به رغم آن که 32 سال از جنگهای داخلی لبنان که در 13 آوریل 1975 آغاز شد، میگذرد این کشور همچنان در معرض تهدید وقوع جنگهای خونین داخلی است.
در آغاز دورهی اول جنگهای داخلی لبنان عوامل بسیاری موثر بود که در راس این عوامل دخالت طرفهای منطقهیی و بینالمللی قرار داشت. به دنبال این دخالتها و سیاست پشت پردهی بسیاری از ابرقدرتهای جهان، لبنان برای 15 سال به عرصهای برای دوئل قدرتهای خارجی تبدیل شد و سرانجام توافقنامهی طائف توانست به این درگیریهای خونین پایان دهد. امروز مسیر حوادث در لبنان به گونهای پیش میرود که گویا لبنان برای جنگ داخلی دیگری خود را آماده میکند.
روزنامهی الوطن ـ چاپ عربستان ـ با ارایهی تحلیلی مینویسد: "توافقنامهی طائف توانست پس از 15 سال درگیریهای خونین در لبنان استقلال، تمامیت ارضی و ثبات این کشور را تامین کند. در چارچوب این توافقنامه لبنان شاهد برگزاری سه دوره از انتخابات ریاست جمهوری بود که در این سه دوره رینه معوض، الیاس هراوی و امیل لحود در لبنان حکومت کردند. برغم آن که توافقنامهی طائف با تلاشهای منطقهیی و با نظارت دولت عربستان به امضاء درآمد اما از همان آغاز با هجوم گستردهی دستهای پنهان برای نقض مفاد این توافقنامه مواجه شد.
ترورهای سیاسی متعدد که شخصیتهای برجستهی لبنانی چون رییس جمهور، نخست وزیر، وزیر، روزنامهنگار و فعال سیاسی را هدف قرار میداد کاملا برنامهریزی شده و هدفمند بود به گونهای که این ترورها اهداف طوائفی را دنبال میکردند و درصدد از سرگیری مجدد درگیریها میان احزاب و طوائف مختلف لبنانی بود. این جریان یعنی ترورهای سیاسی و دستهای پشتپرده برای نقض مفاد توافقنامهی طائف بالاخره نتیجه داد و منجر به خروج نیروهای سوری از لبنان که براساس این توافقنامه در لبنان حضور داشتند، شد.
برغم آن که نیروهای سوری برای دفاع از لبنان در برابر تجاوز مجدد اسراییل در این کشور حضور داشتند این مساله به صورت دیگری انعکاس داده شد و بسیاری از احزاب سیاسی لبنانی که به نوعی دربند وابستگیهای خارجی بودند در این زمینه بسیار تلاش کردند. این جریان درست پس از ترور رفیق حریری، نخست وزیر اسبق لبنان رخ داد و دولت سوریه متهم ردیف اول در این قضیه از سوی برخی احزاب سیاسی لبنان که در حال حاضر حزب حاکم را تشکیل میدهند، شناخته شد.
در واقع جریان ترورهای سیاسی در لبنان پس از ترور حریری وارد مرحلهی جدیدی شد مرحلهای که میتوان آن را به مرحلهی برداشت توصیف کرد. از جمله برداشتهایی که جریان پشت پردهی اینگونه ترورها توانست در قضیهی اخیر یعنی ترور حریری برای خود برداشت کند، پیروزی احزاب اقلیت در حکومت و پارلمان و کسب اکثریت توسط این احزاب بود. برداشت دومی که از این ترور سیاسی انجام گرفت خارج ساختن نیروهای سوری از لبنان و تضعیف این کشور در برابر اسراییل بود. بر هیچکس پوشیده نیست که اسراییل و آمریکا از جمله معارضان اصلی بقای نیروهای سوری در لبنان بودند و مانورهای گستردهای در این زمینه به جهت اعمال فشار علیه سوریه و خارج ساختن نیروهای این کشور از لبنان انجام دادند.
پس از ترور حریری دستهای پشت پرده در لبنان آزادتر از گذاشته توانستند در این شطرنج سیاسی نقش ایفا کنند. مثلا آمریکا، یکی از این دستهای پشت پرده توانست با متهم ساختن سوریه در دست داشتن ترور حریری رضایت جامعه جهانی در راس آن اتحادیهی اروپا را برای اعمال فشار بیشتر به دمشق کسب کند.
اسراییل یکی دیگر از بازیگران اصلی بحرانسازی در لبنان نیز توانست بسیاری از اهداف خود را پس از ترور حریری محقق سازد از جمله؛ خروح نیروهای سوری از لبنان، تضعیف بنیه نظامی لبنان در برابر هرگونه حملهی نظامی جدید و آسیبپذیری بالای این کشور در صورت وقوع این حمله، حذف یا به حاشیه کشیده شدن احزاب مخالف اسراییل چون حزب امل و حزبالله در حکومت و پارلمان و بالاخره به حاکمیت رسیدن احزاب موافق عادی سازی روابط لبنان با اسراییل. دیدم که اسراییل حتی بیش از آمریکا در ترور حریری ذینفع بود هر چند که منافع اسراییل و آمریکا در تمامی زمینهها مشترک است.
در حال حاضر با گذشت بیش از دو سال از ترور حریری به کدام مسیر گام میگذارد؟ آیا تحولات و تغییرات در لبنان همچنان به سود منافع قدرتهای خارجی پیش خواهد رفت؟ متاسفانه برخلاف آن چه که رسانههای غربی و حتی منطقه از بحران لبنان منعکس میکنند بحران این کشور بر سر انتخابات ریاست جمهوری این کشور یا تعیین میزان مشارکت احزاب معارض در دولت نیست؟ بحران کنونی لبنان نوع حاکمیت موجود از سوی دولت حاکم و ضعف و سستی دستگاه قضایی این کشور که از سوی دولت اداره میشود، است.
قانون تشکیل دادگاه بینالمللی و تصویب این دادگاه در خارج از ساختار قضایی لبنان آن هم در شورای امنیت مسالهای است که کل لبنان را با خطر جدی مواجه میسازد.
اگر مسالهی تشکیل دادگاه بینالمللی در داخل لبنان و با اجماع گروهها و احزاب داخلی لبنان حل و فصل شود مطمئنا این کشور مرحلهی فراز و نشیب بحرانهای فعلی را به سلامتی پشت سر خواهد گذاشت و موضوع انتخابات ریاست جمهوری در این کشور نیز به خودی خود حل میشود زیرا لبنانیها هفت ماه دیگر برای انتخاب رییس جمهوری فرصت دارند و میتوانند در این مدت رییس جمهور مناسب برای کشور را انتخاب کنند.
متاسفانه افقهای موجود در لبنان چیزی دیگری را نشان میدهد و در صورتی که دادگاه بینالمللی لبنان خارج از این کشور و به واسطهی شورای امنیت به تصویب رسد مطمئنا این کشور وارد مرحلهی حساس و پرتنش خواهد شد مرحلهای که بسان یک تونل تاریک میباشد و هیچکس نمیتواند آن سوی این تونل تاریک را ببیند یا توصیف کند.
با توجه به آن که هر یک از احزاب معارض یا حزب حاکم تعریف متفاوت از قانون اساسی و دستگاه قضایی لبنان دارند خطر تکرار اوضاع قبرس در لبنان و تقسیم این کشور به دو کشور و دو دولت وجود دارد.