تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۵۵
در نشست اختصاصی با توانا لطف‌الله میثمی:

باید جو علیه انحصار را تعمیم دهیم

مسعود طوبی مقدمه: مهندس لطف‌الله میثمی متولد 1319 است. در سال 1342 از دانشکده فنی تهران در رشته مهندسی نفت فارغ‌التحصیل شد. در مردادماه سال 1353 در راستای اعتراض به کودتای 28 مرداد، در حال بمب‌گذاری در میدان مخبرالدوله، انفجار بمب سبب از دست دادن بینایی و قطع مچ دست وی گردید. پس از بازداشت به حبس ابد محکوم شد. ایشان از کادرهای اولیه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می‌باشد که پس از حادثه انفجار در زندان متوجه خیانت در سازمان گردید. از آن پس تاکنون مسیر خود را از منافقین و رهبریت فعلی‌اش جدا کرد. بعد از انقلاب هم مدتی نشریه راه مجاهد را به طبع رساند.

* نظرتان راجع به دوم خرداد و قضایایی که در این یک سال به وجود آمده است چیست؟
** حالتی که از نظر ترکیب جمعیتی و طبقاتی در دوم خرداد به وجود آمد، آن حال و هوای اوایل انقلاب را تداعی کرد. اما قبل از دوم خرداد همه یک مقداری گیج بودند، نمی‌دانستند وضعیت جامعه چگونه هست. ولی بعد از دوم خرداد یک مرزبندی‌هایی به وجود آمد. جامعه ایران تبدیل به مسائل استراتژیک شد. مرزبندی‌ها شفاف شد. فکر می‌کنم چنین مرزبندی‌ای را در طول تاریخ انقلاب نداشته‌ایم. یعنی اینکه یک عمل صالحی مطرح بشود و یک مرزبندی طبیعی به وجود بیاید. مثلاً شعار انحلال روحانیت و یا ضدروحانیت داده می‌شد و انقلاب دچار آفت صنفی‌گرایی شده بود و این به ضرر انقلاب بود. البته دوم خرداد یک هویتی هم داشت که برمی‌گردد به سال 66، آقای خاتمی جزو جریانی بودند که از روحانیت مبارز انشعاب کرده بود و به اصطلاح در برابر اسلام آمریکایی که آن موقع حضرت امام مطرح کردند، ایشان هم موضع و هویتی خاص داشتند. چون که آن هویت را کسب کرده بود به نظر من توانست در دوم خرداد مقاومت بکند و جلوی همان تشکیلاتی که جلوی امام در سال 66 بودند، جلوی همان تشکیلات مقاومت کنند.
این امر خود نشانی از شفافیت قضایا است، نهالی که در سال 66 کاشته شد، ده سال بعد به صورت یک درخت تنومند بارور شد، که دوم خرداد ماحصل آن است. یعنی نفس انشعاب، نفس هویت و کسب آن، خودش ایجاد مقاومت کرد و وقتی ایشان مقاومت کرد، اطرافیانش توانستند مقاومت کنند و بعد هم کل ملت. اگر یک چنین مقاومتی نبود، به نظر من دوم خردادی به وجود نمی‌آمد. شعارشان هم که شعار قانون‌گرایی بود و احیای قانون اساسی. زمینه هم به لحاظ مکتبی و دینی هموار شده بود. لذا برای همین بود که ایشان موفق شد. البته عنصر صداقت ایشان هم شرط مهمی در پیروزی‌اش بود.
* در حال حاضر فضای سیاسی را چگونه تحلیل می‌کنید و به چه شکل باید به دولت آقای خاتمی کمک کرد؟
** باید همین شعارهای پیروزی دوم خرداد تداوم یابد. جوّی که علیه انحصار به وجود آمد آن را به دیگر مسائل هم تعمیم دهیم. انحصارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... را بشکنیم. یکی از شعارهای قانون‌گرایی، احیای روح قانون اساسی است و این خیلی مهم است. به نظر من یک امر، خیلی مهم است و آن اینکه چپ‌روی نباید بکنیم! بالاخره وقتی چپ‌روهای بیش از ظرفیت در جامعه انجام شود و ممکن است که قانونی هم باشد، مضرر است! چپ‌روی نباید کرد، در مقابلش هم، طرف مقابل بسیج می‌شود! من معتقدم در کنار قانون اساسی ما قوانین حرکت جامعه را هم بدانیم. یعنی مثلاً فرض کنیم که دکتر مصدق یک آدم قانونی کاری بود. ولی یک بار در 26 تیر سال 31 اعلام کرد که می‌باید وزارت دفاع به امر نخست‌وزیر باشد و حق قانونی‌اش هم بود. شاه مخالفت کرد و مصدق استعفا داد. مردم قیام کردند و قیام 30 تیر به وجود آمد! آیا اگر اینکار را یک سال بعد می‌کرد، با اینکه قانونی بود، موفق می‌شد؟!
* نه!
** اتفاقاً سرنگونش می‌کردند!
* زمان مهم است!
** بله زمانش مهم بود. بنابراین ما در کنار قانون‌گرایی باید قوانین حرکت جامعه را هم بدانیم و بفهمیم که کدام ماده از قانون را در چه شرایط زمانی و مکانی پیاده کنیم و کدام را پیاده نکنیم. به صرف قانون اگر بخواهیم هرچه در قانون آمده است را بخواهیم پیاده کنیم و مثلاً بخواهیم همزمان، هم قانون شوراها را پیاده کنیم و هم قانون نظارت استصوابی را لغو سازیم و هر دو را طرح کنیم، شاید جامعه ظرفیتش را نداشته باشد. ممکن است در این وسط حتی عده‌ای دست به یک حرکت نظامی هم بزنند! باید واقعاً در کنار قانون‌گرایی، قوانین حرکت جامعه را هم بررسی کنیم. درجه رشد مردم را هم بدانیم. توانایی‌ها و ناتوانی‌های مردم را مطالعه کنیم. اینها خیلی مهم است. این نظرخواهی‌هایی که روز به روز انجام می‌دهند اگر تقویت بشود، به این امر گاهی کمک می‌کند. اگر درست انجام بشود کمک به توانایی‌های مردم می‌کنید. چپ‌روی خیلی بد است. حالا که قانون‌گرایی شعار اصلی ما شده 4، 5 سال بگذاریم شعار قانون جا بیفتد. نفس قانون‌گرایی مهم است. خیلی‌ها تبیینی از قانون ندارند، می‌گویند خدا حلال و حرام‌ها را تا روز قیامت مشخص کرده است. پس ما چه نیازی به قوانین داریم! اصلاً تبیینی برای قانون اساسی ندارند. از این طرف هم یک عده می‌گویند که قانون اساسی یک کاغذ پاره بیش نیست! چون اجرا نمی‌شود! فقط یک امر ایده‌آلی است! حال که دوم خرداد نشان داد که مردم گرایش دارند به قانون، این قانون اساسی را باید ارج بگذاریم. شعارهای تجدیدنظر در قانون، اینها در این مقطع نباید طرح شوند. هیچ قانونی جز قانون قرآن و تکامل بی‌عیب نیست، هر قانونی نقایصی دارد، ولی کار باید به صورت آکادمیک حل شود. یعنی باید سعی کنیم اگر راجع به قانون صحبت می‌کنیم حتماً شکلی آکادمیک داشته باشد و شعاری نباشد. تا اینکه جامعه متشنج نشود و به هم نخورد. این کار به اصطلاح کانال‌هایی دارد. نوع بیان می‌تواند دلسوزانه باشد و می‌تواند به طور رندانه هم تضادها بیان شود، من معتقد نیستم که از نقایص باید چشم‌پوشی کرد و به اصطلاح چشم‌پوشی نمود، و یا ماست مالی کرد، ولی از طرفی هم معتقد نیستم که روی تضادها هم رندانه انگشت بگذاریم و تشدید کنیم! باید به شکل اصولی برخورد کرد تا یک جامعه‌ای آرام و بانشاط داشته باشیم.
* در ارتباط با داوطلبان نمایندگی مجلس خبرگان چه نظری دارید؟
** در قانون اساسی به هیچ وجه نیامده که حتماً روحانی باشد. در قانون اساسی آمده است: آئین‌نامه مجلس خبرگان توسط خود خبرگان نوشته شود. خبرگان هم تصمیم گرفته‌اند که باید مجتهد باشند. البته می‌توانند یک تصمیم تازه دیگری هم بگیرند و بگویند لزومی ندارد که افراد مجتهد باشند و مثلاً می‌شود در خبرگان به کارشناس‌های مختلف در تخصص‌های متفاوت هم رأی داد و آنها هم کاندیدا شوند.
* یعنی اگر فردی غیرروحانی مجتهد هم باشد می‌تواند شرکت کند؟
** این کار با قانون اساسی منافاتی ندارد. در ارتباط با آئین‌نامه مجلس خبرگان هم، مجتهد غیرروحانی هم می‌تواند کاندیدا بشود. یعنی اگر مجتهدی باشد که روحانی هم نباشد می‌تواند کاندیدا بشود، بعضی‌ها هستند که لباس روحانیت ندارند ولی مجتهدند. مثل آقای محمدرضا حکیمی. ایشان تمام سیر حوزه را طی کرده‌اند.
* نظرتان راجع به ارتباط و مذاکره مستقیم با آمریکا چیست؟
** یک واقعیتی را این آقای هوشنگ امیراحمدی گفت و آن اینکه هیچ موقع نبوده است که بین ایران و آمریکا مذاکره‌ای نبوده باشد! و این درست است. یعنی من نابینا هم که رادیوها را گوش می‌کنم می‌فهمم که مثلاً در خطبه نماز جمعه حرفی زده می‌شود و کلینتون هم بعد جواب می‌دهد. یا کلینتون چیزی می‌گوید، در خطبه نماز جمعه جواب داده می‌شود! یا مثلاً وزیر دفاع آمریکا (ویلیام پری) می‌گوید ایران باید سرنوشتی چون فروپاشی شوروی پیدا کند، آقای هاشمی رفسنجانی هم در مراسم 22 بهمن جوابش را می‌دهد. یا مثلاً می‌گویند ایران باید 5 شرط را برای قرار رابطه قبول کند که یکی از آنها شرط‌ها صلح خاورمیانه است که ایران باید قبول کند! یا مسأله تروریسم که ایران باید دست از حمایت آنان بردارد و... اینها خود نوعی مذاکره است.
ایران معتقد است که باید ارتباطات باشد، ارتباطات باید مخفی باشد، رسمی هم نباشد!
* سیاست خارجی ما در این 20 سال تحت تأثیر مسائل داخلی بوده است. یعنی به خاطر اختلافات داخلی، سیاست خارجی ما هم موضع‌گیری‌هایش در مقطع‌های مختلف مثل همین مسئله افغانستان که حالا منجر به این مسائل شده است، منبعث از تنش‌های داخلی بوده، از یک سیاست واحدی برخوردار نبوده است؟ نظرتان چیست؟
** این هم خود یک نظری است...! به هر حال من معتقدم مذاکره باید در این مقطع هم علنی باشد و انقلاب ما هم چون مردمی است، مردم باید در جریان کامل آن قرار بگیرند. من قبول ندارم که مذاکره‌ای نبوده، مذاکره هست و حتی علنی هم هست. مثلاً آقای رئیس‌جمهور آمریکا پیامی به مناسبت عید فطر برای ما می‌فرستد و ایران هم واکنش نشان می‌دهد، چیزی که عایدم می‌شود این است که مذاکره هست و تا حدی هم پیشرفت کرده است. منتهی وقتی مخفی باشد همه چیز در پرده ابهام و شبهه باقی می‌ماند! مثل قضیه مک فارلین و...
مذاکره علنی دارد دنبال می‌شود، یاد دنبال الفاظ نباشید! چه اسمش را رسمی بگذارید و چه نگذارید! مذاکرات دارد انجام می‌شود و پیشرفت هم دارد. مثلاً آمریکا که پنج شرط گذاشته بود، بعضی‌هایش را پس گرفت! اینها پیشرفت است. چرا می‌گوئید پیشرفت نیست؟! منتهی ملت باید در جریان قرار بگیرد. اگر قرار باشد مذاکره‌ای صورت بگیرد باید ملت آگاه شود وگرنه عین قرارداد الجزایر و جریان مک فارلین می‌شود. به هر حال هیچ دو ملتی نیستند که مذاکره نکنند ولی بنده معتقد هستم که نباید اول ما شعار مذاکره را بدهیم...
* آنها که دارند این شعار را علناً می‌دهند...؟
** خب، آنها باید این کار را بکنند و واقعیت دوم خرداد را درک کنند! یک سال و دو ماه از واقعه دوم خرداد می‌گذرد و خانم آلبرایت با یک واکنش در مقابل دوم خرداد می‌گوید گاز نباید از ایران برود و تحریم‌ها باید همچنان باقی باشد! یعنی واقعیت دوم خرداد را هنوز قبول نکرده‌اند. باید حضور دوم خرداد در آنجا هم حس بشود. آنها دائماً باید برخوردهایشان را تعدیل بکنند تا به یک شرایط مساوی برسیم. آن موقع باید مذاکرات هم علنی باشد و هم مردم در جریان کارها قرار بگیرند!
به نظر من زیاد دنبال الفاظ نباشید و مثلاً تقسیم کنیم که یک عده موافق رابطه هستند و یک عده مخالف ارتباط...
* ولی سیاست خارجی ما هم تحت تأثیر مناقشات داخلی بوده است...؟
** نه، نه! به هر حال همین‌گونه مذاکرات هم به گونه‌ای وجود دارد و...
* درباره آزادی بگوئید، نظرتان در این خصوص چیست؟
** ما باید از یک دو قطبی کاذب بپرهیزیم. حالا برخی مثل آقای مصباح می‌گویند دین با دمکراسی سنخیت ندارد و باید جانب دین را گرفت و عده‌ای هم مثل آقای سروش می‌گویند دمکراسی با دین سنخیتی ندارد و جانب دمکراسی را می‌گیرند! ولی آقای خاتمی می‌گوید، نه! از پایگاه دین باید از دمکراسی دفاع کرد و این دو قطبی بودن را حل کرد. تحلیل ایشان این است که در مشروطیت دینداران آمدند و آزادی‌خواهان را کوبیدند و آزادی‌خواهان آمدند دین‌داران را! در این وسط رضاخان آمد و نه به دین‌داران کمک کرد و نه به آزادی‌خواهان رحم کرد. مثلاً از خود حضرت امام پرسیدند چه اصراری دارید که می‌گوئید فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد؟! چرا نمی‌گذارید کلمه دمکراتیک در کنار جمهوری اسلامی باشد؟ حضرت امام گفته بودند هم کلمه جمهوری یعنی دمکراتیک و هم اسلام یعنی دمکراتیک! یعنی دو تا دمکراتیک پهلوی هم قرار گرفته است! دیگر سومی آن مفهومی ندارد و برای چه باشد؟
آقای مطهری هم همین را مطرح کردند. وقتی خداوند به شیطان هم آزادی می‌دهد، موجودی که دشمن قسم‌خوردۀ خداست، خدا به او مهلت می‌دهد. "انک من المنذرین!" این چیست؟ و شیطان هم که قسم می‌خورد که می‌خواهم بندگانت را اغفال کنم و فریب دهم، همین شیطان هم به زور هیچ کاری را نمی‌کند. و وقتی در روز قیامت به شیطان می‌گویند که تو ما را فریب داده‌ای، می‌گوید تو خودت خواستی که دنبال من بیایی! یعنی شیطان هم هیچ زوری به کار نمی‌برد!
ما یک چنین دینی داریم. آیت‌الله طالقانی در تفسیر آیۀ لااکراه فی‌الدین می‌گوید؛ چون که در ذات دین است. اگر در دین اکراه و اجبار باشد، کار طاغوت است. این پدیده در حال رشد و گسترش است. این قانون تکامل است. ما نیازی به اعمال زور نداریم. وقتی یک چنین دینی داریم که در آن آزادی مالامال موج می‌زند، تا حدّی که تعدی نشود. اگر چیزی به تعدی بینجامد، ما امر به معروف و نهی از منکر داریم. آقای خاتمی از روز اول آمد گفت قانون اساسی و آزادی مشروح و مصرّح در قانون اساسی. آقای مصباح هم که این چند جلسه سخنرانی‌اش را گوش دادم، جلسه آخر به همین نتیجه رسیدند! و گفت ما هم می‌گوئیم قانون اساسی. آزادی‌هایی که در قانون اساسی هست و آزادی هم حدی دارد. از اول هم همه می‌دانستند که آزادی حد دارد! حتی دکتر سروش هم گفت: حد آزادی عدالت است. آقای خاتمی می‌گویند حد آزادی، مصالح مادی و معنوی جامعه است. قانون اساسی هم حد آن را گذاشته است. به بی‌بندوباری که اجازه نداده است...
* پس چرا این چنین استنباط می‌شود و شبهه ایجاد می‌کنند؟
** من نمی‌دانم! یک عالمی بعد از این همه مطالعه، چرا چنین می‌گوید؟! و وقتی یک رئیس‌جمهوری می‌آید شعار قانون را می‌دهد و آن هم قانون اساسی. آزادی‌های مصرح شده را مطرح می‌کند. یعنی تمام اینها بیان و تصریح شده است. مثل آزادی مطبوعات، آزادی احزاب. ما قانون مطبوعات داریم. این قوانین حد آزادی‌ها را نشان می‌دهند که توهین نباشد. اگر توهین باشد دادگاه هست، احضار هست، هیأت نظارت بر مطبوعات هست. هیأت منصفه هست. دادستانی و دادگاه‌هی مختلف هست و اینها همه حدودند دیگر! نمی‌دانم چرا؟! اصلاً برایم تعجب بود که چرا وقتی قانون اساسی ما روشن است، ایشان چنین حرفهایی می‌زند؟...
* یکی از بحث‌های روز، بحث طالبان و افغانستان است، نظر جنابعالی در این مورد چیست؟
** این موضوع یک بحث مفصل می‌طلبد. من معتقدم که فعلاً مطبوعات ما در این خصوص خوب برخورد کرده‌‌اند، البته یک مدتی بود که فقط می‌خواستند به شیعه‌ها بپردازند. ولی بعد متوجه شدند که اشتباه است. آن موقع می‌بایست به دولت ربانی کمک می‌کردند چون آنها تحت فشار بودند ولی کمک نکردند، تا این اواخر که رسیدند به این مرحله که باید به افرادی چون احمدشاه مسعود می‌بایستی کمک کرد ولی خب دیگر دیر شده بود. به هر حال ملاک ما نباید شیعه و سنی باشد. یعنی ما با ملاک شیعه و سنی نمی‌توانیم قضایای آنجا را حل کنیم. مرحوم امام یک ملاکی قرار داده بودند و آن اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی بود. اگر آن ملاک را تعمیم می‌دادیم واقعاً کارساز بود. من یک‌بار در رادیو آمریکا یک تحلیل را که یک کارشناس ایرانی می‌داد شنیدم. او می‌گفت استعمار صدسال زحمت کشید، این قدر در منطقه تضادهای مختلف ایجاد کرد و لهجه‌های مختلف و جغرافیاهای متفاوت، اختلافات مرزی، نژادی ایجاد کرد تا مردم اصلاً روی خوش نبینند و منطقه‌ها هر روز یک اختلافی داشته باشند، اما امام آمد گفت ما دوتا چیز داریم، یکی اسلام آمریکایی، دیگری اسلام ناب محمدی(ص) و بعد توده‌های ساده و فطری منطقه بین این تضادهای به وجود آمده، طبیعی است که اسلام ناب را انتخاب می‌کنند و یک وحدت بی‌نظیری را در کل منطقه به وجود آورد. یعنی یک تضاد فقط وجود داشت و این تضاد هم مبیّن و آشکار بود و معلوم است که در منطقه توده‌ها کدام وجه را انتخاب می‌کنند...
* ولی هر کسی هم از اسلام ناب یک تحلیلی دارد...؟
** خب دیگر! بعد از اینکه این دیدگاه اسلام ناب محمدی را حضرت امام مطرح کرد، طیف‌های وابسته به انجمن حجتیه می‌گفتند، ما هزاران زحمت کشیدیم و حوزه‌های علمیه و حوزه فقه جعفری درست کرده‌ایم، اما امام(ره) همه را به حضرت محمد(ص) ختم کرد! و همه اینهایی را که ما ساخته‌ایم از بین برد!
سنی‌‌ها را تقویت کرد و شیعه را محروم ساخت!
ولی امام بینشی داشت و معتقد بود که اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی رو در روی هم هستند.
ما در افغانستان هم نباید شیعه و سنی کنیم و هر که را که طرفدار ایران هست به دفاع از آن شعار بدهیم.
آنجا باید واقعیت‌ها را ببینیم. ما یک مقداری دیر جنبیدیم. باید دولت ربانی را حمایت کنیم. احمدشاه مسعود را حمایت کنیم. تحلیل‌هایی مثل تحلیل آقای چنگیز پهلوان هم در این قضایا همین بود و نظر مقام رهبری هم نسبت به شاه مسعود همین اواخر همین بود که به اینها کمک شود، ولی دیر شده بود.
* مسئله‌ای که مدتی است مطرح شده است،‌ همکاری افراد انقلابی و مبارز با ساواک شاه است؟ مثل همکاری شریعتی با ساواک یا اخیراً نامه‌ای که با دستخط آقای کرباسچی به این مضمون که با ساواک حاضر به همکاری شده است. را پخش کرده‌اند و... این قضایا را چگونه تحلیل می‌کنید؟
** در جامعه ما جریانی بود که به جهاد معتقد بود و جریانی هم بود که عافیت‌طلبی را ترجیح می‌داد. البته در قرآن هم از دو جریان تعریف شده است. آنکه در راه خدا جهاد می‌کند یک درجه‌ای دارد و آنکه عمارت مسجدالحرام را می‌سازد یک درجه‌ای دیگر. وعده الله الحسنی! هر دو را خدا وعده داده است. ولی درجاتش فرق می‌کند، حالا کسانی که در این چند ده ساله اخیر اهل مبارزه نبودند و معتقدند بودند مبارزه در غیبت ظهور امام زمان درست نیست و معتقدند که باید 50 سال کار فرهنگی کرد! و اینهایی که می‌رفتند مبارزه می‌کردند و شکنجه می‌شدند را مذمت می‌کردند و ملامت می‌نمودند.
معلوم است چنین افرادی طبیعی است پرونده‌ای ندارند، پایشان را به زندان نگذاشته‌اند و اصلاً با مشکلاتی مواجه نبودند، شلاق نخورده‌اند، زن و بچه‌شان را ترک نکرده‌اند، شوهرشان را از دست نداده‌اند. اینها اصلاً حق ندارند راجع به این موضوع اظهارنظر کنند و این کارها را انجام بدهند. به نظر من مسائل زندان را آنهایی می‌دانند که زندانی بودند. آنهایی می‌دانند که این مسیر را گذرانده‌اند! آنها می‌توانند اظهارنظر بکنند. اینکه بیایند بدون تحلیل و بدون شناخت شرایط مکانی و زمانی‌اش این مسائل را رو کنند، این نامردی است!
اینهایی که انگلیس بودند، اینهایی که آمریکا بودند و بعد از پیروزی انقلاب آمدند و به اصطلاح انبساط در خلاء کردند و آمدند حاکم شدند، طبیعی است که هیچ پرونده‌ای هم در ساواک ندارند.
سفره تا پهن نشود، هیچ عیبی ندارد. وقتی که پهن شد می‌گوئیم غذا شور است یا بی‌نمک! و هزار ایراد می‌شود گرفت! و به قول معروف دیکته نانوشته، غلط ندارد. مثل ارتش است! در ارتش که بودیم یک افسری اگر زحمت می‌کشید و به استقبال اطلاعات و به استقبال مشکلات می‌رفت، خب عیب‌هایش هم رو می‌شد! عیب‌ها می‌رفت در پرونده طرف! ولی ایثارها و زحمات و خدمات آنها در پرونده افراد درج نمی‌شد! آنهایی که دست به سیاه و سفید نمی‌زدند، درجه و مقام می‌گرفتند. وقتی یک نفر که مثلاً به هزار تا شلاق محکوم شده، تا 200تای آن را می‌تواند تحمل کند بعد دیگر تحمل‌اش تمام می‌شود روی اضطرار مجبور می‌شود حرفی هم بزند و...
خداوند هم اجازه می‌دهد. خداوند می‌فرماید غفورٌ حلیم. خدا با یک چشم از سر تقصیرات می‌گذارد و با یک چشم هم صبر می‌کند تا آن فرد توانایی و تحملش را زیاد کند و دیگر بلوف نخورد. در ساواک 80 درصد کارها روی بلوف بود! کسی که تجربه نداشت ممکن بود که اسم یکی از دوستانش را هم بگوید، حق هم دارد...
انبیاء می‌گفتند: ربنا لاتواخذنا ان نسینا او اخطانا، ربنا و لاتحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا. ربنا و لاتحملنا ما لاطاقه لنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولنا فانصرنا علی القوم الکافرین.
این کارهایی که کرده‌اند یک کار رندانه‌ای است. کسانی که در فضای زندان نبودند و شلاق نخوردند، نمی‌فهمند این کارها درست نیست. ما در سال 50 که زندان بودیم، بچه‌های سازمان در زندان یک طرح محرمانه ریختند که رضا رضایی فرار کند و سعید محسن اسم آدمهای لو رفته را انداخت توی سلول رضا رضایی. وقتی رضا رفت در بازجویی، یک مقداری که کتکش زدند گفت می‌گویم و او آن آدمهای لو رفته و سوخت شده را اسمشان را گفت. بعد که ساواک به ایشان اعتماد کرد و روی اعتمادی که پیدا کردند گفتند باید بگویی جای احمد رضایی کجاست؟ گفت باید در بیرون بگردیم تا پیدایش کنیم. بعد اینها را در خیابان‌ها گرداند و معطل‌شان کرد تا اینکه خودش هم فرار کرد.
یعنی اگر شما حالا پرونده رضا رضایی را بخوانید حدود 90تا آدم را لو داده است! و مانند آن نمونه‌های فراوانی داریم. ما بایستی اعتماد را یک سرمایه بدانیم و از آن استفاده کنیم. مثال دیگر اینکه در وصیت‌نامه دکتر مظفر بقایی هست که یک بار دیدم که دکتر فاطمی با بهرام شاهرخی دارند در یک خانه با هم صحبت می‌کنند. ایشان منظورش این بود که دکتر فاطمی با انگلیسی‌ها مثلاً ارتباط دارد. در حالی که حسین مکی در مصاحبه‌ای که "یان ریشارد" با ایشان کرده است اظهار نمود که آقای دکتر فاطمی از طرف شورای گروه سیاسی جبهه ملی مأمور بود که با این فرد ملاقات کند و نظر انگلیسی‌ها را بفهمد. ظاهربینی با این نگرش‌ها فرق دارد!
طرف می‌‌آید ظاهر قضایا را می‌گیرد. این ظاهربینی هم می‌تواند مدرن باشد و هم می‌تواند قدیمی و کهنه باشد. این کارها نامردانه است.
در ساواک یک اصل بود بنام رد گم کردن رد گم‌کنی یک اصطلاح و یک اصل بود. آن موقع دروغ گفتن به ساواک افتخار بود. البته ممکن است که یک مجاهد و مؤمنی هم پیدا می‌شد که حتی به ساواک هم دروغ نگوید.
ولی آن موقع دروغ گفتن به ساواک یک افتخار بود. مثلاً آیت‌الله جنتی را عید سال 57 آورده بودند زندان کمیته مشترک وقتی پسرشان را چند روزی آورده بودند به پیش بابا. به پسر گفته بود اگر بازجوها از شما پرسیدند که مقلد چه مرجعی هستید، بگوئید مقلد شریعتمداری هستیم. یک دروغ گفته بود، که به اصطلاح حالا اگر آن بازجو آقای جنتی را بیاورد و چنین سؤالی را بکند بفهمد که چه بگوید! در حالی که آن موقع هم ما علناً از امام حمایت می‌کردیم. ایشان در سال 57 که همه چیز هم علنی بود، تقیه کرد! حالا این درست نیست که ما بیائیم جوسازی کنیم! ما که می‌دانیم ایشان تقیه کرده است! حالا هم یک عده‌ای اگر بروند پرونده‌ها را بخوانند و آن را موج بسازند و از آن استفاده ببرند، این صحیح نیست.
اگر بخواهیم روی پرونده دیگران هم دست بگذاریم از اینها زیاد است. وقتی من از زندان آزاد شدم رفتم خدمت آیت‌الله طالقانی، ایشان به من گفتند که به دوستان و عزیزان و همه بچه‌های زندان بگوئید زندان یک دایره تنگ و محدود است تو را به خدا آن محدودیت‌ها را به این انقلاب نکشانید و باز نکنید. اگر آثار ما را هم در نشریه راه مجاهد بخوانید، ما هیچ‌گاه این مسائل را مطرح نکردیم. در حالی که ما از همه بیشتر صلاحیت داشتیم روی پرونده دیگران اظهارنظر بکنیم. اصلاً چنین کاری نکردیم. چون آن زمان فضای دیگری بوده است. آن که زن و بچه‌اش را ترک می‌کند برای خدا و آمده زندان و زیر شکنجه مثلاً اسم کسی را گفته و یا حرفی زده و نوشته این را خداوند می‌گوید "غفورٌ حلیم" در اضطرار اینها را گفته‌اند.
یکی از آقایان در روزنامه رسالت نوشته بود که در چند جا دروغ گفتن واجب است. (البته من چنین چیزی را قبول ندارم) که یکی از این دروغ‌ها، دروغی است که می‌شود آدم به زن خود بگوید! خب دروغی که واجب است استغفار و توبه ندارد! آن وقت یک چنین جریانی بیاید این طوری افشا بکند، نامردی است. یا مثلاً فردی بود از فدائیان در زندان که آمد عکس مائو را پاره کرد بعد هم، گزارش کردند که ایشان در زندان عکس مائو را پاره کرده است. لذا به همین خاطر هم از زندان آزاد شد. بعدها ما در زندان، در روزنامه‌ها اسم ایشان را دیدیم که در درگیری با ساواک کشته شده است!
آن موقع برای رد گم‌کنی حرف‌هایی می‌زدند، تا بیایند بیرون و مبارزه را ادامه دهند. مثلاً کسانی که زمان شاه در مراسم 15 بهمن در تلویزیون شرکت کردند و اظهار ندامت کردند، گفتند ما قصدمان این بود که بیائیم بیرون و به مبارزه ادامه دهیم! حداقل حالا که در مورد آنها سکوت شده است شما هم سکوت کنید! اگر آمدند بیرون و به مبارزه ادامه ندادند و به زندگی چسبیدند و سازش کردند این مهم است. سیر و روند طی شده مهم است. آدم دو ساعت که فیلمی را می‌بیند، کامل فیلم را نگاه می‌کند، نه به عکسی از آن و لحظه‌ای از آن! و به قول حضرت امام میزان حال فعلی افراد است.
کسانی که این کار را می‌کنند، نه دین را قبول دارند و نه امام و نه انقلاب را.
* به عنوان سؤال آخر، بفرمائید چرا نشریه راه مجاهد دیگر منتشر نمی‌شود، آیا اجازه چاپ ندارید؟!
** نه، این‌طور نیست، ما بعداً در مورد (عدم چاپ) تبرئه شدیم و البته درخواست‌هایی هم از وزارت ارشاد برای کمک به راه‌اندازی نشریه به همین عنوان یا با یک عنوان دیگر کرده‌ایم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات