پریس تنظیفی
ضرورت بازیابی فکری اجتماع در شرایطی که جهان هنر سردرگم از اندیشههای نسبیتگرای فیلسوفان پست مدرن از یک سو و سرخوردگی ناشی از ناتوانی هنر مدرنیسم در برقراری ارتباطی فراگیر با مخاطبان از سویی دیگر در حالتی انفعالی روز به روز از روشهای سنتی بیان هنری فاصله میگیرد و خود را در دامان نحوهای مصرفی از بیان هنری که برخاسته از نظام کاپیتالیسم است گرفتار میبیند، بررسی ریشههای این تغییر در مکاتب هنری قرن بیستم ضروری به نظر میرسد.
به همین دلیل نیز نمایشگاه سورئالیسم 1944 -1919 که در مرکز هنری «نوردان وست فالن» شهر دوسلدورف آلمان از تاریخ بیستم جولای تا بیست و چهارم نوامبر 2002 دایر شده از اهمیت ویژهای برخوردار است. مکتب هنری سورئالیسم با انکار نکردن قدرت تصویر در برقراری ارتباط مطلوب با مخاطب، برخلاف دیگر مکاتب رایج قرن بیستم که همواره سعی در دوریگزینی از بازنمود تصویر در آثارشان دارند، ریشههای تغییر شگرف توجه هنری در سالهای بعد را در درون خود پرورش میدهد. این دوریگزینی از نمود تصویر در آثار هنری تجسمی، قوام آثاری را به وجود میآورد که پایههای زیبایی در دوره مدرن را به وجود میآورد؛ اما هر چند دوره مدرن داعیه دوام همیشگی را داشت بسرعت جزیی از گذشته شده است.
واقعیت نمود یافته این است که مرحله صنعتی بسرعت جای خود را به دوره فراصنعتی سپرده است و کارگران که طبقه گسترده قرن بیستم بودند، اینک جای خویش را به کارمندان دفتری و کار کارخانهای جای خود را به کار در خانهها و پشت صفحه نمایشگر رایانهها سپرده است. به همین ترتیب در هنرهای تجسمی نیز سنت مدرنیسم جای خویش را به ترکیبی از سنتهای بسیار میسپرد. به این ترتیب، دیگر آن اجتناب مفرط سنت مدرنیسم در نمود تصویر در آثار هنرهای تجسمی اعتبار خود را از دست داده و هر آنچه دستاورد مدرنیسم بوده است تنها یک گزینش ابزاری در دست هنرمندان دوره اکنون است و هنرمند با نگاه گزینشگر خود هر آنچه را در بیان مفاهیم ذهنیاش میرساند مورد استفاده قرار میدهد. در چنین شرایطی بدیهی است که سنت تصویرپرداز دورههای کلاسیک دوباره از ژرفای تاریخ رخ برکشد و زبانی بیانی تصویر در برابر تجرید را احیا کند.
آنچه ریشههای این دگردیسی را در تبار خود با مکتب هنری سورئالیسم پیوند میزند نیز قیام مکتب سورئالیسم در برابر اصل تصویرگریزی رایج مدرنیسم زمان خود بود. اکنون در زمانی که انسانها مستقل، آزاد و شهروندانی جهانی محسوب میشوند، سردرگمی و تشویق چیره بر مغز جانشین شکل مشترک فرهنگ جمعی الگو شده مدرنیسم است همین سردرگمی و تشویق چیره بر مغز زایشگر جهانی دگرگون است و این همان چیزی است که سورئالیسم نیز به استقبال آن میشتافت. سورئالیسم با اعتقاد به این که در دانش دیگر بیش از این راهگشا نیست و هوش و زیرکی بیش از این قابل اتکا نیست، به دامان رویاها پناه میبرد و در بازآفرینی جهانی دگرگون تمام سعی خود را به کار میگیرد.
به این معنی، سورئالیسم با اعتقاد به رویا، رهروی راهی برای رسیدن به آزادی میشود جهان طبیعی با آن قواعد و قوانین عادیاش به هنگام بستن چشمها بکلی در هم میریزد و جهانی دگرگونی و به دور از هر قاعده به جای آن سر بر میآورد جهان رویاها، جهان کشمکش و گسست سنتهای رایج است. اشکال و فرمهای رخ نموده در جهان رویا هر کدام ایهام و کنایهای از درونمایهای دگرگون در خودآگاه روزمره است که تداعی معانی آن در رویا چنین قریب بروز میکند.
گرایش هنری پست مدرنیسمی نیز که اکنون در زمان است، ویژگی ایهام و کنایه را دارد و انتخاب نامحدود، کشمکش و گسستگی سنتها را به تصویر میکشید به این سان نتیجه نهایی اثر هنرمند پست مدرن نیز در ذات خود اثری برخاسته از رویا با گوشی کنایهآمیز است؛ همان قدر که مدرنیسم برج عاجنشین با ارج نهادن در گویش تجریدی خود، هنرهای تجسمی را از محدوده درک مخاطبان وسیع خارج میکند و هنرمند را خالق اثری که کسی قادر به درک زبانش نیست تبدیل کرده است، پست مدرنیسم با قبول موفقیت مکاتبی همچون «گوتیک»، «باروک»، «روکوکو» و «رمانسک» در استفاده از تصویر برای القای مفهوم و برقراری ارتباط با مخاطبان روندی رو به گذشته را طی میکند. البته این گذشتهنگری پست مدرنیسم منکر دستاوردهای مکاتب هنری مدرنیسم نیست و هر آینه که لازم باشد خود را میهمان خوان نعمات مدرنیسم میکند.
به همین شکل، سورئالیسم نیز با به پیشواز رفتن بازنمایی تصویر در هنرهای تجسمی، موضعی انفعالی در برابر دیگر مکاتب رایج هنری نیمه اول قرن بیستم اتخاذ کرد و به شکلی ملموس دچار موضعی رو به گذشته شد. نمود تصویر در آثار سورئالیستی تا به آن حد اهمیت مییابد که حتی میانهروترین گرایشهای سورئالیستی با گرایش تصویری کودکگرایانه خود، هرگز به دامان تجرید در نمیغلتد بلکه تنها به جای تصاویری بدقت پرداخت شده، تصاویری کودکانه نقاشی شده را در ترکیب آثار جای میدهد؛ اما هرگز نقش تصویر را به نفع تجرید انکار نمیکند. به این ترتیب، پست مدرنیسم در استفاده از سنت تصویری در بیان مفاهیم ذهنی همان مسیری را طی میکند که سورئالیسم پیش از آن سپری کرده است. رویکرد رو به گذشته آن از پیوندی ذاتی در امتداد مسیر طی شده توسط هنرمندان سورئالیست برخوردار است؛ اما این رویکرد به گذشته در امتداد مسیر طی شده توسط هنرمندان سورئال برخوردار است؛ اما این رویکرد به گذشته همانگونه که در مکتب سورئالیسم نیز جنبه کهنهگرایی، «Pastih» به خود نمیگیرد. در دوره پست مدرنیسم نیز هرگز به سان کپیکاری «کلاسیسیزم» بروز نمیکند و عاری از کهنهگرایی است.
تکریم پست مدرنیسم نسبت به نابجایی عناصر تصویر، در حالی صورت میگیرد که سورئالیسم نیز همین رویکرد را نسبت به عناصر تصویریاش برگزیده بود. در آثار سورئالیستی نیز هیچ چیز بر جای معمول خویش قرار نگرفته است. راز و رویای درونی سورئالیسم نیز از همین جا ناشی میشود و پست مدرنیسم را در گزینش این رویکرد، بار دیگر وامدار خویش میکند.
تکیه پست مدرنیسم در هنرهای تجسمی بر این رویکردها، باعث «دگرگونسازی ارزش تمام ارزشها» که میراث مدرنیسم است، میشود. دگرگونسازی ارزشها نیز نهایت خواسته و آرزوی بنیادین مکتب سورئالیسم بوده است.
به این ترتیب به نظر میرسد سورئالیسم ریشههای نگرشی را پایه ریخته است که تاثیری عمیق در شکلگیری گرایش پست مدرنیسمی داشته است و این نسبیتگرایی فکری را تا حد زیادی وامدار خود کرده است؛ اما در این میانه یک تفاوت و شکاف ذاتی عمیقی میان مکتب هنری سورئالیسم و نسبیتگرایی پست مدرنیسمی به وجود آمده است.
نظام هنری سورئالیسم برخاسته از درونمایه مکاتب فکری و هنری رایج مدرنیسم است، به شکلی که در لجاج با جهان عادی به شکلی مالیخولیایی به جهانی غیرملموس پناه میبرد و حالتی کابوسوار به نمود هنریاش میبخشد. به این سان است که آثار تجسمی سورئالیستی همچون کابوسهایی دهشتناک مخاطب را در بر میگیرد. این در حالی است که نسبتگرایی بیتفاوت پست مدرنیستی باعث میشود که در نظر هنرمند پست مدرنیست، هیچ تمامیتی محرز نباشد و همه چیز به سان ابزاری مقعطی در کمک به ارائه راهحلهایی موردی جلوه نماید. همین امر نیز در نهایت باعث عادی و روزمره شدن بازنمودهای تصویری هنری پست مدرنیسمی میشود.
هنرمند پست مدرنیست برای اشیا در نابجایی غریبشان همان اندازه اعتبار و ارزش قایل است که برای عادت مخاطب در جستجوی زیبایی در جهان روزمرهاش احترام قایل است. به این سان در نهایت امر، به هنگام خلق اثر هنری نتیجهای از نابجایی عناصر کارش حاصل میشود نه یک رویای کابوسوار و دهشتناک، به سان آثار سورئالیستی است، بلکه به صورت جهانی مردمی و دوست داشتنی است؛ اثری که رضایت بصری مخاطب در دیدن ترکیبات زیبای فرم و رنگ را برآورده میکند. آنچه سورئالیسم با توسل به آن، خود را در جمع مکاتب مدرن مطرح میکرد، یعنی آوانگاردیسم افراطی در بیان هنرمند پست مدرنیست محلی از اعراب نمییابد. هنرمند پست مدرن هر چند از بازنمود تصویر در آثارش استفاده میکند و نقاط مشترک زیادی با سورئالیستها دارد؛ اما با عدم توسل به آوانگاردیسم در نهایت اثری کاملا متفاوت آثار سورئالیستها به وجود میآورد که در آن، ادامه و پیشرفت هنر مدرن را میتوان جستجو کرد.
به این ترتیب مشخص میشود که نمایشگاه «سورئالیسم 1944 -1919» چگونه ریشههای زیباییشناسی پست مدرن را بررسی و گرایش درونی به آن را عیان میکند.