تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۳۲

افغانستان در گذار


1- دوران اول: از جدایی افغانستان از ایران در 4 مارس 1857 تا سقوط محمد داودخان توسط کمونیستها و استقرار حکومت مارکسیستی در 27 آوریل 1978 – 2- دوران دوم: از استقرار کمونیستها بر افغانستان تا سقوط کابل در 25 آوریل 1992 – 3- دوران سوم: از سقوط کابل توسط مجاهدین مسلمان تا فروپاشی طالبان در این سه دوره یک خط سرخ خودکامگی و قتل و کشتار با تاریخ ملت افغان عجین شده و گویی که فرهنگ رژیمهای حاکم با خون و خشونت سرشته شده و حاصل آن بدبختی مستمر برای این ملت بوده است.
بررسی دوران اول
افغانستان که با تلاش و دخالت بریتانیا پدید آمد به موجب عهدنامه پاریس در 4 مارس 1857 برابر با 13 فروردین 1235 از ایران جدا شد. از دوره ناصرالدین شاه فراتر نمی‌رود. در آن زمان میرزا آقاخان نوری ملقب به اعتمادالدوله صدر اعظم فراماسون و وابسته به انگلستان نماینده خویش یعنی فرخ‌خان امین‌الدوله را به پاریس فرستاد تا با میانجیگری ناپلئون سوم، قضیه افغانستان را با انگلستان حل نمایند.
طبق این معاهده، ایران بطور کلی از افغانستان و هرات چشمپوشی نمود و مقرر گردید،‌ چنانچه ایران با امرای افغانستان اختلافی پیدا کرد،‌ حکمیت انگلستان را بپذیرد. با این قرارداد، منطقه افغانستان که دروازه ورودی به هند از طریق جنوب و ورود به آسیای مرکزی و روسیه از سمت شمال بود تحت سلطه انگلیس درآمدو و از آن زمان به بعد دچار بدشانسی استراتژیک شد و روسیه و انگلستان برای نفوذ در این منطقه دچار رقابت شدید شدند به طوریکه این روند به زمان جنگ سرد کشیده شد و دولتهای شوروی سابق و آمریکا برای نفوذ در این کشور کار را به وضع فعلی کشانیدند. از زمان جدایی سرزمین افغانستان به عنوان یک کشور،‌ 145 سال می‌گذرد، در حالیکه 62 سال از آن را امرای طایفه «بارکزایی» (Barakzai) تحت قیمومیت انگلستان حکومت می‌کردند. معروفترین امرای خاندان بارکزایی که از زمان استقلال افغانستان بر این کشور حکومت کردند، عبارت است از:
1- دوست محمدخان (21 سال= 1863 – 1842)،‌ (دوست محمدخان قبلا خراجگزار ایران بود) – 2- امیر شیرعلی (16 سال= 1879 – 1863) – 3- امیر یعقوب‌خان (یک سال= 1801 – 1879) – 4- امیر عبدالرحمن خان (21 سال= 1901 – 1880) – 5- امیر حبیب‌الله خان (18 سال= 1919 – 1901) – 6- امیر امان‌الله خان (10 سال= 1929 – 1919)
حکومت امان‌الله خان
از زمان حکومت دوست محمدخان بارکزایی تا زمامداری امان‌الله خان در افغانستان، انگلستان خواهان ایجاد رژیمهای حایل و پوشالی بود که دست نشانده انگلستان باشند و مانع پیشروی روسیه از طریق مرزهای آسیای مرکزی به هندوستان شوند. سید مهدی فرخ (معتصم‌السلطنه) که در اواخر حکومت امان‌الله خان سفیر ایران در کابل بود،‌ در خاطرات خود می‌نویسد: کسی که بخواهد در افغانستان حکومت کند بدون موافت حکومت هند که مستعمره انگلستان بود نمی‌توانست بر این کشور حاکم باشد. انگلیسیها همواره از سرزمین افغانستان به عنوان سپر بلای هند استفاده می‌کردند. اگر زمامداری در افغانستان به غیر از مسیری که انگلستان برایش تعیین نموده بود،‌ حرکت می‌کرد به نحوی از انحا حذف می‌شد. مثلا امیر حبیب‌الله خان در 19 فوریه 1919 به علت تمایلات سیاسی نسبت به آلمان به توصیه انگلستان به دستور ولیعهدش امان‌الله خان در چادر سلطنتی در منطقه جلال‌آباد به قتل رسد. این اولین خط سرخی بود که به دستور بیگان در دربار افغانستان در راه اجرای مقاصد بیگانه کشیده شد. فرزند، پدر را برای حفظ منافع انگلستان به قتل می‌رساند. امیر امان‌الله خان برای پنهان کردن راز قتل پدرش،‌ در 27 فوریه 1919 عموی خود امیر نصر‌الله خان را به اتهام قتل پدرش اعدام کرد. در هشت اوت 1919 دولت انگلستان طبق قرارداد «راولپندی» که به امیر امان‌الله خان به امضا رسانید،‌ استقلال کامل افغانستان را به رسمیت شناخت. امان‌الله خان پس از استحکام وضعیت خود،‌ قرارداد دوستی و همکاری با ترکیه و ایران را به امضا رسانید.
اصلاحات امان‌الله خان
امیر امان‌الله خان در 10 ژوئن 1926 خود را پادشاه خواند و «محمود طرزی» که سالها با رهبران ترکهای جوان در عثمانی همکاری نموده بود به عنوان مشاور خویش انتخاب کرد و او دخترش ثریا را به ازدواج امان‌الله خان در آورد و بعد از این وصلت،‌ امان‌الله خان را به پیاده کردن اصلاحاتی مانند ترکیه به سبک کمال آتاترک‌ ترغیب نمود. امان‌الله خان در این راستا کلیه سران قبایل را احضار کرد و به آنها گفت که به جای دستار ویژه افغانها (لنکوته)، کت و شلوار پوشیده و از کلاه شاپو استفاده کنند. او حجاب را ممنوع نمود، در یک کشور مذهبی که مردم به مبانی مذهبی احترام می‌گذارند، انتشار عکس نیمه لخت ملکه ثریا به اتفاق همسرش امان‌الله خان باعث عصبانیت مردم شد بطوری که علمای دین به رهبری «محمد صادق مجددی» حکم تکفیر شاه را صادر کردند.
قیام بچه سقا (Bacha" – l" – sagua)
«حبیب‌الله کلکانی» به علت آنکه ابتدا به شغل سقایی مشغول بود به بچه سقا معروف گشت. در 1890 در روستای کلکان در ناحیه کوهدامن به دنیا آمد. بچه سقا تاجیک‌نژاد بود و ابتدا در ارتش امان‌الله خان سرباز بود ولی بعد از مدتی با چند قبضه اسلحه متواری شد و به اتفاق «صید حسن» به راهزنی می‌پرداخت. بچه سقا از ترس تعقیب پلیس امان‌الله خان به پیشاور رفت و در آنجا به شغل قهوه‌چی‌گری مشغول شد و منتظر فرصت بود تا روزی دوباره به کابل بازگردد. در آن موقع کلنل لورنس معروف به لورنس عربستان، بعد از آنکه خاورمیانه عربی را تحت سلطه انگلستان در آورده بود با نام مستعار «خلبان شاو» از جانب سرویس امنیتی بریتانیا در پیشاور خدمت می‌کرد (در آن زمان پیشاور جزئی از خاک هند بود)، اتفاقا پیاده کردن طرح‌های اصلاحی امان‌الله خان با اتخاذ سیاست نزدیکی او به دولت شوروی و بروز نارضایتی مردم، زمینه را برای مداخله انگلستان و سقوط امان‌الله خان فراهم ساخت.
خلبان شاو (کلنل لورنس) حبیب‌الله خان بچه سقا را برای رهبری شوروی علیه امان‌الله خان فرد مناسبی تشخیص داد و لوازمی فراهم کرد که از طریق پیشاور تمام قبایل پشتون جنوب را به رهبری بچه سقا مسلح نموده و در 10 ژانویه 1929 به کابل حمله نمود و شهر را محاصره کرد (از آن زمان پیشاور به عنوان پاشنه آشیل افغانستان شد زیرا بعدها محمدنادر از همین نقطه به افغانستان حمله نمود و حتی در زمان ما طالبان از این منطقه به داخل افغانستان هجوم بردند و در نبرد نیروهای آمریکایی با طالبان قوای آمریکایی انگلیسی در این ناحیه پیاده شده‌اند) و در 14 ژانویه 1929 امان‌الله خان از قصر دلگشا به سوی قندهار فرار کرد. بلافاصله سردار عنایت‌الله خان معین‌السلطنه برادر بزرگ شاه با وزیر دربار وارد پارلمان شد و استعفانامه امان‌الله خان را قرائت کرد و جانشینی خود را برای پادشاهی افغانستان اعلام نمود. شاه عنایت‌الله خان از 14 تا 16 ژانویه 1929 به مدت سه روز سلطنت کرد.
شاه جدید که حدود حاکمیتش فقط از محوطه ارک سلطنتی تجاوز نمی‌کرد، هیاتی را به ریاست «صادق مجردی» نزد بچه سقا فرستاد و به آنها ماموریت داد تا استعفای امان‌الله خان و سلطنت او را به اطلاع او برسانند. حبیب‌الله بچه سقا پادشاهی عنایت‌الله خان را نپذیرفت اما به وساطت صادق‌خان مجردی که فرد با نفوذی بود قراردادی بین طرفین امضا شد که طبق آن ارک سلطنتی تسلیم سپاهیان بچه سقا شد، مشروط به اینکه جان ساکنان ارک سالم بماند و آزادانه بتوانند از ارک خارج و کشور را ترک نمایند. لذا در 17 ژانویه 1929 عنایت‌الله خان کابل را به مقصد ایران ترک نمود و امان‌الله خان از راه هند به ایتالیا فرار کرد.
حکومت 9 ماهه بچه سقا و حوادث دوره او
حبیب‌الله خان بچه سقا، یک آبکش و قهوه‌چی بی‌سواد در 16 ژانویه 1929 در قصر دلگشا خود را شاه خواند و اطرافیانش به او لقب غازی (جهادگر) اعطا کردند. او به نام خود سکه ضرب نمود و روی آن نوشت «امیر حبیب‌الله غازی، خادم دین خدا» او دقیقا هشت ماه و 26 روز حکومت کرد که در تمام این مدت در حال جنگ با مخالفان خود بود. بچه سقا چون امان‌الله خان را کافر و دشمن دین خدا می‌نامید، عده‌ای با او همداستان شدند ولی از آنجایی که از او رفتارهای ناشایست دیدند، علمای دین او را غاصب نامیدند. بچه سقا با داشتن صورت آبله‌ور و دستار ویژه (لنکوته) و اسلحه آماده‌ای که همیشه در دست داشت ترس و وحشت حتی در بین اطرفیان خود ایجاد کرده بود.
او به دست خویش افراد را اعدام می‌کرد. چند تن از نزدیکان امان‌الله خان را به میله آهنی سرخ شده که در مغز آنها فرو برد، اعدام نمود. او حتی اگر به نزدیکترین فرد کابینه‌اش بدبین می‌شد فورا او را اعدام کرد. چنانچه وزیر داخله‌اش (وزیر کشور) عبدالغفور تکاوی را به دست خویش تیرباران نمود. او در قصر دلگشا اعلام کرد که مالیات خلاف شرع است و اضافه کرد که ما پول نداریم که به مدارس نسوان (دخترانه) بدهیم و از این جهت مدارس دخترانه را تعطیل نمود. او قصد داشت که همه مجسمه‌ها و آثار تاریخی موزه کابل را به بهانه آنکه نگهداری این اشیا نشانه شرک و بت‌پرستی است اکثر آنها را از میان برد ولی فرصت نیافت که همه آثار هنری گذشته را نابود سازد (69 سال بعد طلبان که مثل او فکر می‌کردند خرابکاری‌های او را تکمیل نمودند، همه مدارس زنان را بستند و حتی مجسمه‌های بزرگ بودا را در بامیان به وسیله سلاح سنگین از میان بردند). او در نواحی هزاره و مزارشریف بسیاری از شیعیان را کشت. او به همه تکلیف کرده بود که ریش بگذارند و جز لنکوته کلاهی به سر نداشته باشند. وقتی که نظام ترور و وحشت در افغانستان حکمفرما شد، انگلیسی‌ها با توجه به اینکه بچه سقا راهزنی بیش نبوده و ادامه حکومت او و کمک بریتانیا به استحکام رژیم خودکامه چنین فردی باعث بدنامی بریتانیا در منطقه می‌شود تصمیم گرفت که محمدنادر خان وزیر سابق جنگ در دوره امان‌الله خان که سفیر افغانستان در پاریس بود به پادشاهی انتخاب کنند.
محمدنادر خان جزو شعبه‌‌ای از طایفه بارکزایی به نام محمد زایی بود. محمدنادر خان جهت رسیدن به سلطنت وارد هند شد و با نیروهایی که انگلستان در اختیار او گذاشته بود از طریق پیشاور (منطقه‌ای در پاکستان کنونی) وارد افغانستان شد و در منطقه کوهدامن (ناحیه‌ای که بچه سقا به دنیا آمده بود) قوای بچه سقا به محاصره در آمد و او به اتفاق 17 نفر از دوستانش دستگیر و در سوم نوامبر 1929 در برابر مردم به دار آویخته شدند. حکومت بچه سقا گرچه کوتاه بود ولی صدمات جبران‌ناپذیری بر افغانستان وارد نمود. از بیسوادی او همین بس که بگوییم وقتی که برای نخستین بار وارد قصر دلگشا گردید برای حضار سخنرانی کرد و گفت که امروز روز استقلال کشور «اوغانستان» است زیرا نمی‌توانست کلمه افغانستان را حتی به درستی تلفظ نماید.
از سلطنت محمدنادر خان تا استقرار حکومت مارکسیستی
محمدنادر خان، سلطنت خود را در 16 اکتبر 1929 آغاز کرد. او پس از رسیدگی به کار اطرافیان بچه سقا، مدعیان دیگر سلطنت را یکی پس از دیگری از میان برد. او در قصر دلگشا ژنرال غلام نبی‌خان چرخی را که داعیه سلطنت داشت به دست خود اعدام نمود. در مدت چهار سال سلطنت او نیز با اعدام‌های زیادی در تاریخ افغانستان روبرو هستیم. قتل‌عام نبی‌خان چرخی، بغض و کینه او را در قلوب پاره‌ای از طوایف افغان به ویژه خانواده چرخی کاشت. بالاخره در هشتم نوامبر 1933 در جریان جشن فارغ‌التحصیلی دانشکده افسری کابل موقعی که نادرخان به فارغ‌التحصیلان جایزه می‌‌داد هدف گلوله عبد‌الخالق چرخی قرار گرفت و کشته شد. عبدالخالق در بازجویی اعتراف کرد که امیر امان‌الله خان محرک او در این کار بوده است. استمرار اعمال وحشیانه یکبار دیگر چهره زشت خود را نمایان ساخت. زیرا عبدالخالق به طور وحشیانه اعدام شد. به این ترتیب که محمدحیدر خان پسر صدراعظم به وسیله چاقویی دماغ عبدالخالق را برید، دیگری جلو آمده،‌ گوش او را قطع نمود. سپس سربازی از گارد سلطنتی به او حمله برد و سرنیزه را در شکم او پیچ و تاب داد تا به وضع بسیار فجیعی جان داد. بعد از این قتل فجیع بود که محمد‌ظاهر ولیعهد محمدنادر شاه به سلطنت رسید. او 40 سال حکومت کرد و سیاست موازنه مثبت را انتخاب کرد. بدین ترتیب ضمن آنکه با کشورهای غربی یعنی انگلستان و ایالات متحده آمریکا رابطه حسنه داشت، با روسیه شوروی نیز رابطه اقتصادی و سیاسی در همان حد برقرار نمود، اما نخست وزیرش سردار محمد داوودخان که ضمنا داماد او محسوب می‌شد در اعمال سیاست نزدیکی به شوروی راه افراط پیمود و در 18 دسامبر 1955 «بولگانین» (Bulganin) نخست وزیر شوروی را به کابل دعوت کرد و قرارداد همکاری اقتصادی و دوستی بین دو کشور به امضا رسید. در مارس 1956 قرارداد اقتصادی دیگری با روسیه شوروی امضا شد. در دسامبر 1959 ژنرال آیزنهاور رئیس‌جمهور آمریکا در طی یک سفر خاورمیانه‌ای به کابل آمد و با آنکه کمک‌های اقتصادی بلاعوض به افغانستان نمود ولی این کشور از عضویت در سازمان پیمان سنتو خودداری کرد و با صلاحدید محمد داوودخان از نظر نظامی نیز به شوروی نزدیکتر شد، به طوری که افسران افغانی جهت طی کردن دوره‌های مختلف تخصصی نظامی به تاشکند و مسکو اعزام می‌شدند. در ژوئیه 1973 محمدظاهر پادشاه سابق افغانستان جهت معالجه به روم (ایتالیا) رفت و در غیاب او در 17 ژوئیه 1973 محمد داوودخان، داماد او ضمن یک کودتای نظامی به کمک همان افسرانی که در شوروی تحصیل کرده بودند زمام امور را بدست گرفت و کشور را جمهوری نمود و محمدظاهر در روم رژیم جدید را به رسمیت شناخت. بعد از این حادثه، افسران کمونیست وابسته به دو حزب دمکراتیک خلق و پرچم، خواستار حذف خاندان محمدزایی به ریاست محمد داوودخان بوده و قصد داشتند که افغانستان را وارد جرگه کشورهای کمونیست نمایند. محمد داوودخان که به فعالیت احزاب چپ بدبین شده بود، دستور داد تا نورمحمد تره‌کی عضو حزب کمونیستی دموکراتیک خلق را زندانی کردند. در بامداد 27 آوریل 1978 (7/ثور/1357) ژنرال عبد‌القادر افسر کمونیست که در شوروی دور‌ه‌های تخصصی مختلف را گذرانیده بود و از مهر‌ه‌های مهم شوروی محسوب می‌شد با بمباران کاخ داوودخان دست به کودتا زد و بعد از کشتن داوودخان و همه اعضای خانواده او، رادیو کابل بیانیه نورمحمد تره‌کی رئیس‌جمهوری دمکراتیک خلق افغانستان را به اطلاع جهانیان رسانید.
دوران دوم: از استقرار کمونیست‌ها بر افغانستان تا سقوط کابل به دست مجاهدان اسلامی
به محض اعلام وضعیت کمونیستی از رادیو کابل، گروه‌های مختلف اسلامی افغانستان که از طریق پایگاه‌های موجود در پیشاور پاکستان تقویت می‌شدند، از قبیل جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی (از تاجیک)، صبغه‌الله مجددی رهبر حزب نجات ملی که هماهنگ‌ کننده مبارزات ضدکمونیستی را بر عهده گرفت و بالاخره حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار (از پشتون‌ها) و احزاب دیگر اسلامی به ویژه شیعیان برای سقوط کمونیست‌ها و بیرون راندن ارتش سرخ شوروی که برای کمک به کمونیست‌ها به افغانستان وارد شده بود همداستان شدند. جنگ چریکی در کوه، صحرا و همه نقاط افغانستان بر ضد کمونیست‌ها آغاز شد. اتحاد شوروی چاره‌ کار را در عوض کردن مهره‌های خود در کابل می‌دید به طوری که به اشاره مسکو در 14 سپتامبر 1979 حفیظ‌الله امین با کودتایی، نورمحمد تره‌کی را کشت و خود زمام امور را بدست گرفت. حفیظ‌الله امین نیز در 27 دسامبر 1979 به وسیله ببرک کارمل رهبر حزب مارکسیستی پرچم از میان رفت. ولی شوروی هم چنانکه آمریکا در باتلاق ویتنام گرفتار گردید، در افغانستان گرفتار آمد. بالاخره دولت شوروی آخرین مهره خود، ژنرال دکتر نجیب‌الله را به ریاست جمهوری رسانید. روی کار آمدن گورباچف و نزدیکی او به غرب به حل مساله افغانستان کمک نمود. در 5 فوریه 1988 در جریان کنفرانس ژنو بین آمریکا و اتحاد شوروی موافقتنامه‌ای امضا شد که طبق آن اتحاد شوروی نیروهای خود را از افغانستان خارج نماید. لذا در زمان ریاست جمهوری ژنرال نجیب‌الله در 14 آوریل 1988 با خروج ژنرال روسی «بوریس گروموف» از کشور افغانستان، آخرین دسته از سربازان شوروی خاک افغانستان را ترک نمودند و رژیم مارکسیستی نجیب‌الله از آنجایی که حامیان خود را از دست داد، در 25 آوریل 1992 سقوط کرد.
دوران سوم: از سقوط کابل توسط مجاهدین مسلمان تا فروپاشی طالبان
در 25 آوریل 1992 شهر کابل توسط مجاهدین اسلامی سقوط کرد. ژنرال نجیب‌‌الله ضمن تحویل حکومت افغانستان به صبغه‌الله مجردی به دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناهنده شد. از همان روز بین جبهه‌های مختلف اسلامی بر سر تصرف کابل و اینکه کدام جناح سهم بیشتری را در منطقه اشغالی کابل بدست گیرد با یکدیگر نزاع کردند. زمانی که گلبدین حکمتیار با برهان‌الدین ربانی بر سر احراز پستهای وزارت دفاع و خارجه مشغول چانه زدن بودند و نیروهای او شهر کابل را بر سر کرسی نشاندن حرف خود و خواسته‌های خویش گلوله باران می‌کردند، گروه ثالثی به نام طالبان که در پیشاور پاکستان تحت تعالیم خاص سیاسی مذهبی قرار گرفته بودند، به ریاست ملامحمد عمر در چهار نوامبر 1994 شهر قندهار را تصرف کردند. در 10 مارس 1995 ناحیه کرت توسط طالبان تصرف شد و رهبر شیعیان آنجا یعنی عبدالعلی مزاری در حالیکه اسیر آنها بود به قتل رسید. پیشروی طالبان به کمک سربازان پاکستانی به سمت کابل آغاز شد و بالاخره در 26 سپتامبر 1996 شهر کابل توسط نیروهای طالبان به فرماندهی ملامحمد عمر فتح شد و گلبدین حکمتیار و برهان‌الدین ربانی از شهر خارج شدند و در منطقه شمال، نیروهای موتلفه شمال را علیه طالبان تشکیل دادند. به دستور ملامحمد عمر رهبر طالبان حریم دفتر سازمان ملل متحد در کابل شکسته شد و نیروهای طالبان وارد آنجا شده و ژنرال نجیب‌الله و برادرش در حالیکه هیچگونه وسیله دفاعی نداشته و با کسی نیز سر جنگ نداشتند، دستگیر کرده و فورا طناب پیچ نموده و زنده با اتومبیل در خیابانها روی زمین کشانیدند تا جان دادند و سپس جسد آن دو را سه روز بر بالای دار نگه داشتند. طالبان در مدت پنج سال حکومت در افغانستان جنایات زیادی مرتکب شدند. در مزارشریف و منطقه هزاره هزاران نفر از مخالفان خود منجمله شیعیان را قتل‌عام نمودند. مدارس دخترانه را تعطیل و کلیه بانوان را از سازمانهای اداری و حتی بهداشتی که ویژه بانوان بود اخراج نمودند. در منطقه هزاره دست راست کودکان 14 سال به بالا را از ناحیه مچ قطع نمودند تا آنها نتوانند در آینده اسلحه بدست بگیرند. فرستنده تلویزیون کابل را تعطیل و کلیه گیرنده‌های تلویزیونی مردم را به خیابانها ریخته و شکستند. آرشیو ملی و کلیه فیلمهای موجود در آنرا آتش زدند. درس خواندن را برای دختران منع نمودند. کارهایی که بچه سقا در 1929 در مورد محو آثار ملی و میراث فرهنگی موفق به اتمام آنها نشده بود، تکمیل کردند. آنها در راستای اجرای چنین نیتی، کلیه آثار موجود در موزه کابل را به عنوان آنکه وسایل شرک و بت‌پرستی هستند خارج نموده و معدوم کردند، مجسمه‌های بزرگ بودا که قدمت دو هزار ساله داشته و در بامیان قرار داشت به رغم فشارهای بین‌المللی از جمله سازمان فرهنگی بین‌المللی (یونسکو) به وسیله خمپاره و بازوکا نابود کردند. آنها به بهانه اینکه در اسلام و قرآن درباره تحریم تریاک و مواد افیونی چیزی گفته نشده به تولید تریاک و هروئین اقدام نموده و با قاچاقچیان مستقر در منطقه مثلث طلایی در شرق آسیا همداستان شده و کشورشان را به بزرگترین صادرکننده مواد افیونی مبدل ساختند. مردان بایستی ریش بلند داشته باشند و گرنه شلاق می‌خوردند. این گروه کشور افغانستان را به صورت پناهگاه تروریست‌های جهان منجمله بن‌لادن قرار داده بود. گفته می‌شود که ملامحمد عمر به وسیله بن‌لادن هدایت می‌شده است. طالبان در ماههای آخر عمر حکومت خود احمدشاه مسعود وزیر دفاع پیشین افغانستان را که طرفدار وحدت قبایل بود ترور نمودند.
مردم افغانستان سقوط طالبان و فرار ملامحمد عمر را با ابراز شادی و پایکوبی جشن گرفتند و این موضوع می‌رساند که طالبان از افغانستان زندانی بزرگ ساخته بودند. حال که طالبان سقوط کرده‌اند، آنهایی که در شهر بن گرد آمده و می‌خواهند برای سرنوشت آینده افغانستان تصمیمی عاقلانه بگیرند باید بدانند که وضع فعلی افغانستان به صورت کلاف سردرگمی شده که دخالت خارجی آن را بدتر خواهد کرد. از جانب دیگر مشکل بزرگ افغانستان وجود طوایف عدیده‌ایست که دولتهای بزرگ خارجی می‌توانند از بین آنها یارگیری کنند. بنابراین کسانی که در کنگره بن شرکت می‌نمایند صد در صد و با همه وجود در خدمت ملت افغانستان باشند نه وابسته به جناحهای مختلف خارجی. عده‌ای از ناظران بین‌المللی معتقدند که عده‌ای فن سالار و تکنوکرات و متخصص بدون غرض که متعلق به هیچ دسته و گروهی نباشند یکسال با مداخله سازمان ملل متحد بر سر کار باشند تا با اجرای انتخابات و پیاده کردن «لویه جرگه»‌ (شورای روسای قبایل و علمای بلاد) وضعیت حاکمیت در افغانستان را به درستی معین کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات