با سلام خدمت مسئولین محترم دفتر پژوهشهای کیهان
عزیزانم، با تمام ارادتی که به شما برادران دارم، و سعیتان را مشکور میدانم ولی با مطالعه مداوم پاورقی نیمه پنهان «سیمای کارگزاران» ایراداتی را بر این سلسله مقالات وارد میدانم، که تعهد به حرمت قلم وادارم میکند بنویسم. و امیدوارم باعث رنجش شما نشده باشم.
در صدر سخنام، مثالی دارم، میگویم و سپس به افشای راز درون پرده میپردازم.
روایت است، که در روزگاران گذشته، دیدهبان دوربینی بود، که رد مورچه را در شب تاریک میدید، و اگر بر فراز ارگ قلعه میایستاد، با چشم غیرمسلح از فرسنگها راه دشمن را از دور میدید، آن هم در شب تار، چه رسد به روز روشن! و اگر دشمن قصد شبیخون داشت، او قبل از وقت مدافعان قلعه را، از حضور دشمن در کمین آگاه مینمود و فرصت سوءاستفاده را از خصم میگرفت.
جاسوسان دشمن، همراه ستون پنجم خود – که در شهر داشتند – دشمن را از کیمیای وجود دیدهور دوربین مطلع کردند، عقلا و زعمای خصم گرد هم جمع شدند، تا راه علاجی پیدا کنند. شیطان صفتی گفت: «علاج کار آن است که درختان بیشه را قطع کنیم و پشت آن مخفی شویم و در پناه درختان به قلعه بتازیم.!»
چنان کردند که آن مدبر گفته بود. درختان بیشه را پیش روی خود گرفتند، و روز روشن به سوی قلعه تاختند. دیدهور دوربین، از مسافتی بعید حرکت درختان را دید، و فریاد زد: «بیشهای پردرخت را میبینم که به سرعت باد و برق به سوی قلعه میتازد!» نگهبانان اعتنایی به حرف او ننمودند، زیرا بعید میدانستند که درختان پای درآورند و به سوی قلعه بتازند!
دشمن، چون به حوالی قلعه رسید، درختان را در خندق ریخته و چون نگهبانان حتی در قلعه را هم نبسته بودند، از پل گذشتند و قلعه را متصرف شدند و در ابتدا چشم دوربین دیدهور را کور کردند تا دگر دوربینی نکند!
حکایت فوق مصداق پاورقی «نیمه پنهان»، «سیمای کارگزاران» کیهان است. دشمن اصلی پشت درختان مخفی شده، شما عزیزان فقط درختها را مشاهده میکنید و در حالی که مهاجمان فرهنگی، پشت درختان بیشه (مطبوعات معاند) سنگر گرفتهاند، شما فریاد میزنید: «درختان «پای» درآوردهاند!» و حال آن که راز درون پرده چیز دیگری است:
شما از «مصباحزاده»، «عبدالرحمن فرامرزی»، «امیرانی» و... مینویسید، آن هم، یک حرف از هزاران را حال آنکه آنان چونان کوههای یخی قسمت اعظم خباثت و خباثتشان زیر آب پنهان است، و اگر مردهاند یا زنده مثل «اختاپوس» دستها و عواملشان، در داخل و خارج هنوز فعالند.
در این مختصر به معرفی یکی از عوامل پشت پرده، به گونهای موجز میپردازم، و اگر لازم شد، بعدا به معرفی کامل او خواهم پرداخت.
دست راست «مصباحزاده»، «فرامرزی»، «امیرانی»، «جهانبانویی»، «مهندس والا»، «دکترعلی بهزادی»، «عباس شاهنده»، «رحمت مصطفوی» (مدیران کیهان، خواندنیها، فردوسی، تهران مصور، سپید و سیاه، فرمان و روشنفکر) سیامک پورزند بود. که شرح فعالیتهای در پردهاش کتابی قطور میشود، و حال آن که هیچ وقت نامی از او در میان نبوده و نیست!
«سیامک پورزند» شوهر «مهرانگیز کار» و پسر تیمسار پورزند، فدایی رضاشاه قلدر و محمدرضا شاه (معدوم) است که حدود چهل و چند سال سابقه کارگردانی در مطبوعات ایران را دارد.
کار روزنامهنویسیاش را با حمایت از جبهه ملی (و حمایت جبهه ملی از او) شروع کرد، ابتدا یار غار «مهدی میراشرافی» و دوست کیوان میراشرافی پسر جنایتکار میراشرافی بود. سپس از طریق «میراشرافی» با «مصباحزاده» آشنا شد و اندک زمانی نورچشم او و «فرامرزی» شد و «کیهان» را زیر سیطره خود درآورد، ولی با این همه نام و نشانی در صفحات کیهان از او نمیبینم! زیرا «پورزند» کارگردان پشت پرده کیهان دوره مصباحزاده در قبل از انقلاب بود.
او به اندازهای مورد توجه و علاقه سلاطین کیهان بود، که هر گاه سفرهای خارجی یا بیشتر به آمریکا و.... پیش میآمد، او را با اختیار تام روانه میکردند.
«پورزند» روابطش را با هنرمندان خارجی (مطیع مک کارتی) به قدری نزدیک بود که در میهمانیهای خصوصی آنان شرکت داشت، و ماجرای رسوایی او با یکی از بازیگران زن در هالیوود، مدتها (با عکس و تفضیلات) زینتبخش صفحات مطبوعات داخلی و خارجی بود.
او معرف «عباس پهلوان» روزنامهنویس الکلیست و منحرف به «جهانبانویی» مدیر مجله فردوسی است؛ با این تعهد که افسار «پهلوان» را نگه دارد، اجازه ندهد از خط «جهانبانویی» که با ماموریت اشاعه فساد در میان روشنفکران و غربزده نمودن آنان و اسلامزدایی پا به میدان نهاده و از کمکهای پنهان و آشکار دربار، ساواک برخوردار بود – خارج شود. «عباس پهلوان» سالها به عنوان «مهره و شاهمهره» در خدمت رژیم و خیانت به روشنفکران واقعی، در فردوسی ماندگار شد، و در حال حاضر نیز در خارج از کشور، با فعالیت مطبوعاتی علیه رژیم اسلامی تلاش میکند و با «پورزند» توسط «هوشنگ پورنگ» ارتباط دارد همچنان که روابط خود را با «جهانبانویی» - مدیر هفت خط مجله فردوسی ارگان روشنفکران لائیک – حفظ کرده است.