تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۱۱۲۹۵

ایران و دیپلماسی خط لوله خزر


اکبر ولی‌زاده / مدرس دانشگاه و دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل دانشگاه تهران
در واپسین روزهای قرن بیستم «سلیمان دمیرل»، «حیدر علی‌اف» و «ادوارد شوارد نادزه» رؤسای جمهور ترکیه، آذربایجان و گرجستان درجریان نشست سران کشور‌های عضو سازمان امنیت و همکاری اروپا در حضور «بیل کلینتون»، رییس‌جمهوری آمریکا قرارداد خط لوله انتقال نفت باکو- جیهان را امضا کردند.
در نشست استانبول همزمان با امضای «برنامه قرن»، سران کشور‌های مذکور به همراه ترکمنستان موافقت‌نامه احداث خط لوله گاز از بستر دریای خزر را امضا کردند. طول این خط لوله 1943 کیلومتر است که گاز ترکمنستان را به ترکیه منتقل خواهد کرد و هزینه آن نزدیک به چهار میلیارد دلار عنوان شده است، با این حال، مشوقان آمریکایی این طرح می‌گویند هزینه این طرح دو تا سه میلیارد دلار خواهد بود.
این موافقت‌نامه‌ها پس از بحث و گفت‌و‌گوی سه هفته‌ای کشور‌های مذکور در آنکارا صورت گرفت. هر‌چند سند نهایی امضا شد، اما این اقدام را نمی‌توان به‌ عنوان سرنوشت نهایی این خط لوله و ساخت حتمی ان تلقی کرد چرا که هنوز بحث‌های عمده‌ای درباره تضمین ترکیه برای تاُمین هزینه مازاد بر 4/2 میلیارد دلار سقف تعیین شده بودجه ساخت خط لوله باقی‌مانده و توجیه کافی برای جریان یافتن مقدار نفت کافی در این خط لوله بزرگ ارائه نشده است.
خط لوله دو هزار کیلومتری باکوـ جیهان با توان انتقال روزانه یک میلیون بشکه طراحی و ساخته خواهد شد. این در حالی است که جمهوری آذربایجان و کنسرسیوم بین‌المللی نفت این کشور تنها 150 هزار بشکه در روز نفت صادر می‌کند و توان تولید ان در سال 2007 میلادی حداکثر 800هزار بشکه در روز بالغ خواهد شد. هر چند دولت جمهوری آذربایجان به برداشت نفت از سوی کنسرسیوم‌های دیگری امیدوار است اما در دو سال اخیر هیچ گمانه‌زنی موفقی مشاهده نشده و تنها در حوزه «شاه دنیز» دریای خزر به جای نفت منبع بزرگی از گاز کشف شد.
از طرفی، با وجود تمام جاروجنجال‌های سیاسی، اگر توجیه کافی اقتصادی برای اجرای طرح خط لوله باکوـ جیهان وجود نداشته باشد بدون شک بانک‌های خارجی در آن سرمایه‌گذاری نخواهند کرد.
هرچند «جان ولف» نماینده ویژه بیل کلینتون در امور دریای خزر پیش‌بینی کرده است که خط لوله مذکور در سال 2004 میلادی به بهره‌برداری برسد و ساخت خط لوله کف دریای خزر از سال 2002 میلادی آغاز شود.
اما با یک دید منطقی آینده خط لوله باکو- جیهان در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و تحقق آن بسیار دشوار به نظر می‌رسد.
اغلب کارشناسان غربی امضای قرارداد خط لوله یادشده را گامی بلند در جهت منافع آمریکا و ترکیه و اقدامی علیه منافع روسیه و ایران ارزیابی می‌کنند اما هیچ گاه مشخص نکرده‌اند که آیا بلوکه کردن ایران و روسیه؛ دو قدرت منطقه‌ای، در اجرای طرح لوله بر امنیت منطقه خواهد افزود یا خیز؟
مسئله مهم دیگر، عدم تاُمین امنیت خط لوله باکو- جیهان است که به رغم تلاش وسیع آمریکا برای اطمینان از امنیت مسیری که خط لوله از آن عبور می‌کند، وضعیت بحرانی منطقه دریای خزر موقعیت طرح را در ابهام فرو برده است.
مقام‌های رسمی آمریکا معتقدند استقرار نیروهای آمریکا در اطراف خط لوله برای تاُمین امنیت آن ضروری است، اما نمی‌گویند چگونه و با چه هزینه‌ای می‌خواهند از خط لوله یادشده حفاظت کنند.
اگر چه حضور نظامی آمریکا در جمهوریهای جدیدالتاُسیسی چون گرجستان و آدربایجان که از قدرت نظامی روسیه بیمناک هستند نوعی قوت قلب می‌باشد و می‌تواند وابستگی این جمهوریها به غرب را تشدید کند.
از دیگر مشکلات موجود بر سر راه برنامه خط لوله باکو- جیهان، مسئله بازاریابی است. متخصصین نفتی عقیده دارند شرکتهای مختلف باید برای جلب مشتری و بازربابی همکاری کنند و این دور از ذهن به نظر می‌رسد.
یکی از موارد مهمی که کارشناسان بر آن اتفاق نظر دارند برتری جنبه راهبردی طرح بر جنبه سودآوری آن می‌باشد، زیرا احداث خط لوله یادشده وابستگی اقتصادی جمهوریهای جدیدالتاُسیس منطقه به روسیه را کاهش می‌دهد و روابط آنان با غرب را تقویت می‌کند و کشورهای یادشده دیگر نیازی به روسیه برای انتقال نفت و گاز خود به بازارهای جهانی نخواهند داشت.
همه این مسائل و رفتار ایالات متحده نشان می‌دهد که در منطقه خزر جریانی به طور خزنده در حال شکل‌گیری است که موافق با منافع و مصالح آمریکا و ترکیه و مغایر با منافع روسیه و ایران است. این جریان خزنده در قفقاز برای آمریکا امیدبخش است درحالی که ممکن است مسکو و ایران را به ایفای نقش مهمی در بازنگری موقعیت منطقه وا دارد.
این جریان خزنده زمانی نمود عینی پیدا کرد که رییس‌جمهور آمریکا چند سال پیش مشاوران ویژه‌ای در امور دریای خزر انتخاب کرد که وظیفه عمده آنها ترغیب دولتهای منطقه برای جلوگیری از گذر خطوط لوله نفت و گاز از روسیه بوده است.
سخنان بیل کلینتون در مراسم امضای قرارداد باکو- جیهان در استانبول بخوبی این جریان خزنده را تبیین می‌کند.
«منطقه دریای خزر مدتهاست که برای تحولات انسانی نقش عمده داشته، ولی هیچ وقت به اندازه عصر کنونی نبوده است. این خط لوله نقش پل اقتصادی سیاسی برای آسیای مرکزی و غرب را ایفا خواهد کرد و به طرفین اطمینان خواهد داد که تولیدکنندگان انرژی برای رساندن کالای خود به غرب راههای مختلفی را دارند و ارتباط آنان با غرب تنها یک راه نیست که بتواند مورد سوءاستفاده دیگران قرار بگیرد.»
پس از این مقدمه، در ادامه از زوایای مختلف امنیتی، سیاسی و اقتصادی موضوع خطوط لوله انتقال نفت و گاز دریای خزر را مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.
1- تقابل منافع سیاسی و اقتصادی:
بزرگترین مشکل در جهت استفاده از ثروت نیمه افسانه‌ای دریای خزر نبود خطوط لوله و امکانات تحمل و نقل برای صادرات نفت است. وسوسه رساندن این ذخایر عظیم به بازارهای جهانی موجب شده اشت شرکتهای بین‌المللی نفت و گاز تلاش زیادی برای واردشدن به این «معرکه» به عمل آورند معرکه‌ای که احتمالاً یکی از آخرین بازیهای بزرگ انرژی در جهان خواهد بود.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، انحصار این دریاچه از دست ایران و شوروی خارج شد. قبلاً این دو کشور منابع و منافع را بین خود تقسیم می‌کردند یا به توافقی «دوستانه» دست می‌یافتند اما این وضعیت ارام و رضایت‌بخش با «گلاسنوست گورباچف» درهم آمیخته شد. سقوط این ابرقدرت سیاسی- نظامی و پیدایش کشورهای مستقل مشترک‌المنافع از یک سو و کشف منابع عظیم نفتی از سوی دیگر، معادله را به شدت پیچیده کرد. با پیدایش این وضعیت، معادله را به شدت پیچیده کرد. با پیدایش این وضعیت، چگونگی بهره‌برداری از منابع به دلیل بروز مشکلات در رژیم حقوقی خزر و نحوه انتقال آن به بازارهای جهانی در هاله‌ای از ابهام فرو رفت.
طبیعتاً نفت و گاز دریای خزر تنها در صورت رسیدن به بازارهای جهانی ارزش دارد و بیش از هرچیز دیگر تعیین مسیر انتقال نفت و گاز تحت‌تاُثیر ملاحظات شدید سیاسی، نفوذ خارجی و صف‌بندیهای منطقه‌ای قرار دارد و این ‌چنین، «منطقه دریای خزر به آهن ربایی» برای کارشناسان ژئوپولیتیک تبدیل شده است. (2) به نظر می‌رسد مشکل دیپلماسی خطوط لوله در این است که باید تمامی منافع متضاد سیاسی و تجاری را در خود جمع نماید. شرکتهای نفتی خواهان بهترین و ارزانترین مسیر به بهترین بازارها هستند ولی دولتمردان و قدرتهای ذی‌نفوذ از آن بیم دارند که مبادا این خط لوله با عبور از یک کشور «ماجراجو» نفوذ این کشور را به نحو چشمگیری افزایش دهد. البته طرفهای دیگری نیز هستند که به جهت ذی‌نفع بودن تلاش دارند از این دلواپسی‌ها بهره‌برداری کرده، راههای موردنظر خود را تحمیل کنند. انرژیهای نهفته در این منطقه- که ظاهراً حاوی بیشترین غلظت هیدروکربن‌ها در جهان است- باعث هجوم گسترده شرکتهای نفتی غربی برای بستن قراردادهای دهها میلیاردی شده است. این امر نیز به نوبه خود سبب رقابت گسترده میان دولتهای منطقه از یک سو و قدرتهای ذی‌نفوذ خارجی از سوی دیگر شده است و منطقه را به سمت بحران و چالش‌های بزرگ پیش می‌برد.
تلاش کشورهای ساخلی و همسایگان آنان این است که خود را به عنوان «منطقه امن» و مناسب جهت عبور خطوط لوله نفت و گاز معرفی کنند و در مقابل سعی قدرتهای خارجی- به ویژه ایالات متحده آمریکا، آن است که به سبب برخی تضادها و اختلافات با دولتهای این منطقه آنها را از حق طبیعی خود محروم نماید.
برخلاف تمامی تولیدکنندگان بزرگ نفت کشورهای حاشیه دریای خزر به دریاهای آزاد راه ندارند و قبل از آن که نفت خام آنها به یک کشتی نفتکش برسد، باید حداقل از یک مرز بین‌المللی عبور کند. مهمترین مسیرهای پیشنهادی عبارتند از باکو- بندر «نووروسیسک» با هزینه‌ای بالغ بر دو میلیارد دلار، قزاقستان- افغانستان- پاکستان با هزینه‌ای بالغ بر 9/1 میلیارد دلار و چند خط لوله نوسازی شده داغستان- چچن نووروسیسک و بندر «سوپسا» درگرجستان- دریای سیاه، که هرکدام نزدیک به 5/1 میلیارد دلار هزینه دارند.
2- چالش سیاست و امنیت
مسئله اقتصادی و مقرون به صرفه‌بودن خطوط مذکور یکی از عوامل مؤثر در اجرای پروژه‌ها به شمار می‌رود. اما غیر از این مقوله، آنچه بیشتر از سایر مسایل در تعیین خطوط لوله نفت و گاز دریای خزر مطرح است مسئله امنیت راههای عبور خطوط لوله است. اهمیت این مقوله وقتی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم در منطقه قفقاز و آسیای میانه و دیگر کشورهای تازه استقلال یافته حوزه دریای خزر چه می‌گذرد و این مناطق دستخوش چه تحولات بالقوه و بالفعلی هستند. کشورهای نوپای منطقه خزر دارای ساختار حکومتی اقتدارطلب، اقتصادی متزلزل، سست و فسادی روبه رشد هستند. (3)تنش‌های قومی که در برخی مناطق بسیار حاد است، عملاً در همه جای این مناطق- در زیر طاهری آرام- در حال جوشش و قلیان است. مسئله مهم در این میان آن است که در حال حاضر جمهوریهای تازه استقلال یافته خواهان کاهش و یا حتی قطع وابستگی خود به روسیه می‌باشند. به اعتقاد این کشورها خطوط لوله نفت و گازی که از روسیه می‌گذرند غیرقابل اتکا و نامطمئن هستند حتی پیشنهاد روسیه مبنی بر عبور خطوط لوله از چچن و گرجستان نیز جذابیتی ندارد، چرا که هنوز هم چچن منطقه‌ای جنگی و پرمخاطره محسوب می‌شود. این جمهوری کوچک و کوهستانی که درگیریهای وسیع و آدم‌ربایی هنوز هم در آن رایج است. پس از جنگهای خشونت‌بار و خونین 21 ماهه و جنگی که در حال حاضر به نظر می‌رسد خاتمه یافته باشد. برقراری مراوده و ارتباط سرمایه‌گذاران خارجی و شرکتهای نفتی را دشوار ساخته است. چچن به جز مشکل ناامنی و برخوردهای نظامی، ایراد دیگری هم دارد و آن دزدی نفت از لوله‌های نفتی است. در حال حاضر تنها خط لوله فعالی که نفت دریای خزر را به بازارهای غربی می‌رساند. (خط باکو- نووروسیک) از چچن می‌گذرند- افراد بومی درمحلی که این لوله‌ها از رود «ترک» می‌گذرند به طور شایع و باورنکردنی مبادرت به سرقت نفت از این لوله‌ها می‌نمایند.(4) در جمهوری داغستان که بین چچن و دریای خزر واقع است تنش‌ها و درگیریها رو به افزایش است. میزان خشونتهای سیاسی دراین جمهوری که از «سلاح و گانگستر» لبریز شده است، یاد می‌کند. (5) برای آذربایجان که انتظار افزایش فوق‌العاده صادرات نفت و گاز خود را دارد به جز مسیر باکو-جیهان که احداث انسالها طول خواهد کشید مسیر ارمنستان به ترکیه انتخاب سریع‌الوصول‌تری است. اما این مسیر به معنای گیرکردن «لقمه در گلوی» آذربایجان خواهد بود، چرا که ارمنستان و آذربایجان بر سر منطقه قره باغ در ستیز هستند. اگر چه در حال حاضر هیچگونه کشمکش و برخورد علنی در این مناطق وجودندارد، اما کشورهای قفقاز و آسیای میانه بی‌ثبات هستند، بدتر ازهمه برای این مناقشات کهنه و ریشه‌دار هنوز راه‌حلی وجود ندارد و چهره‌های خوشنام این مناطق نیز هرگاه از نفت و خطوط لوله نفتی صحبت کنند از گزند رقبا و دشمنان دوست نمای خود در امان نخواهند ماند. به عنوان مثال «ادواردشوارد نادزه» رییس‌جمهور گرجستان، آخرین سوءقصد علیه خود را به مسئله نفت و خطوط لوله‌ای که در امتداد گرجستان احداث شده است، مربوط می‌داند. (6)
به اعتقاد کارشناسان اقتصادی و سیاسی بحث از مسیر افغانستان برای عبور خط لوله نفت و گاز دریای خزر «مسخر» و خنده‌دار است. هز چند از سال 1996 مذاکراتی طولانی بین شرکتهای نفتی «نونیکال» و «دلتای» عربستان سعودی با شبه‌ نظامیان طالبان انجام گرفت و توافق‌نامه‌ای دو میلیارد دلاری بین این گروه و دو شرکت فوق به امضا رسید (7) اما ناامنی در افغانستان- کشوری که هیچ‌گاه روی آرامش به خود ندیده و به احتمال قوی در آینده نزدیک هم نخواهد دید- اجرای این توافق‌نامه را در قلمروی آرزوهای تحقق نیافته نگه خواهد داشت.
3- خزر؛ صحنه بازی بزرگ
در این مبحث به قضایا و تحولات منطقه دریای خزر از دید تاریخی نگاه می‌کنیم و رفتارهای بازیگران حاضر در منطقه را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.
در قرن نوزدهم، منازعه و رقابت شدید بین امپراطوریهای بریتانیا و روسیه برای کنترل آسیای میانه و ثروت‌های آن «بازی بزرگ» نامیده می‌شد، در قرن پیش از تشکیل اتحادجماهیر شوروی، مسکو این منطقه را به عنوان «حیات خلوت» و منطقه نفوذ خود می‌پنداشت.بازی بزرگ موردنظر «رود یاردکیپلینگ» انگلیسی در حال حاضر هم بین قدرتهای بزرگ و برخی قدرتهای منطقه‌ای بر سر مسیر عبور خطوط لوله نفت و گاز دریای خزر و نقش‌آفرینی در این منطقه وجود دارد.(8) در تلاش برای تسلط دومین ذخیره بزرگ نفت و گاز جهان، همان بازیهای قرن نوزدهم در حال شکل‌گیری است. این بار به عنوان ابرقدرت‌ها و ایران و برخی دولتهای همسایه و غیرهمسایه به عنوان قدرتهای منطقه‌ای هستند. از یک سو، واشنگتن مایل است نفت دریای خزر از طریق خطوط لولع مختلف جریان یابد به طوری که هیچ کشور خاصی نتواند از انحصار آن به نفع خود استفاده کند. در عین حال با احداث خط لوله از خاک ایران شدیداً مخالفت می‌کند. به نظر واشنگتن بهتر است برخی از این خطوط از روسیه عبور کند اما روسیه نباید توانایی آن را داشته باشد که بر این خطوط مسلط شود و از صدور تمام یا بخشی از نفت حوزه دریای خزر جلوگیری کند. در عبور خط لوله از ایران برخی مقامات ارشد آمریکا در توجیه مخالفت خود گفته‌اند: «ما می‌خواهیم مانع از آن شویم که ایران دروازه‌بان انرژی در منطقه‌ای باشد که برای امنیت انرژی ما حایز اهمیت است. (9)
البته این مخالفتها تنها در مورد ایران وجود ندارد بلکه شامل حال روسیه هم می‌شود. وزیر سابق انرژی آمریکا چندی پیش گفته بود که نفت منطقه خزر به ویژه آذربایجان می‌تواند «از هر مسیری» صادر شود به شرطی که خط لوله از راهی غیر از ایران و روسیه به بندر جیحان ترکیه برسد. اظهارات وی، سخنان «هنری فورد» را به خطاب به خریداران اتومبیل مدل T به یاد می‌آورد: «هررنگی را که بخواهید، می‌توانید انتخاب کنید؛ مشروط بر اینکه آن رنگ، سیاه باشد.» (10)
4- خزر: حوزه منافع حیاتی ایالات متحده
زمانی که کلینتون در سال 1994 دریای خزر را «منطقه منافع حیاتی» برای آمریکا عنوان کرد، روس‌ها سخت برآشفتند و بر آن شدند که در این بازی قافیه را نبازند. روسها، سخت به دنبال آن هستند خود را با طرح‌های مربوط به احداث شبکه‌های حمل‌ونقل مورد نظر غرب تطبیق دهند و به عنوان «پل ارتباطی» آسیا و اروپا باقی بمانند. هدف دوم روسیه تضمین این مسئله است که بندر نوروسیسک یگانه پایه صادرات نفت منطقه‌ باقی بماند.(11)
هر چند روسیه به لحاظ اقتصادی دچار رکود و ضعف شدید بوده و به دلیل مبارزه قدرت، کاخ کرملین تضعیف شده است، ولی همواره می‌کوشد این ضعف‌ها بر استراتژیهای این کشور در منطقه«حیات خلوت» خود تاُثیری نگذارد، از این رو، نه تنها شرکتهای بزرگ نفتی روسی سعی دارند تا درهمه کنسرسیوم‌های بین‌المللی و پروژه‌های اکتشاف نفت منطقه مشارکت داشته باشند، بلکه راههای شرکت در انتقال آن را نیز فعالانه تبلیغ می‌کنند.
موضوع رسمی روسیه این است که مسیرهای لوله‌گذاری باید به مبنای ارزش سودآوری استوار باشد و به طور تلویحی اشاره به آن دارد که باید گزینه‌های کم هزینه‌تر انتقال نفت از روسیه به بندر نووروسیسک و از آنجا به سایر نقاط جهان برگزیده شود. این کشمکش در حالی در جریان است که مقام‌های شوروی سابق در زمان خود هرگز در راه گسترش چاههای نفت و گاز حوزه دریای خزر اقدامی نکردند، چرا که نمی‌خواستند برای نفتی که در همان زمان از درون چاههای نفت خود در سیبری استخراج می‌کردند، رقیبی ایجاد کنند. مسکو هنوز هم چنین احساسی دارد لیکن محاسبه‌ای در خصوص توقف جریان نفت دریای خزر به طور جدی به عمل نیاورد و حتی به کسب سهم عمده‌ای از سود حاصله از این منابع هم نیندیشیده است. روسیه هم‌سو با دیگر بازیگر منفعل منطقه، ایران، مسئله محیط زیست را بهانه می‌کند و می‌گوید که نفت ممکن است تنها گنجینه بی‌نظیر دریای خزر یعنی خاویار را نابود سازد.(12)
در کنار کشورهای غربی، کشورهای همسایه و منطقه، همچون ایران، ترکیه و حتی پاکستان که به دنبال منافع ملی خود هستند، وارد گود شده و به رقابت پرداخته‌اند تا جایگاهی در منطقه برای خود باز کنند. اسرائیل در این حضور، تضعیف ایران و ایجاد رعب و وحشت «دشمن دیرینه» خود را هدف قرار داده است و عربستان نیز بر آن است که بتواند علاوه بر تحقق خواسته‌های اقتصادی و سیاسی، تمایلات مذهبی و ایدئولوژیک خود را در منطقه ایفا کند. هند در کشاکش و رقابت سخت و حساس با پاکستان، سعی می‌کند از این رقیب خطرناک در معادلات و بازیهای منطقه‌ای عقب نماند.
5- سهم ایران از منافع و منابع خزر
ایران که در عمیق‌ترین کناره این دریاچه واقع شده، از دسترسی آسان به منبع 150 میلیارد بشکه‌ای نفت خام که عمدتاً در آبهای کم عمق مجاور سواحل دولتهای تازه تاُسیس یافت می‌شود، محروم و بی‌نصیب مانده است.
از زمانی که کشورهای آسیای میانه و قفقاز به استقلال نائل شدند ایالات متحده همه تلاش خود را برای مقابله نفوذ ایران در منطقه و جلوگیری از حضور فعال این کشور متمرکز نمود. آمریکا و غرب همواره در ثبات سیاسی و اقتصادی در منطقه دریای خزر تاُکید نموده‌اند و تلاش کرده‌اند که ضمن سرعت بخشیدن به فروپاشی ابرقدرت شرق، از گسترش حکومت‌های اسلامی در این مناطق جلوگیری کنند. (13) ایران در نتیجه فشارهای آمریکا به منظور منزوی‌کردن این کشور، از معاملات بین‌المللی در منطقه کنار گذاشته شد و برقراری تحریم نفتی نیز به تحقق بیشتر این انزوا کمک کرد.
با وجود پیوندهای عمیق فرهنگی، دینی، تاریخی و حتی نژادی ایران با کشورهای آسیای میانه و قفقاز، این کشور تا کنون در حضور این مناطق و بهره‌برداری از منافع اقتصادی و سیاسی آن موفق نبوده است. عدم موفقیت مذکور پیش از آن که به سبب برخی مخالفتهای خارجی باشد، در نتیجه سیاستهای اشتباه و نبود برنامه و استراتژی مشخص بوده است. نگاهی تاریخی به تحولات و رفتار و موضع‌گیریهای ایران در منطقه خزر، این مسئله را بهتر روشن می‌سازد.
در حالی که کشورهای همجوار با عقد قراردادهای متعدد با شرکت‌های نفتی غربی در حال استخراج و بهره‌برداری از منابع عظیم منطقه هستند، ایران - که در نتیجه فشارهای آمریکا از معاملات بین‌المللی کنار گذاشته شده- در تلاش است دیگران را متقاعد سازد که برخی از ترتیبات حقوقی قدیمی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی باید احیاء شود و هر پنج کشور ساخلی به نحوی عادلانه از منابع دریای خزر بهره‌مند شوند. روسیه در حد حرف، از این پیشنهاد استقبال می‌کند ولی فراتر از آن نمی‌رود. در مقابل این خواست، اهتمام ایران در طرح‌های عمران، سیاسی و اقتصادی منطقه ضعیف و محدود بوده است. حتی اگر ضرورت اقتضا می‌کرد که ایران در این طرحها شرکت کند، این مشارکت شکلی نمادین داشته است.(14) ایران بارها برای تثبیت خود در منطقه تلاش کرد، ولی این تلاش‌ها با وتوی آمریکا روبرو شده است. بهترین نمونه آن قراردادهای نفت و گاز منعقده با آذربایجان و قزاقستان و حتی ترکمنستان است.
ایران در واکنش به حضور آمریکا و اسراییل در برخی از کشورهای منطقه، استراتژی مقطعی و زودگذر در پیش گرفت که تاکنون نوسانات زیادی به خود دیده است. به‌ عنوان مثال در مقابل رفتار آذربایجان، ایران در اقدامی تلافی‌جویانه، پیوندهای مستحکمی را دشمن فعلی آذربایجان یعنی ارمنستان برقرار کرد و استخراج یک جانبه آذربایجان از منابع نفتی زیردریایی را غیرقانونی اعلام کرد. اما هیچ‌گاه این استراتژی خود را با جدیت دنبال نکرده و به تعبیری در موضع‌گیریهای خود دچار شک و تردید بسیار است.(15)
در مورد عبور خطوط لوله نفت و گاز منطقه نیز این سردرگمی شک و تردید در رفتارهای ایران مشاهده می‌شود. هر چند به اعتقاد دوست و دشمن، مسیر ایران از نظر اقتصادی و امنیتی بسیار سودآور و مقرون به صرفه است، اما تهران هم‌سو با این مزیت‌ها و ویژگی‌های طبیعی و خدادادی، استراتژی مناسب و منظمی در پیش نگرفته و تنها به مطرح کردن خود «پلی امن» بین دریای خزر و خلیج ‌فارس بسنده کرده است.(16)
در نشست سرمایه‌گداران نفتی که سه سال پیش در نیویورک برگزار شد اعتقاد عمومی بر این بود که دو مزیت عمده در عبور خط لوله از ایران وجود دارد: یکی هزینه پایین در قیاس با سایر گزینه‌ها به ویژه مسیر سه میلیارد دلاری باکو – جیهان و دوم، توانمندی و توانایی‌های بالقوه ایران. ایران به عنوان یک کشور نفتی می‌تواند این کشورها را در شمال تحویل گرفته، به مصرف خود برساند و به همان میزان در خلیج‌ فارس از نفت تولیدی خود تحویل دهد.(17) از طرفی شرکت ملی نفت ایران با در اختیار داشتن کادری مجرب و ورزیده – که در ردیف بزرگترین شرکتهای نفتی جهان قرار دارد – آمادگی و صلاحیت اجرای طرح‌های خطوط انتقال نفت و گاز را دارد.
البته اینها بخشی از وضعیتهای موجود هستند. منطق تجاری از مسیر ایران برای عبور خطوط لوله نفت و گاز حمایت می‌کند و از لحاظ جغرافیایی و سیاسی، ایران بخشی از معادله صادرات انرژی منطقه است. اما مقامهای نفتی و سیاست خارجی ایران گاهی چنان سخن می‌گویند که گویی کل صادرات نفت دریای خزر را در اختیار دارند. این مسئولین بر این باورند که ایران ظرفیت مبادله نزدیک به 800 هزار بشکه نفت در روز را با کشورهای آذربایجان و قزاقستان دارد، اما فراموش کرده‌اند که بر سر راه دریافت نفت این کشورها و تحویل مقادیر مساوی در خلیج‌ فارس، موانع تدارکاتی و فنی وجود دارد. بر اساس تحقیقات و شواهد بسیاری به نظر می‌رسد در حال حاضر ایران ظرفیت انتقال و تبادل بیش از 100 هزار بشکه نفت در روز را نداشته باشد.(18) امکانات اندک راه‌آهن، نبود پایانه‌های بارگیری نفت خام در بندرعباس، فقدان سرمایه‌گذاری خارجی در پایانه اصلی صادراتی ایران در جزیره خارک به علت فشارهای بین‌المللی و تحریم آمریکا، مهمترین موانع در این راه محسوب می‌شوند. متاُسفانه ایران به دلایل مختلف نتوانسته است از شرایط و امکانات منحصر به فرد خود جهت نفوذ در منطقه آسیای میانه و قفقاز و بهره‌برداری از منابع سرشار دریای خزر استفاده کند. کنار گذاشتن ایران از مشارکت در استخراج منابع نفتی کشورهای همجوار و نیز حذف مسیر ایران برای انتقال این منابع و امضای طرح باکو- جیهان همگی گواهی است به این مدعا.
البته وضعیت حاضر، امری مطلق و همیشگی محسوب نمی‌شود و با در پیش گرفتن برخی راهکارها و رفتارهای مناسب، کشورمان می‌تواند آن را به نفع خود تغییر دهد. از جمله این راهکارها می‌تواند کاهش تنش و رفع اختلاف با کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقه‌ای و اولویت بخشیدن واقعی به منافع ملی در تدوین و تعقیب سیاست خارجی باشد؛ راهکارهایی که تا حدودی در دولت آقای خاتمی مورد توجه قرار گرفته‌اند و باید به آن شتاب بیشتری بخشیده شود.
به اعتقاد برخی، ایران منافع راهبردی بزرگتری را در دریای خزر دنبال می‌کند و در صورت عبور خطوط لوله نفت و گاز از ایران، به نظر می‌رسد که حتی تهران آماده «فداکاری مالی» در کوتاه مدت باشد. اما این خواست ایران منوط به وجود شرایطی است؛ به عنوان مثال این خطوط لوله به سرمایه‌گذاری هنگفت ایران و خارجیان نیازمند است. از طرفی تغییر نگرش به این زودیها وجود ندارد.(19) بنابراین رفتار ایران در منطقه خزر نباید به یک یا چند خواست لزران و نامطمئن محدود گردد. در منطقه‌ای که جنگ عبور خطوط لوله انتقال نفت و گاز بهره‌برداری از منابع آن، کاملاً به یکدیگر مرتبطند و هر ضربه‌ای به رقیب از جمله بی‌ثبات سازی، کاهش قیمت‌ها، پیمان‌شکنی‌ها، مبارزه در ارائه اعتبارها، کینه‌جویی‌‌ها و بزرگ‌نمایی طرح‌ها به منظور از میدان به در کردن رقیب و جذب سرمایه‌ها مجاز شمرده می‌شود، سکوت و رفتار انفعالی روا نیست اگرچه پیشنهاد نمی‌کنیم که ایران نیز چنین رفتارهایی در پیش بگیرد. اما واقعیت دنیای سیاست و اقتصاد حکم می‌کند که برای آن چاره‌ای در خور واقعیت‌های موجود اندیشه شود.
دستگاه دیپلماسی کشورمان انعقاد سند ساخت خط لوله باکو- جیهان را یک اقدام سیاسی برای کنار گذاشتن ایران می‌داند و اقدام مؤثری دیگر به عمل نمی‌آورد و تنها به این مزیت، غیراقتصادی بودن طرح، تاُکید می‌کند، و با اظهار خوش‌بینی و امیدواری به پیروزی منطق اقتصادی بر جنبه سیاسی، به سادگی از کنار این اتفاق بزرگ و ضربه عظیم می‌گذرد.
اهمیت این امر زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم که درآمد ترکیه از قبل این خط لوله سالانه 150 تا 200 میلیون دلار خواهد بود، یعنی درآمدی برابر با نیمی از صادرات صنعتی ایران به خارج در طی یک سال.
واقعیتهای انکارناپذیری می‌گویند نفت و گاز مناطق خلیج ‌فارس و دریای خزر اهمیت استراتژیک آنها، همچنان چهره حال و آینده ایران را ترسیم خواهد کرد و چاره‌ای جز آن نیست که در چارچوب این حقایق و واقعیتها، برای ترسیم چهره‌ای بهتر و موفق‌تر برای نسل حاضر و آینده خود، شیوه مناسب انتخاب کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات