تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۱۱۰۶۳

سرشت جهانی شدن و زمینه‌های آن


جهانی شدن پدیده‌ای است که در سال‌های اخیر به کرات در رسانه‌های گروهی، سخنرانی‌ها، مقالات و کتب دانشگاهی، در حوزه وسیعی از علوم و فن‌آوری‌ها از آن سخن به میان می‌آید و چنین پیداست که به مجموعه تحولاتی اطلاق می‌شود که کم ‌و بیش تمامی ابعاد زندگی انسان معاصر را دربر، خواهد گرفت. اما به راستی منظور از جهانی شدن چیست؟
جهانی شدن در یک معنا، مفهومی انتزاعی است؛ زیرا بیش از آن که به پدیده مشخصی اشاره داشته باشد، تفسیری از فزاینده‌های اجتماعی است. برای آن که روشن سازیم منظور از جهانی شدن در یک چارچوب نظری خاص چیست، باید نظریه کلی را که این مفهوم در آن متبلور گشته شناسایی کنیم. در نزد برخی، جهانی شدن اهمیت فزاینده بازار جهانی است، برخی دیگر آن را یک واقعیت ایدئولوژیک یا فرهنگی می‌دانند، گروهی آنرا پیروزی بازار به اضافه دمکراسی تلقی می‌کنند،...
بنابراین، نخستین سوالی که باید برای پاسخ‌گویی به آن تلاش کنیم شناخت ماهیت جهانی شدن است. معنای حقیقی جهانی شدن چیست؟ مارتین البرو در تعریف جهانی شدن این مفهوم را اشاره به تمامی فرایندهایی می‌د‌اند که براساس آن تمامی مردم جهان در یک جامعه واحد و فراگیر جهانی به هم می‌پیوندند. آنتونی گیدنز جهانی ‌شدن را فشردگی روابط اجتماعی به نحوی (می‌داند) که مکان‌های دور چنان به هم می‌پیوندند که اتفاقاتی که در فواصلی بسیار دور از دسترس رخ داده باعث شکل‌گیری رخدادهای محلی می‌شود. امانوئل ریشتر جهانی شدن را شکل‌گیری شبکه جهانی می‌داند که طی آن اجتماعاتی که پیش از این دور افتاده و منزوی بودند در روی کره خاکی در وابستگی متقابل و وحدت جهانی ادغام می‌شوند.
رابرت کوکس، ویژگی‌های جهانی شدن را این موارد می‌داند: بین‌المللی شدن تولید، تقسیم جدید بین‌المللی کار، جریان‌های جدید مهاجرتی از کشورهای جنوب به شمال، محیط رقابتی جدید که پدید آورنده این فرایندهاست، و بین‌المللی شدن دولت... که دولت‌ها را به سازمان‌های یک جهان واحد مبدل می‌کند. و سرانجام جان آرت اشلوت جهانی شدن را اشاره به فرایند‌هایی می‌داند که طی آن ارتباطات اجتماعی کم‌ وبیش ویژگی بی فاصله و بدون مرز را می‌یابد.
می‌توان دامنه تعاریف بالا را همچنان گسترش داد، ولی مروری بر همین چند تعریف نشان‌ دهنده ویژگی‌هایی از قبیل کم اهمیت شدن فاصله جغرافیایی، وابستگی متقابل جوامع جهانی، محیط رقابتی جدید،... است که کم ‌وبیش در اغلب تعریف‌های جهانی شدن مشترک است. بر این اساس جهانی شدن را می‌توان چنین تعریف کرد: جهانی شدن فرایندی است که در آن از اهمیت فاصله جغرافیایی در ایجاد و تداوم روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی- اجتماعی کاسته می‌شود. مردم از این واقعیت آگاه می‌شوند و از این رو شبکه‌های ارتباطات و وابستگی‌ها به طور بالقوه فراملی و جهانی می‌شود. این نظم جدید وابستگی‌ها و ارتباطات، به نوبه خود کنش‌ها، و واکنش‌ها‌ی خاص خود را پدید می‌آورد.
این تعریف دو جنبه عینی و ذهنی جهانی شدن را در بر دارد. از سویی به سبب تحولات فن‌آوری در راهبردهای فعالان اقتصادی و سیاست بازیگران عرصه ملی و بین‌المللی از اهمیت جغرافیا کاسته می‌شود و از سوی دیگر تمامی مردم جهان در برابر شرایط حاصل از جهانی شدن قرار می‌گیرند.
جهانی شدن پدیده تازه‌ای در عرصه ادبیات اقتصادی و اجتماعی است. اما برای آن دست کم می‌توان پیشینه‌ای دریافت که نیمه دوم سده بیستم را در بر می‌گیرد. برخی تحولات مهم که هر یک نقطه عطفی فرهنگی در شکل‌گیری تحولات موسوم به جهانی شدن بوده‌اند در جدول 1 فهرست شده است.
رخ‌دادهای این جدول بیش‌تر جنبه نمادین دارند. بدین ترتیب که هر یک تبلور مجوعه تحولاتی است که پیش از آن رخ داده و آن گاه در انتشار یک کتاب پر اهمیت، تأسیس یک سازمان مؤثر،... پدیدار شده است.
با این حال، در چارچوب بحث حاضر لازم است جهانی شدن را در مفهوم محدودتر اقتصادی آن شناسایی کنیم، جهانی شدن در مفهوم خاص اقتصادی اشاره دارد به: گسترش جغرافیایی نظام مبتنی بر بازار که به لحاظ زمانی با فروپاشی اتحاد شوروی و گذار کشورهای اروپای شرقی به نظام بازار و گذار کشورهای سابقاً کمونیستی شرق آسیا به نظام‌های شبه بازاری همراه است. در عین حال در بسیاری از کشورهای در حال توسعه روندگذار به اقتصاد بازار تشدید و تسریع شده است.
2.دوره تازه‌ای از انباشت سرمایه در مقیاس جهانی که در پی نظم کینزی/ بر تن وودز در دوره پس از جنگ دوم جهانی از اواسط دهه 1970 پدیدار شد. مشخصه‌های این مرحله جدید، افزایش چشمگیر در حجم، جریان و سرعت سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و تجارت همراه با توسعه گسترده‌تر جریان مالی و ارزی بین‌المللی، افزایش چشمگیر حجم اعتبارات و سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار، بازار قراردادی‌های آتی،... است.
3.در این دوره، دولت‌های ملی هر چه بیش‌تر به ترویج و همسازی با سرمایه‌های فراملی گرایش می‌یابند.
علت‌های جهانی شدن
هر یک از ابعاد جهانی شدن نیازمند بررسی و تحلیل دقیق است. اما، به طور کلی، جهانی شدن، به نحوی که عموماً از آن بحت می‌شود، به رشد انفجارآمیز بیست تا بیست و پنج سال گذشته شرکت‌های چند ملیتی غول پیکر و جریان‌های عظیم سرمایه‌ای اشاره دارد که از مرزهای ملی گذر کرده و در همه جا رخنه یافته است.
جهانی شدن، از سویی پیامد یک انفجار فن‌آوری است که هم زمان در کامپیوتری کردن امور، مخابرات و حمل و نقل سریع مشاهده می‌شود. دو مجموعه تحول فن‌آوری زمینه‌ساز تحولات جهانی شدن بوده‌اند. دامنه انقلاب انفورماتیک که از ابتدای دهه 1980 آغاز شد و اکنون کم وبیش همه جهان را در نوشته است. انقلاب انفورماتیک به عنوان سومین انقلاب بزرگ صنعتی نام برده می‌شود. با اثر این انقلاب فن‌آوری‌های نو که بر اثر این انقلاب پدید آمد، دو گروه تحول مهم در دو دهه گذشته پدیدار شده است. یکم، ایجاد و توسعه رایانه شخصی و دوم، انقلاب در فنون و تجهیزات مخابراتی.
بر اثر دو تحول، انتقال انواع اطلاعات در حجم و سرعتی امکان‌پذیر شده است که پیش از این قابل تصور نبود. نمادهای آشنای این تحول ماشین فاکس، تلویزیون کابلی و اینترنت است. همگام با پیشرفت در استفاده از تجهیزات رایانه شخصی، این وسایل انتقال انبوهی از داده‌ها را در مقیاس جهانی و به طور آنی امکان‌پذیر کرده‌اند. توجه داشت باشیم که انتقال داده صرفاً به مفهوم انتقال ارقام نیست و متن‌های پیچیده، تصویرها و صداها را نیز دربر می‌گیرد.
در مجموع ، این فن‌آوری‌ها‌ امکان داده‌اند که هر فرد استفاده از تلفن همراه و رایانه شخصی مجهز به مودم بتواند با تمامی جهان ارتباط برقرار کند. این تحول باعث غلبه در موانع ناشی از عدم دسترسی جغرافیایی می‌شود و شکل‌های جدید کار از راه دور، تولید انعطاف‌‌پذیر، ... مثال‌های آشنایی است که تمرکززدایی جغرافیایی گسترده‌ای در فعالیت‌های اقتصادی به همراه داشته است.
از سوی دیگر، نباید جهانی شدن را صرفاً پدیده‌ای ناشی از فن‌آوری نو دانست. به موازات انقلاب تکنولوژیک تحولات جدیدی در نظام اقتصادی بین‌المللی پدید آمده است که زمینه‌ساز رخداد جهانی شدن بوده است.
در دوره پس از جنگ، باید بین مرحله اول رشد شدید اقتصادی، تقریباً 1950- 1973، و مرحله بعد رشد نسبتاً آهسته، از 1973 تا این تاریخ تمایز قایل شویم. دو عدد تفاوت میان این دو دوره را به طور خلاصه بیان می‌کند: برای مجموع کشوهای صنعتی، میانگین نرخ رشد سالانه در تولید کلی طی دوره: 1973-1950، 4/2 درصد از 1973 تا 1997 تنها 2/4 درصد بوده است و در عین حال، دوره اولیه دوره تسلط یک جانبه ایالات متحده بر اقتصاد جهانی بود، در حالی که دوره فعلی دوره رقابت سه قطبی میان ایالات متحده آلمان و ژاپن است.
چه عاملی سبب انتقال از اقتصادی با رشد زیاد به اقتصادی با رشد اندک شده است؟ در ایالات متحده، که از جنگ جهانی دوم به صورت اقتصاد مسلط جهانی ولوکوموتیو رشد اقتصادی پدیدار شد، تقاضای مهار شده عظیمی برای کالاهای مصرفی و سرمایه‌گذاری و توده انبوهی پس انداز برای تبدیل به تقاضای مؤثر وجود داشت. از این رو، در دوره 1950-1973 تولید تلویزیون، اتومبیل و مسکن جدید برای عموم مردمی که رکود اقتصادی نیازهای‌شان را عقیم گذاشته بود، افزایش سرسام‌آوری یافت. رشد دهه 1950 و بخش اعظم دهه 1960، حومه‌ نشینی و رونق گسترده مسکن، ساخت بزرگ‌راه‌ها، و گسترش صنعت خودرو را که همراه آن رخ داد، به دنبال داشت.
به موازات تقاضا برای خانه‌های تک خانواری در حومه شهر‌ها، نیاز برای انواع و اقسام کالاها، از مبلمان و استخر شنا تا زیرساخت‌های عمومی نظیر مدرسه و جاده و خدمات عام‌المنفعه افزایش یافت. علاوه بر آن، رشد تقریباً مداوم مخارج نظامی در سال‌های بعد، که ناشی از تبعات جنگ سرد بود خود بدل به شالوده‌ای برای گسترش مخارج عمومی و رشد اقتصادی شد. سرانجام، از دهه 1950، همچنان که ابتدا اروپا و بعد ژاپن شروع به رهایی از عوارض جنگ کردند و به سرعت رشد یافتند، رشد آن‌ها به مجموع رشد کشورهای صنعتی افزوده شد.
اما از اواخر دهه 1960 نیروهای، رکودی شروع به استقرار کردند. ظاهراً عوامل متعددی در این امر دخیل بودند. نخست، اشباع نسبی تقاضا برای کالاهای مصرفی شخصی که ابتدا از آمریکا شروع شد و بعدها به اروپا رسید. دوم اینکه هر چند دوره رونق، بازار فروش از آن ایالات متحده بود، از 1970 به بعد رقابت اروپا و ژاپن حادتر می‌شد. و به این دو دلیل، نرخ‌های بالای سود در سال‌های گذشته رفته رفته کاهش یافت. از همه مهم‌تر، نوآوری‌های تکنولوژیک مهمی نیز وجود نداشت که به مثابه انگیزه رشد جانشین اتومبیل، بزرگ راه و مجتمع‌های مسکونی باشد. در نتیجه، ویژگی‌های دو دهه بعد (1970 و1980)، رشد غول‌آسای سرمایه‌گذاری مالی و مبادلاتی بود که در مواردی ماهیت سوداگرانه داشت. در حالی که در اواسط دهه 1960، وام بانکی فراسوی مرزهای ملی صرفاً حدود یک درصد تولید ناخالص داخلی اقتصادهای مبتنی بر بازار بود، در اواسط دهه 1980 از سطوح بسیار بالاتر تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.
در عین حال، سال‌های مقررات زدایی و خصوصی سازی ریگان- تاچر، با کاهش مالیات‌ها و سیاست هزینه‌ای دولت همراه بود که با کاستن از توان مالی طبقات متوسط جامعه منجر به کاهش تقاضای کالاها و خدمات شده است. وانگهی، باید پیامدهای اقتصادی ناشی از پایان جنگ سرد و به سبب آن کاستن از هزینه‌های نظامی را نیز در نظر گرفت. جهانی شدن دقیقاً در دوران رکود نسبی بعد از 1973 رخ داد. بنابراین، اضافه- انباشت سرمایه تولیدی در پایان دوره رونق (آن روی سکه مصرف ناکافی) به معنی افزایش رقابت بود که بر سودها فشار آورد.
این امر به نوبه خود بر شرکت‌ها فشار آورد که در خارج از مرزها گسترش یابند و به افزایش سوداگری و سرمایه‌گذاری مالی انجامید. این تحولات به نوبه خود بر اثر پیشرفت فن‌آوری دوران بعد از 1973 در زمینه کامپیوتر، ارتباطات راه دور، حمل ‌و نقل... تسهیل شد. از این رو، در مجموع دو عامل افت نرخ رشد اقتصادی در دهه 1970 که منجر بدان گشت که شرکت‌های بزرگ در جست‌وجوی بازارهای نو برآیند و نیز تحولات فن‌آوری و انقلاب انفورماتیک زمینه‌ساز بروز فرآیند جهانی شدن اقتصاد شدند. در عین حال که اضمحلال کشورهای کمونیستی سابق و گذار این کشورها به نظام بازار آزاد گسترده و ابعاد نوینی به این پدیده بخشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات