تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۱۱۳۱۰

فرزندان خشم


محمد قوچانی
روزی مردی روحانی با عمامه‌ای سفید و محاسنی بلند، در حالی که دوره دوری از انصار حزب‌الله را می‌گذراند، به دیدار عبدالله نوری رفت و در آنجا که به کنایه از او پرسیده شد «اینها در مقابل جمعیت توفنده 20 میلیونی چه می‌توانند بکنند؟» از در پاسخ آمده و گفته بود «اینها می‌توانند ملت را منفعل کنند» واعظ سابق انصار حزب‌الله خیال خوش عبدالله نوری را که باور داشت «کاری از آنان ساخته نیست»، پس زده و افزوده بود: «این جمعیت که من حرفش را می‌زنم 50 هزار یهودی نیستند، 200 هزار منافق نیستند، پست کلیدی دارند. از [...] تا کوچک‌ترین [...] در دست اینهاست... اینها در مادیات فرو نرفته‌اند معمولاً زندگی فقیرانه‌ای دارند. تی.ان.تی و نارنجک و سلاح هم به اندازه کافی دارند».
نزدیک به سه سال از سخنان آن مرد روحانی می‌گذرد. عبدالله نوری در زندان اوین است و سعید حجاریان بر تخت بیمارستان سینا بسر می‌برد؛ سیدمحمد خاتمی کمتر می‌خندد و آن 20 میلیون جمعیت توفنده نیز چندان در چنبره شگفتی و غافلگیری گرفتار آمده‌اند که به جای جشن‌های شادمانه پیروزی در انتخابات پارلمانی 29 بهمن 78 آئین‌های فسرده‌ای را برای نجات جان سعید حجاریان بجا می‌آورند. گویی آنان صفیر گرم گلوله‌ای را که بر گونه سعید حجاریان نشست با پوست و گوشت احساس کرده‌اند. آیا منفعل شده‌اند؟
1) اتوپیا (آرمان‌شهر)
حتی اگر برآورد واعظ سابق انصار حزب‌الله را درباره قدرت آنان اندکی اغراق‌آمیز بدانیم، باید اذعان کرد آنچه او در مورد اخلاق سیاسی بدنه این گروه گفته است، یک داوری دقیق است. بدنه گروهی که در دهه 70 انصار حزب‌الله نام گرفت برآمده از رویدادی مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ جمهوری اسلامی است. جوانانی که پیش از انقلاب اسلامی 1357 به علت سن اندک خویش فرصت تجربه‌های انقلابی را نداشتند، با آغاز جنگ ایران و عراق در شهریورماه 1359 به رویداد پیش آمده به مثابه آن فرصت از دست داده نگریستند و در غنای اتوپیای حماسه‌های انقلابی به جنگ پیوستند. و شاید از همین روست که در همه سال‌های بعد نیز این نسل بیش از آن که فرزندان انقلاب باشند، فرزندان جنگ بودند. جنگی که به نظر می‌رسید مناسب‌ترین مجال برای اثبات وفاداری به انقلاب را فراهم آورده است.
واقعیت این است که شور ایدئولوژی و انقلاب در دهه‌های 40 و 50 از نسل دهه 60، جوانانی ساخت که الگوهای ایده‌آل خود را در میان مبارزان تندخوی اصولگرا می‌جست. مبارزانی که از تلاش‌های رفرمیستی گسسته و به مبارزات چریکی پیوسته بودند و سرانجام خسته از هر دو در انتهای نافرجامی ایشان همچون هاله‌ای نزدیکتر از همه، حلقه اصلی مبارزات توده‌وار علیه حکومت شاه یعنی امام خمینی را دربرگرفته و همگام با او قدم به صحن جمهوری اسلامی گذاشته بودند و ستیز با رفرمیست‌ها (در رأس آنان؛ نهضت آزادی) و چریک‌ها (در رأس آنان، سازمان مجاهدین) از همین تجربه ناکامی ایشان ریشه می‌گرفت.
امام خمینی با رهبری یک نهضت توده‌گرا بدون اتکا به سازمان‌های سیاسی (حتی مؤتلفه اسلامی که به وی بسیار وفادار بودند) توانسته بود رؤیایی را که مدت‌ها بود از سوی تئوریسین‌های انقلابی سازمان‌های چریکی وعده داده می‌شد محقق کند و از طریق ارتباط مستقیم با توده‌های بی‌شکل مردم، حکومت شاه را سرنگون سازد. نسل دهه 60 که در آن هنگام روزگار را به کودکی می‌گذراند با چشمانی خیره به این تحولات می‌نگریست. اما آنچه بیش از شگفتی و افسون اقتدار معنوی و کاریزماتیک یک رهبر روحانی در آن نسل کارساز شد، ساخت اجتماعی و طبقاتی شیفتگان امام خمینی و روش انقلابی او بود. آنان که امروزه به نسل دهه 60 معروفند از میان خانواده‌هایی برخاسته بودند که از سویی سر در حجره و در دیگر سو دل در مسجد داشتند و بازار این هر دو را به یکدیگر متصل می‌ساخت.
وابستگی این جوانان به بازار اما بدین معنا نبود که آنان زادگان سرمایه‌اند چه ایشان از آن همه حجره تنها زیرپله‌ای برای خفتن و پادویی حاجیان بازار نصیبشان می‌شد و این چنین فقیرانه در دامان ثروت زیستن از نسل دهه 60 شورشیانی علیه سرمایه‌داران می‌ساخت.
در اینجا بود که واعظان به کار بازاریان می‌آمدند، جوانانی که در اثر آموزه‌های به رخ کشیده شده در انقلاب اسلامی 1357 نمی‌توانستند عطش چپ‌روی خویش را فرو نشانند در منابر انتظار مردانی چون مرتضی مطهری و سیدمحمد حسینی بهشتی را می‌کشیدند که به آنان راه توأمان مسلمانی و پرهیز از سرمایه‌داری را بیاموزند چه روحانیانی از این دست در کنار چهره‌های عالی‌رتبه‌تری از روحانیت‌ (آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری و در رأس آنان امام خمینی) در دهه 50 و در پی مجاورت با روشنفکرانی چون علی شریعتی آشکارا به چپ چرخیده بودند و از تفاسیر سنتی و راست‌گرایانه از دین فاصله اختیار کرده بودند.
غافل از آنکه این انتظار بی‌‌حاصل است. در بازار کمتر روحانی ضدسرمایه‌ای یافت می‌شد و آنان که بر منبر تکیه می‌زدند نخست از منزلت مالکیت در دین سخن می‌گفتند و سپس با توصیه تجار مؤمن و مسلمان به رعایت انصاف از خمس و زکات و صدقه سخن می‌گفتند تا سهمی از بهشت نیز از آن ایشان شود. وعاظ اما مرهمی نیز برای دل‌های نمک سود شده نسل دهه 60 داشتند. بر غیرت دینی ایشان نهیب می‌زدند و در عین راست‌روی اقتصادی از تندروی فرهنگی دفاع می‌کردند.
به جای سرمایه‌داران، جوانان را علیه زنان و روشنفکران می‌شوراندند تا مگر آن میل شورشگری به طعم تندی پس زده شود. جنگ مناسب‌ترین فرصت برای رهایی از خیره‌سری نسل جوانی بود که با ورود انقلاب به مرحله حکومت فرصت کامجویی از غریزه پرخاشگرایانه خویش را نیافته بود و اینک عرصه برای این کامروایی مهیا بود. خاصه آنکه امام خمینی نیز جز به این جوانان برای نبرد جدیدی که گشوده شده بود، چشم نداشت.
2) نوستالژی (غم غربت)
جنگ که تمام شد نوجوانان دهه 60 جوانان عصر جدید شدند. هشت سال تلاش برای پر کردن پیمانه ابراز وفاداری به آموزه‌های انقلابی که از ایثار در مال باختن تا حد ایثار در جانبازی به پیش تاخته بود، به پایان رسید، اما آنگاه که مردان جنگ به پشت جبهه‌های نبرد بازگشتند، سرمایه‌ای که اندوخته بودند، خریداری نداشت. واعظان بر منبرها مالکیت را تقدیس می‌کردند و حجره‌داران در سوپرمارکت‌ها چندان خوش می‌خرامیدند که حتی آن خمس و زکات و صدقه را نیز از یاد برده بودند. بر آستانه دهه 70 مردانی ایستاده بودند که با صورت‌های گلگون به جای بر تن کردن پیراهن‌های تیره و انداختن آنها بر شلوار، کت و شلوارهای شیک فرنگ‌دوخته بر تن کرده بودند با تلفن‌های همراه سوار بر اتومبیل‌های آخرین سیستم، بر کرسی‌های قدرت تکیه زده بودند.
دیگر نه تنها اعراب حاشیه‌نشین خلیج‌فارس مرتجعان منطقه خوانده نمی‌شدند، که کسی به صدور انقلاب هم نمی‌اندیشید. دولت اکبر هاشمی رفسنجانی سطح معاملات اقتصادی با ایالات متحده آمریکا را تا حد بالاترین سهم ممکن در میان شریکان خارجی ارتقا داد و به چانه‌زنی با آمریکاییان برای آزادسازی گروگانها در لبنان (جایی که گمان می‌رفت مهمترین ایستگاه صدور انقلاب ایران باشد) ‌پرداخت. یقه‌سفیدها آمده بودند و برای نسل دهه 60 سهمی به جز بنیادی برای جانبازان و شهیدان نبود.
3) هیأت (هسته‌های خشم)
نسل دهه 60 از پس آن تصویر حیرت‌آمیز پشت پرده جنگ به سه راه رفت: گروهی در انزوا فرو رفتند و چندان بغض خویش را فرو بردند که چون غمبادی بر گلوهای برآمده آنان نشست، گروهی به یقه‌سفیدها پیوستند و حتی از آنان نیز پیش افتادند و چندان به تاخت رفتند که خود در برابر مردان هم‌نسل خویش برخاستند و اما گروه سوم از همه خشمگین‌تر به جامعه نگریستند. آنها نه تنها از مردان قدرت که از مردمان جامعه نیز دل‌چرکین بودند که ارزشهای پیشین را فرو گذاشته بودند و به سوی جهان جدید شتافته بودند و بدین ترتیب نخستین هسته‌های یک جریان خشونت‌طلب در ایران پس از انقلاب شکل گرفت: فرودستانی خشمگین و مؤمن که از فرط خشم بر قانون طعنه میِ‌زدند و چندان چپ‌روی می‌کردند که بر نقطه آغازین راست‌گرایی فرود می‌آمدند.
قانون از نظر آنان حامی سرمایه بود و آزادی به معنای آزادی سرمایه‌ای که در نهایت حتی از پیوند ذاتی خود با سنت‌های محافظه‌کارانه فاصله می‌گرفت و از دینداری به اباحه‌گری سوق می‌یافت، همان‌گونه که حجره‌ها به سوپرمارکت‌ها بدل شده بود. سرمایه‌داران، مردم و همه آنانی که میوه ممنوعه دوری از ارزش‌های پیشین را خورده بودند باید تنبیه می‌شدند و این مجازات سهمگین‌تر از آن بود که از دوش دولت برآید، دولتی که خود حافظ وضع موجود بود.
اندکی بعد هسته‌های جنبش شکل گرفت. هیأت‌های مذهبی مناسب‌ترین موقعیتها برای تأسیس این هسته‌ها بود. این هیأت‌ها که برای سامان دادن آئین‌های سوگواری شیعیان در طول تاریخ این مذهب شکل گرفته است نه تنها می‌توانست برای تجمع فرودستان خشمگین از تغییر ارزشها مناسب‌ترین محمل باشد بلکه به مثابه مکانی برای انباشت خشم و عاطفه علیه ستمگران مورد توجه قرار گیرد.
بویژه آنکه روایت‌های حماسی از تاریخ شیعه در نغمه‌های نوحه‌خوانان این هیأت‌های سوگواری با استفاده قدرتمندانه از مشابهت‌های تاریخی می‌توانست نه تنها جوانان حرمان دیده دهه 60 را به دستگاه عاطفه‌پرور دشمن‌ستیزی مجهز سازد که صدام حسین را در هیبت یزید بن معاویه جلوه‌گر سازد بلکه این شبیه‌سازی‌‌ها را تا به اکنون ادامه دهد و نسل دهه 60 را بار دیگر به جنگ (این بار در درون مرز) فرا خواند. او چیزی نداشت که از دست دهد چنان که در نبرد با عراق نیز چنین کرده بود و این بار، بار دیگر جوانانی بی‌هیچ چیز بر سر همه چیز نبرد می‌کردند.
4) سازمان (تشکیلات استراتژیک)
هیأتی که به نام رزمندگان اسلام از سال 1363 آغاز به کار کرده بود، در سال 1367 قوام یافت و به سرعت تا پنج سال بعد به گروهی تمام عیار اما نهان به نام انصار حزب‌الله تبدیل شد. مؤسسان این گروه 18 نفر بودند که از همان آغاز در سال 1372 به سه گروه تقسیم می‌شدند:
نخست؛ 7 تن از طرفداران یکی از شاخص‌ترین چهره‌های راستگرا در یکی از مهمترین نهادهای مقتدر کشور که روزگاری در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جناح محافظه‌کار آن حزب را تشکیل می‌داد. انصار حزب‌الله از این طریق با روحانی عالی‌رتبه‌ای در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مرتبط می‌شدند که زمانی درباره علت انتخاب سیدمحمد حسینی بهشتی (رهبر حزب جمهوری اسلامی) در برابر ابوالحسن بنی‌صدر (نخستین رئیس‌جمهوری اسلامی) در منازعات آغاز دهه 60 گفته بود این انتخاب دفع افسد به فاسد است. همین روحانی عالی‌رتبه طی سال‌های نمایندگی امام خمینی در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی آن حزب را به جایی رساند که با استیلای جناح راست سازمان بر جناح چپ آن و خروج جناح چپ، فرو پاشید و منحل شد.
دوم؛ 7 تن از طرفداران نیروهای مکلای محافظه‌کاران که مهمترین آنان از سوی نیروهای حزب محوری جناح محافظه‌کار هدایت می‌شدند و سرانجام گروهی 4 نفره به رهبری حسین‌الله کرم که گرایش‌های چپ را در درون انصار حزب‌الله رهبری می‌کرد. این گروه 4 نفره پس از مدتی از انصار حزب‌الله جدا شدند و با تأسیس گروه‌هایی چون حزب‌الله و اتحادیه دانشجویان حزب‌الله کوشش می‌کردند گفتمان غالب در میان جنبش جوانان خشمگین دهه 60 را بدست گیرند. آنان حتی اقدام به انتشار نشریه شلمچه در برابر نشریه یالثارات‌الحسین (ارگان رسمی انصار حزب‌الله) کردند که پس از مدتی جریان اصلی انصار را بر آن داشت تا با خروج از خفا به تبلیغات و فعالیت‌های رسمی دست زند.
انصار حزب‌الله که با برهم زدن سخنرانی عبدالکریم سروش در دانشگاه تهران (مهرماه 1374) ورود خود را به صحنه علنی سیاست اعلام کرد تا پیش از آن تنها اقدام به انتشار نشریه‌ای می‌کرد که چون بولتن‌های محرمانه پاره‌ای نهادهای قدرتمند منتشر می‌شد و در آن با انتقادات جدی از فضای فرهنگی جامعه به دولت و روشنفکران هشدار داده می‌شد. با وجود این اوج فعالیت این گروه در انتخابات مجلس پنجم شورای اسلامی بود که در آن انصار حزب‌الله به یک اتحاد نوشته نشده با محافظه‌کاران دست زد تا کارگزاران سازندگی هوادار هاشمی رفسنجانی به مجلس راه نیابند.
انصار حزب‌الله در این مقطع به صورت موازی برنامه متفاوتی را در دستور کار خود قرار داد از سویی در مخالفت با پاره‌ای مظاهر فرهنگی نوین جامعه (مانند سینما قدس و انتشارات مرغ آمین) برنامه‌های عملیاتی را در دستور کار خود قرار داد و از سوی دیگر با یاری گروهی از همفکران خویش مانند حسین شریعتمدار، مهدی نصیری، یوسفعلی میرشکاک، شهریار زرشناس و... به تولید تئوری‌های مورد نیاز جنبش سرگرم شد. این همفکران که اکثراً متأثر از آرای احمد فردید و رضا داوری بودند به تئوریزه کردن ضدیت با غرب، آفت‌های دموکراسی و حکومت قانون، نفی سرمایه‌داری و اتکا به نقش فائقه دولت در اقتصاد از طریق اخذ مالیات‌های سنگین و... می‌پرداختند و بدین ترتیب در نسبتی شگفت‌ پلی میان انصار حزب‌الله و رؤیاهای آموزگاران هایدگری برقرار می‌شد.
انتخابات دوم خردادماه 1376 چنان برای انصار حزب‌الله حساس بود که حتی اوج فعالیت آنان در مجلس پنجم را تحت‌الشعاع قرار دهد. یالثارات‌الحسین و شلمچه دو نشریه مرکزی انصار حزب‌الله و نیروهای پیرامونی آن با انتشار ویژه‌نامه‌هایی چنان به سیدمحمد خاتمی هجوم بردند که حتی محافظه‌کاران را نیز واپس نهاد. با وجود این پس از پیروزی سیدمحمد خاتمی تشکیلات انصار حزب‌الله دچار کوچکترین خدشه‌ای نشد. ارگان رسمی آنها با اعلام انصراف رئیس‌جمهوری جدید از شکایت به کار خود به شیوه‌ای گسترده‌تر ادامه داد و انصار حزب‌الله به تشکیلاتی کشوری بدل شد که تهران و اصفهان دو بازوی مرکزیت آن به شمار می‌رفتند. در اصفهان کمیل کاوه طلبه جوانی رهبری انصار را بر عهده گرفت که در تدارکات پشتیبانی و عملیاتی انصار حزب‌الله تا مرکز کشور نیز گشاده‌دستی می‌کرد.
انصار حزب‌الله اندکی پس از ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی در قدرت‌نمایی بی‌پرده خود با حمله به اتوبوس‌های آمریکاییان آمده به ایران نشان دادند که هیچ چیز عوض نشده است و این همان چیزی بود که آن نغمه‌خوان تهییج‌کننده ایشان بلافاصله پس از دوم خرداد بر آن تأکید کرده بود.
عبدالحمید محتشم، مدیر مسئول ارگان انصار حزب‌الله به هنگام حمله به اتوبوس‌های آمریکایی سرمقاله نشریه‌اش را چنان با خشم نوشت که کسی در برابر این پیام و تهدید او که: «چنانچه این هشدارها مؤثر نیفتد در مرحله بعدی عملاً خود را موظف به جلوگیری از مقدمات عملی توطئه آمریکایی علیه مردم سلحشور ایران می‌دانیم و این مبارزه عملی را به عنوان یک واجب کفایی تلقی کرده و در صورت نیاز از هیچ اقدامی دریغ نخواهیم کرد. چنانچه غیورمردانی از خیل امت حزب‌الله اخیراً به عنوان اولین اخطار درس مناسبی به جاسوسان آمریکایی و هواداران مزدور داخلی آنها دادند و این آغازی است بر یک مبارزه مقدس عملی» و این درست در ماهی بود که چندی بعد در آن محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و فروهرها به قتل رسیدند.
اندکی از میدان 17 شهریور که پایین‌تر بروید، در انتهای بلوار آهنگ اندکی دورتر از مسجد شهدا (همان جا که محل اصلی تجمع نیروهای انصار حزب‌الله در یک دهه اخیر بوده است) چادری برافراشته شده است که مانند دخمه‌ای در آن سوی شهر در شهر ری چندی میزبان یک موتور هزار سی.سی بوده است. آن موتورسیکلت‌ها همیشه آماده حرکتند همان‌گونه که آن مرد روحانی جدا شده از انصار حزب‌الله (حجةالاسلام پروازی) در سخنرانی‌اش گفته بود: «او تیر می‌زند، اما حالا به مرغ آمین، به سینما قدس، مرغ آمین را آتش می‌زند، تی.ان.تی می‌گذارند در سینما قدس، فردا به سوی آدم‌ها تیراندازی می‌کند. می‌گوید اگر خائن شود او را می‌زنیم».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات