* به نظر شما پدیده دوم خرداد معلول چه مسائلی بود؟ و چگونه بوجود آمد؟
** علت بوجود آمدن دوم خرداد را باید در نقطه عطفهای قبل از سال 76 جستجو کرد. انتخابات دوره پنجم مجلس در اصفهان یک نقطه عطف بود. جایی بود که مردم اراده خودشان را ظاهر کرده و بروز دادند. انتخابات اصفهان در مقابله با نظر شورای نگهبان قرار گرفت، شورای نگهبان انتخابات را باطل کرد و به دور دوم کشیده شد. در دور دوم انتخابات، همان نتایج با آمار بهتری تکرار شد.
من در مورد انتخابات اصفهان کار کردم به بصورت مقالهای هم در شماره 25 ماهنامه "ایران فردا" به چاپ رسید. در لیست کاندیداهای اصفهان از همه جناحها حضور داشتند. کارگزاران، خط امامیها، حتی جناحهای راست غیرانحصارطلب و باصطلاح راست معرفتی، از همه جناحها بودند. علیرغم کارشکنیها و مخالفتهایی که صورت گرفت و مطالعهاش خیلی مهم است، مردم با انتخاب نمایندگان موردنظر خود در آن انتخابات به پیروزی رسیدند.
پیش از آن در تحلیل اوضاع جامعه، عدهای میگفتند مردم براندازند، یک عده میگفتند مردم عافیتطلب و منفعل شدهاند، برخی بر این باور بودند که مردم به شورش شهری روی خواهند آورد! ولی انتخابات اصفهان نشان داد که مردم نه براندازند و نه توجیهگر کارهای نظام. به نظام اعتقاد دارند ولی در چارچوب قانون. در مرزی حرکت میکنند که به نظامیگری نکشد، چون بیرحمیهایی نیز قبلا دیده بودند.
این ویژگیها در انتخابات اصفهان بروز کرد و نشان داد مردم در خط قانون بر مواضع خودشان اصرار دارند و پیگیر و مستمر اهداف خود را دنبال میکنند. واقعا مطالعه انتخابات اصفهان درسهای زیادی دربرداشت. شاید هم آقای خاتمی از انتخابات اصفهان الهام گرفته بود چون همان مشخصات و ویژگیها بعداً در انتخابات ریاست جمهوری تکرار شد، همان درصد و همان بافت. تا پیش از دوم خرداد یک تقسیمبندی تصنعی در اذهان عدهای وجود داشت و آن اینکه جامعه را به روشنفکر و روحانی، سنت و مدرنیته و... تقسیم میکردند.
دوم خرداد چون یک عمل صالح بود، این تقسیمبندیها را بهم زد و یک ویژگی فرافکری داشت. بسیاری از نیروهای سنتی نیز به آقای خاتمی رای دادند. چون ممکن است کسی بلحاظ معرفتی راست باشد ولی انصاف و صداقت داشته باشد و حتی در بین نیروهای سنتی، آنان که منصف بودند و صداقت داشتند در این صف قرار گرفتند.
ما معمولا در امور راهبردی و استراتژیک به ویژگیهای مردم توجه نداریم. در حالیکه انتخاب هر استراتژی براساس هر خطمشی، باید بر این مبنا باشد که ارزیابی کنیم مردم چقدر توان دارند. بهر حال مهمترین نکته ارزیابی توان مردم و در عین حال نیاز واقعی ملت است.
* آقای خاتمی در طرح شعارهای انتخاباتی و عملکردهای پس از انتخاب شدن تا چه حد شرایط روز جهانی را در نظر داشته است؟
** نکته دیگری که در طرح شعارهای آقای خاتمی و استقبال مردم در دوم خرداد از این شعارها، جلب توجه میکند، در نظر گرفتن شرایط جهانی و منطقه بود سال 1991 جنگ خلیجفارس اتفاق افتاد و آمریکا توانست 28 کشور را علیه عراق بسیج کند. تهاجم عراق به کویت هم کار درستی نبود و در واقع به تحریک خود آمریکا صورت گرفت که اسناد آن رو شده است. بهرحال رسما گفته شد، جنگ ما جنگ صد ساله برای ثبات نفت است.
انحصارات فراملی به زبان بیزبانی اعلام کردند: یا "اسارت یا نبرد". ملتها یا باید اسیر شوند و تحت شرایط نظام نوین جهانی درآیند و یا باید بجنگند. این پیام توسط خیلیها در منطقه دریافت شد و منفعل شدند و دیدند که نمیگذارند نفت عراق صادر شود. اگر هم اندکی از آن اجازه صدور یابد، برای خرید دارو و غذای آماده است نه کارخانه و ابزار کشاورزی و ابزار رشد و توسعه. اسارتبارترین شرایط را بر عراق تحمیل کردند. چنین شرایطی، شرایط سر دادن شعار جنگ با امپریالیسم نبود.
ما باید میگفتیم نه تن به اسارت میدهیم و نه خود را گرفتار نبرد نابرابر میکنیم. در شرایطی که جنگ، جنگ الکترونیک است و آمریکا و 28 کشور همپیمان، دستهایشان علیه ما روی ماشه مسلسل قرار گرفته بود، شعار نبرد شعار غلطی محسوب میشد. در چنین شرایطی انعطاف استراتژیک لازم است نیاز پرداختن به مسائل داخلی، ایجاد تفاهم ملی و بازگشت نیروهای حذف شده به صحنه با حرکت آقای خاتمی همزمان شد.
ایشان به جای شعار جنگ با انحصارات جهانی و یا پذیرش اسارت، شعار آزادیهای تصریح شده در قانون اساسی را مطرح کرد. شعار قانونگرایی، با ادعای غربیها هم میخواند. آنها دم از دموکراسی میزنند و این حرکت، ملتهای آمریکا و اروپا را از آن جریان برتریطلب که در خلیج جنگ راه انداخته و حالا در کوزوو دست به کشتار میزند جدا کرد. این یک عمل صالح بود. یکی از علل پیروزی آقای خاتمی این است که در شرایط کنونی جهان، نه تن به اسارت میدهد و نه تن به نبرد نابرابر. شعار گفتگوی تمدنها هم در همین زمینه مطرح شده است.
آمریکاییها هم به این نتیجه رسیده بودند که خطمشی مهار دوجانبه، در مورد ایران اشتباه است و بنحوی میخواستند دست به تصحیح بزنند. این نتیجهگیری آنها هم با حرکت آقای خاتمی همزمان شد که شعار جامعه مدنی، بازگشت به قانون اساسی و آزادیهای مصرح در قانون اساسی را طرح میکرد.
از ابتدایی که آقای خاتمی روی کار آمده، یکی از موفقیتهایمان در سطح جهان، این بوده است که قبل از آقای خاتمی آمریکاییها میگفتند پنج شرط برای مذاکره داریم: یکی مسأله سلاح اتمی، مسأله دیگر سلاحهای کشتار جمعی، مورد سوم پذیرش طرح صلح خاورمیانه توسط ایران، مورد بعدی مشخص شدن موضع ایران در قبال تروریزم و در آخر سلاحهای موشکی دوربرد ایران.
از آن موقع به بعد آمریکا عقبنشینی کرد و قید و شرطهایشان را برداشتند و آخرین بار گفتند: فقط مذاکره. این نشان میدهد که یومالله دوم خرداد در عرصه سیاست خارجی برای ما برکت داشته و از آن پس اعتبار جهانی ایران بسیار بالا رفته است.
به هر حال شعاری که آقای خاتمی داد شعارش عمل صالح بود، شعار «احیای قانون اساسی». در جامعه قانونی اگر آزادیهای مدنی توسعه پیدا کند و قانون محور باشد، موارد فوق قانون بوجود نمیآید و بالاخره همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد. نکتهای که در این جا توضیح میدهم خیلی مهم است: زبان ما باید زبان قانون باشد. از مشروعیت که شروع کنیم میبینیم یک عده میگویند احکام حلال و حرام را خداوند تا روز قیامت مشخص کرده است و نیازی به قانون اساسی نداریم.
این موضوع هم در مشروطیت مطرح بوده است و هم پس از انقلاب. آقای خاتمی موفقیتش در این بود که طرح کرد، قانون اساسی هم یک رساله اجتماعی است. همانطور که امام(ره) گفته بودند قانون اساسی رساله اجتماعی من است. این از سوی مردم پذیرفته شد و نشان داد که عمل درست این است که همه نیروها بیایند در کادر همین قانون موجود شعار بدهند. حالا که مراجع، روشنفکران و همه اقشار مردم قانون را پذیرفتهاند یک دوره چهار تا پنج ساله لازم است که زبان ما زبان قانون شود.
یعنی هم نظام حوزوی و مرجعیت و هم نظام فوق قانون تبدیل به یک نظام، یعنی نظام قانونگرایی شود. در واقع سه نظام در یک نظام، مملکت را به تعادل برسانند و این یک پروسه حداقل چهار تا پنج ساله را میطلبد تا نفس قانونگرایی جا بیافتد و زبان همه زبان قانون شود. اشکالات قانون هم به زبان قانون باید بررسی شود. اگر بخواهیم با تظاهرات چیزی را در قانون بگنجانیم و یا چیزی را از آن حذف کنیم کار درست نمیشود. خاتمی شعار اثباتی داد. در چارچوب قانون اساسی مردم رشد میکنند و مقولههای فوق قانون و بیرون از قانون در چارچوب قانون میگیرد.
* یعنی شعار آقای خاتمی متناسب با شرایط و نیاز زمان بود؟
** آقای خاتمی در جریان مبارزات انتخاباتی با زبان قانون مطرح کرد: ولایت فقیه محور نظام است. کسی دیگر ممکن است بگوید، من ولایت فقیه را قبول ندارم. طرح اینگونه مسایل بلحاظ نظری و آکادمیک شاید اشکالی نداشته باشد ولی تبدیل آن به یک شعار استراتژیک با خط آقای خاتمی نمیخواند و حتی خط قانونگرایی ایشان را تضعیف هم میکند. آقای خاتمی خط بر هم زدن مناسبات نظام را نداشت و ندارد.
او شعار احیای قانون اساسی را داد و بهمین دلیل است که به جریان دوم خرداد «مشروطه پایان قرن بیستم» لقب دادهاند.امام هم در اواخر عمرشان گفتند که سعی بر این است که در خط قانون حرکت شود. شعار آقای خاتمی شعار زمان بود. من در مقالهای که درباره انتخابات اصفهان نوشتم، گفتم که توان مردم در حد حرکت در خط قانون است، به براندازی و توجیهگری.
بهرحال این شعار آقای خاتمی مورد تایید دیگر کاندیدهای ملی - مذهبی که حذف شدند نیز قرار گرفت و خود این نشان میدهد که آنها اعتراف کردند، باید اینگونه عمل مینمودند و یکی از آنها گفت که چرا باید همیشه اشتباه کنیم؟ جامعه مدنی آقای خاتمی من این پنج محور، یک مدل ایجاد میکند که مدل ویژه خاتمی است و ریشه در انقلاب و اسلام دارد. در عین حال که جو زمانه را هم در نظر گرفته است.
* یکی از محورهای اصلی برنامه آقای خاتمی و تمایزش با دولتهای قبلی دست گذاشتن روی توسعه سیاسی بود. شما رابطه توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی را چگونه میبینید؟
** بحثی که راه افتاده است و میگویند تقدم توسعه سیاسی بر اقتصادی یا تقدم توسعه اقتصادی بر سیاسی، بنظر من بحث درستی نیست. باید ببینیم کدامیک اولویت دارد؟ اقتصاد و سیاست قابل تفکیک نیستند.
یک مشکل ساده اقتصادی میتواند یک لشکر نظامی را از پای دربیاورد، اقتصاد و سیاست و امور دفاعی این روزها از هم قابل تفکیک نیست، مهم تشخیص اولویت است. آقای خاتمی بدرستی تشخیص داده است که در این شرایط، توسعه سیاسی اولویت دارد. خوب، مسایل اقتصادی ما، در توسعه سیاسی بدلیل مشارکت آگاهانه مردم و شفافیت و قانونمند بودن مواضع به بهترین وجه حل خواهد شد.
آنانکه میگویند توسعه اقتصادی اولویت دارد باید ثابت کنند که مسائل سیاسی جامعه، آزادیهای مدنی و آزادیهای قانونی هم در دل توسعه اقتصادی حل خواهد شد. تقدم زمانی و اینکه بگوییم: اول این، بعد آن، درست نیست. اولویت با تقدم زمانی تفاوت دارد. توسعه سیاسی هم اگر بنا باشد تقدم زمانی پیدا کند و مسایل اقتصادی نادیده گرفته شود بنظر من شکست میخورد.
آقای هاشمی مسایل را در خطبهها توضیح میداد. اینکه مثلا چرا قیمت وجه اثباتی دارد و آن اینکه همه چیز باید تابع قانون باشد و فوق قانون نداریم. قانون اساسی ثمره خون شهدا است و هرگاه تجدیدنظری هم لازم شود، باید به زبان قانون صورت بگیرد.
* آیا شخصیت خود آقای خاتمی هم در پیروزی دوم خرداد، مورد توجه مردم بود؟
** البته صداقت آقای خاتمی عامل مهمی بود شاید اگر کسی دیگری همین شعارها را میداد چنین موفقیتی حاصل نمیشد. در کنار این صداقت، عملکرد ایشان هم مطرح بود. زمانی که ایشان در موسسه کیهان مشغول بودند و یا در مدت خدمت در وزارت ارشاد، وفاداری خودشان را به قانون اعلام کرده بودند و در مسایلی چون حذف نیروها و یا ابهاماتی چون شکنجه و قتل مشارکت نداشتند.
* اقبال عظیم جوانان را چگونه تحلیل میکنید؟
** آنقدر مقاله و تحلیل در اینباره نوشته شده است که لازم به تذکر نیست ولی بنظر من جوانان و نوجوانهای ما تولد جدیدی پیدا کردند. عدهای از آنان به من میگفتند: از دوم خرداد به بعد ما به حساب آمدیم و پیش از آن کسی به ما توجه نمیکرد. در ارتباط با موضوع انشایی که به پیشنهاد آقای خاتمی، قرار بود دانشآموزان درباره دو موضوع «قانونگرایی» و «خروج آمریکا از خلیجفارس» بنویسند، علیرغم آنکه در برخی از مدارس مسئولین امور تربیتی به اطلاع دانشآموزان نرسانده بودند، حدود پنج میلیون نفر داوطلب شرکت کردند و این نیروی عجیبی است.
در مراسم تحلیف هم آقای خاتمی به پنج محور اشاره کرد: وحی محمدی، اجتهاد شیعی، در نظر گرفتن نقش زمان و مکان در احکام، مطلق ندانستن برداشتها و احیای قانون اساسی. بنظر شیر بالا میرود؟ چرا قیمت گوشت بالا میرود؟ و اینکه اگر ما قیمت گوشت را بالا نبریم دامهای ما به ترکیه فرار میکنند، زیرا در ترکیه قیمت گوشت بالاتر است و دامداری ما لطمه میخورد و... ایشان اینگونه مسائل را برای مردم توضیح میداد.
ولی اگر حالا توسعه سیاسی، به معنای تقدم زمانی فرض شود، قیمت بنزین را بدون توضیح گران کنند و مردم غافلگیر شده، یکدفعه با افزایش قیمت کمی مواجهه شوند و نتوانند پرداخت کنند، رفتهرفته فضا برای آقای خاتمی تنگ خواهد شد. باید در مورد مسایل معاش مردم توضیح داده شود. من یک خاطره از مرحوم مصدق نقل میکنم: روزی قصابها نزد مصدق آمدند و گفتند: قیمت گوشت 40 ریال است اجازه بدهید 45 ریال اعلام کنیم.
مرحوم مصدق اجازه نداد و گفت: ثبات قیمتها لازم است. ایشان در عوض از شمال و جنوب کشور، ماهی وارد کرد و در بازار عرضه نمود. بعد قصابها آمدند و گفتند: آقای دکتر اجازه بدهید به نشانه ارزانی، چراغ روشن کنیم و 35 ریال بفروشیم. گفت: نه چراغ بزنید و همان 40 ریال بفروشید. یعنی ثبات قیمتها اینقدر مهم بود.
بهرحال او با اینکه با دولت انگلیس درگیر بود و با حرکتهایش کمر امپراطوری را شکست ولی نسبت به مسایل ریز و روزمره مردم اینقدر حساس بود. اینگونه نباشد که هر چند توسعه سیاسی اولویت دارد ولی باید بگوییم اول توسعه سیاسی و بعد حل مشکلات اقتصادی. بنظر من اینگونه تقدم و تاخر شکست میخورد.
جریان مقابل هم دارد نقطه ضعف پیدا میکند. اما من دیدگاهم این است که آقای خاتمی که شعار توسعه سیاسی میدهد به حل مسایل اقتصادی هم در دل نظر دارد. مصاحبه ایشان با CNN برای این نبود که راه مذاکره با آمریکا را در کوتاه مدت فراهم کند، بلکه هدف از بین بردن دیوار بیاعتمادی بود تا افکار عمومی غرب علیه تحریمهای اقتصادی بسیج شود و تحریمها لغو شود. اگر آمریکا تحریمها را لغو میکرد، خوب، اروپا هم میتوانست به راحتی سرمایهگذاری کند.
هدف آقای خاتمی از مصاحبه، این بود که بتواند سرمایهگذاران را جذب کند. عمدتا سرمایهگذاری برای پروژههای نفت و گاز که عمدهاش توتال بود. قرارداد توتال برای نظام یک موفقیت بشمار میآید. تا حدی موفقیت مردمی هم بود. شعار توسعه سیاسی در ایران موجب شد که روبنای جامعه غرب از آن ماهیت کثیف برتری طلبی میلیتاریست و سودجو جدا شود و بدینگونه کمر تحریمها شکسته شد.
* شما موفقیتهای آقای خاتمی را جذب سرمایهگذاری خارجی میدانید. یک سوال مطرح است که سرمایهگذاری خارجی تا چه حد مشکل اقتصادی ما را حل میکند؟ و آیا اصلا باید حل مشکلات اقتصادی را از اینجا شروع کرد؟
** بنظر من اقتصاد باید از درون بجوشد. همانطور که شعار توسعه سیاسی یک مقوله درونزا بود و ارتباطی به خارج نداشت، راهحل مشکلات اقتصادی هم باید درونزا باشد، مثلا الگوی کاهش مصرف یا الگوی سرمایهگذاری داخلی. ایرانیان ساکن خارج از کشور چندین میلیارد دلار سرمایه دارند و میتوانند در حدود 200 میلیارد دلار در داخل کشور سرمایهگذاری کنند باید شرایطی فراهم شود تا این سرمایه جذب داخل شود.
مثلا در جریان طرح شعار مبارزه با ثروتهای باد آورده، از یک طرف سه هزار شرکت ایرانی در دوبی ثبتنام کردند، سرمایهها فرار کرد و از طرفی این شعار در داخل نیز تداوم پیدا نکرد. من در مطبوعات خارجی میخوانم که علت رویکرد سرمایهگذاران به ایران، این است که ایران یک جمعیت شصت میلیونی دارد و مهمتر اینکه این جمعیت، الگوی مصرفشان هم بسیار بالا است. آنها میگویند حتی آدمهای تندرو و ضدآمریکایی روحانیت هم سوار بنز و پژو میشوند و در بانکهای خارج حساب دارند.
پس به مملکتی که دومین منبع گاز، چهارمین منبع نفت، دومین معدن مس جهان و... را در اختیار دارد، کشوری که بین آسیای مرکزی و خلیجفارس واقع شده است و در قلب قارهای قرار گرفته که سهچهارم ذخایر جهان، سهچهارم تولید ناخالص جهانی و سهچهارم جمعیت جهان را داراست، به چنین مملکتی باید روی آورد و در آن سرمایهگذاری کرد. آقای خاتمی میبایست الگوی مصرف را تغییر بدهد، ساختار اقتصاد جامعه را عوض نماید و سرمایهداری ملی را ساماندهی کند.
میبایست در بحث سرمایهگذاری خارجی به نوعی مسایل را تفکیک کرد. بعضی از پروژهها، پروژههای ملی است. اگر سرمایه خارجی در خدمت اهداف ملی قرار بگیرد، اشکالی ندارد. صنعت نفت و گاز ما، جزو صنایع ملی است. زیر فشار صهیونیستها و فشار جامعه یهود بود که کلینتون تحریمها را اعلام کرد پیش از اینکه تحریمها اعلام شود، من بعضی از پروژهها از جمله جایگزینی گاز به جای نفت و پروژه خط لوله گاز به پاکستان و هندوستان را پروژه ملی مینامیدم.
در صورت انجام این پروژه ما میتوانستیم به هندوستان، پاکستان و بنگلادش و... گاز صادر نماییم. در اینصورت تمام شرق ایران هم میتوانست از گاز بهرهمند شود، و صنعتی میشد، خوب، به نفع ما هم بود. منابع گاز تا صدسال دیگر میتوانست مورد بهرهبرداری قرار گیرد. سرمایهگذاری خارجی در پروژههای ملی بدون حاکمیت سیاسی آنها، خصوصا برای بهرهبرداری از مخازن مشترک ما با همسایگان چه اشکالی دارد؟
اصولا هدف تحریمهای آمریکا و اسرائیل ایجاد مانع بر سر راه اینگونه پروژههای ملی ما بود که نمیخواستند در این زمینهها توسعه ایجاد شود. اگر گاز حوزه پارس جنوبی به شبکه گاز داخلی وصل شود، ما میتوانیم به ترکیه و اروپا گاز صادر کنیم و بالاخره صدور گاز یک نوع همبستگی بین ملتها بوجود میآورد و در اینصورت خیالمان از بابت احتمال بروز جنگهایی در آینده هم، راحت میشود.
علاوه بر این وابستگی پاکستان، افغانستان و هندوستان به نفت خارجی و کمپانیهای نفتی هم از بین خواهد رفت. وقتی هدف ملی باشد، وقتی هدف عمل صالح باشد، سرمایه نیز در خدمت این هدف قرار میگیرد. در پروژههای بزرگ ملی که سرمایه ارزی و تکنولوژی لازم را نداریم راهی جز این نیست.
* بهتر است به مسائل جوانان بازگردیم. شما به نقش جوانان تاکید کردید. سؤال این است که چگونه میتوان سازماندهی متناسبی برای جوانان و زنان که بخش عمدهای از نیروها را تشکیل میدهند، بوجود آورد؟
** من معتقد بودم وقتی که آقای عبدالله نوری با استیضاح و رای عدم اعتماد مجلس روبرو شد، ایشان را بعنوان مسئول سازماندهی جوانان و زنان انتخاب کنند. این از هر کاری حتی انتشار روزنامه خرداد هم مهمتر بود. حالا هم، جوانان اگر چه سازماندهی ندارند ولی شور جوانها حفظ شده است.
* تب و تاب حفظ شده است ولی چون سازماندهی وجود ندارد ممکن است کسانی از راههای مختلف از این تب و تاب، سوءاستفاده کنند.
** آقای خاتمی شرایط و زمینه را برای تولد احزاب و سازمانها ایجاد کرده است. ملت خودشان باید حزب تشکیل بدهند، سازمان تشکیل بدهند، ارگانهای مختلفی بوجود بیاورند تا جوانها در صحنه بمانند.
* این کارها را چه کسی باید انجام بدهد؟
** آقای خاتمی شرایط را بوجود آورده است ولی خوب، یک مرحله که از ایشان پایینتر بیایم، آن ویژگیهای آقای خاتمی در دیگران نیست.
* بیشتر توضیح بدهید.
** شاید درست نباشد که آقای خاتمی خودش حزب تشکیل بدهد و سازماندهی نماید ولی باید عناصر اصلی و یاران اصلی او تلاش خودشان را برای سازماندهی جوانان و زنان به کار ببرند. آقای خاتمی در جریان مبارزات انتخاباتی گفت: دلیلی وجود ندارد که زن خانهدار در حرکت اجتماعی شرکت نکند. این موجب شد که بسیاری از زنها به ایشان رای بدهند. ولی بنظر من بعد از ایشان، کمتر شخصیتی است که بتواند این دید را نسبت به انسان داشته باشد.
جوانان ما کمبود هویت داشتند و در انتخابات ریاستجمهوری، هویتی پیدا کردند. این اعتقاد عمیق به کرامت انسانی را کمتر در دیگران میبینیم. مثلا آقای خاتمی گفته است انقلاب ما انقلاب دوستانه است. انقلاب هست ولی با دوستی، عشق و محبت. منتهی یک پله پایینتر از ایشان، کسانی شعارهای ضدی سر میدهند و روحیه تقابل دارند. آقای خاتمی روحیه اثباتی، روحیه عاشقانه و روحیه اصلاحی دارد که کمتر دیدهایم تا به این حد در دیگران هم باشد.
حالتهای ضدی و دفعی و تقابل و هژمونی طلبی نمیتواند جوانان را سازماندهی کند. اگر جوانان را به دست صاحبان چنین روحیههایی بسپاریم، شاید اوضاع از حالت نداشتن سازماندهی هم بدتر شود. مشکل مصدق هم همین بود. مرحوم بازرگان میگفت کودتای 28 مرداد آبروی جبهه ملی مصدق را خرید. یعنی مصدق یک نفر آدم نداشت که این ماموریت را به او واگذار کند.
* چارۀ کار چیست؟
** بنظر من آقای خاتمی میبایست برای جوانها پیام بدهد که خودشان سازماندهی کنند، خودشان، بصورت خودجوش حرکت کنند، این خیلی مهم است. مثلا مصدق سخنرانی کرد و گفت: این مبارزه، مبارزه جوانان است. از درون این سخن، استراتژی بیرون میآمد. بعد از30 تیر میدیدیم همه حرکتهای اصیل توسط جوانان انجام میشد. جبهه ملی دوم هم که بعدها با حضور قدیمیها به میدان آمد، مصدق فرمان انحلال آن را در سال 1343 صادر کرد.
گزینشی که جامعه ما انجام داد و آقای خاتمی آن را انتخاب کرد، بنظر من یک گزینش الهی است. ویژگیهای ایشان یک سر و گردن بالاتر از دیگران میباشد. مثلا حالا برخی از نیروهای چپ معتقدند آقای خاتمی نباید با آیتالله خامنهای ارتباط برقرار نماید.
راستها میگویند آقای خامنهای نباید با آقای خاتمی ارتباط داشته باشد ولی مصلحت ملت و مملکت ما این است که این دو نفر بنشینند، صحبت کنند و با هم برخورد نمایند. مقام رهبری میگوید، هر کسی که رای بیاورد، مشروعیت مردمی دارد. آقای خاتمی هم اعلام میکند محور اصلی نظام ولایت فقیه است. دلیل موفقیت آقای خاتمی را هم تاکنون همین روحیه اثباتی و غیرضدی ایشان میدانم.
* در چارچوب توسعه سیاسی آیا وقت آن نرسیده است که برای برداشتن موانع از سر راه تشکیل احزاب اقدامات جدیتری صورت بگیرد؟ چون با حضور احزاب مسائل بطور شفافتری برای مردم تجزیه و تحلیل خواهد شد و مشارکت مردم نیز شکل بهتری بخود میگیرد.
** در مرحله نظریهپردازی، این گفته خیلی خوب است ولی در عمل موانعی وجود دارد. شما نگاه کنید، حزب جمهوری اسلامی با حمایت امام تشکیل شد، از دل انقلاب بیرون آمد و شخصیتهای بزرگی چون شهید بهشتی، شهید باهنر، آیتالله خامنهای و آیتالله رفسنجانی بنیانگذاران آن بودند. حزب کمبود شخصیت نداشت ولی در همان زمان هم که حزب جمهوری تشکیل شد، ما پیشبینی میکردیم که نتواند کار کند، مگر اینکه یک حرف نویی در برابر نهاد روحانیت داشته باشد، زیرا روحانیت یک نهاد سرتاسری است که انسجام ایدئولوژیک و تاریخی دارد و از هویت صنفی نیز برخوردار است.
دلیل اینکه پیشبینی کردیم حزب جمهوری اسلامی موفق نخواهد شد این بود که حزب اعلام کرد، ایدئولوژی ما با روحانیت تفاوتی ندارد، فقط وجه امتیاز ما این است که عضوگیری میکنیم و وجه سیاسی افراد را تقویت مینماییم. خوب، پس از انقلاب خطبههای نمازجمعه سیاسی شده بود، هر وزارتخانهای کار سیاسی میکرد، دفتر سیاسی سپاه تاسیس شد، با این ترتیب ضرورت سیاسی وجود احزاب هم از بین رفت و دیگر باید منحل میشد، زیرا چیزی برای گفتن نداشت.
حالا اگر هم احزاب حرفی برای گفتن داشته باشند، این بسیار خوب است. اگر در زمینه اعتقادی دست به نوآوری بزنند، خوب است. اول نوآوری و حرف نو و تازه، بعد تشکیل حزب. احزاب اگر وجه امتیازی نداشته باشند بنظر من به دور میافتند و آخرش هم به کدورت میکشد. در ایران دو نهاد بزرگ وجود دارد: یکی نهاد روحانیت، دیگری نهادهای انقلاب. نهادهای انقلاب یک مدعی جدی هستند، در جنگ حضور داشتهاند و استقلال مملکت را حفظ کردند.
جهاد سازندگی مدعی است که ظرف مدت یک شب تا صبح، خاکریز میزده و ورق جنگ را بر میگردانده است. در زمینه دفع تهاجم بیگانه، اینها ادعا دارند که ادعای بحقی هم هست. در حالیکه بسیاری از احزاب و دستجات سیاسی ما در این زمینه حرفی برای گفتن ندارند. از طرف دیگر نهاد روحانیت، یک ایدئولوژی بظاهر منسجم دارد. اگر احزاب بتوانند در این زمینههایی که گفته شد یعنی نوآوری اعتقادی و داشتن حرفهای تازه، واقعا ادعا داشته باشند، خوب است وگرنه کمرشان در برابر این دو نهاد میشکند.
در حال حاضر من جریانی را سراغ ندارم که یک حرف نویی در برابر این دو نهاد داشته باشد. یعنی مرتبه استقلالطلبیاش از نهاد سپاه بالاتر و در مرتبه ایدئولوژیک از حوزههای علمیه منسجمتر باشد. امام(ره) حرف تازه برای گفتن داشت. او در کتاب ولایت فقیه، یادآوری میکند که آنچه در قرآن آمده است، با آنچه در رسالههای عملیه میآید از زمین تا آسمان تفاوت دارد، همچنین ایشان پس از انقلاب یادآوری کرد که آنچه در قرآن دنبال میشود با آنچه در کتابهای ارسطویی آمده است از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
ایشان نظام آموزشی حوزهها را زیر سوال برد و اضافه کرد: اجتهاد مصطلح کافی نیست. همینطور، شعارهای دوران انقلاب هیچیک از درون اندیشههای حوزوی بیرون نمیآمد. امام گفت: قانون اساسی ثمره خون شهدا، رساله اجتماعی من است و فقه اجتماعی است. خوب فقه اجتماعی با فقه فردی تفاوت دارد. پس میبینیم که ایشان حرف تازه برای گفتن داشت. بعدا در سال 1369 در جریان مخالفت آن 99 نفر معروف با دولت مهندس موسوی، ایشان احساس کرد ایدئولوژی مرموزپروری وجود دارد و آن را اسلام آمریکایی معرفی نمود.
امام واقعا به این نتیجه رسید که لازم است نوعی مرزبندی بوجود بیاورد. در همین رابطه هم انشعاب روحانیون مبارز را از روحانیت مبارز تایید نمود. حالا هم اگر جریانی بتواند در برابر این نوع برداشت از اسلام که در یک مقطعی توسط امام(ره) بعنوان اسلام آمریکایی معرفی شد، هویتی مستقل از خود بروز دهد، از درون این هویت تازه ممکن است بتواند موفقیتی حاصل نماید و گر نه توسط این جریان بلعیده میشود.
توجه کنیم که مرجعی سنتی و رهبری با ویژگیهای امام(ره) که محبوبیت کاریزماتیک و مشروعیت قانونی و مقبولیت مردمی نیز داشت، پس از گذشت چند سال از پیروزی انقلاب مجبور شد یک نوع برداشت از اسلام در بین پیروان خود را، اسلام آمریکایی معرفی کند، این شوخی نیست. همان نود و نه نفری که در سال 66 برخلاف امام(ره) در برابر دولت مهندس موسوی ایستادند، ده سال بعد، همانها در دوم خرداد در برابر آقای خاتمی صف کشیدند.
یکی از علل موفقیت آقای خاتمی و پیروزی ایشان در جریان این انتخابات این بود که در آن انشعاب - انشعاب روحانیون مبارز - نقش داشت و باین ترتیب صاحب یک هویتی شد. در سال 1366 نهالی بود که در سال 76 به درخت تبدیل شد. البته نه بسیار تنومند بلکه اگر از آن مراقبت لازم بعمل بیاید به موفقیت کامل دست پیدا میکند. این نمونهها را برای آن آوردم که به وضعیت توجه کنیم و بدانیم در چه فازی هستیم. نه اینکه من مخالف ایجاد تشکلها و احزاب باشم ولی فکر نکنیم تا چهار نفر دور هم جمع شدیم و تشکیلات درست کردیم و موفق خواهد شد.
* آیا بنظر شما فعالیت احزاب و تشکلها مشروط به این است که یک ایدئولوژی منسجم و یک تئوری جدیدی را مطرح بکنند؟
** باید از هویت مشخصی شروع شود و این هویت را بتوانیم به تفصیل، در نوآوریها و نوگراییهای تشکیلات ببینیم. متاسفانه نوگراهای امروز ما چندان به مسایل توجه ندارند. سابقه صدساله نوگرایی دینی ما از سیدجمال تا طالقانی، دو ویژگی مهم در برداشت: یکی اینکه قرآن بعنوان راهنمای عمل باید به صحنه بیاید و احکام اجتماعی قرآن باید در صحنه مورد عمل قرار گیرد، مسأله دیگر طرح موضوع حکومت اسلامی بود.
نوگراهای ما هیچکدام از این شعارها را قبول ندارند، نه حکومت اسلامی و نه قرآن و نه صحنه را. حکومت اسلامی و آوردن قرآن به صحنه را به نظام واگذار کردهاند. از نظر آنان گفتن اینکه قرآن، راهنما است یک جرم بحساب میآید. با این وصف اینها چگونه میتوانند حزبی تشکیل بدهند که ده روز بعد در آن انشعاب بوجود نیاید؟ راهی که در این شرایط مناسب است این است که آنهای که در فکر تشکل میباشند که واقعا هم باید در سطح ملی انجام شود و منتظر کسی هم نباید بود، بدنبال ایجاد تشکل مناسب بروند.
ولی دیدگاه من این است که قبل از اینکه به شکل و شمایل تشکل و اساسنامه و مرامنامه توجه بکنیم، اول به گسترش ارتباطات باید توجه کرد. تمام نیروهای صادق و محافل موجود با هم خالصانه ارتباط داشته باشند و محور ارتباط هم این باشد که چگونه کسب هویت کنیم؟ مشکل اصلی چیست؟ و... یعنی مدتی در عمل نشان داده شود که توان کار تشکیلاتی وجود دارد.