تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۴۷

مرزهای جدایی تمدن روسیه از غرب کجاست؟

ترجمه: سرویس خارجی سلام اشاره: امروزه برخی از نظریه‌پردازان غربی و به ویژه آمریکایی همراه با مقامات سیاسی این کشورها، نظریه انسجام یافته‌ای را طراحی و اجرا می‌کنند تا به سایر جهانیان القاء کنند که «لیبرال دموکراسی» مورد نظر آنها و دو رکن سیاسی و اقتصادی آن یعنی دموکراسی (به شیوه غربی) و اقتصاد بازار آزاد، برتری خود را در تئوری و عمل بر سایر مکاتب سیاسی و فکری جهان ثابت کرده است و سالهای آخر قرن بیستم عصر فراگیر شدن لیبرال دموکراسی در سطح جهان می‌باشد، هرچند برخی از اندیشمندان معتبر جهان این ادعا را به چالش فراخوانده و آن را مورد نقد و بررسی قرار داده‌اند، اما طرفداران نظریه مزبور هنوز هم معتقدند که لیبرال دموکراسی با شکست دادن مکاتب رقیب، نظیر کمونیسم و فاشیسم و ... «پایان تاریخ» ‌را رقم زده و بدیلی برای آن نمی‌توان یافت. مقاله ذیل که از همین دیدگاه نوشته شده است، علاوه بر مباحث فوق‌الذکر، دامنه ادعاهای خود را از پیروزی ایدئولوژیکی لیبرال دموکراسی بر کمونیسم روسی فراتر برده و بحث غلبه لیبرال دموکراسی بر سنت و تمدن روسی و حذف عناصر به اصطلاح غیر عقلانی این تمدن را مطرح کرده است. ضمن تذکر این نکته که دیدگاه مقاله ذیل، یک دیدگاه کاملا غرب‌پسند و قابل انتقاد می‌باشد، متن مقاله جهت اطلاع هرچه بیشتر خوانندگان محترم ارائه می‌گردد.

«روسیه جهانی خاص و نوع ویژه‌ای از تمدن است. تمدنی که با تمدن غرب به خاطر فردگرایی افراطی، لاقیدی دینی و پیرویش از فرهنگ عوام در ستیز و خصومت است.» این اظهارنظرها، اطلاعات قابل ملاحظه‌ای درباره گوینده آن به شما خواهد داد و او کسی نیست جز گنادی زوگانف رهبر حزب کمونیست روسیه. اما این قبیل اظهارات چه اطلاعات ذی‌قیمت دیگری درباره روسیه به شما خواهد داد؟ آیا روسیه همانطور که زوگانف می‌گوید، نوع خاصی از تمدن بشری است؟ و آیا این بدان معنا است که ایده‌هایی چون دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد هرگز در روسیه جامه عمل نخواهند پوشید؟
ظاهراً، بوریس یلتسین در انتخابات ریاست جمهوری روسیه به پیروزی رسیده است. رای مردم روسیه به کاندیدای اصلاح‌طلبان لیبرال (یلتسین) و وجهه ملی او، حکایت از آن دارد که روسها می‌خواهند از عقاید او پیروی کنند. کسی که کشورش را به سمت نزدیکی به غرب رهبری کرده است، آنها که به روند اصلاحات در روسیه خوش‌بین هستند، معتقدند، حتی اگر یلتسین به خاطر نقش وی در بروز پدیده‌های اجتماعی نظیر افزایش جنایت، پائین آمدن استانداردهای زندگی روزمره مردم و نقض گسترده حقوق بشر در چچن مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت و در انتخابات شکست می‌خورد و در روسیه وضعی مانند کشورهای سابقاً کمونیست اروپای شرقی پیش می‌آمد، چنین امری لزوماً به معنای شکست کل روند اصلاحات لیبرالی در روسیه نبود.
اما چنین عقایدی باعث شکسته شدن یخ بدبینی مخالفان اصلاحات لیبرالی در جامعه روسیه نشده است. به اعتقاد آنها محبوبیت یلتسین ناشی از کنترل انحصاری وی بر اهرم‌های قدرت و پذیرش تقاضاهای برخی از ناسیونالیست‌های روس (نظیر ژنرال لبد) بوده است و نشانه‌ای از موفق بودن روند اصلاحات لیبرالی در جامعه روسیه نمی‌باشد.
برخی حتی پا را از این فراتر نهاده و می‌گویند: «محبوبیت و آراء قابل توجه کمونیست‌ها، واقعیت‌های نهانی را درباره ویژگی‌های خاص مردم روسیه آشکار ساخت.»
«توماس مازاریک» اولین رئیس‌جمهور چکسلواکی درباره روحیه ضد غربی مردم روسیه گفته است: «روسها به شدت انقلابی هستند آنها خیلی مردم دموکراتیکی نیستند.» چنین روحیه‌ای می‌تواند آنها را به سمت عدم پذیرش ترتیبات سیاسی و اقتصادی خاص غرب سوق دهد و حتی چنین امری با وجود پیروزی یلتسین نیز می‌تواند، محقق شود. اگر این چنین است، پس روسها را چگونه باید توصیف کرد؟‌
یک نکته آشکار و مبرهن است که زوگانف و اغلب روسهایی که با عقاید وی موافقند و به او رای داده‌اند، فکر می‌کنند که روسیه، متفاوت از سایر کشورها است. اما این روسیه خاص چه ویژگی‌هایی دارد؟‌
«پیتر چادایف» یک نویسنده غربگرا در این‌باره نوشته است: «ما به هیچیک از خانواده‌های بزرگ بشری تعلق نداریم، نه به شرق نه به غرب». «نیکلای میخائیلوفسکی» کسی که مترجم آثار جان استوارت میل (اقتصاددان انگلیسی) و کارل مارکس (فیلسوف آلمانی) به زبان روسی است، فکر می‌کند که «روسیه با توجه به راه و مسیر پیموده شده از سوی اروپائیان می‌تواند در راه و مسیر تاریخی جدیدی قدم بگذارد.»
اما این دو غربگرا هستند. اسلاوفیل‌هایی مانند زوگانف تا چه حد ناسیونالیست‌تر هستند؟ برخلاف این دو، زوگانف معتقد است که «روسیه تنها باید از درس‌های سودمند تاریخ خویش عبرت و سرمشق بگیرد» «الکسی خومیاکوف» بنیانگذار اسلاوفیلیسم (طرفداران افراطی نژاد اسلاو)، روسیه را «ابزار خداوند» بر روی زمین می‌داند و داستایوفسکی رمان‌نویس شهیر روس فکر می‌کند که «روسیه بزرگ ما از پیامی جدیدی برای جهانیان سخن خواهد گفت. پیامی که قبلاً هرگز شنیده نشده است.»
«روسلان خاسبولاتف» رئیس پارلمان پیشین روسیه، در سال 1992 در اینباره می‌نویسد: «در حالی که پطر کبیر عناصر فرهنگ اروپایی را بر روسیه تحمل کرد، امروز ترکیب و ساختار فرهنگ و روح ملی ما همچنان دست نخورده باقی مانده است. در نتیجه ما روسیه‌ای داریم که نه اروپایی و نه آسیایی بلکه جامعه‌ای خاص و بخش ویژه‌ای از جهان است.»‌
ویژه بودن روسیه، نه تنها یک فکر و عقیده، بلکه آنچنان که کمونیست‌ها می‌گویند، واقعیتی عینی و تاریخی است. «نیکلای بردیایف» یک فیلسوف اوایل قرن بیستم با اظهار تاسف می‌نویسد: «ما رنسانس و احیای سنت‌های روسی را در کشور خود نداشته‌ایم» «الکساندر پوشکین» رمان‌نویس ملی روسیه نیز می‌نویسد: «ما هیچگاه بخشی از امپراتوری رم نبوده‌ایم.»
اما واقعیت آن است همانطور که اکثر ملتهای دیگر فکر می‌کنند که دارای ویژگی خاصی هستند، روسها نیز چنین طرز تلقی از فرهنگ و تمدن خود دارند. به همین دلیل آنها بعضی توجیهات تاریخی را نیز برای اثبات این ویژگیهای خاص خود ردیف می‌کنند، همانطور که در آمریکا نیز یک دانشمند علوم سیاسی کتابی تحت عنوان «استثنائیسم آمریکایی» نوشته است.
در چنین شرایطی شما با این ادعاها چگونه برخورد خواهید کرد. زوگانف روسی می‌گوید، دموکراسی و اقتصاد لیبرالیستی غرب در روسیه پذیرفته نخواهند شد؟ «هنری فورد» آمریکایی می‌گوید «تاریخ انبار ما می‌باشد» و «دیمیتری لیکاچف» روشنفکر می‌گوید: چیزی به نام «روح روسی وجود خارجی ندارد و ما می‌توانیم هر چیزی را که خواهان آن هستیم، بسازیم»
آنهایی که معتقدند روسیه نوع خاصی از تمدن است، سه ادعای مشخص دارند. نخست آنکه آنها می‌گویند روسیه یک جامعه اصالتا جمعگرا است. دوم آنکه، روسیه ذاتاً ضد غرب است و سوم آنکه،‌ روسیه ماهیتاً یک جامعه اقتدارگرا و استبدادی است و تمام اینها به این معنا است که نه تنها ایده‌های غربی اقتصاد بازار و دموکراسی پذیرفته نخواهند شد، بلکه این جامعه به سمت اتخاذ یک سیاست خارجی ضد غرب و شاید انزوای فرهنگی پیش خواهد رفت.
همه برای یکی؟
این واقعیتی، غیر قابل تردید است که جمعگرایی و اصالت جمع در برابر فرد در تاریخ روسیه بی‌نهایت نیرومند بوده است. برای اثبات این موضوع کافی است که به تحولات عمده دهه‌های اخیر تاریخ روسیه توجه کرد. در سال 1867 پس از لغو نظام سرواژ (ارباب رعیتی یا فئودالیسم به شیوه روسی) سرواژها (دهقانان) مالک زمینهایشان نشدند و خودشان پذیرفتند که در چهارچوب کمون‌ها (مجامع اشتراکی) به کار و فعالیت بپردازند. واقعیت این است که کمونیست‌ها نیز در دوران حکومتشان پایه‌های سنت‌ جمعگرایی را در جامعه روسیه تحکیم کردند. در زمان حکومت آنها، جامعه روسیه به طور بی‌سابقه‌ای از یک نظام اقتصادی متکی بر کشت و زرع دهقانی به یک نظام مبتنی بر اقتصاد صنعتی تبدیل شد.
گاهی اوقات گفته می‌شود که ترکیب سنت جمعگرایی و کمونیسم به این معنا است که روسها تمایلی به ابتکارات فردی در رفتار اقتصادی و اجتماعی خود ندارند و اقتصاد بازار در روسیه شکست خواهد خورد، زیرا اقتصاد بازار یک ایده غربی است و هر پدیده غربی در روسیه با شک و تردید بسیار نگریسته می‌شود. بدون شک، تاثیر عوامل فرهنگی بر رفتار اقتصادی افراد یک جامعه حائز اهمیت است و چنین عواملی هم می‌توانند تسهیل‌کننده و هم مانع رفتار اقتصادی خاصی در یک جامعه بشوند. نظیر چنین پدیده‌ای در شرق آسیا، جائی که رمانی کنفوسیوئیسم مانع تجارت به شمار می‌رفت، مشاهده شده است.
در زمان حکومت تزارها بر روسیه، نسبت زندگی انفرادی و غیر جمعی در شهرها به وضعیت مشابه در روستاها بسیار بیشتر بود و طی سالهای 1880 تا 1917 کارخانه‌ها در روسیه نسبت به آمریکا یا چین آنزمان از رونق و داد و ستد بیشتری برخوردار بودند و مالکیت آنها نیز خصوصی‌تر بود. حتی در زمان حکومت کمونیست‌ها نیز تا مدتها انتظار می‌رفت که شدت روحیه جمعگرایی در جامعه روسیه کمتر شود، یعنی همان وضعیتی که در زمان اصلاحات اقتصادی لنین (طرح نپ) روی داد. جامعه امروزی روسیه نیز نشانه‌های از تضعیف روحیه جمعگرایی و اصالت جمع در برابر فرد را به نمایش گذارده است.
برای مثال، در سال 1939 که استالین به طور ناگهانی تصمیم گرفت کشورش را صنعتی کند، دو سوم مردم روسیه بر روی زمین کار می‌کردند (نسبتی بیشتر از جمعیت کشاورز مراکش در همان زمان)، اما در شرایط کنونی سه چهارم روسها در شهرها زندگی می‌کنند (نسبت بالاتری در مقایسه با جمعیت شهرنشین ایتالیا) و 98 درصد مردم از توانایی نوشتن و خواندن بهره‌مندند (نسبت بالاتری در مقایسه با تعدادی باسوادان در بریتانیا). البته زندگی شهری و آموزش و باسوادی، لزوماً به معنای انهدام و تخریب روحیه و اصل جمعگرایی نیست اما واضح است که آن را تضعیف خواهد کرد، زیرا در روسیه سنت جمعگرایی و اصالت جمع در برابر فرد، ریشه در بیسوادی مجامع روستایی دارد.
بنابراین می‌شود نتیجه گرفت که روسها دشمن و خصم ابتکارات فردی نیستند. یک نظرسنجی قبل از اصلاحات اخیر در جامعه روسیه نشان داده که طرز تلقی و نگرش روسها به محرکها و انگیزه‌های اقتصادی و «قیمت‌های مناسب»، تقریباً همان انگیزه‌ها و محرک‌های آمریکائیان است. از آن زمان به بعد، بازارها به تدریج در روسیه شروع به شکل گرفتن و رشد کرده‌اند و مدارک و شواهد نشان می‌دهد که روسها مشتاقانه نه در جستجوی سود و سایر بهره‌های اقتصادی هستند.
البته این واقعیتی غیرقابل انکار است که در روسیه نیز همانند کشورهایی که تازه از بند کمونیست رهایی یافته‌اند، تجارت با جنایت و فساد درهم آمیخته است و روسها می‌خواهند قبل از فروپاشی کل روند اصلاحات، مزایا و دستاوردهای آن به طور منصفانه‌تر و عادلانه‌تری در بین مردم توزیع شود. از سوی دیگر بدیهی است که ثبات و رشد اقتصاد کلان روسیه قابل تضمین نیست، اما به نظر می‌رسد که عوامل فرهنگی و بویژه جمعگرایی، دیگر به تنهایی شکست‌های احتمالی اقتصاد روسیه را تبیین و تشریح نخواهند کرد.
یا یکی برای همه؟
هنگامی که بخواهیم درباره مسائل سیاسی بحث کنیم، ادعاهایی که درباره وجه تمایز تمدن روسی از سایر اجزاء تمدن بشری مطرح می‌شوند، به طور دقیقتر و موشکافا‌نه‌تری قابل بررسی هستند. طرفداران این ادعاها، معتقدند که روسیه نمی‌تواند یک دموکراسی غربی باشد و یا حداقل هنوز نیست.
سال 1991، به طور واضح و آشکاری روسیه نه یک حکومت منتخب داشت و نه یک اپوزیسیون واقعی. اما این بدان معنا نبود که روسیه گرفتار محض خودکامگی بوده است. طی قرن بیستم، تمام اشکال حکومتی خودکامگی و استبداد در آلمان، اسپانیا، اطریش و ایتالیا که حتی بعضی از آنها خودکامه‌تر از کمونیست‌های حاکم بر کرملین بودند، برچیده شدند.
امروزه شما به هرگونه که فکر کنید، در خواهید یافت که حکومت روسیه یقیناً دچار تغییراتی بنیادی شده است و رئیس‌جمهور و پارلمان آن منتخب مردم هستند. در جامعه امروزی روسیه نمی‌توان وجود آزادی مطبوعات و تشکیل مجامع و محافل را منکر شد. روسیه بدون شک از متمرکزترین دولت در اروپا به یک فدراسیون غیرمتمرکز تغییر حالت داده و مردم این کشور در تعیین سرنوشت حکومت‌های ملی و محلی آن دخالت دارند.
البته اگر سیاست‌های روسیه بخواهند یکبار دچار تغییر و استحاله شوند، ممکن است چنین تغییری رو به عقب و گذشته جریان یابد، زیرا روسها ظاهرا چندان تعهد قرص و محکمی به دموکراسی ندارند. این موضوع با توجه به نتایج انتخابات‌های چند سال اخیر در روسیه بیشتر نمود پیدا می‌کند، در انتخابات پارلمانی 1993، 23 درصد از رأی‌دهندگان به ولادیمیر ژیرینفسکی یکی از مخالفان سرسخت دموکراسی به شیوه غربی رای دادند و انتخابات اخیر ریاست جمهوری روسیه نیز نشان داد که تنها نیمی از روسها فکر می‌کنند که کشورشان نیازمند به یک سیستم دموکراتیک است.
حتی با فرض وجود چنین عقایدی در نزد عده قابل توجهی از روسها، که ممکن است موجب آشفتگی و تضعیف دموکراسی روسی در اولین مراحل آن شود، تجربه ثابت کرده است دموکراسی‌ها معمولاً در طول مسیر دور و دراز خود برای رسیدن به ثابت و ریشه دواندن در یک جامعه، با لغزش‌ها و فشارهایی مواجه هستند که می‌تواند ناشی از بی‌علاقگی و یا بحران‌های اجتماعی در جامعه مورد نظر باشد.
اما برخی از مطالعات موردی در جهان ثابت کرده است که دموکراسی علیرغم تحمل این فشارها، معمولاً پایدار خواهد ماند. یک نمونه از این مطالعات موردی در دو شهر آمریکایی (آن ناربور در ایالت میشیگان و تالاهاسی در ایالت فلوریدا) انجام شده است. فرض اصلی این مطالعات این بود که اگر شما بخواهید دموکراسی در جامعه‌ای خوب و کامل کار کند، آیا افراد جامعه باید تعهد و سرسپردگی کاملی به اصول دموکراتیک و این که این اصول چگونه باید در عمل اجرا شوند، داشته باشند؟
نتایج تحقیقات نشان داد که چنین فرضی ناقص و غیرواقعی است. تقریباً همه افراد مورد مطالعه، در این موضوع که «دموکراسی بهترین شکل حکومت است» و «مقامات عمومی باید با رای اکثریت انتخاب شوند» اشتراک نظر داشتند. اما اغلب آنها از سوی دیگر فکر می‌کردند که «اگر در جایی کمونیستی به طور قانونی به مقام شهرداری انتخاب شود، نباید از وی تبعیت و پیروی کرد.»
تحقیقات مزبور ثابت کرد که دموکراسی با یک چیز حمایت می‌شود: فهم این که رفتار دموکراتیک چیست؟ بنابراین به نظر نمی‌رسد که دموکراسی‌ها نیازمند حمایت همه مردم، در همه زمانها باشند.
پس می‌توان نتیجه گرفت که اگر چه روسها نسبت به آمریکایی‌ها کمتر حامی دموکراسی هستند، اما این موضوع، آنقدرها هم که به نظر می‌آید، مساله‌ساز و مشکل‌زا نیست. حفظ و ثبات دموکراسی تنها نیازمند یک تواضع مردمی و حمایت نسبی آنها است و چنین چیزی در روسیه امروزی وجود دارد. حضور میلیونها روس‌ تظاهرکننده خواهان انتخابات آزاد در اواخر دهه 1980، ورود دسته دسته احزاب تازه تأسیس روسیه برای ثبت نام در انتخابات پارلمانی دسامبر گذشته (43 حزب و گروه سیاسی برای شرکت در انتخابات مزبور ثبت نام کردند و مشارکت سطح بالای مردم در انتخابات‌های این کشور (بین 50 تا 70 درصد واجدین شرایط)، موید این نظر است.
شکی نیست که دموکراسی در روسیه دارای ثبات کافی نیست و نمی‌توان به آن مثل سیستم‌های دموکراتیک سایر کشورها نگاه کرد. دموکراسی در روسیه کنونی حول محور رقابت دو حزب بزرگ نمی‌چرخد و همچنانکه می‌تواند رو به زوال رود، ممکن است تحت تاثیر «شخصیت‌گرایی» نیز قرار گیرد. اما شواهد و تجربه‌های بدست آمده از سایر کشورها، نشان می‌دهد که دموکراسی ـ هر چند ساده ـ روسی نیز می‌تواند سرپا بماند.
همانطور که گفته شد ادعای سوم طرفداران اصالت جمعگرایی، ماهیت ضد غربی روسها است. این ادعا از دو زاویه قابل بررسی است.
جغرافیایی: «ویاچسلاو ایوانف» نویسنده منتقد روسی در این باره می‌نویسد:
«ما از نظر جغرافیایی تحلیل رفته‌ایم و یک تاریخ واقعی نیز نداریم.» شکی نیست که اندازه و وسعت سرزمین‌های پهناور روسیه، ویژگی بی‌همتایی و استثنایی را به این کشور نخواهد داد، زیرا آمریکا، کانادا و استرالیا نیز کشورهایی با اندازه و وسعت قاره‌ای و جمعیتی متناسب از نژاد اروپایی هستند. در حالی که روسیه با وجود بزرگتر بودن از هر یک از آنها، با مسائل سرزمینی و مرزی بسیاری روبرو است. وجود چنین مشکلاتی بدان معنا است که روسیه به احتمال زیاد ارتش بزرگ خود را همچنان حفظ خواهد کرد.
ارتشی که بیش از یک میلیون نفر نظامی را در خود جای داده است و برای دفاع از محدوده ارضی روسیه آماده به نظر می‌رسد. چنین وضعیتی همچنین ممکن است در بلندمدت موجب اتخاذ یک سلسله سیاست‌های ناخوشایند غرب از سوی دستگاه رهبری روسیه شود. از سوی دیگر با توجه به تعیین حدود مرزی روسیه با کره شمالی و چین و همچنین اشتراک نظرهای مسکو با تهران در مورد نحوه تقسیم دریای خزر، ممکن است روسیه به سمت شرق‌نگری بیشتری در سیاست خارجی خود گام بردارد.
وضعیت جغرافیایی خاص روسیه سبب شده تا مجموعه بی‌نظیری از منافع در مقابل این کشور قرار گیرد، منافعی که حقیقتا می‌توانند روسیه را به سمت نزاع و درگیریهای با شرق و غرب رهنمون سازند.
روح روسی:
این موضوع که روسها معمولاً کمتر از آن چیزی که درباره آنها گفته می‌شود، با دموکراسی و اقتصاد بازار ضدیت و خصومت دارند، مورد بحث و بررسی قرار گرفت. بی‌اعتمادی به ثبات اوضاع و تحولات گذشته در سیاست داخلی و خارجی روسیه، باعث ایجاد نوعی شک و تردید در میان مردم این کشور نسبت به ایده‌هایی چون دموکراسی و اقتصاد بازار شده است. این مساله بیش از هر زمان دیگر، می‌تواند دموکراسی را در مراحل جنینی آن در روسیه مورد تعرض قرار دهد. از طرف دیگر بعضی از منافع خارجی روسیه هنوز هم نامعلوم و مجهول هستند. این وضعیت حتی زمانی که روسیه در درون مرزهای فعلی نیز قرار نداشت، مشکل‌ساز بوده است.
در مجموع، اسلاوفیل‌ها درباره اهمیت تفاوت و تمایز روسیه و غرب معتقدند که غرب مترادف با عقلانیت، تحقیق علمی و تلاش برای نفع شخصی است و اینها با ویژگی‌های روسی در تضاد است. داستایوفسکی می‌نویسد: «براستی بعضی اوقات ممکن است مثبت عمل کردن بطور مستقیم مخالف بهترین منافع من باشد. آزادی من و مقید نبودن اراده‌ام، بهترین و خوبترین چیزها است.» با عنایت به استانداردهای غربی، چنین اعتقاداتی شگفت‌آور خواهند بود.
یک فرد چگونه باید درباره آن داوری کند؟ یقیناً، تمایلات ضدعقلی و ضدغربی در تاریخ روسیه نیرومند بوده‌اند،اما اسلاوفیلیسم چنین تمایلاتی را در میان نخبگان فلسفی و ادبی روسیه نسبت به مردم عادی بیشتر تقویت کرده است و اعتقادات فرهنگ عامه و هنجارهای جامعه روسیه سبب شده که بحث ضدغرب در میان روسها همچنان در سطح قابل ملاحظه‌ای حفظ شود.
در حالی که سنت‌های دینی جامعه روسیه یهودی ـ مسیحی هستند و بیشتر هنرهای این جامعه نظیر رمان‌نویسی، اپرا، رقص باله و درام، اروپایی هستند اما بعضی از روسها در انتخاب بین نفرت و دوستی درباره غرب دچار تردید هستند. آنها همچنین تردید دارند که دخالت بیگانه‌ها و خارجی‌ها را در امور داخلی خود چگونه باید ارزیابی کنند؟ خوب یا بد؟ اما تردیدی نیست که کهنسالهای روس نسبت به جوانان ضدغربی‌تر هستند.
ناسیونالیسم روسی و نظایر آن مثل اسلاوفیلیسم نیز به نظر می‌آید که بیشتر مورد توجه یک الیت خاص باشند تا به عنوان یک نهال ریشه‌دار مردمی. نظرخواهی‌ها، نشان‌دهنده بازگشت به ناسیونالیسم نیست. طبق نظرخواهی‌های بعمل آمده طی سالهای 1991 تا 1995، کمتر از یک سوم جوانان روسی، خدمت نظام وظیفه را به عنوان یک وظیفه و افتخار نگاه می‌کنند و تنها 10 درصد آنها «وفاداری به سنت‌های ملی» را به عنوان «تاثیرگذار اصلی بر امر جنگ» می‌بینند.
البته چنین تمایلات نهیلیستی و پوچگرایانه‌ای ممکن است یک واکنش موقتی به مشکلات بسیار زیاد روند اصلاحات در روسیه مانند افزایش جنایت، تورم و ... باشد و روسها بزودی، شروع به تلاش برای اعاده جایگاه میهن خود در جهان کنند. اما حتی اگر چنین چیزی به وقوع بپیوندد، آنها احتمالاً در آینده به جمعگرایی، رویه غیرعقلانی و اتوکراسی توجه نخواهند کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات