تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۱۱۱۸۰

درد و درمان (بخش هشتم)

محمدعلی اکبری اشاره: میرزا عبدالرحیم فرزند ابوطالب نجّار در سال 1250 هجری قمری در محلۀ سرخاب تبریز به دنیا آمد. در شانزده سالگی برای تحصیل زبان روسی به تفلیس روانه شد و پس از خاتمۀ تحصیلات به موطن خود بازگشت. سپس به داغستان رفت و تا پایان عمر در آن دیار بسر برد. طالبوف در دورۀ تحرک فرهنگی و سیاسی قفقاز در آن سرزمین رشد و نمو کرد و از دانش و فرهنگ سیاسی جدید اندوختۀ گرانی اندوخت. آوازۀ طالبوف و آرا وی به ایران رسید و توجه وزیران و کارگزاران دولت ایران و هواخواهان اصلاحات را به خود جلب کرد. پس از پیروزی جنبش مشروطه‌خواهی و به هنگام تأسیس مجلس اول مشروطه، تبریزیان او را به عنوان نمایندۀ خود در نخستین مجلس شورای ملی برگزیدند. علی رغم وعدۀ اولیه‌اش به ایران نیامد و از مردم تبریز عذر خواست. وی پس از عمری تلاش برای روشنگری ایرانیان و تدوین آثار ارزشمندی دربارۀ رمز سیه‌روزی اهالی ایران زمین و طریق رهایی از این منجلاب، به سال 1328 قمری بدرود حیات گفت. آثار طالبوف تبریزی به ترتیب تاریخ نشر به این قرار است: نخبۀ سپهری، کتاب احمد یا سفینۀ طالبی در دو مجلد، ترجمۀ فیزیک یا حکمت طبیعیّه، ترجمۀ هیئت جدید (از فلاماریون)، ترجمۀ پندنامۀ هارکوس قیصر روم، مسالک المحسنین، مسائل الحیات، ایضاحات در خصوص آزادی سیاست طالبی. وی شعر سیاسی هم سروده و آنها را نخستین «اشعار یولتیکی» فارسی شمرده است.

نخستین جوانه‌های نواندیشی طالبوف تبریزی در امپراطوری روسیه سر برآورد. روسیۀ آن روزگار، حالت آیینه‌ای را داشت که فرهنگ و مدنیت جدید فرنگی را به ممالک همجوارش منعکس می‌کرد. طالبوف با کوله‌باری از مواریث فرهنگی و سیاسی کهنسال مرز و بوم خود در مواجهه‌ای استخوان‌سوز با دستاوردهای انسان جدید فرنگی قرار گرفت و یک دل نه صد دل عاشق دل خسته و شیدای ملک جدید فرنگی شد. اما همچون پیامبران، دریافت آسمانی خویش را بر خاک نشاند و به لسان قومش، آیات کتب مقدس جدید را قرائت کرد و آنان را به سوی دین نو فراخواند. بی‌گمان، بیشترین کوشش طالبوف در این مسیر سپری شد که به هموطنانش بیاموزد از چه دردهایی رنج می‌برند و چگونه می‌توانند از این «علت‌ها» خلاص شوند و آرام سر بر بالین خوشبختی بگذارند. در ادامۀ سخن، کوشش می‌کنیم، تفصیل سخن او را به اجمال غیرمخّل فروکاهیم و در دو بخش «علت‌شناسی» و «درمانگری» اجتماعی وی را باز نمائیم.
طالبوف در «مقالۀ ملکی» گفت‌وگویی فرضی را میان دو تن از درد آشنایان ترتیب می‌دهد. وی در این گفت‌وگوی فرضی، خواننده را با دیدگاههای مختلف دربارۀ علل عقب‌افتادگی ایرانیان آشنا می‌کند و سپس رهیافت خود را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد. برابر فهرستی که او در این مقاله گردآوری کرده است، مجموعاً شش دیدگاه در بازشناسی رمز سیه‌روزی ایرانیان قابل احصاء است: اول، عقیده‌ای که ملاها را علت عقب‌ماندگی می‌داند. زیرا آنان «گوش مردم را به اخبار کاذبه انباشته و با افسانه‌های عجیب و غریب از تحصیل معارف نو بازمی‌دارند.» دوم، دیدگاهی که خواجه تاشانی و رقابت رجال دربار را ریشۀ نابسامانی اوضاع می‌پندارد. سوم، عقیده‌ای که پولتیک درباری سفله‌پرور و جاهل‌پسند را منشأ فساد می‌انگارد. چهارم، باوری که تربیت و ادبیات مخرب رایج را علت‌العلل بدبختی ایرانیان می‌داند. برابر این تربیت «اطفال ما از بزرگان خود جز می‌زنم، می‌بندم و پدرش را می‌سوزانم و هزار فواحش نمی‌شنوند و از معلمین نتراشیده در مکاتب، باب هشت در عشق و جوانی [گلستان] چنانکه افتد و دانی و یا حکایت قاضی همدان» و امثالهم را حفظ می‌کنند. پنجم، نظری که نفوذ خارجیان را سبب این بی‌نظمی فوق‌العاده می‌شناسد.
طالبوف پس از ذکر عقاید رایج دربارۀ راز پریشانی احوال ایرانیان، آنان را معلول و نتیجۀ بنیادهای دیگری می‌داند و خوانندۀ خود را به سرچشمه فرامی‌خواند. از نظر وی بنیادهای عقب‌ماندگیها را دو چیز تشکیل می‌دهد: اول، فقدان قانون و سلطنت ظلمه و دوم، جهل عمومی و انحطاط مدنی و علمی. طالبوف در تعریف سلطنت ظلمه می‌گوید «هرگاه شخص رئیس با هر عنوان که باشد در مملکتی تاج و تخت را موروثاً مالک است و نام اداره را به چند نفر وزیر سپرد که وزراء فقط نزد پادشاه مسئول هستند و اجرای اوامر او را می‌کنند و قانون مخصوص ندارند، یا اگر دارند وضع و اجرای آن به هم مخلوط است و اختیار جان و مال تبعه در قبضۀ اقتدار اعلیحضرت اوست، او را سلطان مطلق و ادارۀ او را سلطنت مطلقه می‌نامند». وس سپس تصویر مملکتی که تحت چنین حکومتی اداره می‌شود را ارائه می‌کند. برابر تصویر‌پردازی او تحت حکومت سلطنت مطلقه، «تبعه و رعایا تنبیه هیچ تقصیر را قبل از صدور نمی‌دانند. گاهی آدم کشنده را می‌نوازند، گاهی بیگناهی را مقتول می‌سازند، ریاست ممالک را به حکام می‌فروشند، مالیات تبعه را به اجاره می‌دهند، اجرای اوامر موقوف به کثرت پیشکشی می‌شود. هر کس برای خود حقی می‌تراشد، علما بیرون وظیفۀ خود ریاست می‌کنند، مظلومین امکان زیستن در وطن مؤلوف خود نداشته به بلاد خارجه جوقه جوقه مهاجرت می‌نمایند، اقویا بر ضعفا دست یازند و اجامه و اوباش به اسم نوکر باب به چاپیدن مردم می‌پردازند.» وی سپس به مضرات فقدان قانون می‌پردازد و چنان وضعیتی را این چنین وصف می‌کند: «هر جا قانون نیست اساس منافع نیست،‌ و هر جا اساس منافع نیست تمدن نیست، هر جا تمدن نیست وحشت است، هر جا وحشت است سعادت و برکات نیست.»
طالبوف در زمینۀ جهل عمومی و انحطاط فرهنگی، فراوان سخن گفته است. وی در تعبیری زیبا نقش جهل عمومی را در عقب‌ماندگی ایرانیان، همچون روحی می‌داند که در جای جای پیکرۀ عقب‌ماندگیها، نقش پای آن به چشم می‌خورد.
طالبوف در جایی می‌نویسد: «حالت عصر امروزی هرگز دخل به سابق ندارد، امیر تیمور گورکانی، ملکشاه سلجوقی، سلطان محمود سبکتکین، شاه عباس کبیر و نادرشاه افشار اگر حالا بودند نه این که نصف دنیا را مالک نمی‌توانستند، بشوند بلکه به وسعت یک وجب سر حد مملکت خود قدرتشان نمی‌رسید.» وی تفاوت دنیای دیروز و امروز را در علم جدید می‌داند که ایرانی نسبت به آن جاهل است.
او تنها بر پریشانی‌ها انگشت نمی‌گذارد و رسالت خود را با نقد حال پایان یافته نمی‌داند، بلکه خوانندۀ «خود را متوجه نحوۀ بیرون رفتن از منجلاب عقب‌افتادگی نیز می‌کند. طالبوف در مسائل الحیاة از زبان احمد فرزند فرخی‌اش پرسشی را در این باره طرح می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. پرسش اساسی این است که با فرخی قبول عللی که برای نابسامانی اوضاع برشمرده شد، «تکلیف ایرانی و طریقۀ اصلاح این همه معایب که باعث ذلت و نکبت وطن ماست چیست؟» طالبوف اصلاح معایب را در درجۀ اول به وجود دو چیز منوط می‌کند: علم و ثروت. «زیرا اگر علم و ثروت داشتیم برای مملکت قانون می‌نگاشتیم، عقلای ملت را به معاونت و مشاوری رجال دولت می‌گماشتیم. مدارس و مکاتب احداث می‌نمودیم. اقتضای زمان و اسباب مساعدۀ نیل تربیت و ترقی را می‌فهمیدیم. وی سپس پرسش خود را پیش‌تر می‌آورد و این امر را طرح می‌کند که در شرایطی که جاهلیم و بی‌پول، به چه ترتیب می‌توانیم از این وضعیت نامطلوب رهایی یابیم؟ پاسخ طالبوف، همانند دیگر منورالفکران عصر خودش، یک کلمه است «وضع قانون». او در توضیح اهمیت وضع قانون استدلال زیبا و شنیدنیی را پیش می‌کشد. طالبوف معتقد است برای اثبات اهمیت قانون و قانون‌مداری در ادارۀ امور کشور باید به این نکته توجه داشت که به محض طرح آن از سوی اصلاح‌طلبان، فریاد رجال دولت و متنفذین مملکت برمی‌آید و «برای این که با مظلوم در محضر قضاوت عادله در یک خط نایستد، قانون را منتج فساد و بی‌ادبی مردان و بی‌عصمتی نسوان، آزادی شرب خمر و بازی قمار و ترویج امور خلاف احکام قرآن مبین به قلم می‌دهند و همصدا شده شریعت را در خطر می‌شمارند و مردم را به غوغا و شورش وادارند.»
مراد طالبوف از قانون و حکومت قانونی، حکومت دموکراسی است. مشروطۀ سلطنتی، یکی از انواع حکومتهای مبتنی بر دموکراسی است که وی آن را برای جامعۀ ایرانی میسر و مفید تلقی می‌کند و در آثار خود به دفاع از آن می‌پردازد. از نظر مدنی نیز اخذ علوم جدید و دانشهای عصر را زیرساخت هرگونه تحول مدنی می‌انگارد. تلاش وی در کتاب احمد بر این است که خوانندۀ ایرانی را با مبادی علوم جدید، خصوصاً علوم دقیقه آشنا سازد و به تعبیری گفتار علمی نوین عصر مدرن را به جای گفتار علمی قدیم رواج دهد.
موضوع مهمی که باید به آن توجه خاصی مبذول داشت این است که وی به راستی مروج مدرن‌سازی جامعۀ ایرانی در تمام ابعاد آن است ولی در عین حال به شدت از هرگونه الگوبرداری کورکورانه و تقلید کبک‌وار نیز پرهیز می‌دهد و آن را تخطئه می‌کند. طالبوف در این باره می‌گوید: «در این پنجاه سالۀ «دورۀ تقلید» بساطی در ایران چیده‌ایم که در تشخیص آن خردمندان عالم حیران‌اند. مثلاً به حکم تغییر اوضاع جهان، هیأت وزرا برپا ساخته‌ایم ولی آن اسم بی‌مسماست. نه دستگاه وضع قانون داریم، نه مدرسۀ تعلیم قانون... پس سالی پنجاه هزار تومان خرج این «تقلید مضحک» نمودن چه معنی دارد؟ پیش از این «معرب» بودیم، حال به دورۀ «تقلید فرنگان» رسید‌ه‌ایم. اما «معربی‌»ها اجباری بود، و «فرنگی‌ مآبی» ما اختیاری و برای خاطر پول است. آنانکه از فرنگستان بازگشتند، مگر معدودی، به نشر اراجیف و تقبیح سنت‌های نیاکان روی آوردند، و مردم را اسباب تنفر از علم و معلومات شدند. گروه تربیت‌یافتگان جدید هم که به وطن آمدند را «معلم احمق» شدند یا بیکار و سرگردان در کوچه‌های پایتخت پرسه زدند و غصۀ مرگ گشتند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات