تاریخ انتشار : ۱۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۱۱۰۳۹

پروژه جهانی‌سازی بسط سیطره صهیونیسم

محمدمهدی انصاری اشاره: پایان نظام بین‌المللی مبتنی بر جنگ سرد (cold war) که با فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق در سال 1991 همراه گشت، سرآغاز گفتمان‌های جدیدی درباره ماهیت روابط بین‌الملل در دوره نوین حیات بشری شد. این که دنیای بعد از جنگ سرد چگونه قابل تجزیه و تحلیل است و چه مفاهیمی می‌تواند تحلیلگران روابط بین‌الملل را در شناخت و درک تحولات جدید کمک کند، تبدیل به مباحث پیچیده‌، گسترده و بعضاً متناقض در بین اندیشمندان رشته روابط بین‌الملل گردید. یکی از این مباحث مقوله «جهانی شدن» بود که دربرگیرنده سه بعد فرهنگ، سیاست و اقتصاد می‌شود. بحث جهانی شدن در ذات خود بحث کم و بیش مبهمی است و علت ابهام آن این است که مفهوم یکسان و یکدستی از آن عرضه نشده است. در این نوشتار برآنیم تا با ارائه تعاریف و برداشت‌های مختلف از فرآیند جهانی شدن به این نکته اشاره کنیم که این فرآیند هر چند توانسته آثار و تبعات بسیاری را بر ساختارهای سنتی و نیروهای تعیین‌کننده قبلی در عرصه فرهنگ، اقتصاد و سیاست در روابط بین‌الملل بگذارد ولی جهانی شدن و به تعبیر بهتر «جهانی‌سازی» یک طراحی و پروژه حساب‌شده جهان سرمایه‌داری است که در راستای آرمان حکومت واحد جهانی و نظم نوین جهانی به اجرا گذاشته شده است. مقدمه: اگرچه واژه جهانی (Global) بیش از چهارصد سال قدمت دارد ولی اصطلاح «جهانی شدن (GLobalization)» از دهه 1990 رایج شده است. اوج‌گیری این فرآیند از دهه گذشته و در پی‌ پایان جنگ سرد، فروپاشی نظام بین‌المللی دو قطبی و شکست ایدئولوژی کمونیسم شروع شده و می‌رود که همه ابعاد زندگی انسانها را درنوردد. جهانی شدن به عنوان فرایندی از تحول، مرزهای سیاسی و اقتصادی را پشت‌سر می‌گذارد و علم، فرهنگ و سبک زندگی را نیز دربرمی‌گیرد. در این صورت، جهانی شدن یک پدیده چندبعدی است که قابل تسری به اشکال گوناگون فعالیت‌ها مانند فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، نظامی و فن‌آوری و همچنین جایگاه فعالیت‌های اجتماعی همچون محیط زیست می‌باشد. هیچ اتفاق نظری بین دانشمندان در مورد تعریف دقیق جهانی شدن یا تاثیرات آن بر رفتارها و هنجارهای فردی و جمعی انسان‌ها و ملت‌ها وجود ندارد. بعضی دانشمندان تلاش‌ نموده‌اند که جهانی شدن را به عنوان یک مفهوم سیاسی تعریف کنند، در حالی که دانشمندان دیگر به تبیین این مفهوم در چارچوب تحولات اخیر اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی پرداخته‌اند. برخی دانشمندان به آثار مثبت جهانی شدن پرداخته‌اند، در حالی که دیگران آثار نامطلوب آن را در بر درآمدها، نابرابری‌های اجتماعی، زنان و تهیدستان مورد توجه قرار داده‌اند عده دیگری از دانشمندان و نظریه‌پردازان در این خصوص بر تاثیر جهانی شدن بر دولت ـ ملت تاکید دارند و بر این باورند که دولت ـ ملت‌ها به عنوان واحدهای پراهمیتی برای مشارکت در اقتصاد جهانی بدون مرزهای کنونی، مدت‌هاست که نقش خود را از دست داده‌اند.

تعاریف:
همانطور که گفته شد درباره مفهوم جهانی شدن اتفاق نظر وجود ندارد. اما فرآیند جهانی شدن کمابیش تمام قلمروهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی را در سطوح مختلف دربرگرفته و همه کشورهای کوچک و بزرگ از پیامدهای آن متاثر شده‌اند بعد اندیشه‌ای جهانی شدن نیز قابل توجه است. جهانی شدن به صورت مجموعه‌ای از ایده‌ها و اندیشه‌ها مطرح است. از دیدگاه اندیشه‌ای، پدیده جهانی شدن بر زمینه فکری جنبش پست مدرن (postmodern) قرار دارد. جنبشی که مجموعه ارزش‌های دوران مدرن را به چالش می‌خواند. پست مدرن ایدئولوژی را به عنوان عامل رهنمون‌کننده جوامع به سوی جزمی‌گری زیر سئوال می‌برد و در پی آن عقلانیت مبتنی بر ایدئولوژی را به خاطر پایبندی بیش از حد به ارائه تعریف و مقوله‌ای کردن پدیده‌های اجتماعی و نیز برخورد موردی، فرمول‌وار و قراردادی به انسانیت مورد انتقاد قرار می‌دهد.
در یک جمع‌بندی می‌توان گفت جهانی شدن عبارت است از: گسترش مؤلفه‌های مدرنیته، حرکت آزادانه سرمایه در گستره جهانی، از بین رفتن مرزهای فعلی، محدود شدن میزان اقتدار حاکمیت‌های ملی، حاکمیت ارزش‌های مشترک جهانی بر انسانهای کوچک، کوچک شدن جهان در اثر پیشرفت وسایل ارتباطات جهانی و گسترش اطلاعات در سطح جهان و حاکمیت الگوی لیبرال ـ دموکراسی آمریکایی بر جهان با پشتوانه قدرت نظامی و مالی آمریکا.
باید دانست بین جهانی شدن (Globalization) و یکپارچگی جهانی (Globalism) تفاوت وجود دارد: یکپارچگی جهانی به وضعیت و شرایطی اطلاق می‌شود که در آن تمامی 6 میلیارد نفر مردم جهان، با محیط و نقش‌ خود به عنوان شهروندان و مصرف‌کنندگان یا تولیدکنندگان جهانی، ارزش‌های مشترکی را دارا بوده و نفع خود را در اقدام جمعی برای حل مشکلات مشترک خویش جست‌وجو می‌نمایند.
به طور کلی بحث جهانی شدن در حال حاضر، ذهن طیف وسیعی از اندیشمندان، اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، مسئولان سیاسی و علمای مذهبی را به خود مشغول کرده است. گروهی بر این باورند که این پدیده در نهایت موجب تحول عمیق در ساختار نظام جهانی خواهد شد. انسان‌شناسان نیز بر این باورند که جهانی شدن، مسایل حاد جدیدی چون همزیستی فرهنگهای مختلف در یکجا را به وجود آورده است. یعنی در یک اجتماع کوچک طیف وسیعی از فرهنگ‌ها زندگی می‌کنند و گاه نیز بین آنها تضاد و تزاحم به وجود می‌آید. شاید پروپاقرص‌ترین طرفداران جهانی شدن را بتوان در میان اقتصاددانان یافت. آنان معتقدند این پدیده بیش از هر چیز، یک پدیده اقتصادی است که طی آن گردش سرمایه و کالا شکل فرامرزی و فراملی به خود می‌گیرد و در خوش‌بینانه‌ترین حالت یک بازار جهانی به وجود می‌آید که مصرف‌کنندگان آن تمامی مردم جهان هستند. از نظر آنها دولتها دیگر قادر به کنترل مرزهای خود در مورد عبور و مرور سرمایه و کالا نیستند. چرا که وجود شبکه‌های ارتباطی جهانی نظیر اینترنت، این امکان را فراهم آورده است که در هر لحظه بتوان سرمایه کلانی را از یک کشور بیرون کشید.
به عبارت ساده، جهانی شدن، ادغام اقتصاد جهانی را می‌رساند به این معنی که آنچه در یک گوشه از جهان اتفاق می‌افتد، دارای پیامدهایی در محیط اجتماعی ـ اقتصادی و شیوه زندگی افراد و جوامع در سایر نقاط جهان است.
بنا به تعریف بسیاری از صاحبنظران اندیشه جهانی شدن این فرآیند عبارت است از: «... برقراری روابط متنوع و متقابل بین دولتها و جوامع که به ایجاد نظام جهانی کنونی می‌انجامد و نیز فرآیندی که از طریق آن، حوادث، تصمیمات و فعالیت‌ها در یک بخش از جهان می‌تواند پیام‌های مهمی برای سایر افراد و جوامع در بخش‌های کاملا دور کره زمین داشته باشد».
فرضیه جهانی شدن بر این الگوی اساسی استوار است که متابعات اقتصادی در چهارچوب اقتصاد ملی کشورها دستخوش تحولات سریع و گسترده‌ای گردیده است که مضمون آن کمرنگ شدن استراتژی توسعه درون‌زا و جداگانه کشورها و استراتژی مدیریت اقتصاد داخلی با اتکاء صرف به خودی می‌باشد.
جهانی شدن در این دیدگاه به معنی عبور تکنولوژی به آن سوی مرزها و ناتوانی از مقاومت در برابر نیروی بازار است که فراتر از اراده و تمایل افراد عمل می‌نماید، شرکتهای فراملیتی و سازمان‌های اداری بین‌المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول (lMF) مقررات و قواعد یکسانی را علیه کشورهای جهان (صرف‌نظر از موقعیت جغرافیایی آنها) اعمال می‌نماید نتیجه تفکر فوق آن است که برای الگوی فعلی هیچ جایگزین رادیکالی وجود ندارد.
جهانی شدن فرآیندی است که در آن از اهمیت فاصله جغرافیایی در ایجاد و تداوم روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ـ اجتماعی کاسته می‌شود. مردم از این واقعیت آگاه می‌شوند و از این‌رو شبکه‌های ارتباطات و وابستگی‌ها به طور بالقوه فراملی و جهانی می‌شود و این نظم جدید وابستگی‌ها و ارتباطات به نوبه خود کنش‌ها و واکنش‌های خاص خود را پدید می‌آورد.
زمینه‌ها و مقدمات جهانی شدن
هر یک از ابعاد جهانی شدن نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است، اما به طور کلی، جهانی شدن به نحوی که عموماً از آن بحث می‌شود، به رشد انفجارآمیز بیست تا بیست و پنج ساله گذشته شرکتهای چند ملیتی غول‌پیکر و جریان‌های عظیم سرمایه‌ای اشاره دارد که از مرزهای ملی گذر کرده و در همه جا رخنه یافته است. بیش از 40 هزار شرکت فراملیتی کوچک و بزرگ کارکنان خویش و همچنین دولتها را در تمامی جهان در مقابل یکدیگر قرار می‌دهند.
جهانی شدن از سویی پیامد یک انفجار فن‌آوری است که همزمان در کامپیوتری کردن امور، مخابرات و حمل و نقل سریع مشاهده می‌شود. دو مجموعه تحول و فن‌آوری زمینه‌ساز تحولات جهانی شدن بوده‌اند. دامنه انقلاب انفورماتیک که از ابتدای دهه 1980 آغاز شد و اکنون کم و بیش همه جهان را درنوردیده است بر اثر این انقلاب، فن‌آوری‌های جدیدی که پدید آمد، دو گروه تحول مهم در دو دهه گذشته پدیدار شده است. یکم ایجاد و توسعه رایانه شخصی و دوم انقلاب در فنون و تجهیزات مخابراتی، بر اثر این دو تحول، انتقال انواع اطلاعات در حجم و سرعتی امکان‌پذیر شده است که بیش از این قابل تصور نبود. نمادهای آشنای این تحول ماشین فاکس، تلویزیون کابلی و اینترنت است.
از سوی دیگر، نباید جهانی شدن را صرفاً پدیده‌ای ناشی از فن‌آوری‌های نو دانست. به موازات انقلاب تکنولوژیک تحولات جدیدی در نظام اقتصادی بین‌المللی پدید آمده است که زمینه‌ساز رخداد جهانی شدن بوده‌اند. از این‌رو در مجموع می‌توان گفت دو عامل افت نرخ رشد اقتصادی در دهه 1970 که منجر بدان گشت تا شرکتهای بزرگ در جستجوی بازارهای نو برآیند و نیز تحولات فن‌آوری‌ و انقلاب انفورماتیک زمینه‌ساز بروز فرآیند جهانی شدن اقتصاد شدند. در عین حال که اضمحلال کشورهای کمونیستی سابق و گذار این کشورها به نظام بازار آزاد، گستره و ابعاد نوینی به این پدیده بخشید.
به نظر می‌رسد به دلیل سیطره فرهنگ اقتصادی بازار آزاد بر روابط بین ملت‌ها، دیگر جایی برای پرستش «طلسمی» به نام سرزمین نمی‌ماند زیرا کشورهای توسعه‌یافته‌ای که می‌توانند سرتاسر بازارهای جهانی را درنوردند، نیازی به در اختیار گرفتن سرزمین‌ ندارند، بلکه آنچه برای آنها حایز اهمیت است تولید، توزیع و مصرف است تا از این طریق به نقطه مطلوب یعنی «سرمایه‌داری بدون مرز» برسند و باید اذعان داشت اگر سرمایه‌داری بالاترین حد امپریالیسم است جهانی شدن بالاترین مرحله سرمایه‌داری است.
پدیده جهانی شدن و دیدگاههای مختلف
همانطور که گفته شد، جهانی شدن ضمن ایجاد تهدیدات، فرصت‌هایی نیز برای کشورهای مختلف ایجاد می‌کند اما این تهدیدات و فرصت‌ها برای همه کشورها یکسان و برابر نیست. بر این اساس کشورهای مختلف ممکن است در قبال جهانی شدن چهار راهبرد یا الگوی رفتاری متفاوت یعنی ترویج، تسلیم، مقابله و یا مدیریت را اتخاذ کنند و مسلماً مرکزیت قدرت جهانی از این فرآیند حمایت کرده و درصدد ترویج آن است. در مقابل آن دیدگاهها و نظریات گوناگونی از این پدیده ارائه شده که به صورت گذرا، مروری بر آنها می‌کنیم:
1- جهانی شدن به مثابه تغییر ساختار روابط بین‌المللی؛ برخی صاحبنظران سیاسی و بین‌المللی فرآیند جهانی شدن اقتصاد، فرهنگ و سیاست را ناشی از تغییر ساختار روابط بین‌الملل‌ می‌‌دانند. این گروه معتقدند که در مسیر این تغییر، شاهد تحولات اساسی در سه مؤلفه ذیل هستیم: الف) تغییر بازیگران به این مفهوم که دولتها تنها بازیگران عرصه بین‌المللی نیستند بلکه سازمان‌های غیر دولتی و شرکتهای چند ملیتی ابتکار عمل بیشتری دارند. ب) تغییر قواعد بازی به این معنی که بازی بسته دیگر راه به جایی نمی‌برد. ج) عوض شدن بازی یعنی هدف از بازی در عرصه جهانی، دیگر حذف رقیب نیست، زیرا بازی با هدف رقابت و همکاری انجام می‌پذیرد، لذا در روند جهانی شدن بازنده این فرصت را دارد که دوباره وارد بازی شود.
2- جهانی شدن به مثابه غربزده شدن جهان؛ اندیشمندانی هستند که بحث جهانی را ادامه مدرنیزاسیون عنوان می‌کنند، یعنی غربزده شدن و مدرنیزه کردن دنیا، با این فرق که گسترش پدیده‌ای به نام ارتباطات جمعی و تکنولوژی و در کنار آن ظهور انواع جدیدی از خودآگاهی‌های سیاسی ـ اجتماعی باعث مطرح شدن پدیده‌ای به نام جهانی شدن شده است.
3- جهانی شدن به مثابه آمریکایی شدن جهان؛ دیدگاه دیگری نیز معتقد است که جهانی شدن فی‌الواقع یعنی آمریکایی شدن جهان، چرا که زمانی بود که حداقل روشنفکران اروپایی تقریباً با دید تحقیرآمیزی به فرهنگ آمریکایی نگاه می‌کردند اما در حال حاضر آمریکاییها صادرکننده جدی کالای هنری در جهان هستند. این دیدگاه در ادامه معتقد است که ویژگی دوم جهانی شدن به مثابه آمریکایی شدن بحث دموکراسی است، چرا که اگر در حال حاضر به روند دموکراسی در جهان نگاه کنیم، این موج را در همه نقاط دنیا جز در بخش‌هایی از آفریقا، نفوذ یافته و حتی نهادینه شده می‌بینیم. بنابراین دموکراسی یکی از شاخصه‌های مهم جهانی شدن است و اینکه چرا دموکراسی این مقدار بال و پر پیدا می‌کنند.
4- جهانی شدن به مثابه یکسان شدن تمدن‌ها؛‌ این دیدگاه‌ در خصوص بعد فرهنگی جهانی شدن معتقد است که در گذشته فرهنگ و تمدن درهم تنیده بودند و حرکتشان هم زیاد جهشی نبود ولی به تدریج در پرتو تحولات و سرعت ابزار و مکانیسم‌های زندگی، «تمدن» جهش و سرعت خاصی پیدا کرد.
بنابراین در چنین شرایطی، حرکت و سرعت فرهنگ آرام و بطئی است و نمی‌تواند پابه‌پای جهش‌ها و دگرگونی‌‌های سریع تمدن‌ همگام باشد، گو اینکه تحت تاثیر قرار می‌گیرد، بنابراین ما واقعاً در جهت ظهور یا تجلی و تحقق تمدن جهانی هستیم که زاییده انقلاب تکنولوژیکی و ارتباطی است، منتهی از آن جا که این منطق اولین‌بار در جوامع پیشرفته ظاهر شده، هر جا گذر بکند، آثار گریزناپذیر خود را نیز بر جای می‌گذارد و چون این تمدن ساخته و پرداخته غرب است، ارزش‌های خاص سنتی و ریشه‌های تاریخی و سرمایه‌داری و سلطه‌گری و... دارد. مساله‌ای که وجود دارد، تعدد و تنوع فرهنگ‌هاست که اگر استفاده معقولی از این تنوع فرهنگ‌ها و تحولات جدید شود می‌تواند فرهنگی پویا را ایجاد کند.
5- جهانی شدن به مثابه استعمار جدید؛ دیدگاه دیگر معتقد است نتیجه عملی جهانی‌سازی، به نوعی استعمار ملت‌هاست و دارای ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است که بر وضع کنونی ملت‌ها تاثیر منفی می‌گذارد و ملت‌ها خصوصاً ملت‌های عرب در این چالش از نظر منافع و توانایی خود نه تنها باید از نظر سیاسی، بلکه باید با اهداف اقتصادی و اجتماعی جهانی‌سازی نیز به مقابله برخیزند.
6- جهانی شدن به مثابه یکسان شدن جهان؛ این دیدگاه که مرکزیت آن نیز در ایالات متحده می‌باشد معتقد است جهانی شدن نیروی یکپارچه‌کننده‌ای است که جامعه جهانی را بسان یافت همگونی در می‌آورد. این بافت یکپارچگه از یکسو پدیده‌ای اقتصادی است که دربردارنده گردش سرمایه، انتقال فناوری و تجارت کالا و خدمات می‌باشد و از سوی دیگر دارای ماهیتی غیراقتصادی است که گسترش آراء، عقاید، هنجارها و ارزش‌ها را شامل می‌شود. اما هیچ‌یک از این موارد امر نوینی در دنیای معاصر محسوب نمی‌شود، بلکه آن چه ویژگی کیفی و منحصر به فرد فرآیند جهانی شدن در عصر امروز به شمار می‌رود، عنصر فناوری ارتباطات و کمرنگ شدن مرزهای سیاسی دنیای کنونی است. این امر در سطح ملی، موجب پراکنده شدن قدرت و منافع ملی می‌شود.
7- جهانی شدن به مثابه سرمایه‌داری شدن جهان؛ این دیدگاه معتقد است که جهانی شدن را نمی‌توان یک پدیده خلق‌الساعه و غیر مترقبه دانست بلکه باید به آن به صورت نقطه‌ای در مسیر تکامل تاریخ سرمایه‌داری نگاه کرد.
8- جهانی شدن به مثابه عدم یکسان‌سازی جهان؛ این دیدگاه بر آن است که تا ضمن به رسمیت شناختن تمام هویت‌های فرهنگی و از جمله هویت فرهنگی غربی، از آنها می‌خواهد تلاش برای از میدان به در کردن فرهنگ‌های دیگر و فراگیر ساختن یک فرهنگ غالب را متوقف سازند و در همین راستا «گفتمان اسلام و غرب» راهی است برای جلوگیری از هضم شدن تمام فرهنگ‌های موجود در فرهنی سلطه‌جو که به هدف جهانی شدن و برای از بین بردن افقهای گوناگون هنر و آداب و سنن صورت می‌گیرد و بالاخره آنکه گریز از درک پدیده جهانی شدن گریز از واقعیت است و به گفته فلاسفه، آنکه به انکار واقعیت برمی‌خیزد، در واقع خود را نیز انکار می‌کند. اگر جهانی شدن به مفهوم سیطره فرهنگ، یک نظام ارزشی، یک مدل اقتصادی و یک راه و رسم سیاسی بر جهان باشد، در واقع نمونه بارز امپریالیسم است که جامه فاخر فرهنگ و ادب بر تن کرده و در کار فریب و وسوسه و تسلیم ملت‌های پیرامون خویش است با اینگونه جهانگرایی نمی‌توان و نباید همنوا شد و تسلیم شدن در برابر آن یک اشتباه بزرگ تاریخی خواهد بود.
با بیان این دیدگاهها، اکنون مناسب است تا برای تشخیص رای صائب و نظرگاه صحیح به خاستگاه تاریخی و ایدئولوژیک جهانی شدن بپردازیم. وقایع و رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی و تحولات نظری چندی طی قرون معاصر باعث شد تا زعمای صهیونیستی و سازمان جهانی صهیونیسم به فکر تشکیل دولت یهودی یا حکومت جهانی تحت سلطه یهود بیفتند که عمده‌ترین آنها از این قرار است:
ـ شکل‌گیری ناسیونالیسم نوین با تشکیل کشورهای ذره‌ای در قاره اروپا و آسیا و آفریقا؛
ـ کمرنگ شدن حضور مذهب در اجتماع و سیاست با ترویج سکولاریسم و اصالت تجربه (پوزیتیویسم) به جای ذهنی‌گرایی؛
ـ محوریت سرمایه و گسترش سرمایه‌داری در زندگی فردی و جمعی بشریت؛
ـ کاربرد ابزار «تبلیغات» به عنوان ترویج فرهنگ مطلوب و غالب؛
ـ پیشرفت تسلیحات و تجهیزات نظامی به عنوان وسیله قوه قهریه در اعمال یک نظر و عقیده؛
بدین ترتیب شاهد تعریفی از قدرت در عصر حاضر هستیم که «مالکیت» اساس و تشکیل‌دهنده آن بود و بعدها تکنولوژی، رسانه‌ها، نظامی‌گری نیز بر آن افزوده شدند با تحقق و تحول چنین تعاریفی که بعضاً به عنوان ارزش‌های لایتغیر جوامع امروزی در آمده است، ذهن متوجه برنامه‌ای می‌شود که پیش از این توسط افراطیون صهیونیست‌ به نگارش در آمده است و همین برنامه‌ها هم‌اکنون محقق گشته است!! صهیونیست‌ها در پروتکلهای خود که گویای باورها و آرمانهای ایدئولوژیک و عقیدتی آنهاست، می‌گویند:
1- «امروز قدرت طلا جانشین قدرت حکومت‌های طرفدار لیبرالیسم گشته و زمان حاکمیت دیانت سپری شده است... در این هنگام قدت مجهز سرمایه، وارد میدان می‌شود و سر یک ریسمان ناپیدا را به طرف حکومت جدید می‌فرستد این حکومت چون به آن ریسمان نیاز شدید دارد خواه‌ناخواه دست به سوی آن دراز می‌کند و آن را می‌گیرد که اگر این کار را نکند، سقوط خواهد کرد.»
2- «حق ما سرچشمه‌اش زور و قدرت است، کلمه حق امری است وجدانی، معنوی و مجرد و دلیلی بر دوستی آن وجود ندارد...»
3- «شعار ما باید این باشد: زور و فریب مردم، تا آنچه را فریبکارانه به خوردشان می‌دهیم به عنوان یک امر صحیح بپذیرند و در درستی آن تردید نکنند.»(تبلیغات)
4- «کلمات آزادی ـ عدالت ـ برابری کلماتی هستند که به وسیله آنها مبلغانی و عمال بی‌جیره و مواجب ما موفق شدند در چهار گوشه دنیا تعداد بی‌شماری را به زیر بیرق ما درآوردند. در حالی که این کلمات همواره مثل خوره به جان رفاه ملل غیریهود افتاده، امنیت و آسایش را از خانه‌های آنها ریشه‌کن کرده، آرامش را از بین برده، روح همبستگی را از آنها گرفته و نتیجتاً تمام شالوده‌هایی که دولتهای غیر یهود بر آنها استوار شده نابود کرده است و این خود دیگر به نحوی ما را در پیروزی کمک کرد...»
5- «برای ایجاد اخلال که گریزی هم از آن نیست، با خواست هر گروهی همنوایی و همراهی کردیم و کلیه احزاب را مسلح نمودیم و رسیدن به قدرت را به یک هدف مقدس و بالاتر از هر امری جلوه دادیم. ما طوری مردم را به جان هم انداخته‌ایم که همه به یکدیگر بدگمانند، نفرت مردم از یکدیگر به خاطر تعصبات مذهبی و نژادی که در طول بیست قرن گذشته تبلور یافته است، اجازه نخواهد داد که مردم به این سادگی با یکدیگر آشتی کنند.»
6- «هرگونه وامی برای دولت، نوعی ضعف به بار می‌آورد، قرض‌ها چون شمشیر دموکلس‌ بر روی سر فرمانروایان، آویزان است اینگونه فرمانروایان به جای آنکه برای پرداخت دیون، مالیات موقت از مردم بگیرند، دست تکدی خود را به سوی بانکداران ما دراز می‌کنند...»
حکومت واحد جهانی
ماحصل وضعیتی که تشریح شد مردمی متشتت، بی‌دین، بی‌ایمان و منفعت‌طلب است که برای انتفاع بیشتر از این دنیا، معیار عدل و ظلم را فراموش کرده و به فکر زنده ماندن بیشتر هستند. این عده که عمدتاً دارای تفکر یهودی هستند، معاد را نفی کرده، هرچه می‌خواهند از این دنیا تمنا می‌کنند و شاید به همین دلیل است که بعضی از فرق یهودی، دنیا را دار مکافات می‌دانند و نه آخرت را. فلذا تمام تلاش خود را برای بهتر کردن دنیا و آباد کردن آن مصروف می‌سازند.
با از بین رفتن یکپارچگی امت‌ها و حاکم شدن نژادها به عنوان محور تشکیل حکومت همه یهودیان به فکر تشکیل حکومت واحد جهانی افتادند و به لحاظ برگزیدگی که برای خود مدعی هستند درصددند تا به وسیله اهرم‌هایی که به دست آورده‌اند، از جمله پول، ثروت، تبلیغات، نفوذ سیاسی و فرهنگی «حکومت واحد جهانی» را پایه‌گذاری کنند.
در این حکومت تمام دارایی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جوامع سراسر جهان از بین می‌رود و تنها یک الگوی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی حاکم می‌شود به طوری که «شورای روابط خارجی» ایالات متحده از اوایل دهه بیست توسط یهودیان ثروتمند در عرصه سیاست، برنامه‌ریزی جهانی می‌کند؛ در عرصه اقتصاد «کمیسیون سه‌جانبه» و در عرصه فرهنگ نیز بسیاری از کمپانی‌ها و شرکتهای عمده صهیونیستی صاحب نفوذ هستند.
حکومت واحد جهانی در عین کثرت و تشتت اقوام و کشورها تشکیل خواهد شد، در این حکومت، تمام عناصر تشکیل‌دهنده جوامع می‌بایست یک شکل واحد داشته باشند به طوری که برخی ایدئولوگ‌های استعمار به افشای برنامه مقدماتی تشکیل چنین حکومتی می‌پردازند و خاطرنشان می‌سازند که حکومت واحد جهانی تنها باید «یک زبان واحد» داشته باشد. این زبان «اسپرانتو» می‌باشد که توسط فراماسون معروف «زامنهوف» اختراع گردیده است. همچنین پول واحد جهانی، تقویم واحد جهانی، دیوان داوری واحد، المپیک‌های جهانی، بانک جهانی و... از دیگر برنامه‌ها و ایده‌های تشکیل یک نظام واحد جهانی هستند.
... و بدین ترتیب با کاهش حاکمیت دولتها در عرصه دولت ـ ملت و افزایش اتحادیه‌های بین‌المللی و تشکلهای جهانی، شاهد قدمهای بسیار بزرگی خصوصاً در دهه اخیر برای برپایی حکومت واحد جهانی هستیم.
منتقدان جهانی شدن بر این باورند که کشورهای قدرتمند مخصوصا ایالات متحده، بر مباحث مذکور دامن می‌زنند و در واقع آنها را می‌سازند، چرا که در صورت تحقق چنین امری، آنها رییس دهکده جهانی خواهند بود و در واقع کشورهای مختلف به مثابه شهرهایی از یک کشور به پایتختی آمریکا قلمداد خواهند شد که قوانین اجرایی و جهانی از آنجا صادر خواهند گردید! از آن جایی که جهانی شدن از ابتدا از سوی کشورهای غربی طرح شده در پس مفهوم خود معنایی را در نظر دارد که بیان‌کننده آمال و آرزوهای سردمداران آن می‌باشد و یکی از این آرزوها می‌تواند تحقق «نظم نوین جهانی» مورد نظر سران کاخ سفید باشد.
جهانی شدن امروزه یکی از مهمترین مباحث موجود در حوزه علوم انسانی، مخصوصاً علم سیاست به شمار می‌رود و اندک اندک به گفتمانی برای تجزیه و تحلیل مسایل مختلف زندگی انسان تبدیل می‌شود و تمامی امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مربوط به کشورهای جهان بر اساس همین گفتمان بررسی و تحلیل می‌گردد. همانطور که در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، گفتمان «توسعه» رواج یافت و بر کلیه امور زندگی انسانی سیطره یافت و تقسیم‌بندی جهانی براساس نزدیکی و یا دوری نسبت به ظهور عوامل توسعه در کشورهای مختلف انجام گرفت و برخی کشورها عنوان پیشرفته و توسعه یافته و برخی دیگر در حال توسعه لقب گرفتند که با تغییراتی چند در سالهای بعد با عناوین کشورهای جهان اول، دوم و سوم تقسیم‌بندی گردیدند و اندکی بعد کل کشورهای جهان به دو قمست کشورهای «شمال» و «جنوب» تقسیم‌بندی و نامگذاری شدند. در کلیه این مراحل، حالتی از غرب‌محوری بر مسایل علوم انسانی و سیاسی و تقسیم‌بندی‌های آن سیطره داشته است و بدون تردید، ضعف ایدئولوژیک و تشکیلاتی جنبش‌های مترقی نیز زمینه را برای یکه‌تازی نظریه‌پردازان تئوری «جهانی شدن» آماده ساخته است آن‌چه مسلم است اینکه امروزه جهان نیازمند اعمال کنترل جدید بر سرمایه و قرار دادن آن در خدمت بهروزی و رفاه بشریت است دیگر محرومین جامعه نباید برای تداوم آموزه‌های ایدئولوژیکی چون رقابت، بازار آزاد و ضروریات جهانی شدن قربانی شوند. اما آمارهای موجود نشان می‌دهند که با گسترش جهانی شدن فاصله میان فقیر و غنی افزایش یافته است. در سال 1960 (1339) نسبت درآمد متوسط در 5 کشور ثروتمند دنیا با 5 کشور فقیر دنیا 30 به یک بود، این نسبت در سال 1990 (1369) به 60 به یک و در سال 1997 (1367) به 74 به یک رسید. شکاف میان فقیر و غنی در داخل کشورها از جمله آمریکا نیز به چشم می‌خورد. طی 20 سال گذشته رشد اقتصادی آمریکا، افت درآمد 60 درصد از مردم این کشور را به همراه داشته است علاوه بر اینها بحران‌های سیاسی نیز در پی جهانی شدن عارض می‌شوند.
به هر حال باید دانست جهانی شدن پدیده‌ای است تعبیه شده از سوی سرمایه‌داری جهانی که می‌تواند همانند شمشیری دولبه عمل کند یعنی هم قادر است برای کشورهای در حال توسعه دام فقر بیشتر بگسترد و هم در شرایط ویژه، موجب توسعه و رفاه و پیوستگی کشورهای در حال توسعه و جهان توسعه یافته شود.
ابعاد آسیب‌پذیری کشورها در فرآیند جهانی شدن
ارزش‌ها و هنجارهای بومی و محلی در تعامل با جهانی شدن دچار آسیب‌پذیری می‌شوند. گرچه به نظر می‌رسد در برخی زمینه‌ها فرآیند جهانی شدن می‌تواند حامل پیام همگرایی، وفاق و امکانات مطلوب برای تقویت امنیت ملی و تشدید مرزهای هویتی باشد، فرآیند جهانی شدن غالباً در قلمروهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی موجد این موانع و محدودیت‌ها محسوب شده است. این پیامدها در زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و ارزشی هر چند همانند تراز منفی تجارت خارجی کشورها قابل رؤیت نبوده یا کمتر مشاهده می‌شود، اما آسیب فراوانی به امنیت و ارزش‌های حیاتی کشور ما وارد می‌سازد به گونه‌ای که با ورود مسایل ارتباط جمعی به جامعه، خرده‌فرهنگها و فرهنگهای خاص و مجزا، ناپدید شده و تمامی ساکنان یک جامعه به نوعی تشابه می‌پذیرند و در سبک زندگی، علایق و خواسته‌ها، از الگوی مشابهی که وسایل ارتباط جمعی به آنان می‌دهند، برخوردار می‌شوند که این روند را «توده‌ای شدن» تمامی مردم در یک محدوده جغرافیایی یا مرزهای ملی می‌نامند.
جهانی شدن بعد اقتصاد نیز باعث جنگ سرد اقتصادی میان کشورهای صنعتی و افزایش فاصله میان شمال و جنوب گردیده است. به طور کلی می‌توان آسیب‌پذیری کشورها را در فرآیند جهانی شدن، حداقل در دو مورد مرزهای ملی و کاهش توان دولتها نام برد.
الف ـ مرزهای ملی: در عصر حاضر، مرزهای ملی به دلیل گسترش ارتباطات و شبکه‌های بسیار گسترده اطلاع‌رسانی، مفهوم واقعی خود را از دست داده است، زیرا عقاید، فن‌آوری، مرام، کالاها و خدمات، بیش از هر زمان دیگری آزادانه در حال عبور از مرزها هستند. حفظ راه و روش زندگی خاص ملی یا نظام حکومتی متمایز به طور فزاینده مشکل‌تر می‌شود و یکسان‌سازی ارزش‌ها، ایدئولوژی‌ها و سلیقه‌ها در سطح جهانی در حال افزایش است.
در دنیای کنونی، جهان از طریق شبکه اینترنت به شدت متداخل شده و فواصل دور، بسیار نزدیک و در جوار یکدیگر قرار گرفته است. این شبکه جهانی، فرصت‌ها و امکانات زیادی برای دولتها و ملتها فراهم ساخته است اما نگرانی‌های فزاینده‌ای نیز در حفظ ارزش‌های حیاتی و امنیت ملی به وجود آورده است. در یک بررسی، مهمترین تاثیرات منفی اینترنت در زمینه توزیع موارد ضد اخلاقی، تبلیغات نژادپرستی، تبلیغات ضد مذهبی، تشدید جریان یکسویه اطلاعات و یکسان‌سازی فرهنگی ذکر شده است. جالب اینجاست که اثرات مخرب شبکه اینترنت، نه تنها کشورهای جهان سوم بلکه کشورهای صنعتی را نیز دچار نگرانی کرده است.
ب ـ کاهش توان دولت‌ها: به طور کلی نظریه‌پردازان جهانی شدن مایلند نقش دولت ـ ملت را به حداقل برسانند و تاکید می‌کنند جهانی شدن اقتصاد باعث کاهش کنترل دولت ـ ملت بر سیاست اقتصادی شده است و مفهوم حاکمیت (soverignity) به معنای استقلال عمل در خارج و داشتن اقتدار فائقه در داخل، حالت معنادار خود را از دست داده است. سرعت ارتباطات و جهانی شدن باعث افزایش فشارهای داخلی بر دولت‌ها شده و آنها را در انجام وظایف خود از جمله تامین امنیت ملی ناتوان ساخته است اثر این تحولات و فرآیندها می‌تواند اضمحلال مشروعیت سیاسی، افزایش ابهام درباره مناسب‌ترین ساختارهای اقتدار جهت مدیریت مسایل امنیتی، فرهنگی و سیاسی مشترک و نیز سلطه هرج و مرج (آنارشی) باشد. در حقیقت آنچه در حال وقوع است، صرفاً نابودی دولت ملی و یا حتی کم‌رنگ شدن آن نیست، بلکه سایر نیروها مشغول غصب بسیاری از نقش‌های سنتی حکومت هستند.
در این شرایط، انتخاب راه و استراتژی ملی به آسانی برای دولتها محقق نمی‌شود، زیرا دولتها در عمل بین جهان‌گرایی، جهانی شدن و پذیرش پیامدهای مدرنیته و حفظ علایق ملی و ارزش‌های داخلی، با مشکل مواجه می‌شوند.
بحران هویت
یکی از پیامدهای مهم روند جهانی شدن، بحران هویت(Identity crisis) است. بی‌شک هویت دینی، فرهنگی و ملی یک ملت شناسنامه آن ملت است. تاریخ تولد و سیر تحول و رشد و کمال دارد. همچنین دارای شخصیت‌ها، الگوهای مخصوص، ادبیات، هنر، معماری، فلسفه اخلاق و سیاست و دین و آیین ویژه و معناداری است که وجه ممیزه فرهنگ‌ها و اقوام و ملل می‌باشند. اما از بازتاب‌های جهانی شدن این است که هویت‌های ملی با یک اموری که دارای هیچگونه هویت جدی نیستند، جایگزین می‌شوند. اساساً زمانی می‌توان به خصوصیتی اطلاق «هویت» نمود که تاریخ شکل‌گیری و استقرار داشته باشد مثل هویت دینی و هویت اسلامی، اما پدیده‌های فرهنگی امروز به طور عمده دفعی و زودگذرند و لذا اساساً دارای هویتی نیستند. فرهنگ‌های خلق‌الساعه، خرده‌فرهنگ‌های لحظه‌ای و... پدیده‌های اجتماعی هستند که با موج رسانه‌ای به وجود می‌آیند و با تنوع دیگری از بین می‌روند. این «تشنج هویت» ممکن است به عنوان یک گذرگاه مفید باشد اما سکونت گاه خطرناکی است، چرا که جهانی شدن و تودرتو شدن فرهنگها، در واقع گرداب سردرگمی را ایجاد می‌کند که از یک طرف پیوند تاریخ را قطع می‌کند، لذا بعضی‌ها قائل به پایان تاریخ شده‌اند.
در بحران هویت، تغییرات منطقی نیست و یک سیر منطقی و قابل پذیرش ندارد. یک مرتبه فضای ذهن بشر به یک عواملی جذب شده که او را در واقع مثل فردی که از بالای یک بلندی به پایین پرتش می‌کنند در آن فضایی که می‌افتد دچار یک فراموشی تاریخی می‌شود و گذشته را فراموش می‌کند. نسل جوان امروز طوری رفتارها و هنجارهایش را بروز می‌دهد که گویی محل رشد و نموش در جای دیگری بوده و تمایلات و علایقش دور از انتظارات و علایق آباء و اجدادی‌اش شده است.
براساس آنچه گفته شد هویت دو خصیصه کلی دارد. اولین مشخصه آن استمرار و روند تاریخی داشتن آن است هویت به منزله بنای عظیمی است که از بنیاد و پایه‌های قومی برخوردار است که در مسیر تاریخ بر قطعات این بنا اضافه شده است و عمارتی عظیم از آن ساخته شده است که بشر در سایه آن آرام می‌گیرد و احساس آرامش می‌کند.
به عنوان مثال یک مسلمان ایرانی هویت خود را در سیطره پیامبر می‌بیند، هویت خود را در سیطره امامان معصوم(ع) می‌یابد، پیوند عمیقی با عاشورا و سلحشوران و مبارزانی دارد که برای اصالت ما و ارزش‌ها و دینشان جانشان را فدا کردند و از طرفی هویت خود را در پیوند تنگاتنگ با اساطیر علمی، ادبی و هنری خود همچون ابوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، مولانا جلال‌الدین رومی، فردوسی، حافظ و سعدی و بسیاری از سرمایه‌های عظیم و معنوی و فرهنگی دیگر ایران‌زمین می‌بیند. تعلیم و تربیتش نیز از همان منبع، اثر می‌گیرد، روابط اجتماعی‌اش هم نشات گرفته از آن تاریخ است. بنابراین هر نوع شتاب‌زدگی و پیوند زدن‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بدون ملاحظه پشتوانه‌های تاریخی موجب «تشنج فرهنگی» و «سردرگمی هویتی» می‌‌شود.
دومین مشخصه هویت متمایزکننده بودن و قابل تشخیص بودن آن است به عنوان مثال یک مسلمان ایرانی اولا با یک غیر مسلمان قابل تمایز است و در ثانی با یک مسلمان غیر ایرانی نیز وجوه تمایز قابل توجهی دارد. جهانی شدن نیز از آن جهت برای هویت تهدید محسوب می‌شود که مرزهای تمایز را از بین می‌برد. این فضای جدید یک نوع همسان‌سازی(Homogenization) ایجاد می‌کند، همسان‌سازیی که مرکزیت فرهنگی آن را آمریکا و غرب در اختیار داشته باشد. این همسان‌سازی همراه با یک سلطه و اقتدار آمریکایی است در واقع سایت‌های اصلی فرهنگهای خلق‌الساعه جهانی در مغرب زده شده است و محوریت آن را در آمریکا دارد در فضایی که کانال‌های ارسال پیام جهانی بیش از 95 درصد پیام‌ها، پیام‌هایی است که غرب تولید می‌کند. سینمای هالیوود، تلویزیون‌های ماهواره‌ای، اخبار و اطلاعات، اینترنت، صنعت توریسم و... روندی را فراهم کرده است که غرب تولیدکننده فرهنگ و شرق مصرف‌کننده آن شده است.
جهانی شدن متضمن چه تهدیدها و چه فرصت‌هایی برای ایران است؟
در پاسخ به این سئوال اساسی باید گفت: اولا تهدیدهایی سنتی امنیت خارجی ایران نه تنها از بین نرفته‌اند بلکه پیچیده‌تر نیز شده‌اند. جهانی شدن به هیچ رو نباید ایران را از دلمشغولی‌های سنتی و تاریخی امنیت خود دور کند. هرگونه بی‌توجهی به نگرانی‌های پایدار و با ثبات امنیت خارجی ایران، بی‌تردید اثرات مخرب و زیانباری بر امنیت این مرز و بوم خواهد داشت. گفتنی است که رفتارهای امنیتی همسایگان ایران،‌ کم و بیش از الگوهای مشخصی در تاریخ مناسبات امنیتی پیروی کرده و تحولات منطقه‌ای و جهانی، این الگوها را به طور کلی از بین نمی‌برند. هر چند که این بحث را نباید با تقدیرگرایی تاریخی و ژئوپلیتیکی یکی دانست ولی نمی‌توان از رفتارهای تکراری و مشخص و نسبتاً با تداوم در محیط امنیت خارجی ایران چشم پوشید.
ثانیاً: تهدیدهای سنتی در عین حفظ قالب‌های پایدار خود، پیچیدگی‌های جدید یافته‌اند که هیچ ارتباط منظم و منسجمی با پدیده جهانی شدن ندارند. آنچه که در مرزهای شرقی و خصوصاً در بحران افغانستان و پدیده طالبان به چشم می‌خورد، نوعی سنتی‌تر شدن الگوهای امنیت خارجی را تداعی می‌کنند تا ظهور پدیده‌های جدید ناشی از رشد فناوری ارتباطی و جهانی شدن اقتصاد.
ثالثاً: جهانی شدن، تهدیدهای جدیدی را نه فقط برای ایران، بلکه برای همه کشورهای منطقه و حتی به یک تعبیر برای همه کشورهای جهان فراهم آورده است. این تهدیدها، خصوصاً زمانی که حلقه‌های امنیت داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی به هم پیوند می‌خورند، جدی‌تر می‌شود.
در خصوص این تهدیدها چند نکته حایز اهمیت وجود دارد:
1- ماهیت ابهام‌آمیز جهانی شدن، خود می‌تواند تهدیدزا باشد. از آنجا که جهانی شدن با وجود واقعیت‌های در حال ظهور مربوط به آن، هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، جایی که تعبیرها و برداشت‌ها و سوءبرداشت‌ها را باز گذاشته و این عدم دقت و روشنی می‌تواند به احساس خطرهای درست و نادرست بینجامد.
2- جهانی شدن وجوه مختلف دارد. جهانی شدن اقتصاد و غلبه فن‌آوری پیشرفته دانش اطلاع‌رسانی می‌تواند بار دیگر شکاف عمده‌ای را در جهان و بعضاً در داخل مناطق مختلف به وجود آورد و این شکاف‌ها می‌تواند عوارض عمده امنیتی در محیط امنیت خارجی ایران داشته باشد. جهانی شدن فرهنگ اگر به مفهوم یکسان‌سازی فرهنگی قلمداد شود تهدیدی علیه هویت اسلامی ایران به شمار رفته و هویت اصلی‌ترین بحث تعیین‌کننده امنیت خارجی است و لذا تهدید جدیدی به مجموعه تهدیدها افزوده می‌گردد.
3- جهانی شدن با شکل جدیدی که محیط امنیت خارجی، بازیگران امنیت خارجی و قواعد بازی امنیت خارجی داده است، سرمنشأ تهدیدهای کاملا جدیدی برای ایران است که تا دهه پیش وجود خارجی نداشته‌اند، مفهوم کلیدی در این رابطه تهدید در فضای الکترونیکی است که با جنگ‌های الکترونیکی کلاسیک کاملا متفاوت می‌باشند.
همراه با این تهدیدها جهانی شدن فرصت‌هایی را برای ایران فراهم آورده است به این صورت که: الف ـ امکان ورود و بازیگری ایران در عرصه مناسبات مربوط به فن‌آوری مبتنی بر دانش اطلاعات، باز است و ایران ظرفیت بالقوه این زمینه را داشته و در عرصه بالفعل نیز وارد شده است.
ب ـ جهانی شدن اقتصاد همراه با تحولات دیگر جهان و منطقه‌ای فضای خاصی را برای قدرت‌های منطقه‌ای از جمله ایران فراهم آورده است. جهانی شدن اقتصاد را نباید از دیگر پدیده‌ها و باز شدن فضاها جدا کرد و نمونه‌های گوناگاون از توان بازیگری قدرت‌های منطقه‌ای از جمله ایران طی چند سال گذشته فرصت منطقه‌ای خاصی را برای آن فراهم کرده است.
ج ـ روند جهانی شدن طی دهه گذشته، همراه با پدیده گسترش دیپلماسی چندجانبه بوده است به این صورت که تمام اعضای جامعه بین‌المللی از جمله ایران در شکل دادن به هنجارهای نوین بین‌المللی در قالب کنفرانس‌های متعدد جهانی موثر و صاحب نقش بوده‌اند و این پدیده به نوبه خود فرصت‌هایی جدید و البته پرمخاطره برای ایران فراهم آورده است. لذا امید است اهل نظر و همه صاحبنظران و دلسوزان نظام اسلامی و آینده کشور عزیزمان وارد عرصه شوند تا با تبیین آفت‌ها و آسیب‌های این روند، از گرفتار آمدن در دام سلطه استعمار و استثمار سرمایه‌داری در امان باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات