو را فلج میکند و آمریکا را مجبور خواهد کرد که بار استراتژیک، نظامی و سیاسی بیشتری در خاورمیانه و نقاط دیگر به دوش بگیرد.
گاهشمار ناتو
1948: پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در سال 1948 و پس از پایان جنگ جهانی دوم از سوی تعدادی از کشورهای اروپایی که در طی جنگ مذکور در صف اول جبهه مقابل آلمان قرار داشتند، منعقد شد.
17 مارس 1948: کشورهای انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ با انعقاد قرارد بروکسل یک سازمان نظامی تحت عنون «سازمان دفاعی اتحاد غرب» تشکیل دادند.
11 ژوئن 1948: از سوی سنای آمریکا موانع حقوقی موجود بر سر راه مشارکت آمریکا در یک پیمان دفاعی با اروپائیان برداشته شد.
4 آوریل 1949: با حضور کشورهای عضو قرارداد بروکسل یعنی بلژیک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، انگلستان، کانادا به همراه ایالات متحده آمریکا، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی تشکیل شد.
15 مه 1949: هفت کشور مذکور از دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ و پرتغال دعوت کردند تا به این معاهده بپیوندند.
18 فوریه 1952: دو کشور ترکیه و یونان به این پیمان پیوستند.
23 اکتبر 1954: آلمان غربی به عضویت پیمان درآمد.
15 آوریل 1966: با تصمیم دولت فرانسه، ناتو همه دفاتر و قرارگاههای نظامی خود را در فرانسه تعطیل و مقر خود را به بروکسل انتقال داد. به این ترتیب دولت فرانسه، خود را از فعالیتهای نظامی ناتو کنار کشید و اعلام داشت که میخواهد در امور نظامی استقلال داشته باشد.
4 اوت 1974: یونان نیز از شاخه نظامی پیمان خارج شد ولی در 20 اکتبر 1980 به دنبال کودتای نظامی در ترکیه و موافقت این کشور، به یونان دوباره به شاخه نظامی ناتو بازگشت.
30 مه 1982: اسپانیا فقط در شاخه غیرنظامی در این پیمان عضو شد.
1989: فروپاشی دیوار برلین، فلسفه وجودی ناتو را زیر سئوال برد و بسیار تأکید داشتند که با فروپاشی پیمان ورشو تهدیدات شرق علیه غرب خاتمه یافته و ناتو نیز باید منحل شود.
نوامبر 1991: در همایش سران ناتو در رم، دیدگاه جدید راهبردی ناتو تحت عنوان «بیانیه صلح و همکاری» به دنیا اعلام شد که براساس آن ناتو نگاه غرب به نظام آتلانتیک در ارتباط با اروپای شرقی و جمهوریهای شوروی سابق را ترسیم کرد. در این راهبرد جدید پیشبینی شده بود که ناتو باید «قابلیت دفاع جمعی« یعنی نیروی نظامی خود را حفظ کند و همکاریهای خود را با کشورهای بلوک شرق براساس «گفتوگو و همکاری» در ابعاد مختلف بهویژه امنیتی گسترش دهد. همچنین ناتو در سطح بینالمللی آماده ایفای نقش فعال شده و با توسعه سلاحهای کشتار جمعی در جهان مقابله کند. براساس این راهبرد ما در کنار مسائل امنیتی و دفاعی، به موضوعات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی توجه خاص مبذول داشته و مسأله هویت دفاعی و امنیتی اروپا در داخل آن حل میشود.
دسامبر 1993: در نشستی، اعضای ناتو با پیشنهاد پیوستن اعضای جدید از شرق و مرکز اروپا به ناتو به گرمی استقبال و آن را برای بهبود اقتصادی این کشورها سودمند ارزیابی کردند.
ژانویه 1994: در اجلاس بروکسل طرح «مشارکت برای صلح» که در نشست رم پیشنهاد شده بود، تصویب شد. به موجب این طرح، این امکان به کشورهای عضو طرح داده میشد تا در فعالیتهای مختلف مثل تمرینات نظامی، افزایش توان و تقویت نیروها و حفظ آمادگی نیروها با کشورهای عضو ناتو همکاری کنند.
مارس 1999: سه کشور لهستان، جمهوری چک و مجارستان به عضویت رسمی ناتو پذیرفته شدند.
1999: سران ناتو در پنجاهمین سالگرد تشکیل این سازمان مفهوم استراتژیک جدید را تصویب کردند و در تشریح اهداف و وظایف ناتو علاوهبر مسائل امنیتی، بازدارندگی و دفاع، کنترل تسلیحات، اختلافات قومی، حقوقبشر، دموکراسی، مقابله با تروریسم امکان کنترل بحرانهای شرق اروپا را مورد توجه قرار دادند.
2 آوریل 2004: کشورهای لتونی، استونی، لیتوانی، بلغارستان، رومانی، اسلونی و اسلواکی به طور رسمی وارد پیمان آتلانتیک شمالی شدند. به این ترتیب اکنون ناتو دارای 26 عضو است.