تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۱۱۰۵۲

مفهوم آزادی در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)


تعریف آزادی
واژۀ آزادی با حریت و معادل‌های آن در زبان‌های دیگر همیشه از توجه برانگیزه‌ترین و مورد بحث‌ترین واژگان در جهان بوده است. به قول منتسکیو: «هیچ کلمه‌ای به اندازه کلمه آزادی اذهان را به خود متوجه نساخته است».
اگر بتوان همه حرف‌هایی را که در طول تاریخ توسط دانشمندان جهان درباره آزادی بیان و یا نوشته شده، گردآوری کرد، خود شبیه دایرةالمعارفی خواهد شد. البته به همان نسبت نیز برداشت‌ها از مفهوم آزادی، متکثر، متفاوت و حتی متضاد بوده است. مرحوم دکتر عنایت عقیده دارد که:
آزادی، مانند شادی، نیکی و حقیقت، از آن گونه واژه‌ها در قاموس آدمی است که معافی بسیار دارد و تأویل‌های بی‌شمار می‌پذیرد. لفظ آزادی در پارسی و حریت در عربی، در فرهنگنامه‌ها دست کم به ده معنای گوناگون آمده است، و واژه آزادی را در زبان انگلیسی نیز به حدود یکصد معنای گوناگون تفسیر کرده‌اند. در فلسفه اخلاقی و سیاسی به طور عام، دو مفهوم از آزادی بیش از مفاهیم دیگر رایج و معتبر بوده است که یکی را به صفت «منفی» و دیگری را به صفت «مثبت» باز خوانده‌اند.»
آیزایا برلین، دانشمند انگلیسی روسی‌الاصل و استاد دانشگاه آکسفورد حتی پا را از این نیز فرا گذاشته و اظهار می‌‌دارد:
آزادی، واژه‌ای با معانی فراوان است، به طوری که بیش از دویست معنای گوناگون نویسندگان تاریخ عقاید برای آن ضبط کرده‌اند.
وی در جای دیگر می‌گوید:
معنای اصلی آزادی عبارت است از آزادی از بند و زندان، آزادی از بردگی غیر؛ باقی هر چه هست توسع در این معنا یا معنای مجازی است.
با این همه، برلین اظهار می‌دارد که او از میان مجموع معانی آزادی، تنها به بررسی دو وجه آن به نام‌های آزادی منفی و آزادی مثبت اهتمام دارد و بخش گسترده‌ای از کتاب مهم خود را به تشریح و تبیین مفهوم منفی و مثبت آزادی اختصاص می‌دهد که در ادامه همین نوشتار با دورنمای آن آشنا خواهیم شد.
با توجه به اینکه آزادی انواع و اقسامی چند دارد؛ مانند: آزادی منفی و مثبت، آزادی طبیعی و وضعی...، از این روی دارای مفهوم واحدی نیست که بتوان برای آن مفهوم، تعریف منطقی و جامع واحدی ارائه داد، بلکه هر یک از انواع آزادی به طور جداگانه قابل تعریف هستند. از این جهت به منظور اینکه دست کم با برخی از ابعاد مفهوم آزادی از نگاه دانشمندان صاحب‌نظر آشنا شویم، گزیده‌ای از تعریفات آنان را درج می‌کنیم. جان لاک تعاریف چندی از آزادی دارد، از جمله:
آزادی، رها بودن از محدودیت و خشونت دیگران است.
تا آنجا که انسان قدرت فکر کردن یا فکر نکردن، حرکت کردن یا حرکت نکردن، براساس ترجیح یا هدایت ذهن خود را داراست، تا آن حد آزاد است. آزادی طبیعی انسان عبارت است از آزاد بودن از هرگونه قدرت برتر بر روی زمین و قرار نداشتن تحت اراده یا سلطه قانون‌گذاری بشری، بلکه فقط در اختیار داشتن قانون طبیعی برای اداره کردن خود.
سر رابرت فیلمر از معتقدان آزادی منفی، آزادی را این گونه تعریف کرده است:
آزادی برای هر کس، که آنچه خوش دارد انجام دهد؛ آن گونه که خشنود است زندگی کند و توسط هیچ قانونی مقید نشود.
توماس هابز، نیز در تعریف آزادی چنین می‌گوید:
منظور من از آزادی آن است که در برابر هر کاری که انسان طبق قانون طبیعی می‌خواهد انجام دهد، بدون ضرورت، ممانعتی وجود نداشته باشد. یعنی مانع ورادعی بر سر راه آزادی طبیعی نباشد، الا آنچه برای جامعه و دولت ضرورت دارد.
آیة‌الله سیدابوالفضل مجتهد زنجانی، آزادی را این گونه تعریف می‌کند:
«آزادی و حریت، حدفاصل بین بردگی و بی‌بندوباری قرار گرفته، وضع معتدلی میان خودسری و بی‌ارادگی است و هیچ یک از این دو با فطرت اصیل انسان سازگار نمی‌باشد.»
آیزایا برلین می‌گوید: «آزادیی که من از آن سخن می‌گویم، داشتن فرصت برای انجام عمل است، نه خود عمل.»
باز او می‌گوید: «آزادی عبارت است از فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان.»
کاسالاپف به عنوان یک تئورسین مارکسیست در تعریف آزادی می‌گوید:
«آزادی یک امر نسبی است، آیا ما آزادی را در ارتباط با چه چیزی می‌خواهیم.»
وی تعاریف لیبرالیستی آزادی را «عامیانه» و غیر علمی معرفی کرده و می‌گوید:
اگر از عقیده عامه تبعیت کنیم، آزادی عبارت است از امکان عمل کردن مطابق خواهش و میل‌ها، من آزادم هنگامی که مطابق اراده‌ام عمل می‌کنم و هنگامی که هیچ نیرو یا وضعی وجود ندارد که مرا از خواسته‌هایم باز دارد، وقتی محدود نباشم و با من مخالفت نورزند.
او سپس اضافه می‌کند: «این عقیده کسانی است که تعریف علمی آزادی را نمی‌دانند.» او پس از بحثی مفصل، تحقق آزادی انسان را در «کار» او معرفی کرده و می‌گوید: «درجه آزادی کار معیار اصلی آزادی در هر جامعه و کشوری است.»
میرزا محمدحسین نائینی نظریه‌پرداز مشهور انقلاب مشروطه ایران، آزادی را «رها بودن از قید تحکمات طاغوت» معرفی کرده و نتیجه حاصله از آن را نیز «بی‌مانعی از موجبات تنبه ملت و باز شدن چشم و گوش او و پی بردن‌شان به مبادی ترقی و شرف و استقلال وطن و قومیت‌شناسی و اهتمام به حفظ دین و تحفظ بر ناموس اکبر و اتحاد در تحصیل حریت موهوبه الهیه و تذهیب نفس و استکمال نوع» بیان می‌کند.
امام خمینی(ره)، نیز در پاسخ یک خبرنگار که خواستار تعریف آزادی توسط امام شده، چنین پاسخ داده‌اند:
آزادی یک مسأله‌ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده‌شان آزاد است، کسی الزام‌شان نمی‌کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید، کسی الزام به شما نمی‌کند که حتماً باید این راه را بروید، کسی الزام به شما نمی‌کند که باید این را انتخاب کنی، کسی الزامتان نمی‌کند که در کجا مسکن داشته باشی یا در آنجا چه شغلی را انتخاب کنی، آزادی یک چیز واضحی است.
در جای دیگر می‌گویند: «یکی از بنیادهای اسلام آزادی است... فطرتاً یک انسان، آزاد [آفریده] شده است». و نیز می‌گوید: «آزادی، ابتدایی‌ترین حقوق بشر است.»
این تعاریف و یا شبه‌تعاریفی که از دانشمندان مختلف جهان نقل گردید، در مجموع بیانگر آن است که مفهوم آزادی بدون توجه به تقسیمات آن به گونه منطقی جامع و مانع قابل تعریف نیست. کسی که می‌خواهد آزادی را تعریف کند اول باید اقسام پذیرفته شده آن را بیان کند و سپس هر قسمی را به گونه جداگانه تعریف کند. با توجه به اینکه مقصود ما در این نوشتار تبیین آزادی‌های اجتماعی و سیاسی از نظر امام خمینی است، آن قسمت از مفاهیم آزادی را که به این حوزه مربوط می‌شود ذکر کرده و در نهایت آزادی منظور نظر امام را با نقل سخنان ایشان در این باره مقایسه و مشخص می‌کنیم.
چنان که پیشتر اشاره کردیم آزادی از این نظر به دو نوع آزادی منفی و آزادی مثبت تقسیم می‌شود:
آزادی منفی و آزادی مثبت
با پیشرفت هر چه بیشتر علم و فلسفه و انجام تجربه‌های عملی از ایده‌ها و تئوریهای آزادی توسط جوامع دارای دموکراسی، به مرور زمان به دقیق‌تر شدن مباحث مربوط به این موضوع کمک کرده است.
در گذشته فیلسوفان، «آزادی» را با صرفاًً از منظر روان‌شناختی محض بررسی کرده و جلوه‌بارز آن را تحقق آزادی نفسانی یا روحی انسان و یا به تعبیر اسپینوزا قدرت یافتن عقل در برابر عواطف تعبیر می‌کردند و غلبه عواطف بر خردورزی را «بندگی» می‌نامیدند، که اسپینوزا و حتی جان لاک را می‌توان از نمونه‌های بارز آن به شمار آورد. برخی دیگر از فلاسفه نیز آن را صرفاً از منظر اجتماعی و سیاسی می‌نگریستند و با تعابیر مطلق‌گرایانه از آزادی، آن را رهایی انسان از هرگونه قید و بند و مانع اجتماعی و سیاسی و حتی قانونی تلقی می‌کردند که فیلمر، جان استوارت میل و دیگر فلاسفه لیبرالیسم از نمونه‌های آن هستند.
در سال‌های متأخر بحث‌های مربوط به آزادی جنبه‌های واقعگرایانه بیشتری پیدا کرده و مباحث آن جزیی‌تر و دقیق‌تر شده است. از جمله موارد دقیق بحث‌های آزادی که با سر و صدا و موافقت‌ها و مخالفت‌های فراوان نیز همراه‌ بوده، تقسیم آزادی به منفی و مثبت است که از اولی به عنوان «آزادی از» و از دومی نیز به عنوان «آزادی در» یا «آزادی برای» نام برده می‌شود. ظاهراً نخستین کسی که آن را به صورت جدی و مستدل و روشن مطرح ساخته، استاد پرآوازه دانشگاه آکسفورد آیزایا برلین است. هر یک از این دو مفهوم آزادی در مقام پاسخگویی به پرسشی ویژه پدید آمده است. برلین در تبیین این مقوله می‌گوید:
نخستین از دو مفهوم سیاسی آزادی که من آن را به پیروی از دیگران «مفهوم منفی» خواهم نامید، در پاسخ این سئوال مطرح می‌شود: چیست و کجاست آن قلمروی که در محدوده آن، شخص – یا گروهی از اشخاص – عملاً آزادی دارند (یا باید آزادی داشته باشند) تا بدون دخالت دیگران آنچه را بخواهند عمل کنند و آنچنان که می‌خواهند باشند؟
اما مفهوم دوم از آزادی که من آن را مفهوم مثبت می‌‌نامم، در پاسخ این سئوال مطرح می‌شود: منشأ کنترل یا نظارت که می‌تواند کسی را وادار سازد که به فلان طرز خاص عمل کند یا فلان طور معین باشد، چیست و کجاست؟
تفاوت این دو سئوال روشن است، اگر چه ممکن است پاسخ آنها در مواردی بر هم منطبق بشود.
آیزایا برلین در تمام مراحل نوشتار خود از مناسبات‌ها استفاده می‌کند تا تفاوت این دو سئوال و این دو مفهوم آزادی را به گونه‌های مختلف تبیین و تفسیر کند و دو سئوال یاد شده را با تعبیرات متفاوت دیگر مطرح می‌کند، مثلاً نمونه‌های ذیل از این قبیل است:
مخالفان من راجع به اینکه خواسته‌ام بین دو مسأله (آزادی مثبت و آزادی منفی) تمایزی قائل شوم، سخن‌ها گفته، و این تمایز را کاذب و اغراق‌آمیز دانسته‌اند. دو مسأله مزبور یکی این است که: چه کسی بر من فرمان می‌راند؟ و دیگر آنکه: تا چه حدّ من زیر فرمان هستم؟
باید بگویم که نمی‌توانم بفهم که این دو سئوال چطور عین یکدیگر تلقی می‌شوند، یا چگونه تفاوت بین آنها حائز اهمیت نیست؟
از نظر برلین، دو سئوال فوق را به صورت «ارباب چه کسی است؟» و «قلمرو اربابی من تا کجاست؟» نیز می‌توان مطرح کرد.
«آقا و صاحب اختیار من کیست» [آزادی منفی].
«قلمرو» اختیار من چیست؟» [آزادی مثبت].
«چه کسی بر من حکومت میکند؟»، «حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟» که اوّلی آزادی مثبت و دومی آزادی منفی است.
«معمولاً می‌شود گفت انسان تا آنجا آزاد است که دیگری دخالت در کار او نداشته باشد. آزادی سیاسی در این معنا به طور ساده عبارت است از قلمروی که در داخل آن، شخص می‌تواند کاری را که می‌خواهد انجام دهد و دیگران نتوانند مانع کار او شوند. اگر من در موردی به سبب دخالت دیگران نتوانم کاری را که می‌خواهم انجام دهم آزادی خود را به همان مقدار از دست داده‌ام.»
«... آزادی در این معنا، «آزادی از چیزی» است. یعنی محفوظ ماندن از ملاحظات غیر در داخل مرزی که هر چند متغیر است، ولی قابل شناسایی می‌باشد.»
«معنای مثبت آزادی، از تمایل فرد به اینکه آقا و صاحب اختیار خود باشد، بر می‌خیزد. آرزوی من آن است که زندگی‌ای که می‌کنم و تصمیم‌هایی که می‌گیرم، در اختیار خودم باشد و به هیچ نیرویی از خارج وابسته نباشد. می‌خواهم آلت فعل خود باشم و نه آلت فعل دیگران، می‌خواهم عامل باشم و نه معمول.»
برلین، در بخشی از نوشتار خود پس از برشماری محاسن و معایب مفهوم منفی آزادی،‌ (آزادی از) یعنی آزادی لیبرالی، به امکان پیدایش استبداد و خود کامگی در چارچوب آزادی منفی اشاره کرده و می‌گوید:
نباید چنین پنداشت که آزادی در این مفهوم نمی‌تواند با نوعی از خودکامگی، یا به هر حال فقدان خودگردانی، کنار بیاید،‌ چه آزادی در این معنا اساساً با محدوده نظارت سر و کار دارد،‌ نه با منشأ آن.
پس از آن با یاد کرد مجدد تفاوت آزادی منفی و مثبت، در نهایت سخن خود،‌ به امکان سوءاستفاده جباران از آزادی مثبت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید:
پاسخ این سئوال که: چه کسی بر من حکومت می‌کند؟ منطقاً از پاسخ سئوال دیگر که: حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟،‌ جدا می‌باشد؛ و سرانجام در همین تفاوت است که تقابل و رویارویی بزرگ دو مفهوم منفی و مثبت آزادی نهفته است.
زیرا که معنی مثبت آزادی نه در پاسخ این سئوال مطرح می‌شود که: «آزادم تا چه کنم و که باشم؟» بلکه این معنی آنجا مطرح می‌شود که ما در مقام پاسخ این سئوال برآییم که: «کیست که بر من فرمان می‌راند؟» «کیست که تصمیم می‌گیرد و تصمیم اوست که معین می‌کند که من چه کسی باید باشم یا چه باید بکنم؟»
پیوند میان دموکراسی و آزادی فردی بسیار دقیق‌تر از آن است که به ذهن بیشتر هواداران آنها خطور می‌کند. آرزوی اینکه زمام حکومت من به دست خودم باشد یا به هر حال در جریانی که زندگی مرا اداره می‌کند سهمی داشته باشم به همان اندازۀ آرزوی آزادی عمل – بلکه به لحاظ سابقه تاریخی،‌ بیشتر از آن – ریشه‌دار و عمیق است، لیکن این آرزوها دو چیز جدا و متمایز از هم می‌باشد و تمایز و تفاوت آنها چندان است که سرانجام در روزگار ما برخورد شدید ایدئولوژی‌ها را به دنبال آورده است.
زیرا که همین مفهوم مثبت آزادی (یعنی نه مفهوم) «آزاد بودن از» بلکه «آزاد بودن در» زندگی به یک شکل مجاز و مطابق نسخه است که هواداران مفهوم منفی آن را در حکم نقابی برای نهان کردن چهرۀ جبّاران و موجّه و حق به جانب جلوه دادن ستمکاران روزگار تلقی می‌کنند.
آیزایا برلین،‌ ضمن انجام بحث‌های مفصل درباره مفهوم دوگانه آزادی شخصاً از صحت و استواری و کارآمدی آزادی مثبت دفاع می‌کند و معتقد است با تدابیری خردورزانه می‌توان جلو سوءاستفاده ستمگران از این مفهوم آزادی را گرفت. وی ضمن بیان این مطلب که برخی از حکومت‌های معاصر،‌ اعم از لیبرال و غیر لیبرال، در دفاع خود از مفهوم آزادی مثبت ممکن است سوءنیت داشته باشند و از آن به عنوان پوششی برای اعمال استبداد بهره ببرند،‌ به این مطلب اساسی نیز تصریح می‌کند که: آزادی مثبت به عنوان پاسخ در برابر این سئوال که: چه کسی بر من حکومت می‌کند؟،‌ هدفی ارزشمند و جهانی است. چرا که از آزادی منفی نیز می‌توان همین سوءاستفاده‌ها را برد،‌ با این تفاوت که در پناه آزادی مثبت خودسازی،‌ پرورش خرد و غلبه نفس عالی انسان بر نفس دانی او نیز تضمین شده است،‌ ولی مفهوم منفی آزادی هیچ گونه توجهی به پرورش نفسانی و اخلاقی انسان ندارد،‌ فقط درصدد بر طرف ساختن قیود و موانع بیرونی انسان و منحصراً تأمین آزادی‌های مدنی خود است. آزادی مثبت به کنترل خردورزانه فرد از طریق اعمال قوانین و پرورش اخلاقی او به طور هم زمان توجه دارد و فرد را می‌خواهد بر سرنوشت خویش هم در بعد طبیعی و جسمانی او و هم در زندگی مدنی‌اش حاکم گرداند.
چرا که پایه همه آزادی‌های انسان همان تسلّط بر نفس و نظارت دادن نفس عالی خویش (عقل) بر نفس دانی و سافل (غرایز طبیعی) خویش است؛ و این از دو طریق ممکن است: یکی زهد و نفس‌کشی و ریاضت و انزواگزینی که همان آزادی صوفیانه و جامعه گریز است. راه دوم از طریق تکمیل و تهذیب نفس و رفع کمبودهای آن از رهگذر تعقیب آرمان‌های انسان دوستانه،‌ مبارزه و مشارکت اجتماعی ممکن می‌شود که آزادی مثبت به مفهوم پسندیدۀ آن همین شق است.
در مقام داوری نهایی راجع به تعریف و مفاهیم آزادی،‌ می‌توان گفت که اصطلاح «آزادی» واژه‌ای است مطلق و دارای ابهام؛‌ وقتی توسط کسی گفته می‌شود به خودی خود معلوم نیست که آزادی از چه و برای چه؟
لکن اگر با طرح پرسش‌هایی مفاهیم و معانی مشخصی از آن را بتوان ارائه داد،‌ در آن صورت قابل دفاع می‌گردد. تقسیم آزادی به منفی و مثبت تا حدود زیادی تأمین کننده این هدف بزرگ است که آزادیخواهان را از سرگردانی بیرون می‌آورد. اینجاست که سخن موریس کرنستون جالب توجه می‌گردد:
در نطقی که آبراهام لینکلن در سال 1846 م در بالتیمور ایراد کرده،‌ گفت: جهان هیچ‌گاه تعریف خوبی از کلمه آزادی نداشته است...،‌ در استعمال کلمه‌ای واحد،‌ ما معنای واحدی را اراده نمی‌کنیم.
فرانکلین روزولت از این حیث در میان سیاستمداران تاریخ برجسته است که دریافت کافی نیست کسی از آزادی حرف بزند مگر آنکه توضیح دهد که دلش می‌خواهد از،‌ یا برای چه،‌ آزاد باشد. بدین سان هنگامی که روزولت چهار آزادی (آزادی از ترس،‌ آزادی از فقر،‌ آزادی دینی و آزادی بیان) را به منزله هدف‌های مشی متفقین در جنگ جهانی دوم اعلام داشت،‌ برنامه خود را معنادار ساخت.
بنابراین‌،‌ آزادی هیچ‌گاه بدون «قانون» در جوامع بشری امکان تحقق یافتن ندارد. قوانین نیز یا وضعی بشر هستند یا طبیعی و الهی. طبق مفهوم مثبت آزادی قوانین طبیعی که بر خردورزی و نفس عالی بشری استوار است بر هر گونه قوانین وضعی تقدم دارد. یعنی آزادی‌های طبیعی و فطری انسان که شاخصه انسانیت انسان و کرامت ویژۀ او در میان موجودات دیگر هستند‌، هرگز با قوانین وضعی ابناء بشر قابل نسخ و نادیده گرفته شدن نیستند. قوانین وضعی باید به گونه‌ای تضمین شود که کرامت افراد انسانی و حقوق طبیعی او را مورد تعرض قرار ندهند. مثلاً طبق این مبنا هرگز نمی‌توان با وضع قانون،‌ آزادی انتخاب مکان و محل زندگی‌،‌ ازدواج،‌ تحصیل دانش، اظهار عقیده و امثال اینها را از انسان‌ها سلب کرد. چون اینها حقوق طبیعی یا الهی انسان‌ها هستند. سئوالی که در اینجا در ارتباط با موضوع اصلی این مقاله مطرح است،‌ این است که آیا آزادی در دیدگاه امام خمینی(ره) چه مفهوم و جایگاهی دارد؟ پاسخ این است که امام خمینی بر پایه آنچه که از آثار و اقوالشان به دست می‌آید، به مفهوم آزادی مثبت اعتقاد داشته‌اند. معتقد به تأمین انواع آزادی‌های مدنی برای افراد جامعه در چارچوب قانون بوده‌اند. آزادی‌های طبیعی را از انسان غیر قابل سلب می‌دانستند و برای اینکه آزادی‌های فردی به هرج و مرج و شکستن نظام اجتماعی و مدنی منجر نشود باید به قانون مقید شود.
اکنون برای نشان دادن این مطلب نمونه‌های مشخصی را از میان اقوال بسیار فراوان آن بزرگوار در اینجا عیناً نقل می‌کنیم.
سخنان امام درباره انواع آزادی‌های مدنی
1- آزادی حق طبیعی انسان و غیر قابل اعطا و سلب است:
شاه هم می‌گوید که اعطا آزادی می‌خواهم بکنم. یکی نیست که بگوید آقا تو چه کاره‌ای که اعطا آزادی می‌خواهی بکنی؟ آزادی که قانون اساسی به مردم داده است شما اعطا می‌خواهی بکنی؟ تو چه کاره هستی که می‌خواهی اعطا بکنی؟ تو، بر فرض اینکه سلطنت تو سلطنت قانونی بوده است (و حال این که نیست) هیچ وقت حکومت نباید بکنی. تو در این مدتی که در کرسی سلطنت غاصبانه نشستید همه‌اش را حکومت کرده‌ای، در این صورت هیچ ملت خودش اختیار نداشته است که کار بکند و همه را تو کردی. همه جرم‌ها به گردن تو است. پس همین منطق کارتر که حالا آزادی‌ داده است و دموکراسی تندی و قاطعی الان عمل کرده است، این دلیل بر این است که ایشان قبل از این آزادی نداده بوده است و دموکراسی نبوده مملکتش و با قلدری این مملکت اداره می‌شود و همین جرم است برای شاه که باید محاکمه بشود این آدم، این آدم به حکم قوانین باید محاکمه بشود. آن وقتی شاه را محاکمه نمی‌کردند که سلطنت بکند فقط و غیر مسئول باشد. کسی که همه مسئولیت‌ها به گردن اوست باید بیاید پیش ملت – باید این چیز بشود – این اگر هم بخواهد برود، باید بیخ ریشش را بگیرند (اگر داشته باشد) نگذارند برود تا محاکمه‌اش کنند تا این همه خونریزی‌ای که این آدم کرده است جواب بیاید بدهد، تا این آزادی که از مردم [سلب] کرده است بیاید جواب بدهد.
«آزادی ابتدایی‌ترین حقوق بشر است»
«آزادی انتخاب حق مسلم و معلوم یک ملت است»
«یکی از بنیادهای اسلام آزادی است...، فطرتاً یک انسان آزاد [آفریده] شده است.
2- آراء ملت مبنای مشروعیت نظام سیاسی است
سرنگونی شاه و انحلال مجلس سرنیزه به حکم آراء ملت

اشکالی که به تمام افراد مجلس هست، این است که شما می‌دانید، شما را نمی‌شود گفت داخل در مجاری امور نبودید و از ماورای جو آمدید، شما توی این مردم مطلع‌تر از خود این ملت هستید و می‌دانید که آمدن شما در مجلس به تصویب مردم و انتخاب مردم نبوده است، این انتصاب شاه است، مأموریت شاه است، از سفارت لیست آوردند، و تعیین کردند شما را. شما این را می‌دانید و رفتید مجلس. اول اشکالی که به آنهایی که الان می‌گویند ما ملی هستیم، این است که شما چرا تو این مجلس رفتید؟ می‌گویند مجبور بودیم؟ کسی شما را مجبور نکرد که حتماً بیایید بروید تو مجلس، خودتان هم داوطلب بودید و رفتید، با همه کارها هم موافقت کردید حالا می‌گویید که، دیدید یک ورق خوبی این طرفی دارد می‌آید، می‌خواهید برای خودتان جا درست کنید. اشکال این است که برای چی شما تو مجلسی که انتصاب است و خلاف قانون اساسی است یک همچون مجلس مخالف قانون اساسی است، قانون اساسی مردم را به آنها اختیار داده، کسی حق ندارد دخالت بکند.
امام، در پاسخ خبرنگار رادیو و تلویزیون هلند که از ایشان پرسید: «اخیراً شما سلطنت را که در قانون اساسی 1906 [مشروطه] آمده است، مورد انکار قرار دادید، آیا در این مورد توضیحی دارید؟»، پاسخ دادند.
«اکنون همه ملت ایران بپا خاسته و رژیم سلطنتی که مستندش قانون اساسی است، باید مطابق با آراء ملت باشد و ملت قاطبتاً بر خلاف آن رای داده‌اند. بنابراین رژیم سلطنتی محکوم است و بکلی باید از بین برود.»
ایشان در پاسخ به سؤال خبرنگار دیگری که در آستانه پیروزی نهضت اسلامی پرسیده بود رژیم آینده چگونه مشروعیت خواهد یافت و تعیین خواهد شد، مبنای آن را «مردم» معرفی کرده‌اند:
«سؤال: حضرت آیت‌الله خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی موجود و جانشین شدن یک جمهوری هستید، چه نوع جمهوری در نظر دارید؟ (مثل سیستم آمریکایی یا فرانسوی).»
جواب: ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آراء عمومی. شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما توسط خود مردم تعیین خواهد شد.
3- آراء ملت مبنای مشروعیت حکومت اسلامی
«سؤال: آیت‌الله به شناخت علیه کمونیست‌ها مشهور است (کمونیست‌ها را مورد اعتماد نمی‌داند) اما کمونیست‌های جوان که در تهران هستند، این روزها (نه اجباراً توده‌ای که دنباله‌روی خواسته‌های بخصوصی هستند) به خاطر اینکه آنها قبول ندارند که یک نفر چه شاه و چه خمینی تنها کار کند، خواستارند که یک حکومت ملی برای مردم تشکیل شود. آیا آیت‌الله فکر می‌کنند که می‌توانند این خواسته‌ را اجرا کنند؟ و اگر چنین است، چگونه؟ بهتر گفته شود آیا خمینی حزب کمونیست را دایماً غیر قانونی می‌داند؟»
جواب: در اسلام، معیار رضایت خداست و نه شخصیت‌ها. ما شخصیت‌ها را به حق می‌سنجیم و نه حق را با شخصیت‌ها، معیار، حق و حقیقت است. بر خلاف اسلام، کمونیست‌ها شخصیت را بت و قدرت را در او متمرکز می‌سازند. حکومت اسلامی ما متکی به آراء عمومی خواهد بود و همه احزابی که برای مصالح ملت ما کار کنند، آزاد خواهند بود.
اما در پاسخ سؤال مجله عربی زبان «المستقبل» راجع به چگونگی شکل گیری و مشروعیت‌یابی حکومت اسلامی، گفتند حکومت آینده ما متکی بر آراء عمومی ملت خواهد بود، ضمن این که در اصول از رویه پیامبر(ص) و علی(ع) الهام خواهد گرفت:
«سؤال: شما تصریح فرموده‌اید که راغب ایجاد حکومت اسلامی هستید، همانند حکومتی که در ایام علی – رضی‌الله عنه – وجود داشت، آیا معنی آن این است که به هنگام سقوط خاندان پهلوی، حکومت خلافت اسلامی را برپا خواهید داشت؟»
جواب: حکومت جمهوری اسلامی موردنظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آراء عمومی ملت می‌باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آراء عمومی ملت تعیین خواهد گردید.
4- قوانین اسلام انعطاف‌پذیر و ضامن آزادی مردم و دموکراسی است
امام قوانین اسلام را تضمین کننده آزادی‌های مردمی و در ارتباط با شرایط زمانی و مکانی متحول کاملاً انعطاف‌پذیر می‌دانند. پرسش و پاسخ خبرنگار تلویزیون فرانسه با ایشان در این زمینه چنین است:
«سؤال: آیا اسلام با قوانین بدون انعطافی که دارد، می‌تواند آزادی و پیشرفت اجتماعی را ضمانت نماید؟ نمونه‌ای از آن در کشور دیگری نشان بدهید؟»
جواب: اولا اسلام قوانین اساسی‌اش انعطاف ندارد و بسیاری از قوانینش با نظرهای خاصی انعطاف دارد و می‌تواند تضمین همه انحاء دموکراسی را بکند و کشوری که ما می‌خواهیم، کشور اسلامی به همه معناست و در خارج نظیرش الان نیست، سابقا بوده.
اما در تاریخ 10/8/1357 در مصاحبه با روزنامه مسیحی «لاکروا» راجع به ماهیت پیشرفته و انعطاف‌پذیر قوانین اسلام مطالبی فرمودند که آن روزنامه خلاصه آن را چنین آورد:
«حضرت آیت‌الله العظمی خمینی رهبر ملی و مذهبی ایران در مصاحبه با روزنامه مذهبی «لاکروا» که به عنوان ارگان مسیحیان چپ (یومیه مسیحی چپ) شهرت دارد، فرمودند: قوانین اسلام، قوانین پیشاهنگ و پیشرو هستند. ما مبارزه می‌کنیم، زیرا رژیم کنونی ایران و آنها که این رژیم را به ملت تحمیل کرده‌اند، می‌خواهند ارزش‌های انسانی و فرهنگی و مذهبی ما را نابود کند.
در این مصاحبه که توسط یک خبرنگار کشیش به عمل آمد، آیت‌الله العظمی خمینی در مورد ایدئولوژی اسلام فرمودند: اسلام به این منظور به وجود آمد که به انسان، ابعاد واقعی‌ و شان انسانی اعطا کند؛ یعنی انسان را از نظر زندگی اجتماعی، شخصی و سیاسی تحول بخشد و به غنای روحی انسان یاری دهد. اسلام قادر به ایجاد چنین تحولی هست. قوانین اسلام به نیازهای انسان پاسخ می‌گوید، این قوانین بسیار صریح و روشن هستند. اسلام روش و رفتار هر فرد را در برابر جامعه، طی قوانین خاصی مدون و تنظیم کرده است. اسلام چگونگی سیاست جامعه را در رابطه با اقلیت‌های مذهبی، مشخص ساخته است. از این نظر قوانین اسلام واقعاً پیشرو و هماهنگ هستند. اگر قوانین اقتصادی اسلام اجرا شود، مملکت یک اقتصاد مترقی خواهد شد.
«یکی از بنیادهای اسلام، آزادی است. انسان واقعی ملت مسلمان، فطرتاً یک انسان آزاد [آفریده] شده است. رژیم کنونی ایران می‌خواهد و می‌کوشد و تاکنون کوشیده است که این بنیادهای مترقی را در هم بشکند. بنیاد دیگر اسلام، اصل استقلال ملی است. قوانین اسلام تصریح دارند که هیچ ملتی و هیچ شخصی حق مداخله در امر کشور ما را ندارد.»
امام در مصاحبه با روزنامه انگلیسی «گاردین» مبتنی بودن اسلام و مقررات اسلامی بر خشونت را رد کرده و فرمودند: که اجرای حدود اسلامی «موکول به تحقق شرایط و مقدمات بسیار» است و باید جهات بسیاری در آن ملاحظه شود و سپس آن حدود اجرا گردد، در این صورت است که خواهیم دید قوانین اسلام از هر مقررات دیگری کمتر خشونت‌آمیز است:
* «سؤال: حضرت‌ آیة‌الله به مدت طولانی از سیاست‌های شاه انتقاد کرده‌اند، در چه حدودی سیاست‌های خود ایشان نسبت به موارد زیر،‌ با سیاست‌های شاه فرق دارد؟
  الف – آیا قوانین اسلامی به مورد اجرا گذارده می‌شود و چگونه فرقی در زندگی روزمرّه نسبت به قوانین حاضر پیش خواهد آمد؟ تحت لوای حکومت اسلامی آیا آیة‌الله می‌توانند به طور دقیق این مفهوم را شرح دهند؟ آیا زن‌ها قادر خواهند بود به طور آزادانه بین حجاب و لباس غربی حق انتخاب داشته باشند‍؟ آیا سینماها می¬توانند به وجود خود ادامه دهند؟ اگر آری، چگونه فیلم‌هایی انتخاب خواهند شد؟ آیا مشروبات الکلی ممنوع خواهد شد؟ آیا ایران یک عربستان سعودی یا لیبی دیگر خواهد شد؟ و...»
** جواب: الف – اجرای حدود در اسلام، موکول به تحقق شرایط و مقدمات بسیار است و باید جهات بسیاری را از روی کمال عدالت و توجه به اینکه اسلام در کلیت خود اجرا گردد، در نظر گرفت. اگر این امور در نظر گرفته شوند، ملاحظه خواهد شد که مقررات اسلامی کمتر از هر مقررات دیگری خشونت‌آمیز است. زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازینی آزادند و تجربه کنونی فعالیت‌های ضد رژیم شاه، نشان داده است که زنان بیش از پیش آزادی خود را در پوششی که اسلام می‌گوید یافته‌اند. ما با سینماهایی که برنامه‌های آنها فاسد کننده اخلاق جوانان ما و مخرب فرهنگی اسلامی باشد مخالفیم، اما با برنامه‌هایی که تربیت کننده و به نفع رشد اسلام اخلاقی و عامی جامعه باشد موافق هستیم. مشروبات الکلی و الکلیسم و سایر مخدرات که مضر به حال جامعه می‌باشند، جلوگیری خواهد شد. حکومت جمهوری اسلامی موردنظر ما با هیچ یک از رژیم‌های مزبور (عربستان سعودی و لیبی) منطبق نخواهد بود.
امام در تاریخ 10/8/1357 در پاسخ به سؤال «خبرنگار تلویزیون اتریش» که با وقوع انقلاب چه تحولاتی در ایران رخ خواهد داد و حکومت اسلامی آینده چه ماهیتی دارد، صریحاً حکومت جمهوری اسلامی آینده موردنظر خود را «حکومت دموکراسی» نامیده است:
* سؤال: نظرتان درباره تغییرات و تحولات آینده ایران چیست؟»
** جواب: با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می‌شود، در این جمهوری، یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد. حقوق مردم خصوصاً اقلیت‌های مذهبی محترم بوده و رعایت خواهد شد و با احترام متقابل نسبت به کشورهای خارجی عمل می‌شود، نه به کسی ظلم می‌کنیم و نه زیر بار ظلم می‌رویم. کشور در حال حاضر ورشکست شده است و همه چیز از بین رفته است. با استقرار جمهوری اسلامی، ساختمان واقعی و حقیقی کشور شروع خواهد شد.
امام طی یک تحلیل تاریخی از حوادث صدر اسلام و رفتار پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و دیگر فرمانروایان صدر با مردم، تجلی دموکراسی واقعی را در رفتار آنان معرفی کرده و به طور کلی حکومت اسلامی را تجلی‌گاه دموکراسی و برابری مردم در برابر قانون دانسته‌اند:
تجلی دموکراسی واقعی در سیر و سلوک حاکمان صدر اسلام با توده‌های مردم
می‌گویند که ما می‌خواهیم که یک مملکتی باشد دموکراسی باشد. شما حساب بکنید که... آیا – این حکومت اسلام و این رژیم اسلام، یک رژیم دموکراسی بوده؟ یا یک رژیم قلدری و استبداد بوده؟ ... این قصه‌هایی که تاریخ نقل کرده شبیه او را در یکی از ممالک که درجه اوّل از دموکراسی را دارد، بیاورید، بعد بگویید که این بهتر از آن است.
... دو تا قصه از آنها نقل می‌کنم، حضرت رسول‌(ص) – قبل از این هم چند جا، یک دفعه گفتم حضرت رسول(ص) در آن اواخر عمرشان رفتند منبر فرمودند که هر که به من حقی دارد بگوید. خوب کسی حقی نداشته بود. یک عرب پا شد گفت من یک حقی دارم. «چیست؟» شما در جنگ کذا که می‌رفتید یک شلاقی به من زدید. «به کجا زدم؟» به شانه‌ام، «بیا عوض بزن». گفت نه من آنوقت شانه‌هایم باز بوده، شما هم شانه‌تان را باز کنید، بسیار خوب شانه را باز کرد، عرب رفت بوسید، گفت من می‌خواستم ببوسم بدن رسول‌الله را، یعنی مسأله این بوده و مطلب این است که یک رئیس مطلق حجاز آن وقت بوده بعضی جاهای دیگر، این بیاید بالای منبر و بگوید هر که حق دارد بگوید، یک نفر نیاید بگوید اینکه توده شاهی از من برداشتی، حالا اگر چنانچه هر یک از این ممالک دمکراسی را بیاورند، یکی برود بالای منبر بگوید که هر که حق دارد بگوید، اوّلاً می‌گوید این را؟ حق می‌دهد به ملت که اگر یک شلاق زده باشد بیا شلاقت را بزن؟ این حق را کدام دموکراسی، کدام سلطان، کدام رئیس‌جمهور، کدام – عرض می‌کنم – سلطان عادل، رئیس‌جمهور عادل و دموکراسی یک همچو کاری می‌کند؟ این اسلامی است که می‌گویید استبداد است و این دموکراسی¬های دیگر‌، ما می‌گوییم که دموکراسی نیست ممالک شما، استبداد یا صورت‌های مختلف رئیس‌جمهوری‌هایتان هم مستبدند به صورت¬های مختلف منتها اسم، اسما خیلی زیاد است، الفاظ خیلی زیاد است، محتوا ندارد.
حکومت اسلامی تجلی دموکراسی و برابری مردم در مقابل قانون حضرت امیر سلام‌الله علیه – آن وقت – آنوقتی که سلطنتش (من تعبیر به سلطنت می‌کنم روی مذاق حالا والاّ نباید این تعبیر را بکنم) خلافتش که همین نظیر سلطنت‌ها بوده است، یعنی نظیر به این معنا که همه جا تحت ولای او بوده، چندین مقابل ایران بوده، حجاز و مصر و عراق و ایران و خیلی جاها، قاضی خودش نصب کرده برای قضاوت، عربی رفته، یهودی است، رفته است شکایت کرده پیش قاضی از حضرت امیر که یک زرهی از من است پیش‌اش، حالا من که چیزش را نمی‌دانم اما اصل متن قضیه را می‌دانم، - آن حواشی – قاضی خواست حضرت امیر را، رفت در محضر قاضی‌ای که خودش نصب کرده، قاضی حضرت امیر را احضار کرد، رفت، نشستند جلو او، حتی تعلیم داد به قاضی که ظاهراً در همین جاست که «نه، به من زیادتر از این نباید احترام کنی، قضاوت باید همچو، هر دو علی‌السوا باشیم» یکی یهودی بود و یکی هم رئیس – عرض می‌کنم – از ایران گرفته تا حجاز تا مصر و عراق، قاضی رسیدگی کرد و حکم بر ضد حضرت امیر داد. شما پیدا بکنید در تمام دوره‌های سلطنت‌ها و رئیس‌جمهوری‌ها و اینها یک همچو وضعی که یک رئیسی با یک یهودی که تبعش بوده و با آن قاضی‌ای که قاضی بوده است که خودش رعیت است آن قاضی، شما پیدا کنید یک همچو قضیه‌ای در تمام جمهور‌ی‌ها، در تمام سلطنت‌ها، در تمام رژیم‌ها تا ما بگوییم رژیم اسلام یک رژیمی است که پایین‌تر از سایر رژیم‌هاست. ما که رژیم اسلام را می‌خواهیم یک همچو چیزی می‌خواهیم. ما که می‌گوییم حکومت اسلام همچو چیزی می‌خواهیم. ما می‌خواهیم یک حکومتی باشد که اگر قاضی دادگستری او را احضا کرد،‌ برود آنجا. حالا به اعلیحضرت می‌شود گفت که شما، یک کسی بگوید که شما مال مرا غصب کردید؟! قاضی جرأت می‌کند؟! حالا هم حتی، حال هم که همه بچه‌ها دارند داد می‌زنند که مرگ بر شاه،‌ همین حالا هم جرأت می‌کند قاضی که احضاریه بفرستد برای اعلیحضرت؟! حالا چند سال پیش از این را که می‌دانید چه مصیبتی بود. رئیس‌جمهوری اینجا چطور، قاضی، قاضی دادگستری احضارش می‌کند؟! احضار کرد، می‌رود در آن محضر؟ می‌نشیند حکم بر خلافش بکند، بی‌چون و چرا قبول می‌کند؟
ما که می‌گوییم حکومت اسلام،‌ اینها تبلیغات می‌کنند که اینها – می‌خواهند هرج و مرج کنند. این هرج و مرج است که ما می‌خواهیم؟! اما این را می‌خواهیم ما می‌خواهیم یک حاکمی در همه ایران (اگر ان‌شاء‌الله موفق بشوند مسلمین) درهمه ممالک اسلامی‌، یک حکومت باشد آن جوری، یک حکومت باشد که مال مردم را نخورد، یک حکومت باشد که برای قانون متواضع باشد یعنی سر پیش قانون فرو بیاورد، قانون هر چه گفت قبول بکند، نه اینکه قانون برای مردم عادی باشد، قدرتمند‌ها از قانون مستثنی باشند.
امام، در پاسخ یکی از خبرنگاران خارجی که نوع نظام سیاسی موردنظر امام را پرسیده بود، آن را دموکراسی مشابه به نظام دموکراسی غرب ولی کامل‌تر از آن» معرفی کردند:
* «سؤال: شما می‌خواهید چه نوع رژیمی را جانشین نظام کنونی سازید؟ آیا تمدن اسلامی را با تمدن غربی کنونی ناسازگار می‌دانید؟»
** جواب: رژیمی که به جای رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانه‌ای است که شبیه آن رژیم در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد. ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسی‌هایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسی‌ای که ما می‌‌خواهیم به وجود آوریم، در غرب وجود ندارد. دموکراسی اسلام، کاملتر از دموکراسی غرب است.
5- معیار اصلی در وجود و عدم آزادی‌های مدنی مردم هستند و نه فرمانروایان
اما، معیار اصلی تشخیص این مسأله را که در جامعه آزادی هست یا نه، قضاوت توده‌های مردم ‌می‌داند و نه ادعای حاکمان. فرمانروایان نوعاً و همیشه مدعی وجود انواع آزادی‌ها در جامعه هستند، ولی قضاوت آنان معیار نیست. چنان که شاه و حامی او کارتر نیز به شدت مدعی وجود آزادی، و حتی آزادی‌های فراوان و مافوق ظرفیت و لیاقت مردم ایران، در ایران بودند. امام در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها متعدد، ضمن رد این توهم، معیاری برای تشخیص این مسأله در همه زمان‌ها و مکان‌ها ارائه دادند، و آن قضاوت مردم است. و اکنون چند نمونه از بیانات ایشان در این زمینه نقل می‌کنیم. در تاریخ 20/7/1357 فرمودند:
«همین امروز برای من یک روزنامه‌ای را آورده بودند، دیروز هم بود که آقای کارتر در نطق‌شان فرموده‌اند: که شاه از باب اینکه یک اجتماع مترقی می‌خواهد آنجا درست کند و از باب اینکه یک آزادی می‌خواهد به مردم بدهد مردم با او مخالفند! با این همه مردم که با این مخالفند، این ملت که با این مخالف است، برای اینکه آنها می‌گویند آقا بگذار آزادشان کنیم، اینها فریادشان درآمده که ما آزادی‌ نمی‌خواهیم، ایشان فریادش از آن‌ور بلند است – بلندگوهای شاه – به حسب منطق آقای کارتر که استاد اعظم است، منطق ایشان این است که، فریاد بلندگوهای شاه این است که آقا بگذارد من یک زندگی مرفه به شما بدهم، اینها می‌گویند ما نمی‌خواهیم، ما می‌خواهیم که این کنار برود... این حرف را که می‌زند در مجمع نمی‌دانم کذا، این حرف را می‌زند که همه اختلافاتی که هست در ایران برای این است که شاه می‌خواهد این کار را بکند، آزادی بدهد مردم با او مخالفت می‌کنند!! خوب این را اگر به هر جا بگویند که مطلع از واقعیت نباشد می‌گوید خوب اینها یک دسته دیوانه هستند در ایران، همه اهالی ایران دیوانه‌اند، برای اینکه شاه می‌خواهد یک زندگی خوبی به شما بدهد، آخر چرا از زیر بار زندگی خوب شما بیرون بروید؟ شما دلتان نمی‌خواهد از خودتان نان داشته باشید، دلتان نمی‌خواهد زندگی مرفه؟ او می‌خواهد بدهد،‌ همین‌طور جلو آورده، دست‌هایشان را این طور کرده، آقا بیایید بگیرید همه می‌زنند زیر دستش که برو ما نمی‌خواهیم؟ این منطق آقای کارتر است، منطق رئیس‌جمهور آمریکای بافهم این را می‌گوید، نه اینکه نمی‌فهمد، کارتر را نمی‌‌توانیم بگوییم نفهم است، کارتر با فهم این حرف را می‌زند و می‌گوید شاید یک دسته‌ای اغفال بشوند، بر فرض که یک دسته‌ای را شاه اغفال کند، شیطنت دارد.»
تضاد شاه و ملت در برداشت آزادی و استقلال
ماها گرفتار یک همچو موجوداتی هستیم در عالم. ما مردم عقب‌مانده منطق ما این است که آقا، مال خودمان را می‌خواهیم خودمان صرف بکنیم. ما مردمی که شما می‌گویید که عقب‌مانده‌اند اینها، اینها گاهی هم می‌گویند اینها لایق آزادی [نیستند]، خود شاه اینها را می‌گوید که «مملکت ما باز افرادش جوری نشدند که لایق بشوند، آزاد بشوند، باید همه اینها چون لایق بشوند باید تو حبس باشند، اینها لایق اینکه بگوییم آقا حبس نباشند، لایق اینکه به آنها آزادی بدهیم [نیستند]، مملکت ما افرادش لایق نیستند که آزادی بدهیم»؟ چرا؟ برای اینکه دارند فریاد می‌زنند، داد می‌زنند که آقا آزادی بدهید، آزادی. اینها لایق نیستند؟ شما ببینید از آن بچه کوچولو، حالا که خوب بچه‌ها هم از بزرگ‌ها گرفتند دیگر، این بچه چند ساله به من دارد می‌گوید، چهار پنج ساله تا آن آخر، استقلال،‌‌ آزادی، اینها آزادی می‌خواهند و استقلال می‌خواهند، همه مردم دارند فریاد می‌زنند که ما استقلال می‌خواهیم، ما آزادی می‌خواهیم. خوب، اگر اینها آزادی داشتند، دیگر چی چی می‌خواهند؟ اگر ایشان می‌خواهند آزادی بدهد، این همه مردم فریاد می‌زنند استقلال، آزادی چی است؟ معلوم می‌شود منطق‌ها فرق دارند، منطق شاه این است که مملکت من آزادی است؛ یعنی همه‌شان تحت شکنجه‌اند!! این منطق است، یک کسی اسم آزادی را می‌گذارد به آن چیزی که شما می‌گویید شکنجه. ایشان می‌فرمایند به حسب این منطق که این اشخاصی که توی حبس، الان – اختناق – در اختناق واقع شدند، در حبس واقع شدند، در شکنجه واقع شدند، من، اینهاست که اعطا آزادی به آنها کردم. استقلال هم در منطق شاه یک چیز دیگر است، یک مملکتی که همه‌اش پیوسته به غیر است، یک مملکتی که به تمام ابعادش وابسته هست و ایشان وابسته‌اش کرده.»
در جای دیگر می‌فرمایند:
این مردم ایران صدایشان از بچه تا بزرگ بلند است که آقا، مرگ بر این جور حکومتی که پدر ما را در آورد. اینها فریاد دارند می‌زنند که ما آقا آزادی می‌خواهیم، ما 50 سال،‌ هیچ چیز ما آزاد نبود، نه مطبوعات‌مان آزاد بود، نه خطبای ما آزاد بودند، نه علمای ما آزاد بودند، نه دانشگاه ما دانشگاه بود، هیچ چیز نبود. ما آزادی می‌خواهیم، استقلال ما می‌خواهیم، ما همه چیزمان نباید بند دیگران و انگل باشد. ما باید مستقل، خودمان اداره کنیم مملکت خودمان را. اینها دادشان برای این است که آزادی به دست بیاورند.
تحمل آزادی شاهانه!
... آقای کارتر می‌گویند که یک دموکراسی تند، شاه داده است به مردم، دموکراتی [دموکراسی] تند داده که مردم اینقدر داد می‌زنند یعنی یک آزادی تندی داده که مردم نمی‌توانند تحمل این آزادی را بکنند. می‌گوید همین منشاء است از برای اینکه مردم دارند با او مخالفت می‌کنند، مخالفت چپ و راست با او برای همین معناست که او یک آزادی تندی به مردم داده، این همه می‌گویند آزادی به ما بده، منطق‌شان این است که بابا آزادی به ما نده!! اینقدر آزادی که بله، این آزادی‌ای که آقا داده ما همه می‌گوییم که نده. آزادی این است که همه آقایان الان می‌دانید که علمای ما، سیاسیون ما، بازاری‌ ما، الان یک دسته دختر، پسر،‌ زن، مرد، همه در حبس‌های انیها دارند به سر می‌برند. چی گفتند که اینطور شده؟ یک کلمه گفته‌ان که آقا مثلاً بالای چشمش ابروست. آزادی ما عبارت از این است. آن آزادی‌ای که آقای کارتر می‌فرماید که آزادی تندی داده و مملکت را مترقی، (ترقی اجتماعی) یک اجتماع مترقی شاه درست کرده و منشاء مخالفت مردم با او این است که مردم می‌گویند ما ترقی نمی‌خواهیم، ما می‌خواهیم الاغ‌سوار بشویم. ایشان، آقای کارتر عقیده‌اش این است؟ عقیده‌اشت نیست، حیله این است، او خیال می‌کند این حیله‌ها را دیگر مردم می‌پذیرند. آقای کارتر دیگر باید بداند که دیگر، این بازی‌ها را کسی نمی‌پسندد از او، دیگر مردم فهمیدند قضیه را.
براساس آنچه که تاکنون گفته شد معلوم گردید که امام خمینی(ره) آزادی را از حقوق اساسی و اولیه هر فردی می‌دانند که نه اعطائی است و نه قابل سلب. منتهی برداشت آن بزرگوار از مفهوم آزادی، مفهوم مثبت آن است که طبق آن هر انسانی تا آنجا آزاد است که از آزادی در نفی کرامت انسانی خود و تعرض به حقوق مسلمه دیگران استفاده نکند، آزاد است و حدود آن را نیز در نظر ایشان قوانین اساسی اسلام معلوم می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات