رضا صبحی
در سال 1313، رضاشاه دانشگاه تهران را بنا کرد. اهداف او از این کار چند چیز بود:
1- ایجاد و گسترش نظام آموزشی شبه مدرن با گرایش سکولاریستی در مقابل نظام آموزشی دینی و سنتی حوزههای علمیه.
2- بسترسازی برای پرورش کادر تکنوکراتها و بوروکراتهای مورد نیاز رژیم جهت گرداندن چرخهای حکومت استبدادی پهلوی.
3- ترویج آرا و عادات مدرن و شبه مدرن در جامعه جهت بسترسازی برای پرورش یک پایگاه فرهنگی – اجتماعی حامی رژیم خود.
با اینکه تعداد دانشجویان در آن سالها بسیار کم بود و اکثر آنها نیز از خانوادههای مرفه و حتی دولتی بودند، به سال 1316 و هنگام بازدید ولیعهد وقت از دانشگاه تهران، در اعتراض به رقم سنگین 12 هزار تومان که صرف خرید ادکلن برای معطر کردن کلاسها هنگام بازدید ولیعهد وقت شده بود، دست به اعتراض زدند.
پس از سقوط رضا شاه و در حد فاصل سالهای 1320 تا اواخر دهه بیست، جریان غالب بر حرکت دانشجویی ایران بیشتر تمایلات مارکسیستی داشت. اما در بطن و درون جنبش و ناخودآگاه آنها نحوی گرایش عدالتطلبانه و ضد امپریالیستی نیرومند وجود داشت.
در سالهای پایانی دهه بیست تا مقطع پیروزی کودتای سیاه 28 مرداد، جریان غالب دانشجویی کشور تحت تأثیر فضای ناشی از جریان موسوم به «ملی کردن صنعت نفت» بیشتر متأثر از گرایش ناسیونالیستی (ملی گرایانه مدرنیستی) بود، هر چند که نیروهای چپگرای مروج مارکسیم شوروی نیز جریان نیرومندی را تشکیل میدادند و از سوی دیگر طیف نوظهور، اما هنوز ضعیف، دانشجویان مذهبی نیز ظهور کرده بود. خصیصه بارز جنبش دانشجویی در ایران در این سالها و تا قبل از پیروزی کودتای سیاه 28 مرداد و سرکوب خونین قیام دانشگاه در 16 آذر سال 1333 همانا تأکید آن بر مبارزه ضد امپریالیستی و حرکت استقلالطلبانه بود.
پس از سرکوب 16 آذر و تا پایان دهه سی، دانشگاه گرفتار جو رکود و رخوت بود. اما از آغاز دهه چهل، جنبش دانشجویی ایران با سه ویژگی بارز ظهور کرد:
1- گرایش ضد امپریالیستی جنبش به شدت نیرومند شده و به صورت یک جریان قوی ضد آمریکایی در آمده بود.
2- رویکرد عدالتطلبانه ضد سرمایهداری به شدت قدرت گرفته و بخشی از گفتمان حاکم بر جنبش دانشجویی را تحت هدایت خود داشت.
3- گرایش استقلالطلبانه پر رنگی نیز در کنار دو رویکرد محوری پیشین مطرح بود که به موازات آنها، سیطره خشن آمریکا و سرمایهداری وابسته به آن رژیم شاه را مورد انتقادات و حملات رادیکال خود قرار میداد.
یکی از ویژگیهای جالب جنبش دانشجویی ایران در این دوره، قدرتگیری تدریجی طیف دانشجویان طیف مذهبی در فضاهای دانشگاهی بود. اگر چه این طیف از وجه هژمونیک برخوردار نبود اما به تدریج قدرت میگرفت و به ویژه رویدادهایی نظیر ظهور فعال روحانیت پیرو حضرت امام(ره) در مبارزه علیه رژیم ستمشاهی و قیام مردمی 15 خرداد به وجهه مردمی و اعتبار سیاسی این جریان تا حدی کمک میکرد.
اما کلیت جنبش دانشجویی در سراسر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه، تحت سلطه رویکرد مارکسیسم مائوئیستی و میل به عملیات مسلحانه چریکی قرار داشت و این چیزی بود که حتی در طیف ظاهراً مذهبیتر دانشجویان ضد رژیم که ملهم از آرای التقاطی و تفاسیر شبه مارکسیستی از اسلام بودند، نیز به وضوح دیده میشد. جنبش دانشجویی ایران در این مقطع نیز با 3 محور مشخص استقلالگرایی ضد امپریالیستی و به ویژه ضد آمریکایی، ضدیت با سرمایهسالاری و مناسبات ناعادلانه طبقاتی حاصل از آن و تأکید بر شعارهای عدالتطلبانه، و مخالفت با سلطنت شاه به عنوان رژیم دستنشانده آمریکا و پاسدار و عامل تحکیم بی عدالتی اجتماعی جریان یافت.
از سالهای 54 و 55 به بعد، به طور مشخص وزن اعتبار جریان مذهبی در جنبش دانشجویی ایران افزوده میشد و به ویژه در سالهای 56 و 57 با به میدان آمدن جنبش انقلابی مردمی به رهبری روحانیت سنتی، جنبش دانشجویی با پیوستن به امواج پر شور انقلاب مردمی، از قدرت تأثیرگذاری دو چندانی برخوردار گردید و نیز کاملاً تحت نفوذ هویت اسلام انقلابی ستیهنده قرار میگرفت.
از این پس و به ویژه در سالهای 57 و 58، میتوان از یک جنبش دانشجویی اسلامی ضد آمریکایی، عدالتطلبانه، استقلالخواهانه، و مخالف نظام سرمایهسالاری به عنوان وجه غالب حرکت دانشجویی کشور نام برد. بر این اساس باورهای اعتقادی اسلامی مبتنی بر اسلام فقاهتی بر جنبش دانشجویی حاکم میگردید و حرکت انقلابی دانشجویان به موازات عدالتطلبی و ضدیت با سلطه امپریالیسم جهانی، بویژه امپریالیزم آمریکا، و شعارها و دعاوی استقلالطلبانه رنگ و بوی آشکار معنوی و دینی به خود میگرفت.
بنابراین با مروری کوتاه بر حرکت دانشجویان ایران در مییابیم که اساساً جنبش دانشجویی در کشور ما در اساس و در همه ادوار تاریخ خود ماهیتی عدالتطلبانه، استقلالجویانه و ضد امپریالیستی ضد آمریکایی داشته است و نوک تیز حملات آن در دورههای مختلف متوجه سیطره جابرانه نظام سرمایهسالاری بوده است. در واقع هیچ گاه جنبش دانشجویی (چه در رویکردهای چپگرایانه متمایل به شوروی یا متأثر مائوئیسم، چه در دوران کوتاه تأثیر پذیری از ناسیونالیسم بورژوایی و چه در سالهای نیمه دوم دهه پنجاه و بخش عمده دهه شصت که جنبش دانشجویی رنگ و بوی اسلامی به خود گرفته است) همسو با لیبرالیسم امپریالیزم یا امپریالیزم جهانی و به عنوان عامل نظام جهانی سلطه عمل نکرده است و در همه این ادوار ماهیتی رادیکال و استقلالطلبانه داشته است، اما در اواخر دهه شصت و در سراسر دهه هفتاد و نیز یکی، دو سال اخیر یک جریان فعال کاملاً سازمان یافته که متأسفانه از حمایتهای گسترده نفوذیها و بخشی از مدیریتهای میانی وزارت علوم و در مقاطعی (از جمله امروز) از حمایت مدیریتهای رده بالای این وزارتخانه برخوردار بوده است، تلاش شدیدی کرده و میکند تا با تزریق باورهای نسبیانگارانه و التقاطی و شعارهای غلط و بیربط با مسایل اصلی جامعه، جنبش دانشجویی کشور و تشکلهای اصلی آن را به عمله و پادوی لیبرالهای وطنی و نیز به اهرم فشار سیاستهای زورگویانه امپریالیزم آمریکا علیه انقلاباسلامی بدل گرداند.
جنبش دانشجویی و لیبرالیزم القائی
حرکت دانشجویی کشور که دیگر از دهه شصت رنگ و بویی کاملاً اسلامی گرفته بود تا مقطع پذیرش قطعنامه و پیش از رحلت امام(ره) و یکی دو سالی پس از آن، ماهیت رادیکال و ضد لیبرالی – ضدسرمایهداری و عدالتطلبانه و ضدامپریالیستی خود را حفظ کرد. هرچند که زمان تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی و نفوذ افرادی چون عبدالکریم سروش در این نهاد و غلبه بینش کاملاً پوزیتیویستی و نئولیبرالی اینها بر سیاستگزاریهای کلان آموزش عالی کشور (البته به شکلی کاملاً زیرکانه و پنهان) و نیز جاگیری مدیران میانی و رده بالای متأثر از آرای سروش در این وزارتخانه، زمینهها و بسترسازی مناسب برای نفوذ لیبرالیسم نقابدار به فضاهای دانشگاهی و مصادره جنبش دانشجویی کشور، که عمدتاً در قالب «دفتر تحکیم وحدت» متشکل شده بود، فراهم گردید.
از سالهای 67 و 68 با انتشار مقالات سروش در ترویج آرای التقاطی خود، تحت عنوان «نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت»، و نیز فضای شبه لیبرالی حاکم بر سیاستهای اقتصادی موسوم به «عصر بازسازی» و قدرتگیری شدید تکنوکراتهای متمایل به روشنفکری به اصطلاح دینی از یک سو و گسترش سرخوردگیها نسبت به تحقق آرمانهای عدالتطلبانه انقلاب و رنگ و بوی اعتراضی و ناخشنودی حرکتهای طیفی از دانشجویان آرمانگرا و متعهد و اما سرخورده از روند سیاستهای سرمایهسالارانه «دولت سازندگی» و کلیت جو پدید آمده ناشی از ائتلاف طیف موسوم به راست (هر چند به غلط اما به هر حال موسوم به چنین لقبی) تکنوکراتهایی که بعدها خود را کارگزاران سازندگی نامیدند و بنابراین جذب جناح مقابل شدن این دانشجویان و بخش اصلی «دفتر تحکیم وحدت» و نفوذ زیرکانه باند «حلقه کیان» و اعضای در حال استحاله سازمان مجاهدین در بدنه و پایه اجتماعی جناح موسوم به چپ (باز هم یک غلط مشهور)، جناحی که بیشترین پیوستگی را با دانشجویان و بدنه جنبش دانشجویی داشت و چرخش به راست نقابدارانه و مکارانه باند «حلقه کیان» مدیران میانی و رده بالای پیرو سروش و حرکت استحاله به راست سازمان مجاهدین (که همه اینها عملاً از نفوذ بسیاری در بدنه حرکت دانشجویی و مرکزیت دفتر تحکیم برخوردار بودند)، زمینه را برای تزریق مکارانه و پنهانی نحوی لیبرالیسم التقاطی از بالا به میان فضاهای دانشگاهی و جنبش دانشجویی کشور کاملاً فراهم کرد.
بستر نظری این القائات لیبرالی را از یک سو رویکرد پوزیتیویستی و ساینتیستی (علمزده) حاکم بر جریان انقلاب فرهنگی ملهم از سروش فراهم آورده بود و از سوی دیگر نیز شبههآفرینیهای نسبیانگارانه و القائات نئولیبرالیستی سروش و طیفی از استادان کم سواد غربزده مرتبط با «مرکز مطالعات استراتژیک» وقت و باند حلقه کیان و متأثر از آرای التقاطی لیبرالیزه شده امثال حجاریان در نشریه «عصر ما» فراهم میآورد. مشکلات اقتصادی و ناکارآمدیهای مدیران حکومتی، که اغلب محصول فساد و بیکفایتی تکنوکراتهای پیرو روشنفکری به اصطلاح دینی بود، اما با زیرکی تمام در برنامه اعمال جناح موسوم به راست ثبت میشد؛ و ورود نسل جدید دانشجویان نا آشنا با فضای جبهه و جنگ و آرمانگرایی انقلابی وبزرگ شده در جو تجملگرایی «عصر سازندگی» و سیطره مطلق العنان تکنوکراتها به دانشگاهها و نیز کم کاری آشکار نیروهای اصولگرا در حوزه مباحث نظری و پاسخگویی به جریان عمدی القای شبهه و ترویج نئولیبرالیسم که از طرف سروش و حلقه کیان و بخش مهمی از مدیریتهای وزارت علوم و نیز بسیاری از سیاستگزاریهای مدیران وزارت ارشاد و هجوم مطبوعاتی و ادبی نشریاتی چون «گردون»، «نگاه نو»، «زنان»، «ارغوان»، «ایران»، «همشهری»...و کل موج سازمانیافته «تهاجم فرهنگی» نفوذیها که از داخل هدایت و دائماً تقویت میشد؛ نهایتاً فضا را بگونهای تغییر داد که بخشی از جنبش دانشجویی کشور در شرایطی قرار گرفت که نئولیبرالهای نقابدار پیرو سروش و نهضت آزادیها و نیز بلندگوهای سلطنتطلبان فراری و امپریالیزم خبری به آن همچون طعمهای برای شکار اهداف لیبرالی – سرمایهدارانه خود نگریستند و عملاً در مقاطعی (نظیر وقایع روزهای حول و حوش 18 تیر) توانستند بخشی از نیروی دانشجویان کشور را (برخلاف میراث شصت ساله عدالتطلبانه و ضدامپریالیستی و استقلالطلبانه جنبش دانشجویی در ایران و میراث رادیکالیسم ضد لیبرالی – ضد سرمایهداری کل جنبش دانشجویی قرن بیستم در ممالک غربی و یا موسوم به جهان سوم) به نفع لیبرالیزم نفوذی دولتی مصادره نماینده و این تجربه ای تلخ و بسیار دردناک و حتی فاجعهبار برای کارنامه حرکت دانشجویی در ایران و حتی جهان گردید.
لیبرالیزم مدیران نفوذی و آشوبهای اخیر
تجربه وقایع 18 تیر 78 و نیز شکست پروژه نیمه دولتی سازمان یافته از درون بخشی از حکومت، جهت به آشوب کشاندن دانشگاههای کشور، به خوبی نشان داد که بخش اصلی دانشجویان حاضر به تن دادن به پذیرش نقش طعمه و گوشت دم توپ جهت اغراض قدرتطلبانه و سیاسی استراتژیستهای توطئهگر بخشی از یک جناح دولتی و نیز عدهای ذی نفوذ در وزارت علوم نیستند و آن جمع معدود دویست، سیصد نفری که آشوبهای کور و عقیم و پراکنده این روزها را به راه انداختهاند در واقع جماعت مرتبط با تشکلهای دولتی و مرتبط با لابیهای مافیای قدرت و ثروت هستند که عدهای از آنها با وعدههای پست و مدیریت و وکالت پس از فارغالتحصیلی و نیز بهرهگیری از رانتهای وزارتی برای بورسیه شدن در خارج به موتور محرکه آشوبهای پراکنده بدل گردیدهاند و گروهی دیگر نیز سادهلوحان بیخبر از همه جایی هستند که به خطا گمان میکنند آمال خود، برای اصلاح ناکارآمدیها و رفع بیعدالتیها، را میتوانند با پا کوبیدن زیر پرچم مدیران رانتخوار و فرصتطلب وزارتی و شعارهای لیبرال – سرمایه دارانه فلان حذب حکومتی و عمل کردن به حرفهای فلان نماینده مجلس که تا گلو غرق در فساد و رانتخواری اقتصادی است تحقق بخشند.
باید به دانشجوی صاحب درد و منتقد توضیح داد آنها که جنبش دانشجویی کشور را در حکم عمله و جاده صاف کن احیای سیطره لیبرال – سرمایهداران میخواهند و دل به حمایتهای جورج بوش و رادیو آمریکا بستهاند، دشمنان حقانیت و اصالت جنبش دانشجویی هستند (جنبشی که در شصت سال گذشته در کشور ما با عدالت خواهی و ضدیت با سرمایه داری مبارزه با امپریالایزم جهانی بویژه آمریکا و با استقلالطلبی تعریف شده است و وضعیت آن در همه نقاط دیگر جهان نیز چنین است و این ویژگیها برخاسته از طبیعت آرمانگرا و صادق جوانان است) با بخش فریب خورده حرکتهای آشوبطلبانه پراکنده و هدایت شده از لابیهای خاص وزارتی باید با مدارا و روشنگری برخورد کرد؛ اما و اما قوه قضاییه باید اهمال را کنار گذارده و تکلیف مدیران و معاونانی را که در دانشگاهها و وزارت علوم به تحریک دانشجویان جهت ریختن به خیابانها و ایجاد بلوا و بستن در کلاسها و دادن امکانات به هرج و مرج طلبان رده بالا را (چه بیکفایت هستند و یا غرضوزر در به راه انداختن آشوب) از مناصب خود به زیر کشیده و استادان نفوذی ضد انقلابی را که از حمایتهای ویژه در وزارتخانه برخوردارند، تصفیه کرده و به این روش غیرقابل پذیرش مار در آستین پروراندن و حرکت براندازانه و اپوزیسیونی کردن مدیران دولتی خاتمه بخشد، وگرنه تا فرداهای دور، نیرو و انرژی جنبش دانشجویی کشور ما علیه مصالح انقلاب و ملت و به نفع لیبرالیزم جهانی و سرمایهداری بینالمللی مصادره خواهد شد و بیتردید، آیندگان و حتی بخش مهمی از دانشجویان کشور اهمال در برخورد با این توطئهها را هرگز نخواهند بخشید (درباره وضعیت شورای عالی انقلاب فرهنگی هم درد دلهایی است که در فرصتی دیگر باید با بخش دلسوز آنها در میان گذارد.)