تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۱۱۳۰۹

برادران لاریجانی


محمد قوچانی
آنگاه که علی لاریجانی در دو شامگاه پی در پی در واپسین روزهای ماه فروردین 1379 با پخش گزینش شده و به زبردستی کارگردانی شده گزارش کنفرانس برلین در تلویزیون رسمی ایران، قدرت ریسک بر سر بخت سیاسی‌اش را به رخ مخالفان کشید، آنان بار دیگر اذعان کردند که باید علی لاریجانی را فراتر از یک رئیس‌ رادیو و تلویزیون رسمی کشور ارزیابی کرد. چه، آنچه به این مرد اول تنها رسانه تصویری ایران جسارت ایستادن در برابر افکار عمومی را می‌بخشد نه تنها قدرتی است که در کف او گذاشته‌اند که مشروعیتی است که به وی و برادارانش فرصت تکوین رابطه‌ای خویشاوندی در ساخت سیاسی می‌بخشد. او تنها نیست. روحی مقدس و برادرانی مقتدر، سایه به سایه‌اش در حرکتند و بدین ترتیب از پس «هاشمی‌ها» این «لاریجانی‌ها» هستند که به مثابه دومین «خاندان اقتدار» جمهوری اسلامی متولد می‌شوند.
1. مشروعیت
آیت‌الله میرزاهاشم آملی پدر «لاریجانی»ها در هفتم اسفندماه 1371 در حالی زندگی را بدرود گفت که 9 دهه فقیهانه زیستن را از سر گذرانده بود و این خط زمانی هر روز بیش از دیروز شایستگی مقام یکی از پاک‌آئین‌ترین فقیهان شیعه، مردی در مرتبه آیت‌الله العظمی را می‌یافت. آیت‌الله، زاده آمل در شمال ایران بود و پس از درس‌آموزی در تهران و قم به نجف، پایگاه سنتی روحانیان عالی‌رتبه غیرسیاسی، سفر کرد. نجف شهری که آیت‌الله آملی واپسین آموزه‌های دینی خویش را از آن فراگرفت در این هنگام روز‌به‌روز از چهره سیاسی عهد مشروطیت خویش فاصله می‌گرفت و با افزودن بر حجم و قطر رسائل خویش رسالت سیاست را بر دوش رقیب تازه نفسش در قم گذارد. از این‌رو آیت‌الله میرزاقاسم آملی آنگاه که به قم بازگشت در میانه دو جهان فکر شیعه قرار گرفت.
او اما پس از بازگشت به قم از پس درس نجف همچنان به سنت فکری نجف وفادار ماند و چندان بر گرد بام سیاست نچرخید و بدین صورت دو سوی آداب پاک آئینی آیت‌الله کامل شد تا برای همیشه آیت‌الله میرزاهاشم آملی حامی قرائت‌های سنتی از دین و دنیا باز ماند: او نه تنها از نوخوانی دین حمایت نمی‌کرد، بلکه سیاست‌ورزی روحانیت را نیز چونان نمادی از همان نوخوانی دین مطعون می‌دانست و به همین دو سبب (که میراث سنت فکری نجف بود) در قم برکنار نشست و این گوشه‌نشینی چنان بود که نه فقط در عهد چیرگی گفتمان انقلابی امام خمینی بر حوزه علمیه قم که حتی پس از درگذشت آن مرجع تقلید فرهمند در دهه 70 به هنگام معرفی مراجع تقلید جایگزین آیت‌الله اراکی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز نامی از آیت‌الله میرزاهاشم آملی به میان نیامد.
چه، او هرگز به سنت فکری قم چندان که دیگر مراجع تقلید شیعه وفادار ماندند، بها نمی‌داد. حتی در دهه 50 نیز که سنت فکری قم قدم در راه سیاست گذاشت و متأثر از ایدئولوژی انقلاب و امام خمینی شد و آیات عظامی چون گلپایگانی و مرعشی فقیهان سیاسی عصر شدند، همچنان سکوت در سیمای آیت‌الله آملی موج می‌زد و او چنان نشسته بود که گویی تداوم منطقی سنت فکری نجف در قم است که قعود را بر قیام ترجیح می‌دهد. شاید آنگاه که جامه مدرسین قم سرگرم تنظیم فهرست مراجع پیشنهادی خویش بودند به همراه نام آیت‌الله چشم بدان شکاف نجف ـ قم گشودند و از ثبت‌نام او در آن فهرست صرفنظر نمودند.
2. رسانه
با وجود این، بخت آیت‌الله محدود به عهد او نشد. وی در حالی زندگی را وداع گفت که فرزندش علی لاریجانی بر کرسی قدرت تکیه زده بود. علی لاریجانی که زمانی کوتاه پیش از محمد هاشمی ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی را تجربه کرده بود، پس از او و در زمان پس از درگذشت امام خمینی وارث ریاست همان سازمان شد. علی لاریجانی که فرزندی آیت‌الله میرزاهاشم آملی و دامادی آیت‌الله مرتضی مطهری زیستن در دامان روحانیت را به او نیک آموخته بود حتی از پس این به کف گرفتن قدرت، نیاز خویش را به مشروعیت و حمایت روحانی از یاد نبرد. به همین جهت در حالی که به نظر می‌رسید اکبر هاشمی از این جابه‌جایی دل‌نگران است در اندک زمانی چنان از او دلجویی کرد که گمان نبرد چیزی را با پس رفتن برادرش محمد هاشمی از اریکه صدا و سیما از دست خواهد داد.
اینک علی لاریجانی از سویی مردی محافظه‌کار است که ریشه‌های زاد و بومش او را به محافظه‌کاران پیوند می‌دهد و در دیگر سو اندکی فراتر از دیگر محافظه‌کاران چندان به اکبر هاشمی رفسنجانی نزدیک است که به همراه دخترش فاطمه هاشمی حزب اعتدال و توسعه را سامان می‌دهد تا بازوی راست سیاستمدار باشد و درست همین موقعیت است که به علی لاریجانی این افتخار را می‌دهد تا اکبر هاشمی رفسنجانی برای نخستین بار از شبکه تلویزیونی خبر سیما، نامزدی خود را برای مجلس ششم اعلام کند. آیت‌الله‌زاده‌ای که فلسفه آموخته است در عهد امام خمینی جز مدیریتی کوتاه در صدا و سیما و نیز حضور در دفتر تحقیقات سیاسی سپاه پاسداران را تجربه نکرده بود.
پس از درگذشت رهبر انقلاب اسلامی و زمینه‌سازی‌های مؤثر محافظه‌کاران برای کناره‌گیری سیدمحمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی او به ناگاه در سطح وزیر کابینه جمهوری اسلامی ظاهر شد و درست در شرایطی که محافظه‌کاران بار دیگر با زمینه‌سازی برای کناره‌گیری محمد هاشمی از سازمان صدا و سیما نیاز به مردی وفادار به خود داشتند، علی لاریجانی مناسب‌ترین انتخاب بود تا وزارت را به مصطفی میرسلیم واگذارد و به ریاست صدا و سیما فکر کند. این تحول البته برای او ارتقایی غیرقابل چشم‌پوشی بود. علی لاریجانی چندان در مقام جدید وفادار بود که پس از مدتی قائم مقام سنجاق شده به خویش احمد پورنجاتی را فرو گذاشت و ثابت کرد بدون آن مرد مورد اعتماد نیز می‌تواند مؤثر واقع شود.
از این رو بود که نقش‌های ویژه علی لاریجانی در به تصویر کشیدن نیمروز عاشورای 1376 (به هنگام نامزدی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری)، برنامه چراغ با حضور روح‌الله حسینیان و گزارش کنفرانس برلین به مقتدرانه‌ترین شکل موجود ایفا شد تا مقتدرترین عضو گروه برادران لاریجانی، پایگاه این خاندان در ساخت سیاسی را مستحکم‌تر سازد. علی لاریجانی اینک پس از یک دهه نقش زیرپوستی و دو دوره برآمده در ساخت سیاسی به سیمای ریاست سازمان صدا و سیما می‌کوشد همانند مورداک (صاحب شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای) ایران عمل کند.
و از این رو می‌کوشد با طراحی یک سازمان چندرسانه‌ای ثابت کند که محافظه‌کاران نیز از درک قدرت رسانه‌ بی‌بهره نیستند.
3. استراتژی
از میان آیت‌الله‌زاده‌های میرزاهاشم آملی، محمدجواد لاریجانی حتی بیش از علی لاریجانی مشهور است. گرچه او نیز بخشی از این شهرت خویش را مدیون اقتدار رسانه‌ای برادرش است، با وجود این باید اذعان کرد که محمدجواد لاریجانی مرد باهوشی است. او که دوره‌های علوم جدید را طی سال‌ها در آمریکا فرا گرفته و به همین سبب تا پاسی از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 در ایران به سر نمی‌برده است، مدت‌هاست از حضور در مقام مدیران عالی‌رتبه باز مانده و به کنج‌نشینی در نهادهای استراتژیک خو کرده است. معاون سابق وزارت امور خارجه در همان دهه نخستین جمهوری اسلامی از علی‌اکبر ولایتی فاصله گرفت و با وجود هم افقی با آن محافظه‌کار نشسته در وزارت امور خارجه کوشید در پارلمان جمهوری اسلامی نقشی سایه به سایه او ایفا کند.
محمدجواد لاریجانی هیچ ابایی ندارد که بگوید از یک برنامه درهای باز برای دیپلماسی ایران دفاع می‌کند از این روست که معتقد است دولت ایران نقشی در اجرای حکم اعدام سلمان رشدی ندارد (این حرف خشم وفاداران چپگرا به امام خمینی را برانگیخت)، باید به بهبود روابط با غرب بویژه انگلستان اندیشید و حتی در پاره‌ای موارد (مانند سرنگونی حکومت صدام در عراق) متحد سازمان نظامی غربیان؛ ناتو شد. با وجود این عمده نظریات کارشناسی جواد لاریجانی در هنگام حادثه نادرست جلوه می‌کرد. جواد لاریجانی در مکتوب سیاسی هفته روزنامه اطلاعات برادران عراقی را در جنگ با آمریکا به وحدت خواند و در روزنامه رسالت درایت رهبران طالبان را ستود در حالی که سیاست خارجی رسمی ایران چیز دیگری بود.
محمدجواد لاریجانی (که رسانه‌های غربی او را هنری کیسینجر ایران می‌نامند) بخش عمده‌ای از فرصت‌های خویش را در دو دهه گذشته به تلاش برای تأسیس دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه و نیز مرکز پژوهش‌های مجلس ایران گذرانده است تا همان نقشی را برای محافظه‌کاران ایفا کند که اصلاح‌طلبان بر دوش سعید حجاریان گذاشته‌اند. جواد لاریجانی یکبار در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که آماده می‌شد از موضعی فراتر از محافظه‌کاران به مصاف سیدمحمد خاتمی برآید تا وزارت امور خارجه کابینه علی‌اکبر ناطق نوری را به دست آورد، با پاتکی سخت از سوی چپگرایان مواجه شد.
آنان دیدار محمدجواد لاریجانی را با نیک براون در لندن چنان پیش چشم افکار عمومی آوردند که بزرگترین استراتژیست محافظه‌کاران برای همیشه موقعیت‌ مقتدرانه خویش را در میان آنان از دست داد و حتی زمانی که خاک پای انصار حزب‌الله را توتیای چشم خود خواند، نتوانست آن موقعیت را باز یابد. با وجود این هنوز اگر سری به خیابان نیاوران، مرکز تحقیقات فیزیک نظری بزنید، می‌توانید محافظه‌کار زیرکی را بیابید که سرگرم تئوریزه کردن آداب سیاست‌ورزی محافظه‌کاران است. چنان که پس از نمایش کنفرانس برلین در تلویزیون زیر نظر برادرش گفت: رقص حرام نیست. مردی با ریش‌های انبوه که همواره خونسردی خود را حفظ می‌کند و هرگز فرصت‌های طلایی خویش را برای نفوذ در ساخت قدرت از دست نمی‌دهد.
4. تئوری
ناشناخته‌ترین فرزندان آیت‌الله میرزاهاشم آملی که نقش تئوری‌ساز دستگاه فکری این حلقه را بر دوش می‌کشد، روحانی میانسالی به نام صادق لاریجانی است که ترجیح می‌دهد در درون حوزه‌های علمیه به مصاف عقلانی با روشنفکران دینی سرگرم شود و در این راه از جدی‌ترین منتقدان آنان محسوب می‌شد. صادق لاریجانی نخستین بار زمانی پرآوازه شد که در سال 1367 به نقد نظریه تکامل معرفت دینی عبدالکریم سروش پرداخت و از پیش چونان پیشگویان خردمند بر ناصیه روشنفکران دینی نسل جدید آنچه را امروز سر می‌دهند، خواند. صادق لاریجانی که زمانی در کتاب «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» ضمیمه‌ای ترجمه شده از کارل ریموند پویر را بر کتاب عبدالکریم سروش افزوده بود، طی سال‌های بعد از جدی‌ترین منتقدان او شد. صادق لاریجانی طی سال‌های اخیر چونان تئوریسین زیرک محافظه‌کاران قد برافراشته است تا پازل خاندان لاریجانی کامل شود.
از برادران لاریجانی، آیت‌الله‌زادگان دیگری نیز وجود دارند که هنوز چهره خویش را آشکار نکرده‌اند. از حضور در فصلنامه‌ای علمی (رهیافت) تا معاونت وزارت بهداشت در دولت هاشمی رفسنجانی می‌توان نام‌هایی را جست که به لاریجانی ختم شوند. آنان، همه دریافته‌اند که جمع تئوری و استراتژی تنها زمانی به کسب قدرت منجر خواهد شد که متکی به دستگاهی مشروعیت‌ساز باشد. از این روست که برادران لاریجانی دست در دست یکدیگر قدرت را می‌فشارند و پشت در پشت، اتکا به مشروعیت را می‌آزمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات