سعدالله زارعی
«نگرانی از تکرار مشروطه» طی سالهای اخیر به ترجیع بند سخنان یک شخصیت سیاسی در آستانه یا در ایام بزرگداشت انقلاب اسلامی تبدیل گردیده است. این سخن یا «موضع» طی 6-5سال گذشته هر سال تکرار شده و افراد هم از کنار آن گذشته اند و لذا جز در یک روزنامه خاص مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته است. این قلم نه به لحاظ اهمیت این «ابراز نگرانی» بلکه به دلیل اینکه چنین موضعی را جفا در حق نظام اسلامی و مردم می داند، نکاتی را به ایشان یادآور می شود:
حوادث تلخ مشروطه و برخورد ناجوانمردانه با سران روحانی آن جنبش توسط مثلث انگلیس، دربار و غرب زدگان صورت گرفت و نتیجه کار این مثلث ابتدا کودتای محمدعلی شاهی و سپس کودتای رضاخانی بود. در دوره کنونی کسانی بر سر کارند که همین مثلث برای بدنام کردن و سپس کنار زدن آنان تلاش وسیعی تدارک دیدند و به اجرا گذاشتند و کسانی که این روزها از تکرار مشروطه حرف می زنند و رسانه هایی که این ادعا را با آب و تاب بازتاب می دهند در فتنه انگلیسی- آمریکایی سال88 جزیی از «بخش داخلی» فتنه یاد شده بوده اند.
حوادث تلخ مشروطه درواقع از زیر پا گذاشتن اصل پنجم قانون اساسی- درمورد نظارت 3 تا 5 مجتهد بر قوانین مصوب مجلس و انطباق این قوانین با اسلام- شروع شد و به آنجا رسید که سه روحانی از 5 روحانی مذکور به شهادت رسیدند. امروزه آیا این شورای 5نفره همین شورای نگهبان بعد از انقلاب نیست که به تیر تهمت فتنه گران بسته شدند. البته امروز دیگر آن روز نیست که حتی اگر شش فقیه عضو شورای نگهبان هم نباشند، آن ماجرا تکرار گردد چرا که حالا دیگر فقط اعضای «حلقه فقر خاص» نیست که از اسلامیت و جمهوریت نظام با قاطعیت دفاع می کند بلکه امروز این به هر شهروند و روستاوند ایرانی گسترش یافته است. بنابراین اگر هم کسانی بخواهند وقایع تلخ مشروطه را تکرار کنند این کار عملی نیست و مشروطه تکرار نمی شود.
در مشروطیت به غیر از درباریان که جایگاهی در میان مردم نداشتند، روشنفکرانی هم بودند که زمانی در لباس روحانیت- امثال سیداحمد کسروی و عبدالرحیم طالب اف- قرار داشتند و براثر شدت مراوده با غرب زدگان به آئین آنان درآمده بودند و تا انکار اصل اسلام جلو رفتند و بسیار شیفته تر از امثال محمدعلی فروغی به پابوس استبداد رضاخانی رفتند و حتی دیگر در لفظ هم به مشروطیت اعتنا نمی کردند.
این طیف از افراد امروزه در کدام جبهه قرار دارند، جبهه انقلاب یا جبهه ضدانقلاب. امروز روحانیونی نظیر کدیور و... که دیگر هیچ نشانی از دین در آنان باقی نمانده و سر در آخور انگلیس و آمریکا دارند در کدام سمت میدان ایستاده اند؟ آیا در جبهه نظام حضور دارند و یا مطرود نظام جمهوری اسلامی ایران هستند؟ امثال گنجی که با صراحت اساساً وجود امام زمان را- شوربختانه- انکار می نمایند تا سروش که خدایی بودن قرآن را -تاریک اندیشانه- انکار می کند و تا... این ها در کدام سو قرار دارند؟ کسانی که از تکرار مشروطه ابراز نگرانی می کنند درباره حمایت- هرچند تلویحی- از این طیف چه پاسخی دارند؟!
در مشروطیت مردم بر مدار روحانیت گرد آمدند، انگلیس که نمی توانست از طریق مردم سوار کار شود به سراغ «واسطه»هایی رفت که در جامعه ما «اروپا رفته»، «فکلی»، «روشنفکر» خوانده می شدند اینها بزرگترین افتخارشان - با عرض شرمندگی- این بود که نزد سفارت نام و نشانی دارند و با فلان «لرد» یا «نماینده انگلیس» دقایقی دم خور شده اند حالا انصاف بدهید نمونه امروزی آنان چه کسانی اند؟ این طیف هم دقیقاً در سمت و سوی کسی قرار دارند که این روزها از «تکرار مشروطه»! ابراز نگرانی می کند.
امروز نام کدام افراد در نامه های آشکار و محرمانه سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا و انگلیس می آید. چه کسانی در داخل مستظهر به پشتیبانی این مراکزند و کانونهای جاسوسی غرب با برخورداری از تجزیه و تحلیل غلط چه کسانی هرازگاهی قطعنامه ای یا بیانیه ای و یا اظهارنظری علیه این ملت مظلوم انجام می دهند؟
در مشروطه، در جریان کودتای سوم اسفند 1299، در جریان کودتای مرداد1332، و کودتاهای دیگری که پس از انقلاب راه افتاد، سازمان جاسوسی آمریکا CIA و سازمان جاسوسی انگلیس MI6به افرادی پول های کلانی دادند و آنان را به مقابله با مردم خود فرستادند و امروز دست یافتن به عدد و رقم هایی که در آن کودتاها به افراد خاص داده شد کار آسانی است. حالا به این زمان بیائید فراوانند کسانی که نامشان در واحد مالی سفارت انگلیس ثبت است، نام کسانی که واسطه سفارت و آشوب طلبان بودند و مبالغی که به آنان پرداخت شده است پوشیده و پنهان نیست و توقع می رفت کسانی که نگران تکرار مشروطه اند آنان را با شدیدترین لحن ها محکوم می کردند ولی نکردند و این پرسش را بدون پاسخ گذاشتند که اگر نگران تکرار مشروطه هستید چرا علیه افراد و طیف هایی که اسلاف سیاسی و عقیدتی آنها عامل اصلی انحراف در مشروطیت بودند نه فقط سکوت می کنید بلکه، به تلویح و گاه به صراحت از آنها حمایت نیز می کنید؟
و بالاخره باید گفت جنس این انقلاب در ابعاد مختلفی از جنبش مشروطه متمایز است و اساساً بسیار بزرگتر از آن است که با نهضت مشروطه مقایسه شود. این انقلاب اگر می خواست به آن سرنوشت مبتلا شود باید در دوره ای که لیبرال ها در حاکمیت رسوخ کرده بودند، این اتفاق می افتاد که به دلیل بیداری امام و رهبری و هوشمندی مردم نیفتاد و نمی افتد. اینک که این انقلاب آبدیده شده و از امواج مختلف از جمله موج لیبرالیستی که دولت سازندگی با کمک دولت های غربی در مقابل آن ساخته، عبور کرده و خود منشأ پیدایی نظام های دینی در منطقه شده است در این فضا که غربی ها شدیداً از موج دین خواهی در دنیا به اضطراب افتاده اند و وحشت تمام وجودشان را فراگرفته، چه جای سخن گفتن از تکرار مشروطیت!