اسوۀ مکارم
یکی از خصوصیاتی که در سرشت انسانها نهفته، این است که میخواهند مجموعهای از باورها، ارزشها و فضایل نیکو و خلقهای عالی را در سیمای انسانهایی شایسته و وارسته نظارهگر باشند. اسلام برای آنکه به این تمایل درونی افراد پاسخ گوید، پیامبران، اولیا و جانشینان آنها را به عنوان نمونهای نیکو در سیره و سنت معرفی میکند.
علما و دانشوران که بر حسب احادیث منقول از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام وارث انبیا و ستارگان فضیلت در روی زمیناند، همواره به عنوان الگوهایی برای آحاد بشری مطرح بوده و هستند؛ وارستگانی که با نیاتی خالص و بیریا، در اوج تقوا و معرفت، ارزشهای والای فرهنگ اسلامی را در روح و روان و رفتارشان بارور ساختهاند تا تمامی حرکات و موضعگیریهای آنان عزت، عظمت و حقانیت اسلام را فریاد زند.
فقیه فرزانه آیةالله شهید سیدحسن مدرس
یکی از نمونههای عالی مکارم انسانی است که زندگی، رفتار و اخلاقش در عرصۀ سیاسی، اجتماعی و اخلاقی برای مشتاقان حق و طالبان حقیقت و شیفتگان فضایل، الگویی والا و پسندیده به شمار میرود. او با هوشیاری تمام، درک مقتضیات عصر و شناخت توطئهها، تمامی تلاش خود را در راه اعتلای اسلام و خنثی نمودن مظاهر شرک و ستم بکار گرفت و در راه دفاع از حقیقت، مردانه و استوار ماند و همانگونه بود که میگفت و همانطور که میگفت، عمل میکرد ـ این پارسای پایدار و حقیقتجو هیچگاه و در هیچ شرایطی با استبداد و استکبار از در سازش و مماشات برنیامد. در عین حالی که در برابر ظلم و جور و ستم، چون کوهی استوار ایستاده بود، با تودههای مردم خصوصاً محرومان و مستمندان تحت ستم، با کمال خضوع و خشوع و تواضع برخورد میکرد.
شکوفایی شکوهمند
وی از سلالۀ پاک خاندان عصمت و طهارت است و نسبش به حضرت امام حسن مجتبی(ع) میرسد و به استناد شرح حالی که به قلم خویش نگاشته و نیز ضمن مصاحبهای خود را از طایفه میرعابدین زوارهای که شاخهای از سادات طباطبایی میباشد، معرفی نموده است.
دوران کودکی این سید والاتبار در ناحیهای کویری سپری گشت. او زادۀ روستاست و در محیطی آکنده از رنج و سختی پرورش یافته است. صداقت و سادگی روستایی از همان دوران کودکی در سیمای این کودک درخشیدن گرفت. پدرش و جدش به تربیت صحیح و رشد جنبههای روحی سیدحسن اهمیت خاصی میدادند و نهایت سعیشان بر این بود که فرزندشان به صورت انسانی صالح و وارسته از وابستگیهای دنیوی تربیت شود.
مدرس درباره پدرش میگفت: «او از ما میخواست که اجداد پاکمان را سرمشق قرار دهیم، به ما میگفت صبر و بردباری را از رسول گرامی اسلام(ص) و شجاعت و قناعت را از علیبنابیطالب(ع) و عدم تسلیم در برابر ستم را از سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) بیاموزیم. از همان دوران کودکی پدرم به ما یاد میداد که خود را به غذای کم و چشیدن طعم تلخ گرسنگی عادت دهیم، لباس خود را تمیز نگاه داریم و خودمان را برای تهیه لباس نو به دردسر و زحمت نیندازیم. پدرم همیشه به ما میگفت که در خوردن و خوابیدن زیادهروی نکنیم، چون انسان قانع هیچ وقت تسلیم زور نشده و در برابر زر و زیور دنیا وسوسه نمیشود.
سیدحسن نوزده بهار را پشت سر نهاده بود که پدر را از دست داد و در فقدان او سوگوار گردید. بدین گونه گل وجود مدرس که رایحه فضیلت را در برداشت و در پیمانه قرآن و عترت شکل گرفته بود و دو باغبان وارسته بر تربیتش نظارت داشتند، شکوفا گردید و عطر روح نوازش در زمین و زمان پراکنده شد.
وارسته عالیقدر
مدرس به موازات بهرهمندی از فضای پاک و معنوی خانواده، به رنجها و دشواریهای زیادی دچار گردید که این سختیها زمینه مساعدتری جهت رشد و شکوفایی اندیشه او پدید آورد. مصائب و ناملایمات همچون ابری تیره در آسمان این نوجوان وجود داشت، ولی همین ابرها علیرغم افزایش مشقات و تألمات روحی، باران رحمت و برکت را به سویش فرو فرستاد و خضوع قلبی او را افزایش داد و مدرس را به درگاه الهی جلب نمود و برآمادگی روحی و روانی او برای استواری در مقابل ستم و جور افزود.
چنین پدیدهای موجب گشت تا مدرس جوان با صدق و اخلاص در طریق حق گام نهاده و سعادت اخروی و رضایت پروردگار عالم را وجهه همت خویش قرار دهد و توفیق الهی نصیبش گردد؛ همراه با سعی و تلاشی که از خود نشان داد خداوند شرایط و اسباب لازمه را چنان برایش فراهم نمود که علیرغم موانع و دشواریهای زیاد، درجات کمال و مراتب علم را به خوبی پشت سر نهاد. او نیتی صواب و قصدی خیرخواهانه داشت و بدین جهت خداوند بر حسب سنت خویش نه تنها موانع را از سر راهش برداشت تا تلاش و تکاپوی او ثمری عالی داشته باشد، بلکه برخی از نقشههای دشمنان و دوستان ظاهرساز را به گونهای نقش بر آب کرد که نیل به مقصود را برای مدرس تسهیل نمود.
وارستگی، تقوا و اخلاص او موجب شد تا لطف الهی شامل حالش شده، ارادهاش را نیرو بخشیده و او را در تحقق آرمانهایی که داشت موفق دارد. به همین دلیل مدرس با آن امکانات کم و نفرات قلیل و حتی در موارد بسیارییکه و تنها بر بدخواهان و دشمنان دین و ملت که در چهره و جلوههای مختلف ظاهر میشدند، فائق آمد.
مناعت طبع و بیاعتنایی او به مال دنیا در آن حد بود که علیرغم نیاز شدید مالی، هدایای زیادی را که از سوی دوستدارانش به او پیشنهاد میشد، محترمانه رد میکرد.
مدرس پس از اتمام تحصیلات خود در اصفهان و درک محضر پرفیض دانشوران این سامان، در شعبان سال 1311 هـ.ق راهی عتبات عالیات گردید و در نجف اشرف و جوار جدش امیرالمومنین(ع) اقامت گزید و از محضر دانشمندان پرآوازه آن دوره از جمله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و آخوند سیدمحمدکاظم یزدی بهره گرفت.
در حین تحصیل روزهای پنجشنبه و جمعه هر هفته کارگری میکرد و عواید آن را در پنج روز دیگر هفته صرف معاش خویش مینمود. مدرس درباره زندگی در نجف میگوید: «روزهای جمعه کار میکردم و درآمد آن روز را نان میخریدم و تکههای نان خشک را روی صفحه کتابم میگذاشتم و ضمن مطالعه میخوردم. تهیه غذا آسان بود و گستردن و جمع کردن سفره و مخلفات آن را نداشت، خود را از همه وابستگیها آزاد کردم.
اگرچه بر حسب رسم حوزه، روزهای پنجشنبه تعطیل بود ولی مدرس در این روز با استناد به چشمههای بکر حکمت نهجالبلاغه، درس اخلاق تدریس می نمود و سرمشقی علمی و عملی برای طلاب اصفهان گردید. تسلط مدرس به مباحث به هنگام تدریس به اندازهای بود که از این زمان به «مدرس» مشهور گشت. از این رو هدف اصلی او بیداری افکار و نجات دادن عقول دفن شده انسانها بود.
صفای باطن
مدرس از طریق عبادت خداوند، به ساحت قدس الهی تقرب یافته بود. او در برابر امر الهی و قضای خداوند تسلیم بود و رضای او را بر رضای خود مقدم میداشت. همین حالت یعنی بندگی خداوند او را در مدارج کمال ارتقا داد و با این مفتاح نور، باب سعادت ملکوتی را بر روی خود گشود و به عزت واقعی رسید.
چون دلش به نور ایمان و علم و حکمت روشن شده بود و به دلیل توجه به ساحت پروردگار پشتوانهای محکم و قدرت معنوی قوی داشت، لذات زودگذر مادی و اهداف و مقاصد پست دنیایی نتوانست با ظلمت خود، نور معنوی مدرس را خاموش کند و بر او غلبه نماید.
در دورانی که مدرس به دستور رضاخان در تبعیدگاه خواف سختترین شرایط را میگذراند و در تنهایی بسر میبرد و از نظر قوای بدنی به سختی ناتوان و ضعیف شده و یکی از چشمانش را از دست داده و پشتش خمیده بود، از روحیهای بسیار شاداب و قیافهای ملکوتی برخوردار بود و اغلب اوقات را به راز و نیاز با خداوند مشغول و گاهی به مطالعه و نوشتن میپرداخت.
حتی نگهبانان زندان تحت تاثیر روح بزرگ و کرامت معنوی مدرس قرار گرفته بودند و وقتی که وضو میگرفت و به نماز میایستاد سعی میکردند خود را با آقا رسانده و در نماز او شرکت کنند. به همین دلیل هر سه ماه یکبار مامورین را تغییر میدادند با وجود آنکه مردم خواف اکثراً سنی مذهب بودند، به دلیل وارستگی و زهد مدرس نسبت به این مهمان زندانی خویش علاقه خاصی پیدا کرده و او را دوست داشتند و غالباً از مدرس میخواستند که برای رفع گرفتاریها و برطرف شدن ناملایمات برایشان دعا کند.
به دلیل وارستگی و پرهیزگاری، مدرس از صفای باطن برخوردار بود. و نقل میکنند یک روز قبل از شهادتش به نگهبانش میگوید جای تو را از اینجا عوض میکنند. نگهبان میگوید مگر از من خلاقی دیدهاید؟ مدرس با حالتی عاطفی پاسخ میدهد خدا نکند، اینگونه نیست.
تو مأموری و به تو دستور میدهند ولی وقتی که مجدداً به اینجا مراجعه کنی، مرا زنده نخواهی یافت. این پیشبینی مدرس که از کمال معنوی او سرچشمه میگرفت، به تحقق پیوست و صبح آن روزی که بنا بود مرد را به شهادت برسانند، آن نگهبان را عوض کردند و بطوری که در پرونده این فاجعه منعکس است، پاسی از شب گذشته بود که نگهبان مزبور را بر سر جنازه مدرس آوردند.
ویژگیهای روحی و صفای معنوی مدرس موجب آن گردید تا حضرت امام خمینی (قدس سره شریف) در حدود چهل بار از او به نیکی یاد کند و به تجلیل و تکریم از این روحانی والامقام بپردازد و خطاب به مردم بفرماید: «سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید، البته مثل مدرس که به این زودیها پیدا نمیشود. شاید آحادی مثل مدرس باشند.»
مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنهای نیز طی پیامی به مناسبت سالروز شهادت این فقیه مبارز فرمودند: «... مدرس به عنوان یک روحانی که از چشمه فیاض دین رهاییبخش و انسانساز اسلام سیراب بود، در انجام تکالیف الهی و شرعی خویش تنها بودن را بهانه سکوت قرار نداد. ... مدرس به حق افتخار جامعه روحانیت بخصوص در قرن حاضر و نمونهای از مقاومت جامعه روحانیت در همه زمانهاست.»