احمد مسجد جامعی ـ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
اصل واژه «ترجمه» هر چه باشد، خواه از «ترزبان» (شیرین سخن) فارسی، خواه از «ترگمان» هپلوی یا از «تُر گومای» آرامی، این واژه به همین صورتی که امروزه در زبان فارسی به کار میرود، به معنی رساندن درست پیامی از یک زبان (زبان مبدأ) به زبانی دیگر (زبان مقصد) است. در واقع ترجمه بازآفرینی طبیعی پیام زبان مبدأ در زبان مقصد، نخست در معنی و دوم در سبک است و میتوان گفت فرایندی است که طی آن یک پیام نوشتاری یا گفتاری در زبان مبدأ با کلیت خود به زبان مقصد انتقال مییابد.
گاهی تصور میشود که مترجم به اعتبار آنکه اثری را از زبان مبدأ ترجمه میکند، تنها سد زبان را که مانع از انتقال مفاهیم فرهنگی است، میشکند و به اعتبار آنکه اثری را به زبان فارسی بر میگرداند، باب زبان را برای حضور یک افق فرهنگی دیگر در افق فرهنگی خودی فراهم میسازد، گویی «معنا» حساب جداگانهای از زبان دارد و صرفاً از قفس یک زبان به قفس زبان دیگر رانده میشود. اما واقع آن است که مترجم در فرایند ترجمه، با دو افق فرهنگی و معنایی مواجه است، کنش او یک کنش تکنیکی نیست، مترجم در حال یک نقشآفرینی حساس فرهنگی در پیوند افقها و گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنهاست. لحظاتی را که مترجم صرف بازآفرینی یک واژه و یا یک ایده متعلق به یک افق دیگر در زبان فارسی میکند، دو افق را رویاروی هم قرار میدهد و آنچه حاصل میشود، حاصل تعامل دو افق معنایی گوناگون است. او هم امکان مهاجرت ایدهای را از افق زبان مبدأ به افق دیگر فراهم میسازد و هم افق زبان مقصد را بارور از معنای تازه میکند و این دقیقترین معنای گفتوگو به روایت فیلسوفان است.
کهنترین اسناد باقی مانده از سابقۀ ترجمه در ایران به دورۀ هخامنشیان میرسد. شاهان هخامنشی در کتیبههایی که از خود به یادگار گذاشتهاند، پیامهایی را که میخواستند به آیندگان بدهند، به دو و گاه سه زبان فارسی باستان ایلامی، آرامی و اکدی نوشتهاند که میتوان گفت یک یا دو کتیبه از آن ترجمه پیام به زبانی دیگر بوده است. همین دو یا سه زبانه بودن کتیبهها سبب شد که بعدها پژوهندگان در تاریخ باستان آسانتر بتوانند رمز آنها را کشف و زبانشان را پیدا کنند. ترجمه از زبانهای دیگر همواره در تاریخ ایران حضور داشته است و ایرانیان هر گاه ضرورتی پیش میآمد و برای اینکه در قافله پیشرفت علوم و فنون از دیگران عقب نمانند، دست به ترجمه آثار ملتهای دیگر زدهاند و تجربیات آنها را در حوزههای علمی به تجارب خود افزودهاند و به فرهنگ و تمدن خود غنای بیشتری بخشیدهاند.
اما در ایران سه دوره به داشتن «نهضت ترجمه» ممتاز است: نخستین نهضت در روزگار ساسانیان، به ویژه در دورۀ پادشاهی خسرو یکم، معروف به انوشیروان (153 – 579 م) به وجود آمد. در این دوره گُندیشاپور در نزدیکی اهواز کنونی به یک مرکز دانشگاهی تبدیل شد و به سرعت رشد یافت و سرانجام جانشین شهرهایی چون انطاکیه، الرها (ادسا) حران و نصیبین گردید و پایگاهی شد که دانشمندان از جاهای گوناگون در آن گرد آمدند و آثاری را از زبانهای یونانی و هندی به زبانهای پهلوی و سریانی (از گویشهای زبان آرامی) که زبان کلیسای شرقی و زبان علم در آسیای غربی بود، ترجمه کردند. به نوشته ابنندیم، اردشیر بابکان (226 – 241 م) کسانی را به سرزمینهای بیرون مرزهای ایران فرستاد تا کتابهایی در خور کتابخانههای او گرد آوردند و آن را به زبان پهلوی ترجمه کنند.
از میانه دوره ساسانی، مدرسه گندی شاپور انجمن بینالمللی بود که دانشمندان ایرانی، یونانی و هندی در کنار یکدیگر در آنجا زندگی میکردند و به فعالیتهای علمی میپرداختند. بر اثر ترجمه آثار ملتهای دیگر و آشنایی ایرانیان با علوم یونانی و هندی پیشرفتهایی در برخی از شاخههای علوم به دست آمد که مهمترین آنها در زمینههایی چون پزشکی، داروشناسی و نجوم بود. بعدها مدرسه گندی شاپور حلقه اتصال میان علوم جهان باستان و علوم اسلامی شد و در دورۀ اسلامی بسیاری از دانشمندانی که در آنجا پرورش یافتند، به مراکز خلافت در دمشق و بغداد رفتند و به تدریج علوم در آن شهرها اهتمام ورزیدند.
دومین دورۀ نهضت ترجمه ایران در روزگار شکوفایی تمدن اسلامی، از میانه سده دوم هجری، آغاز شد و در سدههای چهارم و پنجم هجری به اوج خود رسید. ایرانیان که در توسعه و تکامل همه جنبههای تمدن اسلامی سهم مؤثر داشتند و سرزمین ایران از مراکز مهم این تمدن بود، در نهضت ترجمه فعالیتی گسترده کردند و بسیاری از آثار پهلوی و سریانی را به زبان عربی که به جای زبان سریانی زبان علم و ادب جهان اسلام شده بود، برگرداندند. مسلمانان از وحی قرآنی الهام میگیرند که نادانان را با دانایان برابر نمیداند و نیز از احادیث نبوی که دانشآموزی را برای مسلمانان فریضه قرار داده است و به آنها سفارش میکند که تا چین هم شده به دنبال دانش بروند و از گهواره تا گور رهایش نسازند. در این نهضت ترجمه که کمابیش صد و پنجاه سال به درازا کشید، بسیاری از آثار بزرگ علمی بزرگان دانش، همچون بقراط و ارسطو و تئوفراستون و اقلیدس و بطلمیوس و دیسقوریدس و جالینوس را به عربی ترجمه کردند. تأمل در انواع علومی که توسط دانشمندان مسلمان برای ترجمه انتخاب شد، بسیار راهگشاست و نشاندهنده تسلط مسلمانان بر روشهای فکر و نحوۀ استفاده از دانش آن زمان است.
علومی مانند طب، نجوم، هیئت، طبیعیات، ریاضیات، الهیات، منطق و فلسفه که در بیتالحکمه نیز تدریس میشد، همه علوم کاربردی زمان خود بوده و در جهت نیاز مسلمانان برای ساختن تمدنی جدید به کار رفتند.
تأسیس «بیتالحکمه» یا دارالترجمه در بغداد در سال 180 هجری و در پی آن بنیاد گرفتن «دارالحکمه» در قاهره که به دست دولت فاطمی قاهره و در رقابت با بیتالحکمه بغداد دایر شد، نهضت ترجمه را به اوج شکوفایی خود رسانید و سبب گردید که همه علوم جهان متمدن روزگار باستان، به جهان اسلام انتقال یابد. در دوره تمدن اسلامی ترجمه در دو قلمرو جغرافیایی بیش از دیگر نقاط انجام شده است: یکی در ماوراءالنهر که مرز جهان اسلام با چین و هند و ترک به شمار میآید و دیگری در غرب آسیا، یعنی مرزهای روم در کمتر از یک صد سال، تقریباً تمام آثار اساسی شناخته شده آن زمان از زبانهای مختلف یونانی، رومی، فارسی، پهلوی، هندی قبطی، نبطی، عبرانی، سریانی و آرامی و برخی زبانهای دیگر به عربی ترجمه شد.
کار ترجمه به یاری سنتی شفاهی و نانوشته انجام گرفت که همانا وفاداری به متن اصلی بود. از این روست که بسیاری از آثاری که در دورۀ نهضت ترجمه به عربی برگردانده شدهاند، به مراتب بیش از ترجمههای دورههای جدید به اصل خود وفادارند. لویس بوکلر (1816 – 1883)، اسلامشناس معروف و مؤلف تاریخ طب اسلامی مینویسد: «ترجمههای یونانی به عربی با استادی و دانش بسیار انجام گرفته و بهتر از ترجمههایی است که بعدها از عربی به لاتین صورت گرفته است.»
مترجمان مسلمان شروط زیر را برای ترجمه خوب و مناسب برشمردهاند:
- آشنایی و تسلط کافی به زبانهای مبدأ و مقصد؛
- اشراف و تسلط بر موضوع؛
- انس و الفت داشتن به یک نویسنده خاص.
مسلمانان در مقابل انبوهی از واژگان فنی بیگانه قرار داشتند که در زبان عربی آن روزگار معادلی برای آنان نبود و آنان ناگزیر بودند معادل هر اصطلاحی را در زبان عربی پیدا کنند و یا اصلاحات جدیدی وضع و جعل نمایند و یا واژهای کهن را از نو احیا نمایند و در معنای تازهای به کار برند. «کندی» نخستین فیلسوف اسلامی که در روزگار رونق ترجمه میزیست، در این راه کوشش بسیار کرد. وی علاوه بر تألیف، به ترجمه نیز میپرداخت و آن را فروتر از تألیف نمیدانست. او واژۀ حکمت را در مقابل اسطقس، «طین» را در مقابل هیولی و «مصوره» را به جای فنتاسیای یونانی به کار میبرد، هر چند که بعدأ برخی از این اصطلاحات دگرگون شدند.
مترجمان مسلمان امانتدار بودند. مترجمی در کمال صداقت مینویسد: «در این مقاله مواضعی چند است که چون معنی درستش را نمیدانم، تحتاللفظی ترجمه کردهام، ولی بار دیگر در آن تجدید نظر خواهم کرد و چون معنی صحیح آن را دریافتم، مطلب خود را اصلاح خواهم نمود.» توجه تخصصی به ترجمه نیز از اولویتها بود. به عنوان مثال بخش ترجمه در بیتالحکمه به واحدهای متعددی تقسیم شده بود و در رأس هر واحد یکی از دانشمندان زباندان قرار داشت که بر صحت ترجمه در آن حوزه نظارت میکرد. به عنوان مثال یوحناابن بطریق، رئیس دارالترجمه کتب فلسفی؛ حجاجابن مطر، ریاست دارالترجمه ریاضی، عمرابن فرخان طبری، رئیس دارالترجمه نجوم، حنینابن اسحاق رئیس دارالترجمه کتب پزشکی، مسئولیت هماهنگسازی کارهای ترجمه شده و بازبینی و تصحیح (ویرایش) آنها را به عهده داشتند.
نکته مهمی که در تاریخ نهضت ترجمه باید مدنظر داشت، آن است که مسلمانان علوم و دانشهای بیگانگان را تا آنجا که مقوم اعتقادات خود و یا مفید برای جامعه اسلامی تشخیص میدادند، ترجمه میکردند؛ مانند منطق، فلسفه، نجوم، پزشکی و ریاضیات. از این رو، ادبیات (حماسی اساطیری...) به ندرت مطمح نظر آنان قرار گرفت.
ترجمهها حکم مواد اولیهای را پیدا کردند که ذهن و فکر مسلمانان دربارۀ آن اندیشه کرد و آن را در زیربنای علوم اسلامی به کار برد. دیری نگذشت که مسلمانان خود، دستگاه معرفتی متمایزی بنا کردند که در عین حال که مستقل بود، به سنتهای فکری گذشته بستگی داشت. اسلام این سنتها را به میراث برد و از آنها ملکی شخصی برای خود ساخت. دین نوین وارث همه تمدنهای پیشین خود شد و پناهگاهی گردید که در آن سنتهای گوناگون فکری، با اینکه در درون یک جهان روحی تازه تغییر شکل داده بودند، آزادانه به حیات خود ادامه دادند. این همه از برکت نیروی ترکیب کننده و کامل کنندۀ وحی قرآنی به دست آمد. از آن پس، علم در عین آنکه آثار مبادی خود را آشکار میسازد، بیش از هر چیز دیگر تجسمی از تحقیق در کیهان و اجزای آن از چشمانداز اسلام است، بدان صورت اساسی که در قرآن و حدیث نبوی تجلی یافته است. در میان مترجمان نامدار این دوره به نام ایرانیانی بر میخوریم که در همه زمینههای علمی و فکری دوشادوش دیگر مسلمانان به کار ترجمه اشتغال داشتند و آن را در انتقال دادن علوم ملتهای دیگر به جهان اسلام یاری میدادند.
نکته مهم دیگر عدم تعصب در ارتباط بین مسلمانان و دانشمندان پیرو ادیان دیگر بود. در نهضت ترجمه گروه کثیری از دانشمندان یهودی، مسیحی و مسلمان شرکت داشتند و از مقام و جایگاه ویژهای در جامعه، به ویژه نزد خلفا و دیوانیان برخوردار بودند. بزرگانی چون خاندان نوبختی، خاندان بختیشوع، عبداللهابن مقفع، حنینابن اسحاق و پسرش اسحاقبن حنین که از ایرانیان سریانی بودند، محمد و احمد و حسنبن شاکر که به «بنو موسی» آوازه داشتند، محمدبن ابراهیم فزاری و بسیاری دیگر؛ اما هنگامی که کار ترجمه آغاز گردید، مسلمانان تنها به ترجمه بسنده نکردند و در کنار ترجمه کاری خلاقانه نیز میکردند. از این روی بود که نهضت ترجمه هنوز صد ساله نشده بود که بزرگانی چون خوارزمی، فارابی، ابنسینا، ابوزبد بلخی، ابوالوفای بوزجانی، ابوریحان بیرونی که همگی ایرانی بودند، سر بر آوردند.
نکته گفتنی اینکه مواجهه مسلمانان با آثار زبانهای دیگر باعث خودباختگی و با خودبیگانگی آنها نگردید، بلکه به خلاقیت آنها کمک کرد. آنان اندیشیدند که وقتی اقلیدس میتواند کتاب هندسه بنویسد، پس آنها نیز میتوانند در این زمینه کاری بکنند و قضیهای به قضایای او بیفزایند و از ورود جسورانه در عالم علم و اندیشه واهمهای نکردند. برخورد آنها با آثار و اندیشههای دیگران اثرگذار بود نه منفعل و اثرپذیر از همین روی بود که توانستند به ذخیرۀ دانش و فرهنگ بشری چیزهای تازهای بیفزایند و آن را به پیش ببرند.
قدرت تألیف و افزودن به یافتههای علمی دیگر تمدنها در دورههای بعدی تمدن اسلامی تکرار نشد. همین میراث است که پس از جنگهای صلیبی مبنای تمدن غربی میشود. به گونهای که جرجی زیدان در «آداب اللغة» (ج 2، ص 34 و 35 و...) بنای تمدن جدید اروپا را بر همان کتابها و مطالعاتی میداند که پیشینیان، به ویژه مسلمانان، انجام دادهاند و میگوید: «مهمترین کار اروپاییان در قرون وسطی این بود که سیصد کتاب از عربی به لاتین ترجمه کردند، از جمله 90 کتاب در طبیعیات و فلسفه، 70 کتاب در ریاضیات و نجوم، 90 کتاب در پزشکی، 40 کتاب در ستارهشناسی و شیمی.» و در این بین یقیناً سهم «بوعلی سینا» بیش از دیگران است. او که در تمامی زمینههای علوم اسلامی، صاحب تألیفات ارزندهای است، آثارش در غرب به دایرةالمعارف بزرگ طبی «القانون فیالطب» مشهور است و او را در غرب «شهریار پزشکان» خواندهاند و کتاب قانون او مشهورترین کتاب تاریخ طب است که مدت 700 سال در غرب تدریس می-شد. در تمامی زمینههای علوم بشری، سهم مسلمانان مشهود است. در زمینه علم حساب، اقتباس اعداد سانسکریت و تغییر شکلی که بعداً در این اعداد ایجاد کردند و آنچه بعدها در اروپا به عنوان اعداد عربی شهرت یافت و استفاده از نظام اعشاری با ترجمه کتاب «الحساب» محمدبن موسی خوارزمی به لاتین، شناخته شد و کتاب «الجبر و المقابله» او که نخستین تألیف دربارۀ علم جبر است، نام الخوارزمی، الگوریسم (Agorism) را به این علم در غرب و شرق داد.
از دورۀ سلجوقیان ترجمه از ترکی و فارسی و از دورۀ مغول ترجمه از مغولی و نیز چینی رایج شد. اقدامات خواجه رشیدالدین فضلالله در بهرهگیری از زبانهای چینی، ترکی و مغولی از نمونههای آن است. نیز اقدامات فرهنگی امیر علیشیر نوایی در بهرهگیری همزمان از ترکی، فارسی و عربی از این نوع است. و بهترین نمونه «جامعالتواریخ» است که حاوی اخبار چینی از منابع چینی است.
نهضت بعدی ترجمه از اواسط دورۀ قاجار، پس از دو شکست سخت ایران از نیروهای روسیه تزاری آغاز شد. ایرانیان که در پی آن برآمده بودند تا با فراگیری علوم اروپایی در برابر دستاندازیهای آن بایستند، محصلانی را برای فراگیری دانشهای روز مغرب زمین به اروپا فرستادند و با تأسیس مدرسه دارالفنون کوشیدند تا عدهای از جوانان را در دورن کشور با علوم جدید آشنا سازند. در نیمه حکومت ناصرالدین شاه قاجار بود که ادارۀ مستقلی با عنوان «دارالطبایع همایونی» به ریاست محمدحسن خان صنیعالدوله تشکیل شد و نظارت بر آثار تألیفی و ترجمهای به او واگذار شد.
او توانست ادبا و فضلای نامداری را گردآوری کرده، با همکاری آنها آثار ارزشمندی چون «مرآت البلدان»، «دررالتیجان فی احوال بنی اشکان»، «مطلعالشمس» و «نام دانشوران» را منتشر کند؛ اما آثاری که او در این دوره ترجمه کرد، عموماً رمانهای عاشقانه و تخیلی و یا سیاحتنامه بود؛ مانند خاطرات مادموازل دومونت پاسیه، شرح احوال کریستف کلمب، سیاستنامه کاپیتان آتراس، سرگذشت خانم انگلیسی، داستان روبنسون سوئیسی، طبیب اجباری و کنت دومونت کریستو، لوئی چهاردهم، سه تفنگدار از الکساندر دوما. بدین ترتیب در تمام طول قرن سیزدهم تنها یک رساله از دکارت با نام «حکمت ناصریه»، در سال 1270 یا 1279 قمری ترجمه شد که بعداً ترجمه دیگری از آن توسط محمدعلی فروغی و با عنوان گفتار «در روش به کار بردن عقل» انتشار یافت. «حکمت سقراط» را نیز در سال 1279 شمسی او ترجمه کرد.
اما متأسفانه در این دوره که هزاران کتاب از زبانهای دیگر به زبان فارسی برگردانده شد، رابطه تمدن ما با تمدن غرب رابطه انفعالی بود و این رابطه به رابطهای اثرگذار تبدیل نشد. در این مرحله آثار ادبی، تاریخ و سیاست، فلسفه و متون نظامی، نجوم – جغرافیا و سفرنامهها ترجمه میشوند و جالب آنکه برخی از این آثار مربوط به میراث ایران و اسلام است، مانند «تاریخ ایران» از سر جان ملکم انگلیسی و «تاریخ ادبیات ایران» از ادوارد براون و «تاریخ ایران» از سر پرسی سایکس و از همه مهمتر متخصصانی که با خواندن کتیبهها، تاریخ ایران باستانی را به ما شناساندند. چون هنوز از این شیفتگی بیرون نیامدهایم و نتوانستهایم دلمان را به جایش بازگردانیم، با این ترجمههایی که در این صد و پنجاه سال گذشته از زبانهای دیگر کردهایم، که صدها برابر بیش از ترجمههای دورۀ رونق تمدن اسلامی است، هنوز حافظ و مولوی و ابنسینا و بیرونی تازهای از میان سر بر نیاورده است که بتوانیم آنها را در برابر علم و اندیشه جهان غرب علم کنیم و به دانش و فرهنگ بشری چیز تازهای بیفزایم. مرحله دیگر ترجمه از آغاز حکومت رضاخان و همزمان با تمرکز قدرت سیاسی در کشور ایجاد شد که استاد فرزانه مرحوم احمد آرام از پیشکسوتان این گروه است. وی نیاز فرهنگی جامعه را به خوبی میشناخت.
استاد احمد آرام مترجمی توانا بود که بیشترین تلاش خود را صرف ترجمه آثار جدید به زبان فارسی کرد. ایشان این کوشش بیوقفه را یک «واجب شرعی» میخواند و میگفت: «من فکر میکردم که واجب است ما چیزهای نوی را بدانیم و مردم ما هم چیزهای نو را بدانند و این را یک واجب شرعی برای خودم تعیین کردم.» وی نخستین اثر خود را در نوزده تا بیست سالگی در 1302 شمسی منتشر کرد. در آن زمان هیچگونه متن درسی و آموزشی برای دبیرستانها وجود نداشت. از این رو، برای جبران این کمبودها به تنهایی یا با همکاری تنی چند به تألیف و ترجمه کتب درسی دست زد.
وجه دیگر تلاش علمی آرام در این زمینه، ترجمه آثار برجستهای در زمینه انتشار علوم، به ویژه علوم طبیعی در میان مسلمان بود تا نشان دهد که جوامع اسلامی در گذشته براساس باورهای آگاهانه دینی توانستند به قلههای رفیعی از دانش نایل آیند.
ترجمه جلد اول کتاب تاریخ تمدن، اثر معروف ویل دورانت در 1337، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی در 1342، تاریخ نجوم اسلامی در 1349، علم و تمدن در اسلام در 1351 و تاریخ اسلام کمبریج در 1377 از آن جملهاند.
استاد آرام برای معرفی چهرۀ بیپیرایه اسلام و تاریخ سرشار از معنویت و عدالت آن، دست به انتشار کتابهای ارزشمند و اصیلی زد بدین منظور کتاب «کیمیای سعادت» اثر معروف امام محمد غزالی را در 1318 شمسی تصحیح و منتشر ساخت پس از آن کتابهای لغات قرآن را در 1331، «وعدۀ راست» و «علی و دو فرزندش» اثر طه حسین را در 1332 و 1331 و تفسیر معروف «فی ظلال قرآن» اثر معروف سیدقطب را با عنوان در سایه قرآن در دوازده جزء در سالهای 1332 تا 1347، سه حکیم مسلمان در 1345، احیای فکر اسلامی، اثر معروف علامه اقبال لاهوری را در 1346 ترجمه کرد.
در این میان آنچه باعث شد استاد احمد آرام تلاشهای خود را در زمینههای علمی و فرهنگی با هدف خدمت به مردم انجام دهد، شالودۀ محکمی بود که از دوستی با قرآن و فرهنگ اسلامی داشت.