تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۱۱۰۶۴

مدارا،‌ گفتگو و دین (بخش دوم و پایانی)

اشاره: در شماره پیش بخش نخست گفتگو با استاد ملکیان از صاحب‌نظران حوزه و دانشگاه از نظر خوانندگان گذشت. اینک بخش دوم و پایانی:

* فراتر از آنچه پیروان هر یک از ادیان ادعا دارند، خود متون مقدس چه پیام و چه جهت‌گیریهایی پیرامون گفت‌وگوی بین خود و ادیان دیگر دارند؟
** ملکیان: به گمان بنده، در همه ادیان یک، آیه‌هایی کم و بیش موجود است که به گونه‌ای نوعی استدلال‌گرایی را تشویق می‌کند و طبعاً وقتی که استدلال‌گرایی تشویق می‌شود، به طریق اولی گفت‌وگو هم تشویق می‌شود. مثلاً در قرآن چنین آمده است: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین». چنان که ملاحظه می‌کنید، ‌این گونه آیات به گونه‌ای استدلال‌گرایی و گفت‌و‌گو را تشویق می‌کنند. اما به نظر من، این نوع گفت‌وگو با گفت‌وگویی که امروزه تحت عنوان «گفت‌وگوی فرهنگها»،‌ از آن نام می‌بریم، تفاوت دارد؛‌ هم به لحاظ کارکرد و هم به لحاظ ساختار و هم با در نظر گرفتن هدف‌های آن. اکنون این نکات را توضیح می‌دهم.
در آیاتی از جمله «تعالو الی کلمه سواء...» که می‌فرماید: بیایید سخنی را که میان ما به طور یکسان مورد قبول است،‌ ملاک قرار دهیم و با هم گفت‌وگو کنیم. خب، درست است که در اینجا گفته شده به سوی آن «کلمه سواء» بیایید و گفت‌وگو کنید،‌ ولی وقتی در ادامه منظور از کلمه «سواء» مشخص می‌شود، متوجه می‌شویم که این «کلمه سواء»، «ایمان به خدا» و «روز جزا» است. حالا اگر یکی از طرفین گفت‌وگو ایمان به خدا و یا روز جزا نداشته باشد،‌ متوجه می شویم که اصلاً موضوع گفت‌وگو اساساً منتفی می‌شود؛ به تعبیر دیگر، ‌در اینجا مقصود از گفت‌وگو، گفت‌وگو در یک کادر خاص و محدود است که شما اگر آن کادر خاص را بپذیرید، زمینه برای گفت‌وگو فراهم می‌شود؛ ولی امروزه وقتی ما از گفت‌وگو سخن به میان می‌آوریم، این به آن معنا نیست که ما گفت‌وگو در آن کادر خاص را از طرف مقابل انتظار داشته باشیم. بنابراین چنان که گفتم، یک مقداری (البته نه خیلی زیاد) در کتب مقدس، ادیان دعوت به استدلال گرایی و گفت‌وگو می‌کنند، ‌ولی آن گفت‌وگو همراه است با پذیرش یک سلسله اصول و مبانی مابعدالطبیعی، مثلاً اعتقاد به وجود خدا یا ایمان به روز رستاخیز.
اما ثانیاً گفت‌وگوی مورد نظر ادیان (تازه در همان چارچوب و کادر خاص)،‌ غرض و هدفش این است که ببینید حق با کیست و چه کسی بر باطل است ولی من بارها گفته‌ام که این، آن چیزی نیست که ما از گفت‌وگو استفاده می‌کنیم. این حالتی که من و شما با هم بنشینیم و بر اساس n تا سخنی که قبولش داریم، با هم وارد گفت‌وگو شویم؛ به غرض این که بفهمیم که در آن موردی که با هم اختلاف داریم، حق با من است یا شما؟ این دیگر گفت‌وگو محسوب نمی‌شود. این را به زبان انگلیسی"debate" می‌گویند که معنایش «جرو بحث» است.
اصولاً اثبات حقانیت خودم و اثبات اینکه شما بر باطلید، غرض این «جر و بحث»هاست. ولی غرض گفت‌وگو این است که من و شما مسئله یا مشکلی داریم که بین ما مشترک است (توضیح این که «مسئله» به حوزه نظری اطلاق می‌شود و «مشکل» به حوزه عملی). اگر این احساس داشتن مسئله یا مشکل در ما پدید آمد و به تبع آن، این احساس در ما به وجود آمد که هر یک از ما، به تنهایی قادر به حل آن مسئله یا رفع آن مشکل نیستیم، ‌آن وقت به این نتیجه می‌رسیم که ما باید تشریک مساعی کنیم و با تشریک مساعی به حل آن مسئله یا مشکل بپردازیم. به این مورد،‌ گفت‌وگو و یا «دیالوگ» اطلاق می‌شود. بنابراین، فرق اساسی «دیالوگ» با« debate» در این است که در «debate» ما در مورد یک موضوع خاصی،‌ می‌خواهیم این را اثبات کنیم که یکی از ما بر حق و فرد دیگر بر باطل است. اما در دیالوگ» اصلاً بحث این که چه کسی بر حق و چه کسی باطل است، مطرح نیست. مسئله مشترکی در عالم نظر، و یا مشکل مشترکی در عالم عمل برای ما پیش آمده است که ما برای حل مسئله یا رفع آن مشکل، به تشریک مساعی می‌پردازیم. برای اینکه دیگر هیچ کدام‌مان به تنهایی از عهده حل آن مسئله و رفع آن مشکل برنخواهیم آمد. در عین حال، در مناقشه یا جرو بحث (debate) مسئله ما این است که فارغ‌ دلانه بنشینیم و ببینیم چه کسی بر حق و چه کسی بر طریق باطل است. اما باید در نظر بگیرید که در حالت یا وضعیت دیالوگ ما اصلاً فارغ دل نیستیم، بلکه مصیبت‌زده هستیم. (البته این مصیبت گاهی در حیطه نظر و گاهی در حیطه عمل است). مثال خیلی ساده‌ای که در این باب می‌توان ذکر کرد،‌ این که مثلاً چهار پزشک که هر یک هم در رشته خودشان صاحب نظرند و با هم طبعاً اختلاف نظر دارند، می‌خواهند با هم بحث کنند و هر یک می‌خواهند این نکته را ثابت کنند که حرف من درست است و سخن رقبای من باطل است. اینجا دیگر مسئله «debate» مطرح است. اما اگر من بیایم همین چهار پزشک را دعوت کنم که اعضای یک کمیسیون پزشکی باشند،‌ برای یک بیماری که به نظر می‌رسد، بیماری‌اش صعب‌العلاج است،‌ یا اصلاً لاعلاج است. در اینجا دیگر بین این پزشکها بحث اینکه من بر حقم و تو بر حق نیستی، مطرح نیست، بلکه اینها می‌آیند با مشارکت همدیگر و جمعبندی نظریات پزشکی همدیگر، وضع بیمار را مشخص کنند. اصولاً وقتی کمیسیون پزشکی تشکیل می‌شود که هیچ کدام از پزشکها به تنهایی نتوانند تشخیص درستی در مورد بیماری بدهند یا راه علاج درستی را توصیه کنند؛ لذا اینها با تشکیل کمیسیون، در واقع به جای «جرو بحث» (debate) با هم دیالوگ می‌کنند.
* گفت‌وگو هم که مورد نظر ادیان است. همان گونه که ذکر کردم از نوع «debate» است و از نوع دیالوگ نیست، چون اساساً بحث بر سر حقانیت و بطلان است. ما امروزه با یک سلسله مسائل و مشکلات عام مواجه هستیم که هیچ کداممان به تنهایی قادر به حل و رفع آن مشکل نیستند. حالا اینها می‌خواهند کنار هم بنشینند و با استفاده از تجارب تاریخی فرهنگهای مختلف و تشریک مساعی این مسائل را حل کنند. مثلاً «پل تیلیش» الهی‌دان معروف معتقد بود که ما امروزه پنج مشکل عمده داریم که یکی از مهم‌ترین آنها، «شکاکیت» است. و ما امروزه فرضاً باید به تشریک مساعی با همدیگر بپردازیم تا ببینیم که آیا از دل فرهنگها و تمدنهای مختلف چیزی به دست می‌آید که بتواند این شکاکیت را تضعیف کند و ما را به نوعی «ایقان» و «قطعیت» برساند یا نه؟
به عقیده برخی دین پژوهان، یکی از تفاوتهای میان ادیان غربی (سامی) و ادیان شرقی (نظیر بودایی، ذن، هندو و...) در این است که ادیان سامی انحصارگراتر از ادیان شرقی هستند و ادیان شرقی به صورت مداراجویانه و تساهل گرایانه به ادیان دیگر نگاه می‌کنند.
** ملکیان: در جواب سؤال شما باید سه نکته را از هم تفکیک کنم: نکته اول اینکه آیا اساساً تفاوتی بین ادیان شرقی نظیر دین بودا، هندو،‌ دائو، شینتو و... با ادیان غربی یا سامی وجود دارد یا خیر؟ در جواب باید گفت در میان خود ادیان غربی، آیین مسیحیت به نسبت برای مدارا آماده‌تر است، به همین ترتیب نیز قبول می‌کنم که به طور کلی، ادیان شرقی خیلی بیشتر اهل مدارا هستند و مخصوصاً در میان خود ادیان شرقی هم، آیین بودایی و دائو نسبت به دیگر ادیان شرقی در رابطه با مدارا مساعدترند.
اما نکته دوم این است که «مدارا» و «دیالوگ» دو چیز مختلف‌اند. مدارا با گفت‌وگو فرق دارد. من می‌پذیرم که یکی از شروط لازم برای گفت‌وگو، مدارا است، اما این به این معنا نیست که اگر ما با هم مدارا داشته باشیم،‌ حتماً هم با هم گفت‌وگو خواهیم کرد. چون در مورد گفت‌وگو عرض کردم که ما باید مسئله و مشکل مشترک داشته باشیم. به هر حال بنده ضمن پذیرش این نکته که ادیان شرقی نسبت به ادیان غربی بیشتر اهل مدارا هستند، از این رو شرط لازم برای گفت‌وگو را نسبت به ادیان غربی بیشتر متحقق کرده‌اند،‌ باید بگویم که صرف داشتن مداری بیشتر (که از شرط‌های لازم برای گفت‌وگو است)، لزوماً گفت‌وگو منتج به نتیجه نمی‌شود.
اما نکته سوم این است که اقبال امروزه غریبان به ادیان شرقی، ‌مثلاً به ذن- بودیسم،‌ آیا بیانگر این امر نیست که ادیان شرقی با دنیای مدرن بهتر می‌توانند خود را سازگار کنند تا ادیان غربی؟ جواب بنده به این سؤال مثبت است. و بنده اعتقاد دارم که ادیان شرقی باطناً در جهان کنونی در حال گسترش‌اند و بارها گفته‌ام که در آینده ادیان شرقی در میان انسانهای مدرن «نفوذ باطنی» خواهند داشت. بالاخره مدرنیته وجوه مشترکی با آن ادیان شرقی دارد. به این دلیل کلمه «باطناً» را ذکر کردم که ممکن است شما بتوانید با نوعی خشونت یا اجبار و یا نوعی نهادهای حقوقی یک سلسله رفتارهای خاصی را اجباری کنید، ‌اما مقصود من در حال حاضر،‌ چیزی است که در باطن وجود دارد و از این رو، فکر می‌کنم که در میان، ادیان شرقی برای سازگاری با دنیای مدرن مستعدتر هستند. اما باز تأکید می‌کنم که این امر فقط این نکته را می دهد که به هر حال، نزدیکیهای فراوانی بین ذهن و ضمیر انسان مدرن با ذهن و ضمیر انسانی که در مهد معنویت‌های شرقی رشد کرده وجود دارد، ولی این امر الزاماً بیانگر این نکته نیست که گفت‌وگو در ذات این ادیان وجود دارد.
* بسیاری را عقیده بر این است که اگر در طول تاریخ اشتباهاتی از پیروان و عالمان دین بروز کرده، این را نباید به گردن اصل دین (که همان متون مقدس دینی است) نهاد،‌ بلکه خود پیروان و عالمان مقصرند که بر خلاف مفاهیم آن متون عمل کرده‌اند. لذا معتمدان به این دیدگاه برآنند که پیشرفت پیروان ادیان نیز زمانی ظاهر می‌گردد که آنها به سوی اسلام خالص یا مسیحیت و یهودیت ناب سیر کنند. و از جمله برخی می‌گویند پیشرفت جوامع اروپایی از رنسانس به بعد به این دلیل بود که به «مسیحیت راستین» در عالم اسلام هم می توان گفت که بیشتر روشنفکران دینی هم که به نوعی خواهان جمع مفاهیم مدرن با سنت دینی بودند، از زمان سید جمال‌الدین اسدآبادی به بعد بر این عقیده بودند که برای پیشرفت و خروج از عقب ماندگی جوامع امروزی مسلمین،‌ باید به «اسلام سلف» (پیشین) که خالص و بر من تحریف است رجوع کرد.
** ملکیان: در پاسخ به مطلب شما سه مطلب را از هم تمیز می‌دهیم: مطلب اول این که،‌ چرا امثال سید جمال‌الدین شعار«اسلام به ذات خود ندارد عیبی...» را سر می‌دانند. به دلیل پیش فرضها و مبانی فکریی که امثال سید جمال‌ داشتند، به نظر من، حتماً باید این سخن را بگویند. به دلیل این که، پیش‌فرض اولشان این بود که «اسلام یک» (متون مقدس) پیام خداست. پیش‌فرض دوم اینکه آن خدایی که اسلام پیام اوست، دارای سه ویژگی علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی علی‌الاطلاق است. پس طبعاً این سخن باید سخنی کامل و بی عیب باشد که از هرگونه نقص، عیب، آفت و کاستی بری است. البته، خب اگر کسی آن مبانی را که عرض کردم بپذیرد،‌ طبعاً چنین نتیجه‌ای را باید قبول کند. بنابراین به نظر من این موضوع قابل فهم است که چرا امثال سیدجمال چنین سخنی را می‌گفتند.
اما نکته دوم این است که چنانچه مراد امثال سیدجمال این باشد که اگر ما مسلمانان به قرآن کاملاً عمل می‌کردیم و هیچ دستوری از دستورات آن را فرو نمی‌گذاشتیم، به یک انسان مدرن به مفهوم امروزی تبدیل می‌شدیم و اگر به انسانی مدرن تبدیل نشده‌ایم، به این دلیل است که به دستورات آن عمل نکرده‌ایم، بنده اصلاً به چنین چیزی باور ندارم.
من اعتقاد دارم که اگر ما در طول این 1400 سال، به طور کامل و صد‌درصد به تمام دستورات الهی عمل می‌کردیم و هیچ دستوری را فروگذاری نمی‌کردیم، باز هم فکر نمی‌کنم که مدرن می‌شدیم. چون برخی از مؤلفه‌های مدرنیته، ‌اساساً با تعالیم ادیان در تضاد کامل قرار دارند و به خصوص با مفاهیم ادیان غربی، توجه کنید که مدرن شدن مسیحیان در غرب هم به قیمت عدول از مسیحیت و سنت مسیحیت بوده است، نه به قیمت اجرای موبه‌موی تعالیم آن. می‌خواهم این نکته را بگویم که نه تنها ما، بلکه اگر مسیحیان هم می‌خواستند، نظراً و عملاً تمام تعالیم سنتی خود را جزء به جزء اجرا کنند، به هیچ وجه مدرن نمی‌شدند. مدرنیته به قیمت فراموش کردن بعضی از عناصر و مؤلفه‌های دین پدید می‌آید. بنابراین من نمی‌توانم این را بپذیرم که اگر ما به اسلام عمل کرده بودیم، انسانی مدرن می‌شدیم. نه! چون به اسلام دقیقاً عمل نکرده‌ایم تا حدودی توانسته‌ایم برخی از مؤلفه‌های مدرن بودن را واجد شویم.
اما سومین نکته این است که ، جوامع مختلف دیر یا زود با یک دو راهی مواجه خواهند شد و آن اینکه یا باید مدرن شوند و یا به دین نهادینه شده تاریخی خودشان ملتزم بمانند و محکم بدان بچسبند؛ و اینکه بخواهند این دو را با هم جمع کنند، امکان‌پذیر نیست. به این نکته باید دقیقاً‌ توجه توجه کنیم که مدرنیته با معنویت می‌تواند جمع شود، ولی با ادیان نهادینه و تاریخی امکان جمع شدن ندارد. ما می‌توانیم در عین واحد،‌ هم انسانی مدرن باشیم و هم انسانی معنوی،‌ ولی نمی‌توانیم همزمان، هم انسان مدرن و هم متدین باشیم. جمع تدین و مدرنیته با مشکلات جدی همراه است. مهمترین تعارضی هم که بین این دو وجود دارد، این است که اساس تمام ادیان بر تعبد استوار است، در حالی که مدرنیته بر محور عقلانیت استوار است و با تعبد ناسازگار. حالا ممکن است شما بگویید من افرادی را می‌شناسم که هم متدین‌اند و هم مدرن. و من در جواب می‌گویم که این افراد به معنای دقیق کلمه، نه مدرن‌اند و نه متدین، بلکه ملغمه‌ای از هر دو را در خود دارند که نه به طور کامل بدین سوی است و نه کاملاً بدان طرف تمایل دارد. مقصودم به طور دقیق این است که متدین کامل با مدرنیته کامل امکان جمع ندارد.
* روشنفکران دینی هم مصداق همین نکته‌اند، یعنی نه دیندار کامل‌اند و نه روشنفکر به معنای دقیق کلمه که محصول مدرنیته است، ‌بلکه ملغمه‌ای است از هر دو.
** ملکیان: من بارها هم گفته‌ام که انسان نمی‌تواند هم روشنفکر باشد و هم دینی. به همین علت، اساساً مفهوم روشنفکری دینی، امری پارادوکسیکال و متنافی‌‌الاجزاست. ما می‌توانیم روشنفکر معنوی باشیم، چرا؟ به این دلیل که قوام روشنفکری به عقلانیت است که با تدین سازگاری ندارد. البته، منظور من این نیست که کسانی که متدین‌اند،‌ بی‌عقل‌اند. وقتی می‌گویم عقلانیت با دینداری ناسازگار است، ‌به این معنا نیست که متدینان عقل ندارند. متدینان عقل دارند، ولی باید بدانید که عقل و عقلانیت دو چیز است. «عقلانیت» به مفهوم دقیق کلمه، یعنی این که شما میزان دلبستگی و پایبندی‌تان را به یک گزاره، با میزان قوت و شواهدی که آن گزاره را تأیید می‌کند، متناسب کنید. و هرچه شواهدی که آن گزاره را تأیید می‌کند قویتر بشود، شما هم دلبستگی و پایبندی‌تان به آن گزاره بیشتر گردد و بالعکس، هر چه آن شواهد ضعیف‌تر گردد،‌ شما هم به تبع آن، میزان دلبستگی‌تان به آن گزاره کمتر شود.
متناسب ساختن میزان دلبستگی و پایبندی به یک گزاره رابا میزان قوت شواهدی که آن گزاره را تأیید می‌کند «عقلانیت» می‌گویند و عقلانیت به این معنا در متدینان وجود ندارد.
* در جریان مدرن کردن ادیان،‌ ما به دو عمل دست می‌یازیم: یا پیرایش و تقلیل‌ گرایی می‌کنیم و یکسری از عناصر دین را که به زعم ما با مفاهیم مدرن ناسازگار است،‌ به کنار می‌نهیم (مانند کاری که بولتمان در آیین مسیحیت صورت داد) و به عبارتی از برخی مفاهیم دینی اسطوره زدایی می‌کنیم . یا به آرایش دین اقدام می‌کنیم و بسیاری از مفاهیم مدرن را که در دین موجود نیست، وارد دین تاریخی خود کنیم که در هر دو صورت آنچه را از دین تاریخی تغییر می‌دهیم (چه به صورت آرایشی و چه پیرایشی) دیگر شباهتی به دین اولیه ندارد. با این حساب آیا پر رنگ‌تر شدن فرآیند مدرن کردن ادیان، به مرحله‌ای نمی‌رسیم که دیگر دین‌های تاریخی به کلی رنگ و رویشان تغییر کند و در نهایت، معنویت فرادینی جانشین ادیان کلاسیک بشود؟
** ملکیان: بله، من کاملاً سخن شما را قبول دارم، اما با تعبیر دیگری نیز می‌توانم آن را بیان کنم. به نظر من، قوام دین بر این اساس استوار است که ما «متن محور» باشیم. هیچ دینی وجود ندارد مگر این که متنی را فوق چون ‌و چرا به حساب آورد؛‌ یعنی من وقتی هندو یا مسلمانم که دارای متنی مقدس باشم و مقدس بودنش هم به این معناست که من درباره آن متن چون و چرا و پرس و جو نکنم، و بعد هم آنکه قائل به طرد یا حذف هیچ قسمت از آن متن نباشم. به این معنا، تمام ادیان «متن محور» هستند؛ اما عقلانیت به مفهوم متن نداشتن است و به این معناست که ما هیچ امر ثابتی نداریم،‌ بلکه هر چیزی را که اقتضای استدلال بود،‌ می‌پذیریم وگرنه نمی‌پذیریم. در عقلانیت اگر هم به مفهوم مسامحه آمیزش متنی وجود داشته، آن متن تنها عقل بشری است، وگرنه در آن هیچ‌گونه متن مکتوبی وجود ندارد. به این معنا، من معتقدم که اگر ما بخواهیم به مدرن ساختن یک دین بپردازیم، دیگر دینی بودن آن دین را از آن گرفته‌ایم. شما اگر فرایندی مانند همان فرایند اسطوره زدایی «بولتمان» را در پیش گرفتید، به کجا می‌رسید؟ به نظرم می‌رسد که در آن صورت، به معنویتی می‌رسیم که البته، آن معنویت، دیگر «دین» به مفهوم کلاسیک کلمه نیست.
اصولاً معنویت متن محور نیست، ولی به هر حال،‌ دیگر آن دین نیست. یک مسیحی مدرن، امروزه اگر می‌خواهد مدرن باقی بماند، باید خیلی از قسمت‌های کتاب مقدسش راقبول نداشته باشد و آنها را طرح کند، یعنی یا بگوید که برخی از قسمت‌های این کتاب از اول امری کاذب بوده است، و یا این نکته را نگوید، بلکه ابراز کند که از اول این امر کاذب نبوده است، بلکه در یک دورانی صدق داشته،‌ ولی الان صدقش را از دست داده است. ولی حتی یک قدم بیاید پایین‌تر و بگوید: خیر! صدقش را از دست نداده، بلکه کارآیی‌اش را از دست داده است. ولی به هر حال، به هر یک از این موارد قائل شویم، بالاخره یک مسیحی مدرن باید بخش‌هایی از کتاب مقدسش را طرد کند و در این صورت- چنان که گفتیم- او دیگر نمی‌تواند مسیحی مدرن باشد، بلکه در این حالت او معنوی مدرن محسوب می‌شود.
* در این صورت آیا بیش از این دو راه وجود دارد که یا باید گفت‌وگو به شیوه سنتی به طور کلی منتفی شود یا اینکه به عرفان تکیه شود و گفت‌وگوی عرفانی بین مکاتب مختلف دنیا صورت گیرد؟
** ملکیان: لزومی ندارد به این صورت باشد، ‌بلکه اگر بخواهد گفت‌وگویی صورت بگیرد، ‌باید پیروان ادیان و مذاهب مختلف،‌ خود را حق مطلق ندانند و در عین حال برای درد و رنجهای مشترک آدمیان مطالبی از میان متون مذهبی خودشان برای ارائه کردن داشته باشند. مثالی می‌زنم. می‌گوییم امروز انسان شاد نیست، آرامش ندارد،‌ رضایت باطن از خودش ندارد. انسان امروز زندگی‌اش معنا دار نیست. اینها درد و رنج‌های عمیق انسان امروز است. اگر پیروان ادیان و مذاهب مختلف در عین حالی که خودشان را محق مطلق نمی‌دانند، معتقد باشند که هنوز در متون ادیان و مذاهب ما نکته‌هایی وجود دارد که برای حل و رفع این مسائل و معضلات سودمند است، باید این نکات سودمند است، باید این نکات سودمند را از میان متون مذاهب و ادیان خود بیرون بکشند و بیایند با یکدیگر تعاطی و داد و ستد کنند، تا به یک راه حلهای مشترک برسند. بنابراین لزومی ندارد که اگر ما دست از مطلق [انگاری] خودمان برداشتیم، هیچ چیزی از دین و مذهب خودمان را قبول نداشته باشیم. می توانیم بگوییم که ما حقانیت مطلق برای خودمان قائل نیستیم،‌ ولی برای بعضی از دردهای انسان امروز،‌ از گوشه و کنار کتابهای مقدسمان راه حلهایی پیدا کرده‌ایم که اینها را با هم در میان می‌گذاریم. اعتقاد من بر این است که گفت‌وگو برای حل مشکلات و معضلات بشر است، یا بهتر بگوییم برای کاهش درد و رنج بشر است. بدین جهت اگر مؤلفه‌ها و عناصری در مذاهب وجود داشته باشد که در کاهش رنج و درد بشر مؤثر واقع شود، می‌توانند اینها را ارائه دهند و از جمع این مطالب، چیزی برای کاهش درد و رنج بشر حاصل شود. بخشی از این مسئله البته به عرفان مربوط می‌شود؛‌ اما همه‌اش عرفان نیست.
من معتقدم انسان به جای اینکه دستخوش تشویش و اضطراب شود، باید آرامش پیدا کند..
من اعتقادم بر این است که هیچ آینده‌ای برای بشر جز تمسک به دین، یا به تعبیر بهتر،‌ تمسک به معنویتی که نسبت به همه چیز گشوده باشد، وجود ندارد؛ یعنی معنویتی که پرونده هیچ امری را مختومه نکند و نگوید این موضوع حل شد و پایان یافت، و در واقع،‌ یعنی این که به مرحله تصمیم نرسد. «تصمیم» به معنای عربی‌اش، یعنی «کر کردن».
آدمی که به مرحله تصمیم می‌رسد،‌ یعنی این که می‌گوید من دیگر گوشم را نسبت به هر حرف و سخن دیگری کر کردم. اصطلاحاً وقتی ما می‌گوییم که تصمیمی گرفته‌ایم،‌ یعنی این که دیگر مسئله برایمان تمام شده و دیگران هرچه می‌خواهند بگویند. ما همینیم که هستیم! اگر معنویتی در آینده بخواهد معنویت بماند،‌ باید خودش را نسبت به حرفهای مخالفان کرنکند و بنابراین،‌پرونده هر مسئله‌ای را همچنان باز نگاه دارد. اگر این کار را بکند، مسلماً در آینده خواهد توانست آیین همه‌گیری شود.
* اگر تمام قالبهای ظاهری ادیان کنار برود و فقط به همان معنویت تکیه شود،‌ آیا باز تفاوتهایی به وجود خواهد آمد یا واقعاً به حداقلهایی خواهد رسید که نمی‌‌توانیم بگوییم تمایزهای قابل توجهی هستند؟
** ملکیان: به نظر من، باز هم در این مرحله اختلافاتی به‌ وجود می‌آید، ‌ولی آنقدر عمیق نیستند که در این سوی قضیه پیش می‌آید. من چند نفر از معنویان بزرگ روزگار خودمان را نام می‌برم که در عین حال با یکدیگر اختلافاتی هم دارند: مادر ترزا، توماس مرتون، آلدوس هاکسلی، آنی بانت، اسپنسکی، گرجیف. بین اینها هم اختلافاتی وجود دارد. من نمی‌توانم بگویم که اینها هیچ نوع وجه اختلاف و افتراقی با یکدیگر ندارند، اما به گمان من اگر انصافاً و به دور از هر گونه حب و بغض، به قضیه نگاه بیندازیم، اختلافاتی که بین معنویان جهان می‌بینیم، بسیار بسیار کمتر از بغض و اختلافاتی است که بین پیروان ادیان و مذاهب مختلف وجود دارد؛ یعنی کسانی که هنوز دربند یک مذهب دین خاص مانده‌اند. دقت در تعالیم آنان و نشان دادن موارد افتراق آنها، خیلی جالب است! ولی در عین حال، به نظر من، اختلافاتشان نسبت به پیروان مذاهب کمتر است و به این لحاظ، امکان گفت‌وگو بین معنویان جهان خیلی بیشتر است تا بین کسانی که وابستگی به دین و مذهب خاص دارند. دلیلش هم این است که اختلافاتی که بین معنویان پیش می‌‌آید، سرانجام با وجود وجدان اخلاقی و شهود عرفانی خودشان فیصله پذیر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات