تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۷۴

درد و درمان (بخش اول)


محمدعلی اکبری
بازخوانی آرای اندیشه‌گران دربارۀ رمز عقب‌ماندگی و راه رهایی ما
«مردم بیدار شوید، درد خود را بدانید، دوای درد را پیدا کنید و در مقام معالجه برآیید.»
سیدمحمّد طباطبایی
دست‌کم از یکصد سال پیش به این سو، سخن طباطبایی رهبر جنبش مشروطه‌خواهی، ترجیع‌بند گفتار صاحبان اندیشه، خطاب به مردمان خویش است. سعی ما بر این است تا پرده از کوشش یکصد سالهء روشنفکران و اندیشمندان برداریم و آرای آنان را در زمینۀ رمز عقب‌ماندگی و راه رهایی مردمشان باز جوییم. امّا پیش از آن، ضروری می‌نماید، قدری در حال و هوای موضوع مورد نظر گفت‌وگو کنیم و تمهیداتی را برای گفتار دراز دامن خویش فراهم آوریم.
ظاهراً این داستان پرکشش و درآمیخته با رمز و راز، از آن هنگام آغاز گشت که غریبان دست در کار عالم و آدم نمودند و سودای برساختن جهان و آدمی نو را در سر پروراندند و طی دو قرن موفق شدند در آن سوی کرهء زمین، «عالمی دیگر» بسازند و آدمی «نو» بنا نهند. خلق جدید اهل فرنگ که برگردۀ سرمایه‌داری سوار بود، به سرعت باد و برق از موطن اصلی خویش به سوی سرزمینهای تازه ره سپرده و موجبات ظهور گفتار جدیدی در سرزمینهای «دیگر» را فراهم آورد که ما آن را «گفتار بیداری» نام نهاده‌ایم. شرقیان که چندین قرن سر در گریبان خود داشتند و در آتش خودافروخته‌ای، می‌سوختند و می‌ساختند، به ناگاه دیده بر احوال «دیگران» دوختند و عالمی دریافتند به غایت دگرگونه و شهری دیدند از همه رنگ.
سرمایه‌داری فرنگ، بدون اجازه و در مواردی با توسل به زور و از طریق عنف، پنجره فرو بستۀ جامعۀ در خود فرورفتۀ ما را گشود و چون موجودی نادیدنی در پیچ و خم کوچه‌هایمان خود را گستراند و در انحناهای جان و دلمان جا خوش کرد. حلول فرنگ جدید و نزول آن بر ما، خواب خوش را از سرها برد و آتش «حسرت» و یا «حقد و کینه» را در دلها برافروخت. بدین‌ترتیب گفتاری بر زبانها جاری شد که آن را «گفتار بیداری» می‌توان نام گذاشت. گفتار بیداری بی‌گمان همزاد حلول گفتار مجدد بر جامعۀ ما بود و از نتایج و پیامدهای آنی و اجتناب‌ناپذیر آن.
از آن زمان بود که فریادها به آسمان رفت و آه و فغان و خروش در هم پیچید و طنین‌انداز شد. اندیشه‌ورزان جدید را باید نخستین فریادگرانی دانست که پیش از عامۀ مردمان، بر «نطق جدید» دست یافتند، زبان گشودند و توده‌ها را به «بیداری» فرا خواندند. امّا نیک باید دانست که گفتار بیداری، حاصل فرآیند هوشیاری خودبنیادی نبود که در پی سالها چالش اندیشه‌ها به دست آمده باشد، بلکه «وارده‌ای» بود از عالم تجدد و از استلزامات حتمی آن. به بیان رساتر این بیداری، خود بیداری نبود، کسی بر ما بانگ زده بود و از بانگ او و «صور اسرافیلش» به پاخاسته بودیم. آری! بیدارمان کرده بودند و به هوشیاری خوانده بودند. فلذا چون چشم گشودیم، خود را رو در روی مردی یافتیم که در دستی شمشیر و در دست دیگرش کتابی داشت. با این تفاوت که نه شمشیرش بر شمشیرهایی که ما می‌شناختیم می‌مانست و نه کتابش به کتابهای ما. به دیگر سخن منشأ ظهور گفتار بیداری را باید بیرون از جامعۀ خودمان جست‌وجو کنیم، آنجا که این معجون عجیب پدید آمده آنان که گفتار کلان نوبنیادی را به نام «گفتار تجدد» پدید آورده بودند، «گفتار بیداری» را برایمان رقم زدند. ما باید از خواب و غفلت گران برمی‌خواستیم و در دنیایی نو که برساختۀ فرنگیان بود و در چارچوب و جایگاهی که نظم سرمایه‌داری بر ما مقدر ساخته بود، زندگانی نوینی را تجربه می‌کردیم. گفتار بیداری به ما آموخت که به خود بپردازیم و احوال خویش بازجوییم. و در این بازجستن، چابک سوار عقل را باید در سیر اعلی به ادنی می‌دواندیم و از اعلی نقطۀ مدنیت ممکن ـ یعنی غرب ـ به ادنی نقطۀ مدنیت موجود ـ یعنی خودمان ـ سیر می‌کردیم و در آینۀ شهر فرنگ به بربریت خود ایمان می‌آوردیم و به سختگی و فرهیختگی او. خود را آنچنان می‌دیدیم که دست چیره‌گر و شمایل‌آفرین مدرنیّت، به تصویر کشیده بود و این‌چنین بود که درد و درمان ما از یک منشأ زاده شد و فرنگ همان هزاردستانی چهره نمود که به قول شاعر درد و درمان ما از او پدید آمد. گفتار بیداری که در کشورها و ممالکی چون ما از نیمۀ قرن نوزدهم پیدا شد، یکی از منطوقات سخن مدرنیت بر زبان ما و تجلی تجدد بر کوه طور ایرانی مسلمان شرقی بود.
این سخن را نباید تا پایۀ اغوای غوغاگران غرب‌ستیز فروکاهید و آن را با تبلیغات خود ارضاگرایانۀ آنان هم‌طراز گردانید. حسب اتفاق آنان نیز خود در چرخۀ مدرنیت و حصر تجدد و گفتار مسلط آن، گرفتارند ولی بی‌خبرند به طبل تجدد می‌کوبند و می‌پندارند که شمشیر بر جگر او فرو می‌کنند. در حکایت گفته‌اند که فردی در خواب دید که کیسۀ رزقش را فراخ می‌کند و چون برخاست جامۀ خویش پاره یافت. این سخن دامن درازی دارد و در جای خود، بدان می‌پردازیم و صرفاً خواستیم مقام سخن خویش را از مطالب آنان، مورد تأکید قرار دهیم.
به هر حال، گفتار بیداری، گرچه از حیث منشأ، ریشه‌ای بیرونی و در عین حال واحد داشت ولی در درون خود، سه قرائت مختلف را جای داده بود. نخستین قرائت از بیداری که وسعت و پهنۀ در خور توجهی یافت، قرائت «متحیران» بود. متحیران را باید خیل عظیمی از نخبگان فکری و دیوانسالاری جوامع شرقی دانست که از عظمت آنچه دیده بودند، دچار حیرانی شده بودند و در یک نظر دل و دیده در باخته بودند. قرائت متحیران، مؤید شیفتگی و سرگشتگی آنان نسبت به فرنگ بود. آنان عطش و اشتیاق و طلب می‌کاشتند و «حیرت» و «حسرت» درو می‌کردند. متحیران در فرنگی که در چشمانشان جای می‌گرفت و در احساساتشان غلیان می‌کرد، ذوب شده بودند و بی‌مهابا به نفی تام و تمام خویش کمر همّت بسته بودند.
شعر دلکش حافظ را می‌توان مصداق احوال آنان گرفت و بر سکوکشان تحویل کرد، آنجا که می‌گوید:
خویش بسوز از غمش ای شمع که امشب من نیز
به همین کار کمر بسته و برخاسته‌ام
با چنین «حیرتم» از دست بشد صرفۀ کار
در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان کاسته‌ام
دومین قرائت از بیداری را باید قرائت «سنت‌گرایان دانست. سنت‌گرایان نیز محصول دیگری از همآوردی گفتار تجدد و سنت بودند اینان غرب را یکسر کفر و ذندقه پنداشت و عالم و آدم جدید را کفر جدید و کافری تازه‌ای دریافتند. سنت‌گرایان پرسش از درد و درمان را که بر ساختۀ گفتار تجدد بود، پذیرفتند و آن سرمشق را پیش‌ روی خویش قرار دادند ولی شیپور را از سر دیگرش زدند به خیال اینکه ساز تازه‌ای کوک کرده و می‌نوازند. سنت‌گرایان نمی‌داستند که در چنبرۀ گفتار مسلط عصر خویش گرفتارند و آنها نیز گوشۀ دیگری از این تصویرگری عظیم اجتماعی را مطابق همان سرمشق، می‌نگارند. مهمترین پیام قرائت سنت‌گرایانه از گفتار بیداری، ستیزش تام و تمام و با چشمانی بسته با فرنگ و فرنگی بود. سه دیگر قرائت «جست‌وجوگرایانه» و «پرسش‌گرایانه» از گفتار بیداری بود. اینان در اقلیت به سر می‌بردند و در مقابل دو گفتار قدرتمند «حیرت» و «وحشت»، قرائتی حاشیه‌ای به حساب می‌آمدند. گرچه آنان سرمشق مسلط روزگار خویش را در تجدد می‌دانستند ولی حاصل تماشای این شهر جدید، بیش از هر چیز آنان را به فکر و تأمل وادار کرده بود. آنها به جای دادن پاسخ و گام نهادن در راه، با چشمانی جست‌وجوگر در پی شناختن عمیقتر از صورت ظاهر مدنیت جدید بودند. دغدغۀ اصلی اندیشه‌گران این قرائت «فهم» درست فرنگ بود و نسبتی که می‌تواند با آن برقرار سازد.
غرض از ارائه دسته‌بندی اولیۀ رویکرد متفکران در مواجۀ با پرسش کلیدی عصرشان، تا حدودی نزدیک کردن خواننده به فضای ذهنی و رهیافت اندیشه‌ورزانی که در شماره‌های بعد عقاید آنان را مورد کاوش قرار می‌دهیم، بود. به طور عمده تأکید صاحب این قلم بر این بود که بر خوانندۀ خویش معلوم دارد تمامی اندیشه‌گرانی که درد و درمان زمانۀ خویش را جست‌وجو کردند و گفتار بیداری را سامان بخشیدند، دانسته و یا نادانسته و در درون سرمشق تجدد بدین کار همت گماشتند و با روح زمانۀ خویش بالیدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات