محمود صدری
فرمانده سپاه پاسداران از سال 1377 که یک اظهار نظر سیاسیاش، جنجال بزرگی آفرید و گروههای سیاسی دو سوی خط تقسیم اصلاحطلب ـ محافظهکار را مدتها رودرروی هم قرار داد، به ندرت درباره مسائل داخلی سخنی گفته است که محل منازعه باشد. او در این مدت معمولاً از تهدیدهای کلی نظام سیاسی به ویژه تهدیدهای فرهنگی سخن گفته و به تبع جنس تهدیدات، خواستار هوشیاری «نیروهای انقلاب» در برابر «دشمنان انقلاب» شده است. وقتی یک فرمانده سپاه پاسداران در ایران عبارت دشمن انقلاب را بر زبان میراند منظور اولیهاش ایالات متحده آمریکا است و اشاره پنهان سخنش به اسرائیل است. گو اینکه به صورت اصولی ایران موجودیت آمریکا را به رسمیت میشناسد اما برای اسرائیل چنین حقی قائل نیست.
سردار رحیم صفوی اواخر هفته گذشته از تهدید تازهای علیه امنیت ملی ایران سخن گفت که به وضوح پیداست نتیجه مطالعه و تحلیل وی از تحولات منطقه و جهان پس از 11 سپتامبر است. او گفت «ژئوپلتیک شرق ایران در حال دگرگونی است.» این عبارت این روزها در آکادمیها و تحریریههای روزنامهها هم شنیده میشود اما تحلیل کسانی که پارهای از بازیهای استراتژیک در روابط بینالملل هستند، تنها اظهار نظر نیست؛ بلکه نشانه شکلگیری انگارهها و در نتیجه تصمیمها و رفتارهایی در آینده نیز هست.
فرمانده سپاه پاسداران در واقع به وضع تازهای در همسایگی ایران اشاره میکند که تنها پارهای کوچک از نظمی بزرگتر است. حوزه جغرافیایی این نظم بزرگ سه دایره متداخل جهانی است که ایران در فصل مشترک دوتای آنها قرار گرفته است و طبیعتا هر تغییری در مناسبات این دوایر، بر ژئوپلتیک ایران تاثیر میگذارد. این دوایر استراتژیک کدامند و ایران در کجای آنها واقع است؟
دایره اول؛ آسیا ـ پاسیفیک
نظم استراتژیک این منطقه حول کشاکش ژاپن، تایوان و بیشتر اعضای اتحادیه آسهآن (مالزی، اندونزی، برونئی، سنگاپور، لائوس، کامبوج، تایلند، فیلیپین، ویتنام و میانمار) با چین شکل گرفته است. این نظم در 50 سال اخیر با چهرههایی متفاوت ادامه یافته اما همواره یک نقطه کانونی داشته است به نام ایالات متحده آمریکا. از نخستین روزهای پس از جنگ جهانی دوم که ژاپن در جنگ شکست خورد و چینیها در کشاکش انقلاب سوسیالیستی برای سرنگون کردن ملی گرایان حزب کومین تانگ گرفتار بودند آمریکا خلاء قدرت شرق آسیا و اقیانوس آرام (آسیا - پاسیفیک) را پر کرد. این حضور هنوز هم با قوت تمام و به گونهای ادامه دارد که میتوان ادعا کرد: در توکیو همه میکوشند پیوند خود را با آمریکا برای مشارکت در امنیت آسیا ارتقاء بخشند؛ رهبران دهلی نو از همکاری موشکی با آمریکا سخن میگویند؛ در تایوان رهبران در انتظار تصمیم آمریکا درباره تقویت این جزیره در برابر چین به سر میبرند؛ سنگاپوریها به تقویت رابطه با واشنگتن میاندیشند، حتی ویتنامیها که هنوز زخم تهاجمهای دهه 70 آمریکا را برتن دارند، این روزها تابلوهای تبلیغاتی کمپانیهای آمریکایی را به جای تصاویر هوشی مینه بر در و دیوارهای هانوی آویزان کردهاند. سایگون (شهر جنوبی ویتنام) پیش از این، مهر آمریکا را بر خود نشانده است...
هیچ شگفتی ندارد که اگر گفته شود، چینیها که خود آماج همه تلاشهای یاد شده بالا هستند با همان حرارت رقیبان در پی تقویت پیوندهای استراتژیک با ایالات متحده هستند. مسافرانی که این روزها از هنگ کنگ و شانگهای میآیند میگویند این مناطق بخشی از حوزه تجاری و حتی تمدنی آمریکا هستند با این تفاوت که بیشتر شهروندان آنجا چشم بادامیاند!
حلقه مکمل پاسیفیک (شبه قاره و آسیای مرکزی)
حوزه نفوذ یا تقاضای نفوذ آمریکا از شرقیترین نقاط جهان که وصف آنها رفت آغاز میشود و با حلقههای مکمل در شبه قاره هند، جنوب آسیا و آسیای مرکزی امتداد مییابد و از آنجا به سوی آتلانتیک میرود. این نقاط اخیر، جاهایی هستند که قدر مشترک دایره اصلی آسیا – پاسیفیک یا دایره اصلی خاورمیانه – خلیج فارس از آنجا شروع میشود. در استراتژی آمریکا، مسائلی مانند شبه قاره هند و آسیای مرکزی از مسائل دست دوم اما مهم به شمار میرود. اما همین حوزه دست دوم از 11 سپتامبر تا کنون به طور موقت در اولویت سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است. این اولویت نقطه آغازین همان وضع تازهای است که فرمانده کل سپاه پاسداران ایران – به درستی – آن را تغییر ژئوپلتیک شرقی ایران نامید. آمریکاییها در این منطقه دو هدف بنیادی دارند که بخشی از آن انجام شده است و بخش دیگر در حال انجام است. هدف نخست آمریکاییها در شبه قاره هند، جنوب آسیا و آسیای مرکزی زدودن آخرین تحرکات ایدئولوژیک از روابط بینالمللی است.
آنها در سیمای افغانستان که در عهد طالبان به مأمن همه اسلام گرایان مخالف نظم نوین جهانی تبدیل شد، کارگاهی ایدئولوژیک میبینند که مخوفترین سلاحها یعنی «تروریستهای داوطلب عملیات انتحاری» را در خود جای داده است. نگرانی دیگر آمریکاییها در این منطقه به هم خوردن موازنه هستهای کنونی بین هند و پاکستان است. پاکستان از دوستان قدیمی آمریکا در جنوب آسیاست که به علت رقابت با هند خود را ناگزیر میبیند به چین نزدیک شود. هند نیز بر اثر همین رقابت و در فقدان اتحاد شوروی راه نزدیکی به آمریکا را پیشه کرده است. حفظ این موازنه به گونهای که هند و پاکستان صدمه نبیند و چین به واسطه روابط نزدیک با پاکستان در این منطقه نفوذ پیدا نکند، دغدغه اصلی آمریکاست. واشنگتن همین بازی را به شکل دیگری در آسیای مرکزی ناگزیر است دنبال کند. اعضای مجمع کشورهای مستقل مشترکالمنافع (جمهوریهای شوروی سابق و روسیه) در کنار پیوند استراتژیک خود به عنوان اعضای حوزه مشترک منافع و عقایق، هر یک با آمریکا روابطی پیچیده و چند وجهی برقرار کردهاند که واشنگتن برای حفظ آنها ناگزیر است نیروی زیادی در این منطقه صرف کند:
جمهوری آذربایجان برای کاستن از نفوذ روسها علاوه بر قراردادهای تجاری مستحکم با آمریکا با متحدان این کشور در منطقه (اسرائیل و ترکیه) هم پیوندهای امنیتی و نظامی برقرار کرده است. جمهوری قزاقستان که پس از روسیه و اوکراین، بیشترین تجهیزات عصر اتحاد شوروی را در خود جای داده از نزدیکان آمریکا در آسیای مرکزی است. روسیه در این میان نقشی شبیه چین در حوزه آسیا – پاسیفیک یافته است. این کشور در حالی که میداند همه آمد و شدهای آمریکاییها به آسیای مرکزی با هدف مهار کردن مسکو است خود نیز تلاش گستردهای انجام داده و میدهد که به نوعی در بلوک آمریکا قرار گیرد. این نقش در سطور آینده که به حلقه آتلانتیک میرسیم، با وضوح بیشتری دیده میشود.
دایره دوم؛ خاورمیانه و خلیج فارس
اولویت دیگر استراتژی جهانی آمریکا خاورمیانه و خلیجفارس است. برخی استراتژیستها جایگاه این حوزه را در سیاست خارجی آمریکا، همتراز حوزه آتلانتیک (اروپا و ناتو) میدانند اما برخی دیگر برای این حوزه پس از آسیا، پاسیفیک و آتلانتیک، جایگاه سوم را قائلاند.
اهمیت این حوزه برای استراتژی آمریکا، موضوعی است که مکرر گفته شده است: اسرائیل پایگاه تمدنی غرب در کنار تمدن اساساً معترض اسلامی و پاسدار منافع منظومه غرب به ویژه ایالات متحده در حوزه پهناور خلیجفارس و خاورمیانه است. آمریکاییها در آسیا – پاسیفیک با ایدئولوژی و فرهنگ مدافع رو به رو نیستند و اساس رابطه آنها بده بستان تجاری است. در حلقه دیگر (آتلانتیک) نیز امنیت جمعی محور است اما در خلیج فارس و خاورمیانه آنها در جست و جوی فضایی پیرامونی یا عمق استراتژیک برای بیاثر کردن تهدیدهای ایدئولوژیک هستند. اما این استراتژی در جهان امروز چگونه قابل پیگیری است؟ بر اساس مواضع اعلام شده آمریکا، واشنگتن حفظ اسرائیل را در تحقق حل قطعی منازعه اعراب و اسرائیل و حفظ ثبات کشورهای خلیجفارس به ویژه عربستان سعودی میداند. از نظر آمریکاییها مادام که اسرائیل در خطر تهاجم کشورهای عربی یا ایران باشد، خاورمیانه ثبات نخواهد یافت. همچنین مادام که فلسطینیها از حق تشکیل کشور مستقل محروم باشند، اسرائیلیها روی امنیت نخواهند دید. بنابراین مصالح عمومی آمریکا، اروپا، اسرائیل و اعراب در گرو برقراری صلح پایدار است. آنچه این روزها در حلقه مکمل (آسیای مرکزی و شبه قاره هند) در حال رخ دادن است، در واقع طلیعهای برای بسط حوزه نفوذ آمریکا از حلقه اول استراتژی جهانیاش (آسیا - پاسیفیک) از طریق حلقه مکمل (آسیای مرکزی – شبه قاره هند) به حلقه خاورمیانه و خلیج فارس است.
حلقه سوم؛ آتلانتیک (ناتو و اروپا)
این حلقه به لحاظ زمانی همزاد حلقه آسیا آ پاسیفیک است اما با وجود اهمیت حیاتی و درجه اولی که در سیاست خارجی آمریکا دارد، یکی از کم زحمتترین حوزههای استراتژیک این کشور است. پیوندهای تمدنی عمیق بین آمریکا و اروپا، 50 سال دشمنی مشترک با اتحاد شوروی پیشین، 50 سال رقابت متمایل با دشمنی و احیاناً حسادت با چین؛ 50 سال نگرانی مشترک از بروز پدیدههایی مانند فاشیسم و نظایر اینها، گوشت و استخوان اروپا و آمریکا را ممزوج کرده است. نگرانی نخست آمریکا و اروپا یا حوزه عمومی آتلانتیک تا 10 سال پیش خطر کمونیسم بود. اما استراتژی مصرانه در برگیری یا کمربند امنیتی که جورج کنان آمریکایی پیریزی کرد و دولتمردان این کشور 40 سال بر آن پای فشردند، این خطر را برای همیشه رفع کرد. آمریکا در عصر پس از اتحاد شوروی که غالب تحلیلگران، آن را عصر نظام یک قطبی میدانند، دیگر نگران شلیک موشکهای روسی نیست؛ بلکه بیشتر نگران حضور بی رقیب لیبرال ـ دموکراسی و جنگ در میدان یک طرفهای است که فقدان دشمن، مشروعیت آن را زیر سؤال میبرد.
به همین علت شاید بتوان از استحالهای شگرف در استراتژی جهانی آمریکا سخن گفت که از این کشور تندیسی هرکول وار ساخته که یک پایش در شرق (پاسیفیک) و پای دیگرش بر گورستان تاریخی خاورمیانه نهاده شده است. در آن سوی عالم اقتصاد آزاد نمایش قدرت و تجمل میدهد و در این سوی عالم آخرین تیرها به سوی ایدئولوژی شلیک میشود.
این استحاله جهانی با چنان شتابی رخ داده است که امروزه زبان ولادیمیر پوتین رئیسجمهوری روسیه در کشورهای آنگولاساکسون فصیحتر به نظر میرسد تا در جمهوریهای پیشین شوروی و حتی همبستگان فرهنگی روسیه در سرزمینهای اسلاونشین اروپای شرقی.
طرحی که آمریکا و ناتو هفت سال پیش ابداع کردند و کشورهای اروپای شرقی را به تکاپو واداشت (مشارکت در ناتو) اوج این استحاله بود. زیرا اعضای بلوک خصم سابق یعنی ورشو را در صف عضویت مشروط در ناتو قرار داد. به نظر میرسد دشمنان دیروز حوزه آتلانتیک، به همکاران جدی امروز آمریکا تبدیل شدهاند تا راه این کشور را به سوی آخرین سنگر استراتژیک که همانا خاورمیانه و ایدئولوژی توفنده آن است هموار کنند.
ایران در فصل مشترک حلقهها
حلقههای آسیا ـ پاسیفیک از شرق آتلانتیک از غرب بدون آن که تهران را هدف گرفته باشند به آن نزدیک میشوند. معنای این گزاره ابداً این نیست که ایران در کانون توجه جهانی یا نقطه پایان همه تصمیمها قرار دارد؛ اما از این واقعیتگریزی نیست که ایران در فصل مشترک دو حلقه استراتژیک آمریکا واقع است. حرکت استراتژی آمریکا از شرق به سوی خاورمیانه لاجرم از محور ایران میگذرد و حرکت استراتژی آمریکا از غرب نیز به اصلیترین حوزه علایق ایران یعنی فلسطین نزدیک میشود. ایران در هر دو این حوزهها در برابر آمریکا موضع تدافعی دارد. ایران میکوشد با برقراری رابطه با کشورهای شرقی آنان را در حد توان خود از آمریکا دور کند و در خاورمیانه با پیگیری الگوی ایدئولوژیک خود در مسئله فلسطین از اعاده کل فلسطین (به جای تشکیل دولت مستقل در بخشی از سرزمینهای فلسطینی) دفاع کند.
هر دو اینها، تهران و واشنگتن را رو در روی هم قرار میدهد. آنچه سردار صفوی نسبت به بروز آن هشدار داد فقط تهدیدی بود که از شرق میآید. معلوم نیست که آیا آمریکاییها توصیه 50 سال پیش جورج کنان را به کار بستهاند که گفت: «در دیپلماسی باید نهال را کاشت، دیگر جابهجایش نکرد و فقط آبش داد» یا اینکه مانند رفتاری که در افغانستان از خود بروز دادند اکنون دیگر بیتاب شدهاند؛ اما سخن سردار، هشداری درباره بیتابی آمریکاییها بود که خطرشان جدی است لیکن زمان خطر هنوز معلوم نیست.