تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۱۱۰۷۹

سیاست خطوط لوله در منطقه خزر


نوشته: هوشنگ امیر احمدی
مترجم: عباس کاردان
تهیه مطالب: پویان محسنی‌نیا
مسیرهای عبور لوله‌های نفت و طرفداران این مسیرها
درحال حاضر پنج مسیر برای عبور لوله‌ها در دسترس است یا اینکه مطرح شده و در حال بررسی هستند. این مسیرها شامل: جنوب، شمال، غرب، شرق و جنوب شرقی می‌شود. در مورد این مسیرها باید گفت که بعضی از آنها ادامه خطوط لوله‌های موجود خواهند بود در حالی که برخی دیگر جدید هستند و مجبورند که از میان سرزمین ‌های در حال ستیز و پرآشوب عبور کنند و در این مورد مسائل متعددی نظیر سرزمین‌های ناهموار، خشونت‌های قومی، کشمکش‌های داخلی بوروکراتیکی در کشورها و جاه‌طلبی‌های شخصی باید مورد توجه عمیق قرار گیرند. این موارد همچنین از لحاظ اهمیت استراتژیکی، صرفه اقتصادی و پیچیدگی تکنیکی نیز با هم متمایز هستند و مهمتر اینکه این مسیرها از لحاظ خطرات سیاسی و محیطی نیز در یک سطح قرار نمی‌گیرند و در چارچوب برد- باخت و استراتژی اتحاد سازی مورد توجه قرار گرفته‌اند.
با این توضیح، مشکل واقعی در سیاست‌های مربوط به خطوط لوله نفت این است که باید یک راه‌حلی برای منافع استراتژیکی و تجاری مختلف پیدا کرد، به عنوان مثال مادامی که ایران بهترین مسیرها را از نظر اقتصادی دارد و پیشنهاد می‌دهد، ایالات متحده با این مسیر به خاطر محدود کردن نفوذ آتی ایران در منطقه مخالفت می‌کند. در واقع، حقیقت آن است که خطوط لوله بیشتر از منافع اقتصادی و تجاری، شکل‌‌دهنده هسته‌های استراتژیکی قدرت است که به موازات آن نیز باعث توسعه ساختارهای زیربنایی ارتباطات و حمل ‌و نقل می‌شود و کنترل هر کشور یا اتحادی از کشورها بر این مسیرها به منزله تسلط آن کشور یا اتحاد بر منطقه خواهد بود.
در این مورد سیاست آمریکا این است که یک محور شرق و غرب به نام جاده ابریشم جدید به وجود آورد که ایران و روسیه را از آن مستثنی می‌کند و همین امر یعنی سیاست آمریکا که در جهت مخالف منطق اقتصادی شرکت‌های درگیر است مانع عمده‌ای در ساخت لوله‌ها بوده است و بعضی کشورها نیز سعی می‌کنند از این آب گل‌آلود ماهی گرفته و مسیرهای غیر مساعد خود را که از میان سرزمینشان عبور می‌کند مطرح سازند.
مسیرهای شمالی
از طریق این مسیر که مورد حمایت روسیه است آذربایجان و قزاقستان می‌توانند به وسیله امتداد، توسعه و ساخت لوله‌های جدید به آن بپیوندند که قادر است نفتشان را به بندر نوروسیسک Nororossisk در دریای سیاه برساند. در این مورد کنسرسیوم خط لوله خزر Consortium (CPC) The Caspian Pipeline از چندی قبل توسعه این خطوط لوله را آغاز کرده است. در حال حاضر این خط لوله برای نفت قزاقستان هیچ رقیب یا مخالفی ندارد و به همین خاطر در سال 1977، CPC یک قرارداد 2 میلیارد دلاری برای ساخت خط لوله امضاء کرد و برای انتقال نفت آذربایجان نیز قرارداد 2 میلیارد دلاری دیگری لازم است. با این وجود برای انتقال نفت آذربایجان این مسیر از میان سرزمین ناامن چچن یا نزدیکی‌های آن عبور می‌کند که مسیری نسبتاً ناخوشایند برای سرمایه‌گذاران احتمالی است.
در مورد چچن باید گفت که این منطقه دارای اقتصادی ویران و فاقد چشم‌انداز واقعی رشد در آینده است و اکنون نیز به دنبال استقلال سیاسی از روسیه است. این مسئله به اضافه رقابت بین نخبگان و روند رو به افزایش تجارت مواد مخدر باعث شدت گرفتن خشونت‌های سیاسی در آنجا شده است.
به غیر از این موارد، هم آذربایجان و هم در قزاقستان در مورد تسلط روسیه بر حیات سیاسی‌شان وحشت دارند و در مورد آذربایجان وقتی که نگرانی‌های متحدانش نظیر آمریکا، اسرائیل و ترکیه را در نظر می‌گیریم اهمیت این امر دو چندان می‌شود. مشکل واقعی این است که روسیه را به عنوان بزرگترین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان به سختی می‌توان از بازار جهانی رو به گسترش گاز کنار گذاشت، پس این امر مسیر شمالی را تبدیل به انتخابی واقعی می‌کند.
مسیرهای غربی
این مسیر که به وسیله آمریکا، ترکیه، آذربایجان و گرجستان ارجحیت پیدا کرده است در واقع قصد دارند که ایران و روسیه را کنار بگذارند.
در اینجا کم هزینه‌ترین مسیر آن است (5/1 میلیارد دلار) که خطوط لوله موجود در گرجستان را تا بندر سوپسا Supsa در دریای سیاه گسترش دهند که از آنجا نفت به وسیله تانکرها از تنگه بسفر به اروپا منتقل می‌شود.
یک مشکل در این مسیر ناآرامی‌ها و عدم ثبات سیاسی رایج در ناحیه ابخازیا Abkhazia توسط جدایی خواهان است که یا باید سرکوب شوند یا اینکه در منافع شریک شوند. البته حتی با حل این مشکل مسئله شورش در اوسیتای جنوبی Ossetia South مطرح می‌شود که مشکلات عدیده‌ای را به وجود خواهد آورد. بر طبق گزارشات حاصله، مردمی که در مجاورت لوله نفتی که به سوپسا می‌رسد حدود 800 سوراخ در خط لوله به وجود آورده‌اند که این امر کمپانی عامل بین‌المللی آذربایجان Operating compan (AIOC)
Azerbaijan International را مجبور کرده که یک خط لوله کاملاً جدید را بسازد. مسئله زیست محیطی مشکل دیگری است که ترکیه در رابطه با تنگه بسفر مطرح می‌کند که عقیده دارد ایمنی و محیط زیست استانبول را در خطر قرار خواهد داد. به دلیل فقدان آلترناتیوهای قابل قبول سیاسی بهتر و علی‌رغم مشکلات موجود به نظر می‌رسد که این طرح در دست بررسی برای ساخت است و مشکل تنگه بسفر را می‌توان با راههای گوناگون مثل عبور از بلغارستان به یونان یا خط لوله‌ای از سوپسا به جیهان حل کرد. در این مورد ترکیه با حمایت آمریکا و اسرائیل به طرف خط لوله باکو، جیهان سوق داده شده است. خط لوله‌ای که از میان دریای‌ خزر خواهد گذشت و نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان را به جیحان می‌رساند و ایالات متحده نیز هم اکنون در حال تلاشی برای تحت فشار گذاشتن قزاقستان و ترکمنستان است تا اینکه از این خط لوله حمایت کنند. گرایش آمریکا به مسیر باکو- جیحان و خط لوله‌ای که از دریای خزر می‌گذرد از تمایل آن کشور به ساخت محوری با نفوذ و تجاری از شرق به غرب و در منطقه اوراسیا نشأت می‌گیرد. اما این طرح خیلی گران است و از مناطق تحت تسلط کردها عبور می‌کند و خط لوله دریای‌خزر نیز مخاطرات زیست محیطی مضاعف را موجب می‌شود، پس جای تعجب نیست که علی‌رغم تلاش گسترده آمریکا، طرح باکو- جیحان به وسیله کمپانی‌های نفتی مورد مخالف قرار گرفته است. این کمپانی‌ها در درجه اول سوبسید‌های کلان را در سطحی اساسی از دولت آمریکا درخواست کرده‌اند که آمریکا در ابتدا مخالفت کرد منتهی وقتی مشخص شد که این طرح به وسیله شرکت‌ها اجرا نمی‌شود، کمکی به مبلغ 823000 هزار دلار برای اجرای این پروژه 3 تا 4 میلیارد دلاری اختصاص داد. 3 ترکیه نیز اصلاً بودجه یا طرح محرک و تشویق کننده‌ای ارائه نداده است و مجبور گردیده که سر تسلیم فرود آورد ولی پیشنهادش به عنوان یک طرح غیر جذاب و مبهم هنوز باقی است. با این حال اگر مشکلات مالی را کنار بگذاریم، کمپانی‌ها عدم ثبات حکومت ترکیه را به عنوان مشکلی می‌دانند که نمی‌توانند با ترکیه به عنوان یک شریک کار کنند.4
مسیرهای جنوبی
این مسیر که مورد توجه ایران و شرکت‌های نفتی است در خود منطق اقتصادی و تجاری را نیز دارد. این مسیر ارزان (کمتر از یک میلیارد دلار) و نسبتاً امن است و هیچ خطر زیست محیطی جدی را نیز مطرح نمی‌کند. اینکه خط لوله و تأسیسات بندری مهم و قابل توجه نیز وجود دارد. یک خط لوله گاز از ترکمنستان تا ایران امتداد دارد که آنها امیدوارند از طریق خط لوله جدیدی که توسط شرکت شل Shell ساخته خواهد شد به ترکیه نیز کشیده شود. امتداد خطوط لوله تا جنوب ایران و امکانات و تسهیلات بندری در خلیج‌فارس موجب می شود که هم اروپا و هم بازار بزرگ آسیا بتواند به راحتی دسترسی به نفت داشته باشند.
قابل توجه‌تر از همه اینکه ایران به لحاظ تأسیسات جنوبی خود طرح سواپ 5 Swap را پیشنهاد کرده است که هیچ مسیر و کشوری تاکنون این امر را مطرح نکرده است. در این مورد کمپانی‌ها و حکومت‌ها افزایش وابستگی جهانی به تنگه هرمز نگران هستند، البته با اتصال خطوط نفت آسیای مرکزی به بندر جاسک در دریای‌ عمان می‌توان بر این مشکل فائق آمد. مشکل دیگر این است که برخی از زمین‌شناسان به دلیل مشکلات زلزله‌ای احتمالی در ایران با این مسیر مخالفت می‌کنند، هرچند در چند دهه اخیر زلزله مشکلاتی را برای خطوط لوله نفت ایران موجب نشده است.
دولت آمریکا صرفاً به خاطر دلایل سیاسی با این مسیر مخالفت می‌کند و سیاست خود را بر عدم تحقق آن قرار داده است. کشور مخالف دیگر آذربایجان است که در مورد مقاصد ایران محتاط و نگران است، نگرانی که به وسیله متحدانش یعنی آمریکا، اسرائیل و ترکیه دامن زده می‌شود.
با این حال آمریکا و دیگران خواهند فهمید که به سختی می‌توان ایران را کنار گذاشت، ایرانی که به لحاظ دارا بودن ذخایر گاز طبیعی بعد از روسیه در رتبه دوم و در بین تولیدکنندگان نفت مقام چهارم را دارا می‌باشد.
مسیرهای شرقی
کشور بزرگ چین به طور فزاینده‌ای محتاج انرژی است و دنبال بازارهای جدید می‌گردد و در این بین گزینه قزاقستان به دلیل قابل دسترسی بودن از همه جذابتر است، به این جهت چین در سپتامبر 1997 برای ساخت خط لوله‌ای پر هزینه (5/3 تا 5 میلیارد دلار) و به طول 2000 مایل با قزاق‌ها قراردادی امضاء کرد برای انتقال نفت از دو حوزه نفتی در قزاقستان برای سرزمین غربی چین. این قرارداد که از نظر تجاری غیر جذاب است تنها وقتی می‌تواند پیش رود که چین به نفت قزاقستان به عنوان یک ضرورت استراتژیکی نگاه کند. تا کنون که تمام نشانه‌ها حاکی از تعهد چین به اجرای قرارداد است اگر چه تأمین مالی پروژه ممکن است سخت‌تر از آن چیزی باشد که چین پیش‌بینی کرده بود.
به هر حال علی‌رغم این حقیقت که این امر می تواند نفوذ چین را به طور سریع در منطقه خزر افزایش دهد این مسیر تنها راهی است که بدون رقیب و دشمن باقی‌مانده است.
مسیر جنوب شرقی
این مسیر مورد حمایت پاکستان، افغانستان، یونوکال UNOCAL که یک شرکت نفت آمریکایی است همراه با شرکت نفت دلتای عربستان باعث انتقال نفت ترکمنستان و حتی قزاقستان از طریق افغانستان و پاکستان و نهایتاً به هندوستان خواهد شد. این پروژه تا حمله آمریکا به اردوگاه‌های اسامه بن لادن در افغانستان توافق ضمنی این کشور را در خود داشت و بعد از آن نیز به دلیل عجین شدن مساله طالبان با بن لادن شرکت یونوکال نیز مجبور به کناره‌گیری شد. جغرافیای افغانستان نیز موجب مشکلاتی در تأمین هزینه می‌شود (9/1 میلیارد دلار)، اگر چه هم اکنون مشکل اصلی عدم ثبات سیاسی افغانستان است و تا زمانی که جنگ داخلی افغانستان پایان نیافته است و بحران بین ایران و افغانستان ادامه دارد هر کوشش در جهت ساختن این خط بیهوده خواهد بود.
فاکتورهای مهم و مخاطره‌آمیز سیاسی
آسیب‌پذیری مسیرهای خطوط لوله نفت نسبت به مخاطرات سیاسی متفاوت آشکار گردیده و شامل عوامل ملی، منطقه‌ای و جهانی می‌شود و باید ذکر کرد که عوامل ملی و منطقه‌ای به طور زیادی در معرض نیروهای جهانی قرار دارند و اینکه عوامل مخاطره‌آمیز به دلیل این واقعیت که منطقه در حال گذر به یک آینده اقتصادی- سیاسی جدید است کاملاً پویا هستند.
در اینجا به روشنی مشاهده می‌کنیم که حالت ناپایدار منطقه هر نوع اتحاد استراتژیکی کوتاه‌ مدت را بی‌ثبات می‌سازد همان‌طوری که تغییرات سیاسی وفاداری‌ها و منافع ملی را تغییر می‌دهد، به عنوان مثال آمریکا که تصور می‌کرد پس از سقوط شوروی، روسیه به عنوان یک متعهد استراتژیک برای آن کشور خواهد شد ولی هم اکنون به عنوان یک رقیب استراتژیکی برای آمریکا در آمده است.
مورد قابل توجه دیگر، افغانستان است که ایران تصور می‌کرد با تشویق جنبش‌های اسلامی موجب تقویت موقعیت خود خواهد شد ولی پیروزی طالبان منافع ملی ایران را به مخاطره انداخت و به راستی که طالبان حتی منافع استراتژیک پاکستان و عربستان را نیز مورد توجه و ملاحظه قرار نخواهد داد.
خطرات سطح ملی
استقلال سیاسی، ثبات و اطمینان از جمله مسائلی است که تا اندازه زیادی شرکت‌های نفتی را نگران می‌سازد. امنیت خطوط لوله نفت بویژه به ثبات سیاسی بستگی خواهد داشت، ثبات سیاسی کشورهایی که می‌خواهند نفت صادر کنند که عبارتند از آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان، کشورهایی که در مسیر خطوط لوله قرار دارند که عبارت می‌باشند از روسیه، ایران، افغانستان، گرجستان، ارمنستان و ترکیه و دیگر کشورهای احتمالی.
وجود این حقیقت که خطوط احتمالی باید از دو یا چند کشور بگذرند شرایط را بسیار پیچیده‌تر می‌سازد و حساسیت سیاسی مضاعف به دلیل خصوصیت چند قدمی و طبقاتی این کشورها نیز بر مشکل افزوده است.
مساله مهم دیگر که ریسک‌پذیری را افزایش می‌دهد طبیعت غیر دموکراتیک نخبگان سیاسی این کشورها می‌باشد و نیز به دلیل شرایط سخت سیاسی و اقتصادی و دخالت روبه رشد روسیه در کشورهای تازه استقلال، هنوز استقلال سیاسی این کشورها دچار هاله‌ای از ابهام است.
انفجار جمعیت نیز هم اکنون احتیاج ضروری و مبرم به شغل و رشد اقتصادی را در این کشورها موجب شده است به اضافه اینکه نسل جدید انتظاراتی به مراتب بیش از نسل گذشته دارند، آنها دیگر به سختی استمرار سرکوب سیاسی رایج و پس روی را برای مدت طولانی قبول خواهند کرد، آنها دموکراسی و توسعه را می‌خواهند.
به همین صورت نیز نابرابری‌های اجتماعی کنونی در درآمد و توزیع ثروت و توزیع جغرافیایی هزینه‌های ملی که به عدم توازن سرزمینی سوق داده خواهد شد غیر قابل قبول می‌باشد. این نابرابری‌ها فقر مفرط، فاجعه زیست محیطی و عدم رشد پایدار را منجر خواهد شد. البته این کشورها باید توجه داشته باشند که هر نوع تاکید بیش از حد و نامناسب در سیاست‌های اقتصادی به بی‌ثباتی و خرج‌های غیر لازم و غیرعاقلانه منتج خواهد شد.
در آخر نیز باید گفت که نابرابری‌های قومی و مسائل حل نشده ملیت‌ها، منابع مضاعف در شکاف ملی در دولت‌های حوزه خزر است و اینکه تمایل نخبگان قومی به استفاده سیاسی و اقتصادی از خطوط لوله بر مشکلات عدیده ضعف و شکنندگی شرایط سیاسی می‌افزاید.
خطرات سطح منطقه‌ای
خطوط لوله نفت با یک سری خطرات که از کشمکش‌های منطقه‌ای در میان دولت‌ها نشأت می‌گیرد نیز روبرو است.
جنبش‌های قومی کاملاً در منطقه شایع هستند، کردها در ترکیه کوههای شرقی کشور را تحت تسلط دارند و یک منبع مهم نگرانی‌ برای آنکارا هستند که امید دارد مسیر باکو- جیحان را تقویت کند. بحران جاری بین ترکیه و سوریه در مورد کردها و نیز ایران و ترکیه و همین‌طور جنبش جدایی‌طلب آبخازیا حکومت را در گرجستان بی‌ثبات ساخته است و به عنوان یک منبع شکاف ملی در آن کشور تلقی می‌شود. چچن و داغستان نیز مکان‌های مستعد خشونت در مرز دریای‌ خزر روسیه هستند. در این زمینه باید گفت که چچن‌ها‌ به طور ویژه‌ای در مورد استقلالشان و دستاوردهای احتمالی از عبور خطوط لوله از سرزمینشان مقاوم و پایدار هستند، در موارد دیگر نیز اینکه کشمکش در میان بسیاری از گروههای قومی در قفقاز در صورت عدم برآورده نشدن تقاضایشان امری واضح است. درگیری بین آذربایجان و ارمنستان بر سر مسئله ناگورنو- قره‌باغ هنوز در جریان است و می‌تواند به جنگ جدیدی در آینده منجر شود.
در حال حاضر 25 درصد از خاک آذربایجان در اشغال ارمنستان است و همین امر عبور خطوط لوله و امنیت آن را دچار مشکل می‌کند.
در افغانستان با اینکه به نظر می‌رسد طالبان موقعیت خود را تثبیت کرده ولی مشکل جدید که بروز کرده است روابط تیره آن با ایران است.
در اینجا باید ذکر کرد که دیگر بحران‌های بین‌المللی و منطقه‌ای می‌تواند سیاست اتحادسازی را که برخی دولت‌ها دنبال می‌کنند را توسعه دهد.
مع‌هذا دو منبع اصلی تنش در منطقه باقی می‌ماند:
1- اختلاف بر سر رژیم حقوقی دریای خزر
2- مشکل زیست محیطی احتمالی که می‌تواند از استفاده نادرست نفت بوسیله دولت‌ها در دریای خزر منتج شود (بخصوص کشور آذربایجان).
ایران و روسیه نفت و گاز کمی در اطراف خزر دارند و به همین جهت مسئله محیط زیست سالم به لحاظ ماهیگیری و خاویار برای آنها اهمیت دارد و به غیر از این کشاورزی، جنگلداری و توریسم برای مردم ایران در کنار دریای خزر از اهمیت حیاتی برخوردار است و هر نوع آلودگی می‌تواند منافع ایران را صدمه زند و به صورت یک مشکل سیاسی جلوه‌گر شود.
خطرات سطح جهانی
مجموعه دیگری از خطرات سیاسی که در مقابل یک تصمیم عقلانی در رابطه با مسیر خطوط لوله قرار می‌گیرد همانا از بازی‌های جهانی برای دستاوردهای استراتژیک نشأت می‌گیرد. استراتژی محور شرق و غرب توسط آمریکا دنبال می‌شود، مطرح می‌کند که باید ایران و روسیه را حذف و ترکیه را همراه با دولت‌های قفقاز و آسیای مرکزی در بر گیرد.
باید ذکر کرد که هر دو کشور ایران و روسیه مرکزی هستند، برای انسجام و سعادت و رفاه منطقه که همکاریشان می‌تواند کمکی باشد برای منطقه مادامی که دشمنی‌شان حتماً زیان‌آور است و نیز اینکه بازی جهانی آمریکا در این منطقه و سیاست اتحادسازی بعضی دول در جهت مخالف احتیاجات منطقه برای همکاری در سازندگی، استفاده بهینه و ایمن‌سازی لوله‌ها قرار می‌گیرد. به عنوان بخشی از بازی‌های منطقه‌ای و جهانی، آمریکا سعی کرده ایران را از نظر اقتصادی فلج و از نظر سیاسی منزوی کند.
در حال حاضر سه مجموعه از اتحادهای منطقه‌ای در اطراف ایران و بر ضد آن وجود دارد:
1- ترکیه، آذربایجان، اسرائیل در مرزهای غربی و شمال غربی.
2- عراق، مجاهدین و امارات متحده عربی.
3- پاکستان، طالبان و تا حدودی هم عربستان.
البته علی‌رغم این کوشش‌های مخرب آمریکا نتوانسته است و قادر نخواهد بود ایران را یکی از یک تاریخ و هویت ملی قوی و نقش مهم منطقه‌ای سود می‌برد به زانو درآورد. به غیر از رقابت مخرب بین دولت‌ها، گفتمان سیاسی حاضر در منطقه خزر، تمایل ضد خارجی را افزایش خواهد داد و هم اکنون نیز شاهد احیای فرهنگ قدیمی ضد امپریالیستی در اذهان مردمان حوزه خزر هستیم و اگر دخالت خارجی در رهبری دولت‌ها در توسعه جوامعشان با شکست روبرو گردد مطمئناً سیستم‌های اجتماعی و ایدئولوژی‌های دیگر این جریان را در دست خواهد گرفت که افراط‌گرایی و فاشیسم ملی از جمله این آلترناتیوها می‌باشند. پس از این نقطه‌نظر مسیرهای لوله باید با توجه به توسعه منطقه‌ای مورد بحث و تصمیم‌گیری قرار گیرد نه به صورت ابزارهایی در جهت خدمت به منافع استراتژیکی دولت‌ها یا گروهی از دولت‌های ویژه و کلیه تغییر این گفتمان همانا در تغییر سیاست آمریکا در مقابل تهران است و آزادسازی اموال توقیف شده ایران به صورت یک حرکت سمبلیک و کنار گذاشتن مخالفت با عبور لوله‌ها از ایران نقطه شروع مناسبی برای این امر خواهد بود.
به سوی همکاری و استراتژی برد- برد
تجزیه و تحلیل بالا نشان می‌دهد که در میان ملاحظات گوناگون بهترین راه‌حل برای بن‌بست کنونی همانا چارچوب همکاری با تأکید بر چهار اصل می‌باشد:
1- یک استراتژی برد- برد (برد هر دو طرف)
2- رهیافت تعدد لوله‌ها و مسیرها
3- اصلاحات سیاسی
4- توسعه اقتصادی پایدار
استراتژی برد- برد تصمیمات مختلف در رابطه با مسیرهای لوله را غیر سیاسی خواهد کرد و توازن منافع ملی را به دنبال خواهد داشت و موجب می‌گردد که سرمایه‌گذاران کنونی و بالقوه به دنبال مسیرهای بهینه و سودآور باشند. به علاوه اینکه دولت‌های درگیر در منطقه یعنی آمریکا، روسیه، ایران و ترکیه باید درک کنند که رقابت یا دشمنی کنونی‌شان در طولانی مدت به نفع هیچ طرف نخواهد بود و اینکه یک راه حل مصالحه‌آمیز نسبت به ادعاهای متقابل منافع تمام طرف‌ها را تأمین خواهد کرد و در این مورد پیدا کردن یک راه‌حلی در بن‌بست بین آمریکا و ایران از مهمترین ضروریات است.
رهیافت تعدد خطوط لوله نیز راه‌حلی بهینه و منطقی در این بن‌بست می‌باشد:
اولاً اینکه این رهیافت وابستگی روی چند کشور را کاهش خواهد داد و از تمرکز انرژی جهانی در چند کانون مثل باکو، تنگه هرمز در خلیج‌فارس و نوروسیسک و سوپسا در دریای سیاه و جیحان در دریای مدیترانه اجتناب خواهد شد. ثانیاً رهیافت تعدد لوله‌ها منطق اقتصادی را نیز درخود دارد، به عنوان مثال مادامی که ایران به دلیلی ارزان‌تر از روسیه یا ترکیه برای خطوط لوله از آسیای مرکزی و قفقاز پیشنهاد می‌دهد، مزیت نسبی‌اش در تهیه ترتیبات سواپ Swap و دسترسی آسانتر به حوزه‌های نفتی در ترکمنستان و قزاقستان است. ترکیه و روسیه نیز می‌توانند مسیرهای جذابی را برای خطوط لوله که از آذربایجان آغاز می‌گردند پیشنهاد کنند اما اگر هزینه‌های آن را کنار بگذاریم، عملی بودن این طرح به لحاظ مشکلات محیطی و سیاسی دچار ابهام است.
ثالثاً منطق سیاسی رهیافت تعدد لوله‌ها نیز برابر با منطق اقتصادی‌اش می‌باشد به طوری که حساسیت‌ها را نسبت به بی‌ثباتی سیاسی در کشورهایی که لوله‌‌ها می‌بایست از آنها عبور کنند را کاهش می‌دهد.
رابعاً عملی بودن مسیرهای گوناگون از نظر تکنیکی نیز افزایش می‌یابد و در چارچوب همکاری از ارائه راه‌حل‌ها توسط یک کشور و نیز مشکلات محیطی میان دول جلوگیری می‌شود.
خامساً اینکه این رهیافت مادامی که دستاوردهای استراتژیکی بالقوه را افزایش می‌دهد ضررهای استراتژیکی ممکن را کاهش می‌دهد. اصلاحات سیاسی نیز کلیدی است برای ثبات در منطقه خزر و نیز مهمترین پیش شرط برای عملکرد سالم و ایمن لوله‌ها در طولانی‌مدت و این اصلاحات می‌بایست حقیقی باشد و به سوی مشارکت سیاسی، گردش نخبگان و حاکمیت قانون رهنمون شود و اینکه به فساد پایان دهد و در داخل دولت نظم ایجاد کرده و مسئولیت دولت را افزایش دهد. نسل جدید خواستار آزادی، مشارکت و توسعه است و در این مورد به جهان توسعه یافته، به صورت مدلی برای سرمشق گرفتن نگاه می‌کند. رهبران آینده دولت‌های خزر در توجیه توسعه‌ نیافتگی و دیکتاتوری در یک جهان در حال توسعه و در حال دموکراتیزه شدن با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهند بود و به عنوان یک پیش شرط لازم برای اصلاحات سیاسی، دولت‌های منطقه می‌بایست زمینه را برای گسترش نهادهای جامعه مدنی و گفتمان‌های گوناگون در تمام جنبه‌های زندگی ملی فراهم کنند.
توسعه سیاسی پیش شرطی است برای توسعه پایدار اقتصادی و کشورهای منطقه، توسعه اقتصادی نخواهند داشت مگر اینکه توسعه سیاسی قبلاً حاصل شده باشد و در این جا است که چالش اساسی در مقابل اقتصادهای در حال ظهور منطقه قرار می‌گیرد یعنی توسعه اقتصادی همراه با دموکراتیزه شدن و در همان حال که دولت‌ها لیبرالیسم سیاسی و اصول اقتصاد بازداری را ارتقاء می‌دهند باید دیدگاه‌هایی را نیز برای ابداع و نوآوری حکومت، توسعه شبکه‌های اجتماعی و گسترش رقابت سیاسی خلق کند و تاکید روی درآمد نفتی را به وسیله تشویق به صنعتی شدن همراه با جهت‌گیری صادراتی کاهش دهد. در کوتاه مدت تکثرگرایی سیاسی و اقتصادی همراه با یک سیاست اجتماعی تکمیلی کلیدی است برای دولت سازی و توسعه ملی در منطقه و تا زمانی که این شرایط تحقق پیدا نکرده‌اند خطوط لوله همچنان نسبت به خشونت داخلی و کشمکش‌های بین دول آسیب‌پذیر خواهد بود. در خاتمه بحث میل دارم که نظرها را به نتایج حمله عراق به کویت در رابطه با لوله‌هایی که سابقاً میلیون‌ها بشکه از نفت عراق را به بازارهای جهانی می‌رساند جلب کنم. آنهایی که خطوط لوله را برپایه معیارهای اقتصادی، یا استراتژیکی گسترش دادند هرگز فکر نمی‌کردند که نگرش غیر دموکراتیکی و دیکتاتور مأبانه صدام حسین نسبت به دولت‌های منطقه سبب بسته شدن آنها گردد. اگر مردم عراق و دولت‌های درگیر بر یک توسعه متوازن اقتصادی- سیاسی اصرار می‌ورزیدند عراق هرگز میلیاردها دلار درآمدهای نفتی را از دست نمی‌داد و لوله‌ها همچنان نفت بیشتری را به سود تمام طرف‌های درگیر به بازارهای جهانی عرضه می‌کرد و همان‌طور که یکی از سیاستمداران عنوان کرده دموکراسی‌ها مبادرت به جنگ نمی‌کنند بلکه دیکتاتوری‌ها این عمل را انجام می‌دهند. تنها امید من این است که این مورد و دیگر مثال‌های مشابه تصمیم‌گیرندگان کنونی را در مورد شرایط متعددی که برای انتقال مداوم انرژی در حوزه خزر لازم است را به تفکر وا دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات