انتخابات میان دورهای کنگره آمریکا، علاوه بر شکست جمهوریخواهان دارای پیامهای دیگری نیز بود که با بررسی آنها میتوان به نکات جالبی پی برد.
از جمله این نکات انتخاب و ورود اولین نماینده مسلمان کنگره بود که در نوع خود جالب توجه است. نکته جالب دیگری که در این دوره به وقوع پیوست، انتخاب نانسی پلوسی، رهبر دموکراتها به عنوان رئیس کنگره بود که توجه خیلی از جریانها را به خود جلب کرد. در واقع با انتخاب نانسی پلوسی، برای اولین بار یک زن موفق شد به ریاست کنگره آمریکا برسد. همین موضوع به همراه تاثیرگذاری و حضور فعال هیلاری کلینتون در سنا، موجب شد تا نظریه تمایل (دورخیز) زنان برای تصاحب قدرت سیاسی جهان بیشتر از قبل مطرح شود.
براساس این نظریه گروهی از فمینیستها (فمینیستهای پست مدرن) معتقدند با افزایش تحصیلات و آگاهی زنان و تمایل آنها به نقشپذیری و حضور گسترده در جامعه، تا سال 2050 زنان در صحنه روابط بینالمللی قدرت را به دست خواهند گرفت. این گروه معتقدند با توجه به این که در طول تاریخ مردها در راس کار بودهاند، سیاست نیز تحت تاثیر روحیات مردانه نوشته شده است و خشونت، جنگ، فقر، تبعیض، نابرابری و... به دلیل همین روحیات مردانه شکل گرفته است.
فمینیستهای پست مدرن معتقدند با توجه به روحیات و شخصیت لطیف زنانه،با سپردن قدرت به زنان، صلح، توسعه و رشد جوامع جایگزین جنگ، فقر و امور ناپسندی میشود که ثمره و نتیجه دیدگاههای مردانه است.
شواهد موجود در سطح جهان نیز حکایت از این امر دارد که حضور زنان در سیاست به تدریج پررنگتر خواهد شد و تحولات جدیدی در حال وقوع است. انتخاب مرکل در آلمان، تیموشنکو در اوکراین، میشل باچلت در شیلی، مارگارت بکت و تسیپی لیونی به عنوان وزرای خارجه انگلستان و اسراییل، حضور و مشارکت زنان کشورهای حاشیه خلیجفارس در انتخابات، رقابت رایس و هیلاری کلینتون برای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا و توجه همزمان هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات جهت معرفی زنان ـ برای اولین بار ـ و یا حتی افزایش احتمال به قدرت رسیدن زنان در اسپانیا و یا سگولن رویال در فرانسه نمونههای خوبی برای نشان دادن این تغییرات هستند.
مهمترین ویژگیای که فمینیستها برای حضور خود در سیاست بر آن تاکید میکنند، حفظ صلح و توسعه است. فمینیستها معتقدند ریشه جنگها حس برتریجویی است و تا زمانی که امپراتوریها، قدرتها و ملتهایی وجود داشته باشند که بیرحمانه آماده نابودی دیگرانند، دیگران نیز باید خود را برای جنگ مسلح کنند.
ظاهراً تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که زنان صلحجوتر از مردان هستند و احتمالاً شرکت زنان در جریانات سیاسی میتواند استفاده از زور و اجبار را در عرصههای بینالمللی محدود کند ولی آیا واقع امر نیز اینگونه است؟
انجمن مادران مفقودالاثر گواتمالا (GAM)، ائتلاف مادران شوروی که فرزندانشان در افغانستان و چچن مشغول جنگ بودند، همچنین نقش گسترده سیندی شیهان در سازماندهی اعتراضات گسترده مادران سربازان آمریکایی به حضور نظامی آمریکا در عراق، نمونههایی از نقش زنان در تاثیرگذاری بر میزان خشونت اعمال شده توسط حکومتها هستند که از دیدها پنهان مانده است.
با این حال به رغم کلیه نکاتی که در مورد نقش زنان در حفظ صلح ذکر شد، این سوال مطرح است که آیا زنان پس از به قدرت رسیدن نیز همچنان ویژگیهای صلحدوستی خود را حفظ خواهند کرد یا ذات خشن سیاست، آنها را نیز تحتتاثیر خود قرار میدهد.
براساس این دیدگاه، نوع جنسیت رهبران آمریکا تاثیر چندانی در این استراتژی ندارد و حتی جورج بوش و یا هر مرد دیگری نیز با مشاهده این بحران راهی جز تجدیدنظر در سیاستهای خشن، پیش روی خود نمیبیند.
در مجموع با مطالعه این دو دیدگاه به نظر میرسد هر چند نقش آفرینی زنان در موقعیتهای سیاسی تا حدودی در تعدیل روحیه خشن ادبیات سیاسی امروز جهان موثر است، اما موضوع منافع ملی، مساله مهمی است که در جهتگیری سیاست یک کشور نقش اساسی دارد و شاید رقابت کشورهای مختلف برای به حداکثر رساندن این منافع است که فضای خشنی را در صحنه روابط بینالملل به نمایش میگذارد.
با در نظر گرفتن این شرایط شاید بتوان گفت در اصل انتقال پستهای سیاسی از زنان به مردان یا بالعکس تاثیر چندانی در جهتگیری و نوع رویکرد سیاسی رهبران جهان نخواهد داشت و یا حداقل در شرایط فعلی این امکان کمتر وجود دارد، چرا که همه راهها در دنیای سیاست به جاده پرخم و پیچ منافع منتهی میگردد.