تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۷۲
فرهنگ و انقلاب

دین، آزادی، تکنولوژی


یوسفعلی میرشکاک
شاید مدعیان بگویند که رسول خدا به تأثیر از محیط جغرافیایی شبه‌جزیره و معماری مکه و مدینه بنا را بر سادگی گذاشته و مسجدالنبی را با کمترین هزینه و به ساده‌ترین وجه ممکن ساخته است. این دعوی اعتبار ندارد. زیرا اولاً خانۀ ابوسفیان و برخی دیگر از خانه‌های اشراف مکه و مدینه توسط معماران رومی و ایرانی ساخته شده بود و مایۀ فخر و مباهات عرب جاهلی شمرده می‌شد. ثانیاً پیامبر اسلام پیش از بعثت بارها به شام سفر کرده و کاخ‌ها و کلیساهای مجلل آن شهر و شهرهای دیگر را دیده بود و اگر می‌خواست به تأثیر از محیط و دیده‌ها و شنیده‌ها کار کند، فرمان می‌داد نخستین مسجد اسلام را همچون کلیساهای بزرگ و باشکوه شام یا قصرها و کاخ‌های بزرگان و دولتمندان بسازند. یا لااقل به رقابت با ابوسفیان برخیزند و مسجد را همچون خانۀ او بنا کنند، اما حاشا که خدا و رسول خدا سررشته کار خود را به چنین اوهامی بسپارند که ویژۀ اهل تنزل و تدانی و غایت نظر و منظر «اولئک کالانعام» است. اسلام دین بی‌پیرایگی بود و برای برهم زدن وضع موجود عالم آمده و به وضع موعود دعوت می‌کرد، معماری ساده و بی‌آرایه و پیرایه‌ای که پیامبر اسلام بنا نهاد و به آن فراخواند معماری جهاد و کوچ بود نه معماری دفاع و اطراق.
معماری پرشکوه و جلال و گرفتار زر و زیور، معماری دفاع از وضع موجود است و پیامبر صلواة‌الله علیه امّت خود را برای همین از زینت کردن مساجد و خانه‌ها منع فرمود که گرفتار وضع موجود نشوند و اطراق نکنند و به پیش بروند و تا تسخیر تمام جهان از پای ننشینند. آرایه و پیرایه ویژۀ تمدن‌هایی است که به پایان رسیده‌اند و در نقطۀ توقف و دفاع ساکن شده‌اند. اسلام قرار نبود متوقف شود و به آراستن و پیراستن خانه‌ها و مساجد دل ببندد. مظهر سادگی و بی‌پیرایگی معماری و هنر و معیشت و کار و دیگر شئون حیات انسان مسلمان، خانه کعبه بود، یک مکعب ساده، فراخواندگاه و زیارتگاهی که نه سقف گنبدی داشت نه آینه‌کاری، نه طلاکاری، نه معرق، نه گلدسته، نه کاشی و نه... الخ. نماد استقامت و سرسختی و یک‌لا جامه بودن و پرهیز از تمام زر و زیورها و قطع تعلق از هر آنچه موجب پیوستگی و دلبستگی به دنیا و امور دنیوی است، کعبه مَعْلَم (نشانه) حیات و ممات انسان مسلمان بود، آنها که رو به کعبه داشتند خانه‌هایی ساده می‌ساختند، جامه‌هایی ساده می‌پوشیدند، شمشیرهایی بر کمر می‌بستند که غلاف آن از لیف خرما بود، از مشاغل به کشاورزی و شبانی (دامپروری) و از صنایع به ساختن جنگ‌افزار همّت می‌گماشتند، زیرا غایتی را دنبال می‌کردند که امروز دشمنان اسلام آن را وجهۀ همّت خود قرار داده‌اند (آمریکا و اسرائیل در جهان کنونی بنای سطوت و جهانگیری خود را بر کشاورزی و صنایع نظامی گذاشته‌اند و از این حیث نه تنها نیازمند کشورهای دیگر نیستند بلکه جهانی را نیازمند خود کرده‌اند) اما هنگامی که اعراب به سرزمین‌هایی وارد شدند که در ساحت توقف و حفظ وضع موجود بودند، از حرکت بازماندند و به متصرفات خود قناعت کردند، زیرا زمام امور به دست کسانی بود که پشت به کعبه حکومت می‌کردند. باطن اسلام در نزد شهریاران حقیقت (ائمۀ اطهار صلواة‌الله علیهم) بود و ظاهر آن در دست بنی‌امیه و بنی‌عباس، آن باطن گرامی غایب و مهجور بود و به فرجام غایب شد و آن ظاهر در نیمه راه از حرکت بازماند و به رنگ تمدن‌های ساسانی و رومی و قبطی و حبشی درآمد. آنچه پس از هزار و سیصد سال به دست تمدن تکنولوژیک ویران شد بازماندۀ همین تمدن‌های قومی بود. اکنون اسلام، یک‌لا جامه باقی مانده است و آرایه‌ها و پیرایه‌های ساسانی و رومی و... فروریخته‌اند.
اگر ما دعوی مسلمانی داریم باید به جای دریغ خوردن بر مآثر و مواریث قومی که به غلط آنها را اسلامی گمان می‌بریم، برخیزیم و با رجوع به کتاب الله و عترت، مظاهر تمدن جدید را مصادره کنیم و نگذاریم غرب و غربزدگان به ما القاء کنند که تمدن اسلامی به پایان رسیده یا فروریخته است. آنچه در مواجهه با غرب به پایان رسیده تاریخ و تمدن اقوامی است که ظاهر اسلام را کرهاً یا طوعاً پذیرفته بودند اما به باطن آن نایل نشدند و ظاهر را نیز در پرتو کفر و الحاد و شرک و نفاق جبّاران بنی‌امیّه و بنی‌عباس با مواریث قومی خود درآمیختند و در سایۀ ستم و فساد سلاطین تورانی نو مسلمانی چون غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، همین آمیزۀ شرک و عبادت و کفر و عادت را با خرافه‌های کهنه و نو گره زدند و در این معجون غریب نیز هزاران بدعت ایجاد کردند و سپس در زیر تیغ و تازیانۀ تورانیان تازه نفسی چون مغول همین را نیز از یاد بردند و نهان‌روشی و شنیدارگرایی را به جای آن نشاندند و اگر نبود سعی صفویان صافی و عارفان مجاهد و عالمان متقی، امروز هیچ نشانی از اسلام باقی نمانده بود. می‌دانیم که از مغول تا قاجار تورانیان بر ایران حکومت کرده و هرچند به ظاهر اسلام آورده بودند اما جز به ظاهر مذهب، آن‌هم ظاهری ممسوخ تعلقی نداشتند. باری آنچه فروریخته و از میان رفته است، مظاهر جبّاریت کسری‌ها و قیصرها و فراعنه و سلاطین و پادشاهان جور است نه مظاهر اسلام و تمدن اسلامی.
تمدن اسلامی تأسیس نشده بود که فرو بریزد، صورتی آمیخته به هزاران خرافه و بدعت و جور و تعدّی از تمدن اقوام نومسلمان باقی مانده بود که مردم سرزمین‌های اسلامی تعلق قلبی و باطنی به آن نداشتند، از همین رو فروریختن آنرا ناگوار تلقی نکردند و در حفظ آن نکوشیدند. ما اگر واقع‌بین باشیم حتی باید از غرب ستمگر نیرنگ‌باز تشکر کنیم که با سطوت خود مایۀ از میان رفتن حجاب‌هایی شده است که هزار و سیصد سال مانع یگانگی مسلمانان با اسلام بوده‌اند. بهرحال اکنون وضعیت ما کم و بیش همچون وضعیت مسلمانان روزگار پیامبر است که جز فقر و ایمان خود چیزی نداشتند و سودای فتح مکه را در سر می‌پروراندند یا شبیه به وضعیت مسلمانان در هنگام فتح تیسفون. البته ما با زبان قرآن بیگانه‌ایم و به استثنای چند هزار نفر، صورت غالب مردم نه از قرآن چیزی سردر می‌آورند و نه از احادیث و اخبار، جز این حجاب ضخیم، چند حجاب دیگر میان ما و حرکت به سوی وضع موعود باقی مانده است. وابستگی اغلب سران کشورهای اسلامی به غرب، یکی از موانع اصلی تأسیس تمدن اسلامی در جهان کنونی است. وجود مرزهای ابلهانه میان امت بقیة‌الله الاعظم، حجاب دیگری است که بی‌تردید ماهواره‌ها و فتنه‌های فراگیر چند سال آینده آنها را متزلزل خواهند کرد. مترفین و سرمایه‌سالارانِ دل‌سپرده به غرب، حجابی دیگرند اما اینان ناخواسته و ندانسته در تمام بلاد اسلام، دستمایۀ نبرد یک‌لاجامگان امت واحده را فراهم آورده و می‌آورند.
گاو کو فربهی از بهر که خواهی کرد آی؟!
شور شیران گرسنه است چه خواهی کرد آی؟!        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات