* آقای میثمی اکثر شخصیتها با زندگی سیاسی شما آشنا هستند اما جوانان علاقمند هستند که یک بیوگرافی از وضعیت سیاسی شخصیتهایی مثل شما را بدانند لطفا توضیح دهید.
** تشکر میکنم از این فرصتی که به بنده دادید. من سال 38 وارد دانشگاه تهران شدم. از آنجایی که به دکترمصدق علاقه خاصی داشتم تلاش کردم رشته مهندسی نفت را کار کنم. از سال 39 دانشگاه یکپارچه مبارزه بود، ما هم فعال بودیم، من عضو جبهه ملی دوم بودم و در سال 40 عضو نهضت آزادی شدم و از همان اوایل سال 38 هم عضو انجمن اسلامی دانشگاه بودم و 15 خرداد 42 که اوج مبارزات ملت بود دانشگاه را تمام کرده با مرحوم مهندس بازرگان، آیتالله طالقانی و دکترسحابی کار میکردم و با سران نهضت آزادی فعالیت داشتم. یک سری به خارج رفتم، ارتباط با وکلای مدافع آنها، چاپ و پخش دفاعیات و خلاصه مسائل دادگاه از دیگر فعالیتهای آنروز من بود. آذر 42 قرار بود به سربازی بروم که دستگیر شدم و هفت ماه زندان بودم و در سلول زندان قزلقلعه بسر میبردم که شنیدم سران نهضت آزادی محکوم شدهاند. مرداد 43 از زندان موقت شهربانی آزاد شدم و بعد در شرکت ژئوفیزیک مشغول کار گردیدم و در آذر 43 بار دیگر به سربازی رفتم. در سال 45 در شرکت نفت لاوان و خلیجفارس، فعالیت مهندسی در زمینه حفاری و بهرهبرداری به کار پرداختم و در این رابطه دو بار مرا به آمریکا فرستادند. اوایل سال 48 به شکل فعال با سازمان مجاهدین مشغول همکاری شدم. آنموقع سازمان اسم نداشت. در شهریور 50 مجدداً دستگیر و در شهریور 52 آزاد گردیدم و حدود چهار ماه در یک شرکت به همان کار مهندسی نفت مشغول بودم که برای فعالیت مجبور شدم مخفی بشوم، به همین ترتیب هفت ماه مخفیانه با سازمان فعالیت کردم تا شب 28 مرداد 53 قرار بود بعنوان اعتراض به کودتای 28 مرداد در میدان مخبرالدوله چند بمب صوتی کار بگذاریم تا رژه نظامی فردا که قرار بود از تلویزیون به شکل زنده پخش بشود بهم بخورد و مردم متوجه این اعتراض بشوند ولی به علت عجله این بمب در دستم منفجر شد که بر اثر آن هم نابینا شدم و هم دستم پارهپاره شد. مرا به بیمارستان شهربانی بردند و به دنبال آن 15 ماه زندان انفرادی بودم و بعد از آن تا پیروزی انقلاب در زندان عمومی بسر میبردم. اول آبان 57 بود که از زندان آزاد شدم. پس از پیروزی هم فعالیت داشتم از جمله، نیروهای ساواک را بازجویی میکردم تا اینکه جنگ شروع شد و بچهها رفتند جبهه و بسیاری از دوستان شهید شدند. بعد آمدم تهران و از آبان سال 60 روزنامه راه مجاهد را منتشر کردم، 12 سال انتشار آن طول کشید که فروردین 72 بعلت اینکه سخنرانی آیتالله منتظری را چاپ کرده بودم، دادگاه ویژه روحانیت نشریه را توقیف کرد. نشریه همچنان توقیف بود تا خرداد 76 که مجتمع ویژه، نشریه را تبرئه کرد و الان هم مصمم هستم که نشریه را در بیاورم.
* آقای میثمی فرمودید که سه بار زندان رفتید ظاهراً هر سه مرتبه قولهایی به بازجوها میدادید در این خصوص برایمان بگویید.
** هنگامی که سرباز بودم و داشتم سردوشی میگرفتم دادگاه هم شروع شد. دادگاه ویژه شماره یک ارتش که رئیس آن سرتیپ تاجالدینی بود. آنموقع حسینزاده با لباس شخصی میآمد دادگاه و با من صحبت میکرد و میگفت که نباید فعالیت سیاسی داشته باشم. گفتم که اینجا ارتش است، فعالیت سیاسی نمیکنم. در سال 50 که دو مرتبه دستگیر شدم باز حسینزاده آمد و گفت مگر قول ندادی که فعالیت سیاسی نکنی، گفتم که این بچهها همه مذهبی هستند و کارمان با قرآن و نهجالبلاغه است و یک حرکت مذهبی است. وقتی از زندان شیراز آزاد میشدم گفتند که نه فعالیت سیاسی بکن و نه مذهبی و یک فرمهایی بود که باید امضاء میکردیم بعد از آن مخفیانه فعالیت میکردم. وقتی برای بار سوم دستگیر شدم چهار روز طول کشید و اسمم را نگفته بودم چون بدنم سوخته بود و موهای سرم سفید شده بود و مرا نمیشناختند، تا اینکه حسینزاده آمد، ایشان مرا شناخت، اسمم را به منوچهری گفتم، گفت مگر نگفتی که درگیر فعالیت سیاسی و مذهبی نمیشوی؟ گفتم این دفعه فعالیت نظامی کردم، وقتی شما همه راهها را بستید همان راه مانده بود.
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر، نزدیک بود که دروغ بگویم که نه فعالیت نکردم اما با سکوتی که آنها کردند راست گفتم که فعالیت نظامی کردم و احساس میکردم که آنها بریدهاند و خودشان هم میدانستند که همه راههای آزادیها را بسته بودند و سران نهضت آزادی هم که فعالیتشان قانونی بود آنها را محکوم کرده بودند.
من با بنیانگذاران از جمله بدیعزادگان و سعید محسن هم دانشکده بودم، هم در انجمن اسلامی و هم در نهضت آزادی با هم فعالیت میکردیم. با حینفنژاد هم که هم دوره بودم، او رشته کشاورزی بود و شبهای جمعه میآمد مسجد هدایت. بعد از 15 خرداد هم ایشان را میدیدم و ارتباطات هیچ موقع قطع نشد ولی همکاری تشکیلاتی از بهار 48 شروع شد. خدا رحمتشان کند اینها در مبارزات دانشجوئی شناخته شدند و خودشان ملاکهای خوبی بودند برای مبارزه و شکل آن. آنها ویژگی بارزی که داشتند این بود که هم درد دین داشتند و هم درد توده. آنها مرکزیت دمکراتیک را پذیرفته بودند منتهی یک تبصره به آن زده بودند که در آموزشها نبود، در کتابهای مارکسیستی هم نبود، از زبان روز استفاده میشد، ولی محتوایش فرق میکرد. سعید محسن میگفت ما هم باید صد در صد دمکراتیک باشیم و هم صد در صد مرکزیتگرا. من میگفتم چطور ایندو با هم تلفیق میشود؟ میگفت با عامل آموزش و عمل صالح؛ ما مطرح میکنیم که عمل صالح در این زمان چیست بعد این مثل سنگی است که بیاندازی داخل آب، یک موجی ایجاد میکند، یکی علاقمند میشود و میآید داوطلبانه این عمل را انجام میدهد، داوطلب با آن عمل که انجام میدهد وحدت خواهد داشت. این یک آموزه دینی بود و به نظر من به این آموزه کم توجه شده است. بعد از انقلاب شاید بسیاری از مشکلات ایران را هم این الگو بتواند حل کند که هم هدایت در آن هست و هم مرکزیت بدون زور و هم آموزش. شاید دلائلی هم که مارکس را مشهور کرد در دنیا این بود که مخاطبش تودهها بودند. این یک روش قرآنی است آنقدر که مخاطب قرآن ناس یا مردم هستند. سعید محسن میگفت که علت اینکه مارکسیسم یک نقطه قوت دارد این است که برای تاریخ جهت قائل است و یک مرزی با لیبرالیزم دارد. اگر تاریخ را بر اساس لیبرالیزم تحلیل کنیم چون جهت ندارد در نتیجه این زورمندان هستند که حاکم میشوند ولی وقتی ما ایمان داشته باشیم که تاریخ جهت دارد این جهت تاریخ یک سلاح برای مستضعفین و محرومین میشود و به اعتبار این جهت، حاکمیت گروه اندک مومنین به انبوه غیرمومن ممکن میگردد. بنیانگذاران با مارکسیسم بطور شکلی و شماتیک برخورد نمیکردند، برخوردشان یک خرد عصر بود. هر مومنی در تحقق آیات قرآن باید به خرد عصر، شرائط زمان، مکان و به زبان روز توجه کند، مارکسیسم صد و بیست سال مبارزه کرد و اینها بقول اقبال لاهوری سه تا نه داشتند، یکی نه به فئودالیسم، یکی نه به تزاریسم و نه به سرمایهداری. سه تا لا داشتند ولی الاالله نداشتند. اقبال لاهوری اینچنین تعریفی از انقلاب اکتبر میکرد. بچهها درست است که دیالکتیک محصول علم را پذیرفته بودند و اصرار هم داشتند که علم است ولی هدفداری از آن بر نمیآمد. از کوه میآمدیم، حنیفنژاد به من گفت که میدانی که فرق ما با ماتریالیزم تاریخی چیست؟ بعد اضافه نمود که ماتریالیسم تاریخی در هر دورهای از 5 دروه، انسان را با یک ویژگی تعریف میکند. ولی به اعتقاد ما انسان در هر دوره یک ویژگی پایدار نفعطلبی دارد و علت اینکه طبقات پیدا شد در جامعه اولیه تولید اضافه بر مصرف بود و این انسان نفعطلب در قالب فزونطلبی این تولید را بلعید و طبقه بوجود آمد. مارکسیسم با اصالت ابزار تاریخ را تحلیل میکرد و حنیفنژاد با اصالت انسان تاریخ را تحلیل مینمود. منتهی استفاده از زبان روز گاهی این شائبه را ایجاد میکند که مثلاً محتوایش نیز همانطور است. الان در مورد غرب هم همین مسأله را داریم. اگر گفتیم که زبان روز است نباید تحلیل کرد که غربزده است بالاخره زبان روز است، زبان روشنفکران است، خرد عصر است که با ترکیبی از علم و فلسفه و عرفان زبانی را ایجاد میکند. استفاده از این زبان برای هدایت جوانان فرق دارد تا اینکه محتوی همان باشد.
* آقای میثمی شما قرائتتان از دوم خرداد یا از این انتخاب چیست؟
** به نظر من چند عنصر در این رخداد موثر بود. عنصر اصلی آن انقلاب بود که خود انقلاب ثمرهاش و میوهاش قانون اساسی است و آقای خاتمی هم شعار بنیادیی که داد شعار احیای انقلاب، احیای قانون اساسی و احیای روحانیت بود. زمان انتخابات در همین اکباتان داشتم عصا میزدم، یکی از نوجوانان سریع خودش را به من رساند و پرسید که به چه کسی رأی میدهید؟ گفتم به آقای خاتمی؛ گفت بارکالله. او فکر میکرد که من راه را گم کردهام. بچهها گفتند که عکس ایشان را بزنیم یا نه؟ گفتم که ایشان دیگر یک شخصیت ملی است. در دوم خرداد روح انقلاب دیده میشد. آقای خاتمی دست گذاشت روی یک آتشفشانی که سال 57 بوجود آمده بود. آن آتشفشان هم نتیجه 50 - 60 سال مبارزه ایدئولوژیک افراد و سازمانهایی نظیر سیدجمال، مصدق، جبهه ملی، مرحوم امام، طالقانی، منتظری، حنیفنژاد، مطهری، شریعتی که بصورت متراکمی در آمده بود. این حرکت بیشتر به حرکت مصدق شبیه بود. مصدق وقتی حاکم شد شعار اصلی او احیاء قانون اساسی بود. دو شعار ملی کردن نفت و انتخابات را هم از قانون اساسی آورده بود. قیام باشکوه سیتیر جهت احیای یک ماده از قانون اساسی – انتقال فرماندهی نظامی به نخستوزیر – برپا گردید. جریانات روشنفکری و حوزههای علمیه آنروز به اهمیت این قضیه توجه نداشتند. بهر حال آقای خاتمی خلاصه نظراتش را هم در جلسه تحلیف گفت.
1- وحی محمدی(ص)
2- اجتهاد شیعی که آدم را متحجر نمیکند و در زمانهای مختلف باید اجتهاد جدیدی داشته باشد.
3- نقش زمان و مکان در احکام.
4- اینکه برداشت هیچکس از دین مطلق نیست.
5- احیاء قانون اساسی.
و این 5 قسمت راهنمای عمل خودش هم بود.
عنصر دیگری که در ایجاد دوم خرداد نقش داشت صداقت آقای خاتمی میباشد. ایشان را موقعی هم که در آلمان با دکتر بهشتی کار میکرد همینطور میشناختند و سالهای 44 تا 48 که با دکتر صلواتی در اصفهان بود و مبارزات مخفی داشتند، اگر دکتر صلواتی مقاومت نکرده بود و اسم ایشان را آورده بود مثل بقیه همان اوایل معروف میشد، به هر حال صداقتش در دوران چند ساله ارشاد نیز اثبات گردیده بود. عملکردهای خشونت بار بعد از انقلاب، فشارهای دادگاه ویژه به مراجع و گفتههای ایشان در سخنرانی ماه مبارک رمضان مبنی بر اینکه حتی ولیفقیه باید در کادر قانون عمل کند به وی محبوبیت زیادی داد. حتی شنیده بودم که خود آقای خاتمی تعجب کرده بودند که مراجع هم به ایشان رأی داده بودند و علتش این بود که آنان خواهان استقلال مرجعیت بودند و زیر فشارها احساس ناراحتی میکردند.
عنصر سوم تأثیرگذار در رخداد دوم خرداد مرزبندی تشکیلاتی و انشعابی بود که در روحانیت مبارز به وقوع پیوست و روحانیون مبارز از جمله خود آقای خاتمی انشعاب کردند. آقای خاتمی در این گیرودار دارای هویتی شد که جلوی اسلام آمریکایی و پشت رهبری کاریزماتیک قدرتمند رهبر قانونی انقلاب قرار گیرد. جناح راست که بهتر است 99 نفر گفته شود انشعابی را از انقلاب انجام دادند که میتوان گفت یک انشعاب طبقاتی و جدیترین انشعاب در انقلاب اسلامی بود و از جریان مقابل هم با تمام گستردگی که داشت ترسی به خود راه نمیداد. آقای خاتمی در برابر فشار این جناح ایستاد. و از آنجا که اگر انسان خودش هویت داشته باشد یقین دارد و تردید ندارد، ایشان هم با ایستادن در برابر جناح راست مردمی بودن و شجاعت و قانونگرا بودن خود را اثبات نمود.
و بالاخره عنصر دیگری که در پیروزی دوم خرداد نقش داشت عنصر مدیریت نیروهای حذف شده بود. در اول انقلاب درگیریهائی بین مجاهدین، فدائیان و حرکت انقلاب وجود داشت ولی آنها متانت لازم را نداشتند و دست به اسلحه بردند. بعداً همانها گفتند که ما اوایل انقلاب بروی تودهها اسلحه کشیدیم و الان که آنها فریاد میزنند و بیسرپرستند هیچ روشنفکری نیست که آنها را کمک کند. ولی نیروهایی هم وجود داشتند که متانت نشان دادند و صبر کردند و صبر درستی هم کردند. به نظر من مدیریت آنها بود که باعث شد بتوانند در دوم خرداد گرد آقای خاتمی جمع شوند و بزرگترین ضربه را به جبهه حذف کننده وارد سازند. البته به نظر من حذف نیروهای انقلاب لبه تیز امپریالیسم در ایران بوده است و اصلیترین خط امپریالیسم در ایران حذف همین نیروهای انقلاب بود. من یادم هست هر موقع که حذفهای گستردهای هم انجام گرفت رادیو آمریکا و بیبیسی به راحتی از آن گذشتند و اصلاً اعتراضی نکردند. این نیروهای محذوف در دوم خرداد انتقام گرفتند ولی به شکل آرام، نیروهایی که در مقابل نیروهای دوم خرداد بودند همه معتقد به اصول فقهاند و اصول فقه هم یک علم است و خودشان اعتراف دارند که متکی به منطق ارسطوئی است و اجتهادی هم که کردهاند بر اساس آن بود. نیروهایی هم که در جهت دوم خرداد بودند از جمله جوانان، روشنفکران، جناحی از روحانیت و مبارزین و اینها به اصول دین متکی بودند در واقع دوم خرداد دعوای اصول فقه با اصول دین بود. اصول دین متکی به توحید، عدل، نبوت و معاد است. اصول فقه متکی به احکامی است که به اعتراف خود فقها دقیقاً متکی به منطق ارسطویی است و گرچه از ارسطو هم اعاده حیثیت شده و میگویند پدر ماتریالیسم است و من قبول دارم و واقعاً سنخیت دارد. بنابراین دو تا اجتهاد در برابر هم قرار گرفتند خیلی کم روی این موضوع کار شده.
* از بحث شما بر میآید که یکی از موارد مهمی که در این حرکت وجود داشت قانونگرایی ایشان بوده است، بفرمایید تا چه اندازه توانستند قانونگرایی را محقق کنند؟
** به اعتقاد من تا آنجایی پیش رفته که مخالفین ایشان هم حرف از قانون میزنند. حضرت علی(ع) میفرماید: «اسلمت شیطان بیدی» من شیطان را تسلیم خودم کردم، یعنی مخالفین قانون هم شعار قانون میدهند، ولی حالا اشکال در خود قانون است. از طرفی یک امتیازاتی به رهبر انقلاب داده و از طرفی میگوید مجلس در راس امور است. از طرفی اصل 4 میگوید فقهای شورای نگهبان میتوانند قانون را تفسیر کنند که اینها با همین اختیار حرف اول را میزنند، از طرفی تشخیص مصلحت میتواند اصل 4 قانون اساسی را وتو کند. امامی کاشانی میگفت که من صبح در شورای نگهبان مینشینم، میگویم «قانون کار» خلاف شرع است، بعدازظهر در تشخیص مصلحت مینشینم و میگویم «قانون کار» موافق شرع است. واقعا تناقضات در خود قانون است. مثلا در پیشنویس قانون اساسی ولایت فقیه نبود. آقای آیت که مطرح کرد مناسباتی داشت. اینها بطور دمکراتیک آمد داخل قانون اساسی و بعد هم رای ملت را آورد. بعد در قانون اساسی دوم هم ولایت مطلقه آمد و هم اختیارات ولی فقیه ذکر شد. اگر اختیارات، ذکر شده پس مطلقه چیست؟ بعضی مطلقه را به معنای استبدادی میگیرند و بعضی میگویند تمام اختیاراتی که پیامبر داشتت ولایت فقیه هم دارد مخصوص به قیم بودن به صغار و آدمهای دیوانه نیست. پیامبر جهاد کرد ما هم باید جهاد کنیم علتش این است که هم خود قانون تناقضات زیاد دارد و هم تفسیرهایی که از آن میشود اختلافهای زیادی با هم دارند.
زبان ما، زبان قانون نشده است زبان زور است، اگر زوری داشته باشیم میتوانیم داخل قانون یک چیزی بگنجانیم و چیزی اضافه کنیم. آقای خاتمی صحبتی که پس از صد روز حاکمیتشان کردند این بود که گفتند این قانون اساسی ما ظرفیتهای زیادی دارد. اگر مردمگرا هستید مردمگرایی در قانون اساسی زیاد است. اگر اسلامگرائید اسلامگرائی هم زیاد است. در قانون همه چیز آمده است، سعی کنید از ظرفیتهای خالی استفاده کنید. اگر توجه کرده باشید در صحبتهای اخیرشان اینطور گفتند که در همه کشورهای دنیا رهبر اختیاراتی دارد اما پابهپای قانون اختیارات مسئولیت هم هست. نظام مراجع نظام فوق قانون به یک قانون تبدیل میشود و این حرکت یک زمانی اگر استراتژیک فکر نکنی حرکت دوم خرداد درک نشده است. آقای خاتمی میخواهد زبان همه قانون بشود، زبان قانون غیر از زبان زور است.
من از مهندس بازرگان شنیدم آنموقع که صحبت تدوین قانون اساسی بود، فقهای شورای نگهبان هیچ کدام به قانون اساسی قسم نخوردند فقط اصل 4 قانون اساسی را قبول دارند که حاکمیت فقها و تفسیر قانون را مطرح میکند و میگویند بقیه مفاد قانون هم باید با آنها تفسیر شود. در صورتی که تکتک آنها رویش بحث شده و امام آنرا قبول داشته، آقای منتظری هم قبول داشتند و مردم هم دوبار رأی دادند.
* شعار قانونگرائی شعاری است که مخالفین قانون از آن بطور آشکار استفاده و کارهای خلاف قانون از جمله بستن نشریات و یا بازداشت اشخاص و رد اشخاص بدون داشتن دلیل را انجام میدهند ولی آقای خاتمی با توجه به اینکه هیئتی را موظف به حسن اجرای قانون اساسی نمودهاند هیچ اخطار قانونی به متخلفین ندادند. و با مردم هم در میان نگذاشتند. اشکال کار کجاست؟
** قانونگرائی بدون توجه به حرکت اجتماع نمیتواند پیروز شود. باید توجه داشت که زمان و مکان احیاء قانون از یاد برده نشود. در کنار قانونگرائی نقیصهای هست که آقای خاتمی توجهی به آن نداشتهاند و آن حرکت اجتماع است. ما نمیتوانیم هم شعار شوراها را بدهیم هم نظارت استصوابی ملغی نشود. قانون در یک مقطعی توسط یک قرارداد اجتماعی بوجود میآید و در یک حرکت اجتماعی اجراء و یا تغییر داده میشود.
* آقای مهندس به نظر من دو عامل در موفقیت آقای خاتمی موثر افتادند. یکی نیروهای سیاسی بودند که مدتها توی نظام قرار داشتند و به دلایلی به حاشیه رانده شده بودند و دیگری یک نوع نارضایتی که در بین مردم بوجود آمده بود و همانطور که میدیدید، در انتخابات شرکت نمیکردند. حضور این نارضایتی به پیروزی ایشان کمک کرد. اما نیروی مردم را نمیشود از یاد برد. بعضی معتقدند که آن نیروهایی که از حاشیه به درون آمدند و یک مجموعه را با آقای خاتمی بوجود آوردند تغییرات و یا تحولات آنچنانی که مردم انتظارش را داشتند انجام ندادند و نیروهای دیگری را جذب نکردند و طبیعتاً تغییری هم در سیاستها ایجاد نشد. به نظر شما این عمل به نفع جناح مقابل نبود؟
** اجازه بدهید که من به بخش دیگری از نیروهای موثر در این حرکت اشاره کنم و آن (جنوداً لم ترونها) میباشد. منظورم کل زنها و جوانان و نوجوانان است. آقای خاتمی آنقدر به قانون و قانونگرائی تکیه میکند که سازماندهی این نیروها را فراموش کرده است. 5 میلیون دانشآموز به آقای خاتمی لبیک گفتند، سازمان ملی آنها در دست کی است؟ سازمان ملی زنان دست کیست؟ بنبست قانونگرائی ایشان این است که به حرکت قانونگرائی توجه نمیکنند. آقای خاتمی باید قانون اساسی را اصالت بدهد نه قوانین مصوب را و بیاید و قیام بکند و بگوید که من قانون اساسی را اصل میدانم و اگر قوانین با آن همخوانی ندارد آنها را اصلاح کنند.
* آقای مهندس بعضی معتقدند که نیروهای اطراف آقای خاتمی چندان خواهان تغییر نیستند آیا آقای خاتمی میتواند جلو همه بایستد؟
** مهندس سحابی یک نامه به آقای خاتمی نوشتند که باید سرمایهگذاری ملی را تقویت بکنید و اقتصاد را هم جدا از سیاست ندانید. جوهره آن نامه این بود که اگر سرمایهداری ملی را تقویت بکنید آنها هم از آزادیها دفاع خواهند کرد و هم یک تضمینی برای جامعه مدنی خواهد بود. در دوم خرداد نیروهای محذوف آمدند میدان ولی الان که آمدند نباید مرحلهسوزی کنند. باید توجه کرد که از چه فازی به چه فازی آمدهاند. تجربهای در اصفهان داشتیم، یک جبهه ضدانحصار درست شده بود، در آنجا به این نتیجه رسیدند که در نیروهای راست مدرن و سنتی هم افراد ضدانحصار هستند. در اصفهان این جبهه ضدانحصار درست شد و موفق هم گردید. آقای خاتمی هم از همین تز استفاده کردند، هشتاد درصد امام جمعهها آمدند حتی شهرک شهیدمحلاتی که ولایتی بودند حدود هشتاد درصد رأی دادند. این جبهه باید راهنمای عمل قرار گیرد.
به نظر من جناح اطراف آقای خاتمی که با هاشمی در حد افشاگری برخورد کردند به زمان توجه نداشتند. نمیگویم انتقاد به او وارد نیست اما نه در حدی که هاشمی و کارگزاران را افشاگری کنیم. اینها کار صحیحی نبود. در انتخابات خبرگان این جبهه ضدانحصار متلاشی شد. به نظر من نمیشود همه حرفها را یک مرتبه زد. کارگزاران با شعار اسلام و مدرنیزم یک سری کارهایی را در روستاها انجام دادهاند و طیف وسیعی هستند. واقعاً کلی نمیشود روی آنها تحلیل کرد. بعد از دوم خرداد بعضی کلی روی آنها تحلیل کردند و نتیجه آن هم این بود که جبهه ضدانحصار شکسته شد.
* ببینید همین طرح ساماندهی اقتصادی بدست اشخاصی مطرح شد که بعضی از آنها قبلاً در حاشیه قدرت و الان در نقطه مرکزی هستند و بعضی از اول در ارکان اصلی دولت بودند و الان هم هستند ظاهراً نیروها همان نیروها هستند. آیا در سیاستها فراخی بیشتر حاصل خواهد شد؟
** ما معمولاً خودمان را نقد نمیکنیم. برادری میگفت که ما در استراتژی دنبال بقاء بودیم؛ در تاکتیک انتحاری عمل میکردیم. بعد از دوم خرداد بسیاری از شخصیتها در مصاحبههایشان گفتند که دیگر نهاد رهبری لازم نیست و این یک «نه» بزرگ به روحانیت است. ولی اینها خط خاتمی نبود خط خاتمی این بود که به زبان قانون هر تغییری که لازم است انجام شود. امیر انتظام میگوید تجدیدنظر در قانون اساسی، من زنگ زدم با او صحبت کردم و گفتم آیا این کار درستی است؟ ما بر اساس استراتژی عمل نکردیم.
ما نیاز به یک بینش اقتصادی قوی داریم بدون بینش اقتصادی نمیشود امپریالیسم را شناخت و شیوه اقتصادی آن شناخته نمیشود. اینکه رئیسجمهور میآیند و در مصاحبه صد روزه میگویند که قرارداد توتال قرارداد خوبی است دقیقاً خطی است که کارگزاران دنبال میکنند. گرچه توتال توانست انحصار آمریکا را بشکند و این مسأله نقطه قوتی بود، اما اینکه میگویند ثبات میآورد برای ما این دیگر خیلی از آن حرفهاست. تحلیل جدید انگلیسیها از نزدیک شدن به ایران این است که 1- الگوی مصرف دست نخورده، شصت میلیون مصرفکننده هستند 2- دومین منبع گاز جهان زیر پای ماست و حتی جناحهای محافظهکار که تندرو هستن اینها هم توی بنز و پژوهای مدرن نشستهاند و در بانکهای خارج هم پول دارند. بنابراین اینجا جای خوبی است ما بیاییم. آقای خاتمی به جای دنبالهروی از این سیاستها الگوی مصرف را تغییر دهند و جوشش اقتصادی ایجاد کنند.
* با توجه به اینکه جبهه دوم خرداد ضربه خورده و دچار انشقاق شده و نمونه بارز این انشقاق عدم توجه به دعوت آقای خاتمی در انتخابات مجلس خبرگان میباشد آیا به نظر شما این یک نشانه از فاصله گرفتن مردم با عملکرد آقای خاتمی و ضعیف شدن محبوبیت ایشان در بین اقشار نمیباشد؟
** این که صفوف مردم از خاتمی فاصله گرفته را من قبول ندارم، خاتمی محبوبیتش روزافزون است. اینکه میگویند علیرغم دعوت ایشان مردم شرکت نکردند این دلیل بر بیمهری نمیشود. مردم از مدتها قبل تصمیم خودشان را گرفته بودند. مردم میگویند آقای خاتمی نمیتواند کار بکند، ولی میدانند که همه قدرت دست جناح راست است.
* گفته میشود که خاتمی آخرین آلترناتیو نظام جمهوری اسلامی است اگر موفق نشود خطر بزرگی است. در اینصورت چه باید کرد؟
** به یک معنی خود خاتمی زائیده نقطه عطفی بود که در مردم ما وجود داشت. در انتخابات، هم آنهایی که رأی دادند نقش خودشان را نشان دادند هم آنهایی که رأی ندادند. مردم ما ویژگیهایی دارند که اگر ما آنها را بشناسیم و از آنجا شروع بکنیم اساس کار درست میشود. مردم ما نه توجیهگر هستند نه براندازند، بلکه در هر حرکتی که در توانشان باشد سمج هستند. حرکتی که قانونی باشد و ردپایی هم نداشته باشد. مردم بدون تشکیلاتند.
به نظر من نیروهایی که توی انقلاب بودند و توقع داشتیم که دیالتیکی حرکت کنند، مرحلهای حرکت کنند، اینطور حرکت نکردند، فازی هم که قانوگرائی مطرح بود و محور بود طوری برخورد کردند که تودهها رمیدند و بوی نظامیگری میداد. بنابراین برای مبارزه باید برنامه داشت، آموزش داد. جناح چپ هویت ایدئولوژیک ندارد. مخالفین، هویت تاریخی و انسجام دارند. ما یک ایدئولوژی و یک استراتژی مشخص نداریم و باید به ضعفهایمان پی ببریم.
به نظر من اگر آقای خاتمی جوشش اقتصادی ایجاد نکند و الگوی مصرف را تغییر ندهد و با اعتمادی که مردم به ایشان دارند حرکتی ایجاد نکند، با سرمایهگذاری خارجی نمیشود کاری انجام داد ماهاتیر محمد آمد گفت سرمایه یک قانونی دارد همانطور که آزاد آمد، آزاد هم میخواهد برود، آن بورس بازی که در مالزی کردند 20 سال کار اقتصادی و عمران آنجا را یک شبه از بین بردند.
آقای خاتمی باید برسند به اینکه این تز اقتصادی غلط است و به نظر من اگر به این نتیجه برسند میتواند زمینه تحول را ایجاد بکند و به اعتقاد من روی الگوی مصرف کار کنند کرهجنوبی هشت تن طلا در عرض چند روز جمع کردند و مشکلاتشان را حل کردند.
والسلام