احمد جعفری چمازکتی
نسل امروز انقلاب با واژه «تهاجم فرهنگی» و ایضاً مصداقهای عینی آن، بیگانه نیست نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی، زمانی اتفاق میافتد که حلقۀ مفقودهای در زنجیرۀ فرهنگ یک ملت ایجاد شود. شناخت حلقههای مفقود و اتصال آن به زنجیره، یکی از مسئولیتها و کارکردهای متولیان فرهنگی جامعه است.
زمانی یک خاکریز فرهنگی سقوط میکند که نیروهای پدافند از موقعیت و اهمیت استراتژیکی و ژئوپولیتیکی آن خاکریز مطلع نباشند. آگاهی از جایگاه و گذشتۀ فرهنگ ملی و موقعیت فعلی آن و مفارقت آن فرهنگ با اقتضای زمانی، میتواند یکی از حلقههای مفقوده آن باشد که پدافند خاکریز فرهنگ را در آفند فرهنگ مهاجم، محافظت نماید.
مشرق زمین به تایید مورخان، گاهوارۀ تمدن انسانی است. برگهای تاریخ گواه آنند که اروپاییان زمان هجوم به مشرق زمین در جنگهای صلیبی از متداولترین علوم روز بیگانه بودند اما در همین زمان، مشرق زمین صاحب پیچیدهترین علوم و صنعت زمان خود بود. به تأیید همان مورخان غربی، اروپاییان بعد از جنگهای صلیبی بود که توانستند با علوم مشرق زمین آشنا شوند. تا از این رهگذر، رنسانس اروپا یا انقلاب صنعتی شکل بگیرد.
همانطور که در بالا اشاره شد، شناخت فرهنگ خودی سد مهمی در مقابل فرهنگ مهاجم است. فرهنگ مسلط (فرهنگ غرب) اگرچه امروزه با تکنولوژیهای جدید ارتباطی هجوم همه سویه خود را برای همانندسازی فرهنگ کشورها شدت بخشیده، اما این روند در گذشته نیز دنبال میشده است.
در دایرهالمعارف فرهنگ مسلط، آفریقائیان، افرادی با ضریب هوشی کم و وحشی، آسیاییها خوشگذران و ... آمریکای لاتین سرزمین خشونت و ترور ... معرفی میشوند. اما در همان حال از اعلام موفقیتهایشان در زمینههای علمی و فرهنگی سرباز میزنند.
یک مثال روشن از ایران خودمان: غربیها، رباعیات عمر خیام را به 30 زبان زنده دنیا ترجمه میکنند و او را به عنوان یک شاعر شرقی به دنیا میشناسانند. اما از این حقیقت طفره میروند که خیام یک دانشمند ایرانی است که معادلات ریاضی او بعد از سالها، هنوز هم در آکادمیهای بزرگ علوم غرب لاینحل مانده است.
فرهنگ مهاجم (فرهنگ مسلط) دریافته است که آگاهی ملتها از مفاخر علم و ادب سرزمین خود باعث خودشناسی و اعتماد به نفس در میان آنان خواهد شد که ادامه آن باعث غنای فرهنگی جامعه میشود و به تبع آن راه را بر نفوذ فرهنگ بیگانه خواهد بست.
پس بپذیریم با آگاهی از فرهنگ ملی خود و تاریخ باشکوه ایران زمین آگاهاندن نسل امروز، نسل جوان و آیندهساز جامعه، میتوان به فردایی امیدبخش و غرورآفرین امیدوار بود.
مفاخر ملی، اسلامی و دانشمندان و ادبای ایران زمین اگر آن گونه که هستند شناسانده شوند، میتوانند الگوی مناسبی برای نسل حاضر باشند، نسلی که به دنبال پرنمودن خلاء شخصیتی خود که از عدم شناخت الگوهای ملی صادر میشود به دنبال الگوهایی میگردد که سوار بر امواج از آنسوی آبها بر آنتنهای تلویزیون خانهاش ظاهر میشوند.
پس، بر متولیان و کارگزاران فرهنگی میهن اسلامی فرض است تا با برنامهریزیها و سیاستگذاریهای همه سویه و با عنایت به شناخت مخاطب که خیل جوانان میهن اسلامی را در برمیگیرد، عرصه بازگشت مفاخر ملی- اسلامی را به صحنه اجتماع مهیا سازند تا با انجام این مهم، راه نفوذ بر الگوهای غیرخودی، سد گردد.