اسماعیل شمس
انتخابات 29 بهمنماه در مناطق کردنشین غرب کشور همانند سایر نقاط برگزار شد و مردم با حضور در پای صندوقهای رأی کاندیداهای مورد نظر خویش را انتخاب کردند. این مرحله از انتخابات در عین داشتن ویژگیهای مثبت زیاد، حائز نکات منفی مهمی نیز بود. در این مقاله به بررسی این نکات منفی با تکیه بر فرایند انتخابات در حوزه انتخاباتی «پاوه و جوانرود» پرداخته میشود. البته در این جا قصد نداریم با منطق استقرایی تمام مناطق کردنشین را شامل تحلیل ذیل بدانیم، بلکه هدف نشان دادن یک مشکل ساختاری اساسی است که تقریباً در بیشتر مناطق وجود دارد و آن تقابل جامعه سنتی و لوازم آن با متقضیات جامعه جدید و عدم توجه جدی اصلاحطلبان درون حاکمیت به این موضوع مهم است.
در پاوه تقریباً 20 نفر از جریانهای مختلف سیاسی ـ فکری در انتخابات ثبت نام کردند. نکته جالب این بود که افرادی که در دورههای قبل اعتقادی به مشارکت فعال نداشتند در این دوره با شور و شوق زیاد، پیگیر انتخابات بودند. پس از بررسی نهایی صلاحیتها سرانجام یازده نفر وارد صحنه رقابتهای انتخاباتی شدند. از میان آنها 9 نفر خود را «دوم خردادی» نامیدند و با شعارهای اصلاحطلبانه دوم خرداد را در تبلیغات خویش عنوان کردند. دو نفر باقیمانده هم به طور مستقل وارد صحنه شدند و هیچ یک از گروههای سیاسی «راست» به طور رسمی از آنها حمایت نکردند ولی بعضاً منسوبین به جناح راست در منطقه از آنها طرفداری میکردند و در نهایت نیز این دو نفر با کسب رأی لازم وارد مرحله دوم انتخابات شدند.
اولین مساله ناخوشایندی که در انتخابات به وجود آمد، رد صلاحیت چند نفر از کاندیداهای نمایندگی بود که دارای هواداران زیادی در میان عامه مردم بودند. این مساله تأثیرات زیادی در فرایند انتخابات داشت.
در ایام تبلیغات اطلاعیهای درباره تأیید صلاحیت یکی از رد صلاحیتشدگان منتشر شد. به دنبال آن هواداران او در خیابانهای شهر به حرکت درآمدند و احتمال ایجاد یک آشوب وجود داشت که با هوشیاری مردم و نیروهای انتظامی خوشبختانه حادثهای پیش نیامد.
دومین مشکل اساسی انتخابات در پاوه و جوانرود، تشتت مواضع گروههای جبهه دوم خرداد در انتخاب کاندیدای خویش بود. گروههای جبهه دوم خرداد و جبهه مشارکت ایران اسلامی در اطلاعیهای که در روزنامهها انتشار یافت، از نماینده دوره پنجم اعلام حمایت کردند ولی جبهه مشارکت استان کرمانشاه از کاندیدای دیگری حمایت کرد و حتی در ایام انتخابات یکی از اعضای آن برای این نامزد، سخنرانیهای متعددی ایراد کرد. شاخههای جبهه مشارکت در دو شهر دیگر منطقه نیز کاندیداهای دیگری را مدنظر داشتند. این در حالی بود که افراد فوق هیچ کدام عضو رسمی جبهه نبودند و کاندیدایی که خود عضو رسمی جبهه مشارکت شاخه پاوه و مسئول کمیته اطلاعرسانی آن بود در لیست کاندیداهای مورد حمایت جبهه مشارکت قرار نگرفت. در اقدامی تعجبآور، دفتر تحکیم وحدت برخلاف گروههای دیگر دوم خردادی از کاندیدای دیگری حمایت کرد.
به موازات آن، دانشجویان منطقه علیرغم توافقهای اولیه نتوانستند به طور هماهنگ از یک کاندیدا حمایت کنند و هر چند نفری از آنها از یک کاندیدا حمایت کردند. به نظر نگارنده، سیاست جبهه مشارکت که مبتنی بر واقعبینی نبود، متاسفانه تاثیر منفی بر انتخابات و نتیجه آن گذاشت(1). کاندیدای جبهه مشارکت نتوانست رای لازم را به دست آورد و نفر سوم شد. گفتنی است که عدم انتخاب او هرگز به معنای مخالفت مردم با جریان اصلاحات نبود بلکه عدم اطلاع و سردرگمی جامعه از کاندیدای اصلی جبهه دوم خرداد بود [با توجه به مسائل فوق] نکته منفی دیگر، آن که هیچ کدام از کاندیداهای نهگانه مدعی حمایت از اصلاحات و جامعه مدنی حاضر نشدند به نفع دیگری، کنار روند. حتی یکی از کاندیداهای رد صلاحیت شده که دارای محبوبیت نسبی مردمی بود، در عین حال که هواداران خود را تا آخرین لحظات منتظر تایید صلاحیت خود گذاشت، حاضر نشد از کاندیدای دیگری رسماً حمایت کند.
راقم این سطور، خود با تعدادی از کاندیداهای منطقه گفتوگو و پیامد خطرناک این مساله را به آنان گوشزد کرد ولی همگی در پاسخ، با اطمینان پیروزی خود را پیشبینی کرده و از کنارهگیری به نفع رقیب خودداری میکردند. از اینجا میتوان از یک خطر پنهان و به عبارتی «پاشنه آشیل» اصلاحطلبی در کردستان و حتی ایران یعنی حاکمیت مصالح شخصی بر تثبیت جامعه مدنی و آینده جمعی مردم پرده برداشت. خطر دیگری که آینده اصلاحطلبان به طور عام و جبهه مشارکت به طور خاص را در پاوه و برخی دیگر از شهرهای کردنشین تهدید میکند و در این انتخابات کاملاً مبرهن شد، عدم توجه به قشر جوان است. در بعضی از شهرها جوانان دانشجو بیشتر از کاندیداهای مستقل ملی ـ مذهبی حمایت میکردند.
نکته منفی دیگری که در طول تبلیغات مشاهده شد، عدم حاکمیت فرهنگ صحیح تبلیغات بود. متاسفانه وعده محوری در سطح وسیعی جایگزین برنامه محوری بود. در کنار آن تعدادی از کاندیداها برای پیروزی خود از هر ابزار ممکنی استفاده میکردند. تا جایی که هواداران یک کاندیدا که اتفاقاً بخشی از مذهبیونی بودند که در گذشته علاقه چندانی به مشارکت سیاسی نداشتند، در این دوره سرسختانه و بدون هیچ انعطافی و با اطمینان کامل به پیروزی از کاندیدای خود حمایت و به نحوی تبلیغ کردند که متناسب با شان و جایگاه آنها نبود.
و سرانجام با شمارش آرا و اعلام نتایج مشکلات ساختاری مهمی آشکار شد. یکی از این مسائل، تقابل انتخاب در جامعه سنتی با جامعه توسعه یافته بود. براساس نتایج، مردم قبیله و ناحیه زندگی هر کاندیدا بیشترین رای را به نامزد منطقه خود دادند. به عنوان مثال، در یکی از مناطق که عشیره یک کاندیدا اکثریت داشتند او به تنهایی تقریبا ده برابر کاندیداهای دیگر رای آورد و یکی از کاندیداها از مجموع بیش از پانزده هزار رای ماخوذه تنها 13 رای آورد. این در حالی است که همین کاندیدا در منطقه سکونت خویش اولین رای را در میان همه کاندیداها کسب کرد. نکته جالب توجه و در عین حال تاسفآور این بود که یکی از کاندیداها که استاد دانشگاه و شخصیت روشنفکر و اصلاحطلبی بود از مجموع بیش از هشتاد هزار رای تنها 1700 رای کسب کرد و نفر آخر شد.
این در حالی بود که کاندیدای دیگری که فاقد مدرک دانشگاهی بود و در بالا ذکر او رفت، با داشتن رایهای ثابت خویش موفق شد رای اول را به خود اختصاص دهد. در کنار آن، کاندیدای جبهه دوم خرداد تنها توانست تقریباً یک دهم کل آرا را به خود اختصاص دهد و نفر سوم شود. البته همچنان که گفته شد موارد فوقالذکر ـ خدای نخواسته ـ به معنی اسائه ادب به هیچ کدام از کاندیداها نیست. چرا که همه آنان درخور احتراماند. هدف از این مطلب، نشان دادن معضلاتی است که مانع توسعه سیاسی فرهنگی منطقه میشود. جا دارد جبهه دوم خرداد برای توسعه فعالیتهای فرهنگی تلاش کند و سیاستهای گذشته خویش در منطقه را مورد بازنگری قرار دهد. همچنین باید دانست که مردم منطقه بیشتر به عملکردها توجه کنند تا به شعارها و نام گروهها.
علاوه بر آن چه ذکر شد، به نظر میرسد که مهمترین مشکل منطقه در بعد فرهنگی، تقابل بافت سنتی جامعه با بافت مدنی و جدید باشد و تنها راه تغییر این وضعیت، تلاشهای فرهنگی توسط صاحبنظران فرهنگی است و در این زمینه باید گسترش مطبوعات محلی، تاسیس کانونهای سیاسی ـ اجتماعی منطقهای و فعالیتهای آزاد فرهنگی مورد توجه قرار گیرد.