ششمین نشست از مجموعه همایشهای باشگاه اندیشه، چند روز قبل با حضور دکتر احسان نراقی، برگزار گردید. احسان نراقی کسی است که به لحاظ آشنایی و الفت با اروپا از همان سنین جوانی به طور جدی نحوه تعامل ایران و غرب را مورد توجه و دقت قرار داد و در دهه پنجاه نخستین کتابهایش را در همین زمینه به رشته تحریر در آورد. در دورهای که ستایش غرب و فراتر از آن شیفتگی نسبت به آن سکه رایج بود و از شاه و شاهزاده تا گدا درباره الگوگیری تمامعیار از غرب و تجدد بیقید و شرط سخن میگفتند و عمل میکردند، او به تعدیل این رابطه میاندیشید و نسبت به غربزدگی نگرانی داشت. البته اینکه آیا در ارائه راهکارهای شرق و به ویژه ایران در رویارویی و مواجهه با غرب، بخت یارش بود و توفیق، مددکارش، سخن دیگری است. اما صرف داشتن چنین نگاهی و ذهن و زبانی ناقد جریان غالب و مسلط در جامعه شیفته و شیدای غرب، بسیار ارزنده و پربها بوده است.
او با مفاهیمی چون جنگ، شورشهای فردی و جمعی، کودتا و در یک کلام، حرکتهای ایذایی هیچ میانهای ندارد. او اهل تساهل و تسامح و مداراست و متعلق به سرزمین اصلاحات و رفرم. برخی بر این باورند که هم در نظام گذشته و هم در رژیم سیاسی امروز او یک «منتقد مشفق» بوده است. با آنکه نراقی یک نظریهپرداز اجتماعی نیست، اما بر بومی کردن جامعهشناسی اصرار و ابرام دارد و در اصل مشی و روش او واقعگرا و میانهرو است. نراقی به اسلام توجه دارد و معتقد است که ایران و ایرانی را نمیتوان از این مولفه تهی ساخت. او از عرفان و ادبیات و فلسفه هم سخن میگوید، اما نه از موضع یک عارف و ادیب و فیلسوف، بل در مقام جامعهشناسی که وطن خود و نیز غرب را دیده است و میخواهد تحولات و اصلاحات اجتماعی را از درون و طبق ساختار و مناسبات فرهنگی آن سامان دهد.
در ابتدای نشست، آقای موسوی، مدیر باشگاه به بازگویی دو خاطره پرداخت. وی گفت که در سال 1374 برای تبریک عید به دیدار مرحوم دکتر عبدالحسین زرینکوب رفته بودیم و ایشان یک ماجرای دو قسمته را برایمان تعریف کرد. ایشان گفت نخست در سال 1358، من برای سفر مطالعاتی عازم خارج از کشور بودم. در فرودگاه مهرآباد، جوانی از من نام و نشانی و مشخصات و سمتم را پرسید و مرا به دلیل نگارش کتاب «دو قرن سکوت» توبیخ کرد.
سالها گذشت تا اینکه در سال 1373 باز هم عازم سفری خارجی بودم. در فرودگاه باز هم با جوانی دیگر روبهرو شدم که همان پرسشها را مطرح کرد و من هم در پاسخ گفتم که استاد دانشگاه هستم و او سوال کرد که شما نویسنده کتاب «دو قرن سکوت» هستید؟
من کمی بر خود لرزیدم و به یاد ماجرای سال 58 افتادم، اما جوان، پس از اینکه دریافت من همان نویسندهام، از جایش برخاست و با التماس، خواستار نسخهای از همان کتاب کمیاب شد. این خاطره، خود میتواند بیانگر یک تجربه تاریخی برای فرهیختگان این ملت باشد.
آقای موسوی افزود: خاطره دیگر اینکه من خودم در سال 58 از کسانی بودم که با توجه به جو مغشوش و پرالتهاب آن دوران، انتظار اعدام احسان نراقی را داشتم و تعجب کردم که چرا ایشان از اعدام رهایی پیدا کرد و فقط زندانی شد، اما بعدها از اینکه آثار ایشان را تا آن وقت نخوانده بودم، سخت متاسف بودم.
با توجه به این دو خاطره میتوان گفت که ضرورتهای اجتماعی، نسل ما را به گذشتهنگری واداشت و هرچند در این میان بیحرمتیهایی صورت گرفت ولی بازنگریها اجباری بود و میتوان گفت پس از سالیانی پر از تنش و احساس، ما در مسیر عقلانیت گام گذاردهایم.
دکتر احسان نراقی که با لبخند، شنونده خاطرات گوینده بود در ابتدا به روان پاک مرحوم قدوسی درود فرستاد و گفت من خود شاهد رفتار و قضاوت توام با عدم و انصاف ایشان بودم و شاید به همین دلیل دشمنانش او را تحمل نکردند و از طرف دیگر باید گفت جانشینان مرحوم قدوسی راه دیگری را پیمودند.
جای خوشوقتی است، که پس از چند سال اغتشاش و تندروی، فرهیختگان به موضع حقیقی خود برگشتند و همچون مرحوم مطهری شدند که اصلا این نوع افکار را نداشت و من چون با ایشان خیلی محشور بودم میدانم که وی با خشونتها مخالف بود. در مورد انقلاب ایران نیز باید گفت که فکر انقلاب بر اثر تندرویهای ساواک نضج گرفت چرا که ساواک شاه را محاصره کرده بود به طوری که شاه دیگر تحمل هیچ نوع انتقادی را نداشت و فرعونیت شدیدی در او پیدا شده بود.
روحانیت از سال 42، رابطهاش را با شاه از دست داد. رابطهای که مرحوم انتظام و صدرالاشراف و بهبودی و قائم مقام رفیع به وجود آورده بودند، به دست ساواک افتاد. در حالی که ماموران ساواک درک و دریافت درستی نداشتند و هر انتقادی را دشمنی میپنداشتند. ساواک حتی مرا به براندازی متهم میکرد چون زاویهای تنگ و تاریک داشت.
من فکر میکنم که در ابتدا قرار نبود این انقلاب، با خشونت همراه باشد. انقلاب ایران با روحیه برادری و اخوت آغاز شد، به شکلی که «میشل فوکو» فیلسوف پست مدرن فرانسوی از من خواست که او را برای شناسایی این انقلابی که بر رافت و شفقت و دین استوار است، به ایران راهنمایی کنم.
اما مشکل از آنجا آغاز شد که سازمانهای چپی (امثال مجاهدین و فدائیان) وارد کارزار شدند و از طرف دیگر برخی آقایان روحانی امثال مهندس بازرگان را تحمل نکردند در حالی که این طیف میتوانستند برای جامعه ما مددی باشند.
انقلاب 57 در اصل یک نهضت اسلامی بود که تکیه بر بازگشت به ارزشهای سنتی داشت همانها که من قبل از انقلاب در کتابهایی چون «طمع خام» و «آنچه خود داشت» و سایر کتب میگفتم.
در جریان انحراف، مقداری هم زیادهطلبی و آسانگیری امور، توسط برخی روحانیان موثر بود. من میدانستم که دولت موقت 3 بار استعفا کرد، با اینکه مهندس بازرگان تجربه 40 سال مدیریت و کار سیاسی داشتند، اما ناگهان این آقایان، شش ماهه در امر مملکتداری استاد شدند. آنگاه بحث تعهد و تخصص را پیش آوردند.
البته،این روند اجتماعی طبیعی است و هر انقلابی اینگونه است با توجه به اینکه در آن دوران، زمان، زمان انقلابات بود، هر چند دیگر امروز اسطوره انقلاب به آن شکل در جهان وجود ندارد.
الان جریانی که در ایران به وجود آمده، به این صورت است که آقای خاتمی سعی میکند به فضای پس از پیروزی برگردد. یعنی به فضایی که هنوز خشونتها آغاز نشده بود و یادمان هست که خانمها به سربازان گل میدادند.
چندی پیش، از یک مجاهد بریده، شنیدم که میگفت ما طرفدار خشونت و مبارزه مسلحانه بودیم، در نهایت با شعار اللهاکبر مردم از زندانها آزاد شدیم نه به وسیله مبارزه خشونتآمیز.
و اما بحث من که به نوعی، به عنوان اصلی همایش باشگاه (بحران مدیریت فرهنگی در ایران) ارتباط پیدا میکند، غفلت دولتمردان جمهوری اسلامی ایران از اهمیت زبان فارسی است. زبانی که نه تنها در چین و هند و آسیای مرکزی بلکه تا استرالیا و آمریکای جنوبی نیز نفوذ داشته است. ما میدانیم که تمدن بزرگ اسلامی به دو زبان عربی و فارسی، در جهان مفتخر است.
در واقع زبان فارسی از قرن چهارم به بعد دوره جدیدی را در تمدن اسلامی آغاز کرد و یک جهانی از ظرافت ادبی و هنری را به وجود آورد. همچون «محمد اقبال لاهوری» که به فارسی شعرهایی بس نیکو و تاثیرگذار میگفت، اما به این زبان تکلم نمیکرد، همچون «محمد سودی» که در قلمرو عثمانی شرح بر مثنوی و حافظ دارد.
زبان فارسی و شعر از مظاهر تمدن ایرانی است همچون تصوف و عرفان که همگی ریشه در قرآن و فرهنگ اسلامی دارند.
در سال 1354، در مسافرتی به پاکستان از خانه فرهنگ ایران در کراچی دیدن کردم. در کلاس تدریس زبان فارسی متوجه شدم که هنگی آنان که کمی به فارسی حرف میزنند، با شور و شوق خاص آرزوی سخن گفتن کامل به این زبان شیرین را دارند. روحیه این دختران در من اثر نهاد. پس از بازگشت در دیدار با نخستوزیر وقت، این مساله را مطرح کردم و پیشنهاد دادم که همگی دانشآموزان پاکستانی آن کلاس به مدت دو ماه به اردوگاه رامسر دعوت شوند تا با ایرانیان مراوده و گفتوگو داشته باشند. این پینشهاد من صورت عمل به خود گرفت و سالها گذشت تا اینکه من بازخورد آن را در کنفرانس یونسکو دیدم. یکی از همان دانشآموزان مرا شناخت و گفت به همت شما، ما فارسی را کاملا یاد گرفتیم و پس از بازگشت به پاکستان همگی درخواست کردیم که معلم زبان فارسی شویم و به این ترتیب شما آقای نراقی در گسترش زبان فارسی سهیم بودید.
بنابراین نتیجه میگویم که با مختصر توجهی میتوان این زبان غنی را ترویج داد.
در حالی که ما «بازظفر به دست و شکاری نمیکنیم» باید توجه داشته باشیم که اگر «ادوارد براون» مستشرق انگلیسی و «فیتز جرالد» مترجم رباعیات عمر خیام به انگلیسی و مانند آنها به زبان فارسی عنایت داشتند ناشی از استعمار انگلیس در هندوستان بود. چند قرن پیش وقتی انگلیسها در شبه قاره هند مستقر شدند، متوجه میشوند که زبان رسمی و علمی و ادبی در سراسر شبهقاره، فارسی است، لذا دولت انگلستان به مامورانش دستور داد تا زبان فارسی را بیاموزند تا بتوانند اسناد رسمی و اداری را که همه به زبان فارسی است، به انگلیسی ترجمه کنند. از طرف دیگر بزرگترین ارگان مشروطهخواهی یعنی نشریه «عروه الوثقی» سالها قبل از مشروطه در کلکته چاپ میشده است. اگر به گورستان استانبول هم سری بزنیم میبینیم سنگ قبرها پر از اشعار فارسی است به هر حال این بیتوجهی به ریشه و اهمیت زبان فارسی قبل و پس از انقلاب صادق است.
در حال حاضر سازمان تبلیغات اسلامی، برای تبلیغ، رسالههای علمیه علمای شیعی را به کشورهای سنیمذهب میفرستد.
آنان غافلند که مهمترین نکتهای که جلب توجه فرهنگیان خارج از ایران را میکند زبان زیبای فارسی است، ولی متاسفانه این مسائل را کنار گذاشتند و به ظاهر قضیه توجه کردند.
* پس از سخنان کوتاه دکتر احسان نراقی، نوبت به پرسش و پاسخ حاضر رسید. نخستین پرسشگر از دکتر احسان نراقی پرسید: «که در مبارزه با بحران فرهنگی جدا از زبان فارسی چه عوامل دیگری دخیل است؟»
** دکتر نراقی در پاسخ گفت: مغفول ماندن چند عامل دیگر نیز فرهنگ ایرانی را به تقلید صرف از غرب، با تکیه بر شواهد و مدارک از کشورهای دیگر نشان میدهد که میراث و غنای فرهنگی ما به خطر میافتد.
البته باید توجه داشت که غربی که مخرب است، نخست «غرب درون» ماست، چرا که غرب دو جنبه دارد. دو جنبه متفاوت و گاه متناقض. یک متفکر هندی برای من نقل میکرد که ما با انگلیسیها دو نوع رابطه داشتیم. آنها استفاده مادی از ما میکردند و ما استفاده معنوی. آنها به دنبال پنبه بودند و ما به جستوجوی شکسپیر و فکر میکنم در نهایت ما برنده شدیم.
الان در جامعه ما هم، برخلاف تبلیغات ظاهری، شیفتگی به غرب کم نشده است. ظاهرا به غرب حمله میشود، ولی حملهای که ناشی از هستی و بودن غرب است. یعنی اینکه همین نفس ناسزا گفتن به غرب، نشاندهنده تاثیری است که غرب بر ما گذاشته است. در حالی که ما باید همپای غربستیزی به ارزشهای فرهنگ ملی نیز توجه داشته باشیم. با تقدیر و توجه به میراث ملی میشود علم غربی را درک کرد. من معتقدم که هر دو فرهنگ ارزشمند و عزیز هستند. ما باید به ارزش هر دو فرهنگ ملی و غربی توجه داشته باشیم وگرنه در دنیای امروز نمیتوانیم به پیش برویم. به جرات میتوان گفت رعایت موازین اسلامی در مجموعه کشورهای اسلامی، بیش از کشور ماست. حتی مالزی که در آن کوچکترین احکام اسلامی را هم رعایت میکنند، خود امروزه مرکز انفورماتیک است.
ما فکر میکنیم که به هر نحوی ما باید خودمان را تحمیل کنیم به عنوان مثال، سفر آقای خاتمی به پاریس به تعویق افتاد به خاطر برخی ظواهر، در حالی که این مساله قابل حل بود. باید توجه داشت که دنیا هم به فرهنگ ما احتیاج دارد یعنی جهان کلا نیازمند تنوع فرهنگی است. صنایعدستی ایران و مسجد امام اصفهان و شعر و ادب ایرانی و عرفان و تصوف، همگی اجزای هویت ایرانی هستند که باید ارزشش را شناخت و در عین حال باید دانست که غربیها هم چیزهایی برای عرضه کردن دارند.
* یکی از حاضران در جلسه پرسید: «برای تعدیل بحران شناخت نسبت به مسائل فرهنگی خارج از کشور شما چه راهکارهایی پیشنهاد میکنید؟»
** دکتر نراقی در پاسخ به اهمیت ارتباطات فرهنگی تاکید کرد و گفت: در این مورد همه کار میتوان کرد. وقتی ما میدانیم که بزرگان شعر فارسی چون رودکی، مولانا، نظامی، سنایی و... اکثرا مرقدشان خارج از سرزمین ایران است، باید به گسترش مرزهای زبان فارسی توجه داشته باشیم. در این مورد، انجمنهای غیر دولتی میتوانند نقش به سزایی ایفا کنند. در فرانسه، 800 هزار انجمن غیر دولتی وجود دارد که 90 درصد آن، فعالیت فرهنگی دارند. در حالی که نماینده ایران در یونسکو، هشت سال با ما مبارزه میکرد. حتی در مورد عمر خیام، شاعر ایرانی، با من درگیری داشت که در نهایت من و یونسکو موفق شدیم.
* در ادامه مجری جلسه، مساله را از منظر دیگری مورد توجه قرار داد و گفت: شما به بحران فرهنگی و تاثیر آن در خارج از کشور پرداختید ولی من تمایل دارم که شما مساله را از نگاه داخلی ببینید، چرا که در کشور ما هنوز هم این مساله وجود دارد. شما شاخههای این بحران و راهکار برونرفت را چگونه میبینید؟
** دکتر نراقی بیان داشت که، باید بر روی انجمنهای شهری تاکید داشت و نه دولتمداری. البته انجمنهایی که با پیگیری و مداومت به فعالیت بپردازند و نه اینکه در نیمه راه گم شوند.
* مدیر باشگاه با طرح این سوال که «نسل جدید و اصلاحطلب و طبقه متوسط کشور درگیر مشکلات نوینی است، اکنون تناقضات و تعارضات نسلها شکل خطرناکی به خود گرفته است. نسل جدید به نسل قدیم معترض است و این به بحران هویت فرهنگی در جوانان میانجامد. با توجه به اینکه نسل جدید، در حال جدا شدن از ارزشهای پدران خود میباشد، به نظر شما پیامد این بحران هویت چیست؟»
د** کتر نراقی یکی از علل واپسزدگی نسل جوان را افراط برخی مسئولان جمهوری اسلامی در باب تکالیف مذهبی دانست و گفت: اکنون جوانان، متاذی میشوند، در حالی که قرنها، شاعران و حکیمان ما با بهرهگیری از قرآن و سنت اسلامی زیباترین و ظریفترین آثار را به وجود آوردهاند.
* راه خروج از این مشکل، تلطیف دین و روزآمد کردن مذهب و دوری از خشک مقدس بودن است. من از سران حقوق بشر اروپا پرسیدم که مشکل شما با دولت ایران در باب حقوق بشر چیست؟
** آنان صریحا اعلام کردند که دو مشکل اصلی سر راه حقوق بشر در ایران است یکی سنگسار کردن زنان و دیگری اعدامهای علنی و این ناشی از ضعف وزارت خارجه ماست.
سازمان مجاهدین خلق که یک سازمان کاملا تروریستی است دو کلاه دارد. یکی در ایران که کلاه تروریسم است و دوم در اروپا که کلاه حقوق بشر است. این ضعف سفرای ما در خارج از کشور است که به آنان امکان فعالیتهای رادیکال میدهد. همین ضعف باعث شد سفر آقای خاتمی به فرانسه به تعویق بیفتد.
این در حالی است که روزنامههای ایران موفقیتهای پوچ و توخالی وزارت خارجه را تبلیغ میکنند. تنها راه برای حل مشکل ما در زمینه فرهنگ در خارج از کشور کوشش افراد مخلص و وطندوست است. سازمان مجاهدین با کمی تبلیغات میتواند پارلمان ایتالیا را علیه ایران تجهیز کند این ضعف سفارتخانههای ماست هر چند در داخل دیپلماسی درخشانی از خود جلوه میدهند، ولی در خارج گروههای تروریستی فوقالعاده کارشکن هستند.
به قول مجاهد بریدهای از تشکیلات، صدام هر جا برود، مجاهدین (منافقین) را به عنوان وفادارترین افراد با خود میبرد چنانکه در جنگ با کردها برد.
* یکی دیگر از پرسشگران با بیان این مطلب که هویتی که ما میخواهیم از انسان تعریف کنیم مبهم و متناقض است و ما از گذشته چیزی باقی نگذاشتهایم، پرسید: «مهندسی هویت ملی ما چگونه باید باشد که تعامل نسل جدید با گذشته صورت پذیرد؟ چگونه ایرانیت و اسلامیت را با هم جمع کنیم در زمانی که کفه اسلامیت بر ایرانیت میچربد.»
** دکتر نراقی بیان کرد: اسلامیت برخی از ما هم لفظی و ظاهری است. در سال گذشته در ایران 24000 عنوان کتاب چاپ شد که این تعداد عنوان ردیف اول را در کشورهای مسلمان داراست. ترکیه و مصر در ردیفهای بعدی هستند. جالبتر اینکه این کتب بیشتر در حوزه علوم انسانی که مسائل اساسی حیات بشری و روابط او با مبدا را تعریف و تبیین میکند، میباشد. این کتب ترجمه فارسیاش از ترجمه عربیاش بیشتر است.
خوشبختانه این مساله باعث شده سررشته کار از دست مدیران ناکارآمد خارج شود، لذا اکنون میتوان در محیط فرهنگی فعالیت کرد و این جز نبوع فرهنگی ایرانیان نیست. جوان امروز ما باید بداند که چند صد سال پیش از «روسو»، «مونتسکیو» و «ولتر»، «سعدی» عدل و انصاف را که اساس حکومت است، تعریف و تبیین کرده است.
خوشبختانه هنوز آثار کلاسیک ادب و شعر فرهنگ فارسی رتبه اول را داراست. متاسفانه در کتب درسی، دستکاریهای غلطی شده که من معتقدم باید مقاومت فرهنگی کرد چرا که ما گنج پر ارزش داریم و باید به خویشتن خود برگردیم و آنگونه نباشد که «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد» شویم.
دکتر نراقی در باب وضعیت ادبیات معاصر ایران گفت: در حقیقت یک انقلاب فرهنگی در ایران به وقوع پیوسته است که بانوان در آن نقش بسزایی داشتند. میتوان از راه فرهنگ فشارها را کم کرد و دیوارها را شکست و موانع را برداشت.
اکنون 62 درصد دانشجویان ما دخترند و به تصدیق کارشناسان تا چند سال دیگر این رقم به 70 درصد خواهد رسید. پس بدینترتیب طبیعت فرهنگ و هنر راه خود را باز میکند. کافی است نسل میانه با متانت و عقل و هوشیاری تلاش کند و کار را به پیش ببرد.
این نهضت فکری الان در موسیقی و نقاشی و در همه رشتهها فراگیر شده است.
زنان هم در این زمینه نقش دارند و من به آینده ایران خیلی خوشبینم و البته این ربطی به دولت فعلی و دوم خرداد ندارد. آنها هنوز ایرانی زلال نشدهاند.
* آخرین پرسشگر به جمعبندی نظریات پرداخت و در مورد سیاست خارجی ایران در عرصه فرهنگ گفت: «ما میدانیم که تمدن ایران در چارچوب مرزهای جغرافیایی محدود نمیشود. از طرف دیگر ما پس از انقلاب یک سیاست ناموفق فرهنگی را به اجرا گذاشتیم که این امر ناشی از تعدد و تکثر سازمانهای عهدهدار مسائل فرهنگی خارج از کشور و کمیت وسیع آنهاست.
** به نظر من ما باید ادعاهای بزرگ را کنار بگذاریم، کمیت را رها کنیم و بکوشیم که کیفیت بیشتر را مدنظر قرار دهیم. متصدیان امور فرهنگی خارج از کشور باید شعاع افکارشان بلند باشد این باید تئوری آینده ما از دید صاحبنظران داخلی باشد.»
دکتر نراقی با تایید نظرات و پیشنهادهای پرسشگر گفت: فرهنگ و استقلال ما بر سه پایه استوار است. امثال امیرکبیر و قائم مقام هم به این سه پایه توجه داشتند.
این پایهها عبارتند از ایرانیت، اسلامیت و تجدد. در نظر داشته باشید امیرکبیر در ایران 20 سال جلوتر از «توکیو» مدرسه عالی دارالفنون را بنیان گذاشت اگر این اقدامات ادامه داشت شاید ما اکنون همپایه ژاپن بودیم.
ما باید در ذهن خود، بین این سه رکن تعادل به وجود بیاوریم.
این سه رکن باید قاعده باشد. اسلام جزئی از فرهنگ و وجود ماست. منتها اسلامی که تلطیف شده است.
اسلام به این شکل جزء لایتجزای ماست. این ناشیگری مسئولان ما با گذشت زمان حل میشود. رضاشاه بر دو رکن ایرانیت و تجدد تکیه داشت و امروز برخی از آقایان آن دو رکن را حذف کردهاند.
اگر ما این سه پایه را ملحوظ و متعادل نگه داریم آنگاه بحران هویت و شخصیت ما حل خواهد شد.
البته در مقابل افراط سیاستمداران نباید دینزدایی کرد چون دین اساس و شخصیت ما را میسازد.
با این سه پایه ایرانیت و اسلامیت و تجدد میتوان در مقابل دشمنان داخلی و خارجی مقاومت کرد و باید توجه داشت که دشمنان داخلی از دشمنان خارجی خطرناکترند.